بسم الله الرحمن الرحيم

رد شبهاتی پیرامون سنت نبوی قسمت دوم

در قسمت اول از اين موضوع به بعضي از شبهاتي كه منكرين حجيت بودن سنت در اين عصر به آن استناد مي كنند اشاره شد چنانكه ديديم به بعضي از آيات اشاره مي كردند كه آنها را بد فهميده بودند و تأويل نادرست مي كردند و كلام را تحريف مي نمودند. ولي آنها علاوه به آياتي كه به آن استناد مي كنند به تعدادي از احاديث منسوب به رسول الله صلي الله عليه و سلم نيز استناد مي كنند و به گمان خويش آن را مؤيد عقايد خويش در اين مورد مي دانند و آن اينكه سنت را حجت و برهان ندانند و معتقدند هر آنچه از طريق سنت بيان شده بايد آن را بر قرآن عرضه نمود. از احاديثي كه به عنوان شبهه از آن استفاده مي كنند موارد زير است:

1.     از جمله اخبار وارده مورد استناد آنها روايتي است كه در آن رسول الله صلي الله عليه و سلم يهود را دعوت مي نمايد. آنها دعوت رسول الله صلي الله عليه و سلم را بازگو كردند. آنگاه رسول الله صلي الله عليه و سلم مردم را جمع و برايشان خطبه خواند و فرمود:**إن الحديث سيفشو عنِّي ، فما أتاكم يوافق القرآن فهو عنِّي ، وما أتاكم يخالف القرآن فليس عنِّي** (بزودي سخناني از من پخش مي شود هر كدام از آنها موافق قرآن بود از من است و هر كدام از آنها با قرآن مخالفت نمود از من نيست.) بعد از ذكر اين اين خبر مي گويند: اگر سنت حكم جديدي را ثابت نمايد با قرآن موافق نخواهد بود و در صورتي كه حكم جديدي را بيان ندارد صرفاً به عنوان تأكيد خواهد بود و با اين وصف تنها قرآن حجت و برهان مي باشد.

2.     از جمله اخبار ديگري كه به آن استناد مي كرده اند روايتي است كه در آن رسول الله صلي الله عليه و سلم مي فرمايد:**إذا حُدِّثتم عنِّي حديثاً تعرفونه ولا تنكرونه ، قلته أم لم أقله فصدّقوا به ، فإني أقول ما يُعرَف ولا يُنكَر ، وإذا حُدِّثتم عنِّي حديثاً تنكرونه ولا تعرفونه فلا تصدِّقوا به ، فإني لا أقول ما يُنكَر ولا يُعرَف** (هنگامي كه حديثي را از من برايتان خواندند آن را مي پسنديد و انكار نمي كنيد چه آن را گفته و يا نگفته باشم. تصديقش كنيد چون من چيزهاي پسنديده را كه قابل انكار نيست بيان مي دارم. ولي اگر از من چيزي را كه قابل انكار است و پسنديده نيست برايتان خواندند، تصديقش نكنيد چون من چيزي را كه منكر است و پسنديده نيست، نمي گويم.) بنابراين اينگونه استدلال مي كنند كه: واجب است حديثي را كه به رسول الله صلي الله عليه و سلم نسبت مي دهند را بر عرف و عادت مردم كه مستند به قرآن و يا عقل است عرضه نمايند و اين مي رساند كه سنت در اين هنگام حجت نمي باشد.

3.     از جمله اخبار مورد استناد در اين زمينه روايتي است كه رسول الله صلي الله عليه و سلم در آن فرموده است:**إني لا أحلُّ إلا ما أحلَّ الله في كتابه ، ولا أحرِّم إلا ما حرَّم الله في كتابه** و در روايت ديگري آمده**لا يمسكنَّ الناس عليَّ بشيء ، فإني لا أحلُّ لهم إلا ما أحلَّ الله ولا أحرَّم عليهم إلا ما حرَّم الله** (من تنها چيزي را كه در كتاب خدا حلال است، حلال مي كنم و تنها چيزي را كه در كتاب خدا حرام است، حرام مي نمايم و در روايت ديگري آمده كه فرمود: مردم در چيزي بر من توقف نكنند چون من تنها چيزي را كه خداوند حلال نموده، حلال كرده ام و چيزي را كه خداوند تحريم نموده، تحريم كرده ام.)

اينها خلاصه شبهاتي است كه وارد كرده اند در حاليكه اين شبهات آن قدر ضعيف و بي اساسند كه تواناي ماندن در عرصه بحث و مناظره را ندارند و تنها دلالت بر نهايت جهل و بد فهمي آنها مي نمايد.

در جواب اين شبهات در مورد حديث اول كه مي گويد:**إن الحديث سيفشو عني ....** بايد گفت: تمام احاديثي كه دلالت بر عرضه سنت بر قرآن را دارند همانگونه كه علما فرموده اند، ضعيف هستند و به هيچكدام از آنها نمي توان متمسك شد بعضي از آنها از لحاظ سند منقطع و در بعضي از آنها راوياني غير قابل اعتماد يا مجهول وجود دارند و در بعضي ديگر بين دو امر جمع نموده اند كه ابن حزم، بيهقي و سيوطي آن را بيان داشته و امام شافعي در "الرساله" مي گويد:**ما روَى هذا أحدٌ يثبت حديثه في شيء صغير ولا كبير ، وإنما هي رواية منقطعة عن رجل مجهول ونحن لا نقبل هذه الرواية في شيء** فردي كه در مسائل كوچك و بزرگ قابل اعتماد باشد اين حديث را روايت نكرده است بلكه تنها روايتي منقطع از مردي ناشناس مي باشد و من چنين روايتي را در هيچ چيز قبول نمي كنم. ابن عبدالبر در كتاب "جامع" از عبدالرحمن بن مهدي نقل مي كند كه:**الزنادقة والخوارج وضعوا هذا الحديث** زنادقه و خوارج اين حديث را ساخته اند و آنگاه مي فرمايد:**وهذه الألفاظ لا تصح عنه - صلى الله عليه وسلم - عند أهل العلم بصحيح النقل من سقيمه** اين الفاظ از رسول الله صلي الله عليه و سلم در نزد اهل علمي كه قادر به تشخيص نقل صحيح از معيوب هستند، صحيح نيست.

اين حديث خودش بر بطلان خويش دلالت مي نمايد اگر آن را بر كتاب خدا عرضه نماييم آن را مخالف قرآن مي يابيم چون در قرآن سخني با اين عنوان كه فرموده رسول الله صلي الله عليه و سلم در صورت عدم توافق با قرآن مردود است، موجود نيست بلكه در قرآن بطور مطلق به تأسي از رسول الله صلي الله عليه و سلم و فرمانبرداري از او و پرهيز از مخالفت با ايشان دستور داده شده است. بنابراين حديث مورد اشاره خود موجب بطلان خويش است.

از جمله موارد بطلان آن معارضه صريح حديث با اين فرموده صحيح رسول الله صلي الله عليه و سلم مي باشد كه مي فرمايد:**لَا أُلْفِيَنَّ أَحَدَكُمْ مُتَّكِئًا عَلَى أَرِيكَتِهِ يَأْتِيهِ الْأَمْرُ مِمَّا أَمَرْتُ بِهِ أَوْ نَهَيْتُ عَنْهُ فَيَقُولُ لَا أَدْرِي مَا وَجَدْنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ اتَّبَعْنَاهُ**[1][1] (كسي از شما را نبينم در حاليكه بر قرارگاهش تكيه زده و در آن حال از اموراتي كه به آن دستور و يا از آن نهي كرده ام چيزي را بر او عرضه دارند و ايشان بگويد: نمي دانم. هر چه را در كتاب خدا يافتم پيروي مي كنم.) اگر در صورتي هم تسليم صحت خبر شويم منظور از آن اين نيست كه هر چيزي كه از رسول الله صلي الله عليه و سلم صادر مي شود دو نوع مي باشد يك قسمت موافق قرآن است و بايد به آن عمل كرد و قسمت ديگر مخالف قرآن و مردود است. اين سخن را هيچ مسلماني بر زبان نمي راند چون اين مسئله رسول الله صلي الله عليه و سلم را مورد اتهام قرار مي دهد كه ممكن است چيزي خالف قرآن از او صادر شود. پناه بر خدا! چگونه ممكن است مسلماني اين سخن را بگويد در حاليكه خداوند او را امين وحي خويش قرار داده است. در حاليكه خطاب به او مي گويد:*قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي*[2][2] بگو براي من ممكن نيست كه از پس خود آن را تغيير دهم. بنابراين رسول الله صلي الله عليه و سلم در اينكه چيزي خلاف قرآن از او صادر شود، معصوم است. و ممكن نيست خبر صحيح و ثابت شده از او كه مخالف با قرآن است، موجود باشد. و معني حديث در اين صورت بدين شكل مي باشد: هنگامي كه حديثي از من روايت شد و امر آن بر شما مشتبه گرديد و ندانستيد آن حديث، سخن من است يا نه، آن را بر كتاب خدا عرضه داريد در صورت مخالفت آن را رد كنيد چون قولي كه مخالف قرآن باشد سخن من نيست و اين مسئله همان سخني است كه اهل علم در هنگام گفتگو در مورد نشانه هاي ساختگي حديث بيان داشته اند و آنها آن را از جمله آن علاماتي كه  مخالف با محكمات كتاب خدا است بيان نموده اند و به همين سبب نيز رسول خدا فرموده است:**فما أتاكم يوافق القرآن : فهو عنِّي ، وما أتاكم يخالف القرآن فليس عنِّي** كه معني آن گذشت. آن هنگام كه مي گوييم سنت صحيح بايد موافق قرآن باشد و با آن مخالفت ننمايد لازمه آن اين نيست كه اين موافقت بصورت تفصيلي در همه چيز باشد، بلكه موافقت بطور مجمل است پس هرگاه حكمي را كه قرآن بصورت اجمال بيان داشته سنت آن را تبيين نمايد يا مشكلي را توضيح دهد يا عامي را تخصيص يا مطلقي را مقيد و مسائل ديگري را از انواع موارد را اعلان دارد اين كار در حقيقت با آنچه كه در قرآن مي باشد موافق است و هيچ مخالفتي ندارد و حتي در مورد احكام جديد كه سنت به طور مطلق آن را ثابت نموده بيان داشته است نيز هيچ مخالفتي با قرآن ندارد چون قرآن به طور تفصيلي در موردش سكوت كرده است هر چند به طور اجمال به آن اشاره دارد چنانكه مي فرمايد:*وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا*[3][3] هر چه را رسول الله صلي الله عليه و سلم برايتان آورد قبول كنيد و از هر چه نهي نمود، دوري جوييد.

اما در مورد حديث دوم:**إذا حُدِّثتم عنِّي حديثاً تعرفونه ولا تنكرونه ....** روايات آن همانگونه كه بيهقي و ابن حزم و ديگران گفته اند ضعيف و منقطع مي باشد. از اين گذشته در آن دروغ گفتن را براي رسول الله صلي الله عليه و سلم تجويز مي نمايد و اين تجويز در اين عبارت قرار دارد كه آمده:**ما أتاكم من خبر فهو عنِّي قلته أم لم أقله** (هر خبري برايتان آمد چه آن را گفته باشم يا نگفته باشم از من است.) پناه بر خدا كه رسول الله صلي الله عليه و سلم در مورد دروغ بستن بر خودش مسامحه و چشم پوشي كند در حاليكه به تواتر از او نقل شده كه فرمود:**مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنْ النَّارِ**[4][4] (هركس به طور عمد بر من دروغي ببندد نشيمنگاهش را در آتش آماده كند.) اين حديث بصورت مقبول روايت شده است اما در آن لفظ**قلته أم لم أقله** وجود ندارد. روايت صحيحي است كه امام احمد آن را استخراج كرده است:**إِذَا سَمِعْتُمْ الْحَدِيثَ عَنِّي تَعْرِفُهُ قُلُوبُكُمْ وَتَلِينُ لَهُ أَشْعَارُكُمْ وَأَبْشَارُكُمْ وَتَرَوْنَ أَنَّهُ مِنْكُمْ قَرِيبٌ فَأَنَا أَوْلَاكُمْ بِهِ وَإِذَا سَمِعْتُمْ الْحَدِيثَ عَنِّي تُنْكِرُهُ قُلُوبُكُمْ وَتَنْفِرُ مِنْهُ أَشْعَارُكُمْ وَأَبْشَارُكُمْ وَتَرَوْنَ أَنَّهُ مِنْكُمْ بَعِيدٌ فَأَنَا أَبْعَدُكُمْ مِنْهُ**[5][5] (هرگاه حديثي را از من شنيديد كه دلهايتان آن را مي پسندد و وجود شما اعم از پوست و مو با آن هماهنگ و سازگار بود و آن را به خود نزديك مي ديديد من از شما به آن لايق ترم و هرگاه حديثي را از من شنيديد كه دلهايتان آن را ناپسند دانست و وجود شما اعم از پوست و مو از آن متنفر بود و خود را از آن دور مي ديديد من به نسبت شما از آن دورترم.) منظور اين است كه از جمله دلايل صحت حديث و اثبات آن اين است كه موافق محاسن و نيكيها باشد كه در شريعت اسلام آمده است و همچنين بايد قرين عقلهاي سالم و فطرتهاي اصيل باشد و اينها خود دليل صحت حديث هستند و همان چيزي است كه دانشمندان اهل حديث در هنگام علامات ساختگي و جعل حديث از آن سخن مي گويند كه هم اكنون مجال بحث آن نيست.

آري گاهاً عقلهاي ما از درك حكمت و علت حديث قاصر است و اين عدم درك سبب ابطال صحت حديث و حجت بودن آن نيست بلكه هرگاه حديثي از رسول الله صلي الله عليه و سلم ثابت شد بر ما واجب است آن را قبول و به آن حسن ظن داشته باشيم و به مقتضاي آن عمل و عقلهاي خويش را متهم نماييم. ابن عبدالبر مي گويد: ابو اسحاق ابراهيم بن يسار مي گويد: به من ابلاغ شده بود كه رسول الله صلي الله عليه و سلم از آب خوردن از راه دهنه ظرف نهي كرده است . پيش خود مي گفتم حتماً اين حديث موقعيت خاصي را بيان مي دارد كه در غير اين صورت خوردن از راه دهانه كوزه آب چه اشكالي دارد تا اينكه از آن نهي شود؟ تا اينكه به من خبر رسيد مردي از طريق دهنه كوزه آب خورده و ماري كه در كوزه بوده به دهنش افتاده و بلعيده و در نتيجه آن مرده است كه مارها و افعي ها گاهاً به كوزه ها وارد مي شوند آنگاه فهميدم هر چيزي را كه من قادر به تفسيرش نباشم حتماً راهي براي فهمش موجود است گر چه من به آن جاهل بمانم.

اما حديث سوم كه مي گويد:**إني لا أحلُّ إلا ما أحلَّ الله في كتابه ....** اين حديث در هر دو روايتش چنانكه شافعي و بيهقي و ابن حزم مي گويند منقطع مي باشد. در صورتي كه بنا را بر صحت آن بگذاريم در آن هيچ دلايلي بر عدم حجت بودن سنت وجود ندارد و منظور از اين گفته:**في كتابه** آن چيزهايي است كه به او وحي شده است. همانگونه كه بيهقي فرموده است آنچه كه خداوند متعال به رسولش وحي كرده دو نوع مي باشد: اولي وحي است كه تلاوت مي شود و دومي وحي است كه تلاوت نمي گردد. بنابراين كتاب در اين مورد به چيزي كه عامتر از قرآن است تفسير گرديده است. در سنت، كتاب به اين معني به كار رفته است. در حديثي كه امام بخاري روايت كرده به نفري كه پسرش با زن شوهرداري زنا كرده بود و با هم بر سر تحويل مقداري گوسفند و خدمتكار به توافق رسيده بودند، فرمود:**وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَأَقْضِيَنَّ بَيْنَكُمَا بِكِتَابِ اللَّهِ الْوَلِيدَةُ وَالْغَنَمُ رَدٌّ وَعَلَى ابْنِكَ جَلْدُ مِائَةٍ وَتَغْرِيبُ عَامٍ اغْدُ يَا أُنَيْسُ إِلَى امْرَأَةِ هَذَا فَإِنْ اعْتَرَفَتْ فَارْجُمْهَا**[6][6] (سوگند به كسي كه جانم در دست اوست به كتاب خدا در بين شما قضاوت خواهم كرد. خدمتكار و گوسفند مردود است و فرزند شما حكمش يكصد تازيانه و يكسال تبعيد است و اي انيس پيش آن زن برو اگر به آن امر اعتراف كرد او را رجم كنيد.) بعد از اعتراف آن زن رسول الله صلي الله عليه و سلم دستور رجم آن را صادر كرد. رسول الله صلي الله عليه و سلم حكم رجم و تبعيد را به كتاب خدا منسوب كرد در حاليكه در قرآن وجود ندارد. اين مي رساند كه منظورش از كتاب خدا در اينجا عموم مسائلي است كه به وسيله وحي بيان مي گردد. و اگر بپذيريم كه منظور از كتاب تنها قرآن مي باشد باز هم مي بينيم آنچه را رسول الله صلي الله عليه و سلم حلال و يا حرام نموده است و قرآن با صراحت آن را بيان نداشته، اما به آن اشاره نموده و آن را تأييد كرده است. چنانكه مي فرمايد:*وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا*[7][7] هر چه را رسول الله صلي الله عليه و سلم برايتان آورد قبول كنيد و از هر چه نهي نمود، دوري جوييد. و رسول الله صلي الله عليه و سلم نيز در روايتي كه ترمذي و ديگران استخراج نموده اند، مي فرمايد:**أَلَا هَلْ عَسَى رَجُلٌ يَبْلُغُهُ الْحَدِيثُ عَنِّي وَهُوَ مُتَّكِئٌ عَلَى أَرِيكَتِهِ فَيَقُولُ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ كِتَابُ اللَّهِ فَمَا وَجَدْنَا فِيهِ حَلَالًا اسْتَحْلَلْنَاهُ وَمَا وَجَدْنَا فِيهِ حَرَامًا حَرَّمْنَاهُ وَإِنَّ مَا حَرَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَمَا حَرَّمَ اللَّهُ** (آگاه باشيد كه مردي حديثي از من به او ابلاغ مي شود و در حاليكه بر تختش تكيه نموده مي گويد: در بين ما و شما كتاب خدا وجود دارد هر چه را در آن حلال يافتيم حلال مي دانيم و هر چه را حرام ديديم حرام مي دانيم. به درستي كه هر چيزي را رسول الله صلي الله عليه و سلم بر ما حرام كرده به مانند چيزي است كه خداوند حرام نموده است.)

ولي در مورد روايت:**لا يمسكنَّ الناس عليَّ بشيء ...** امام شافعي در مورد آن گفته كه اين حديث از طريق طاوس منقطع مي باشد. ولي به فرض ثابت بودن حديث معني آن حرام بودن متمسك به آنچه از او ثابت است و يا استدلال نمودن به آن نيست بلكه بدين معني است كه رسول الله صلي الله عليه و سلم در مقام اقتدا و اسوه بودن مي باشد ولي خداوند متعال او را بر خلاف ساير مردم به چيزهايي تخصيص نموده است و اموراتي را كه براي ديگران مباح نيست براي او تجويز نموده است همچنانكه چيزهايي را كه براي ديگران حرام نيست بر او تحريم كرده است. بنابراين معني حديث اين است كه مردم در چيزهايي كه خداوند مرا به آن تخصيص نموده و حكم مرا در آن مورد بر خلاف حكم آنها قرار داده تأسي و اقتدا نجوييد و هيچكس در اين امور خود را با من مقايسه نكند چون حاكم در همه اين موارد خداوند متعال است. اوست كه در بعضي از احكام مرا با ديگران مساوي قرار داده و در بعضي ديگر فرق گذاشته است.

و با اين توضيحات معلوم و مشخص گرديد احاديثي كه صاحبان شبهات به آن استناد مي نمايند بعضي از آنها نزد اهل علم ثابت نيستند و در بعضي كه صحيح و ثابتند دليلي بر ادعاي آنها نيست. بنابراين براي اهل بدعتي كه سنت را رها كرده اند و قرآن را بر خلاف ظاهر و بدون دليل تأويل كرده اند حجت و دليلي جز پيروي از هواهاي نفس نمي ماند و پروردگار متعال راست مي گويد آنجا كه مي فرمايد:*فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ*[8][8] پس اگر دستور تو را اجابت نكنند بدان كه تنها از هواهايشان پيروي كرده اند. و چه كسي گمراهتر از آن كسي است كه بدون دليلي از جانب پروردگار از هواهايش پيروي مي كند. براستي كه خداوند قوم ظالم را هدايت نمي كند. از پيروي هوا و هوس و گمراهي بعد از هدايت به خداوند متعال پناه مي بريم.

و الله يهدي من يشاء الي صراط المستقيم

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين


[1][1] رواه ابوداود

[2][2] يونس 15

[3][3] حشر 7

[4][4] اخرجاه في الصحيحين

[5][5] رواه احمد

[6][6] رواه بخاري

[7][7] حشر 7

[8][8] قصص 50