تحقيق و تحليلي پيرامون حديث ارث[1]

 

 

((تلك امهُُ قد خلت لها ماكسبت و لكم ما كسبتم ولا تسئلون عما كانوا يعملون )) (2)؛ انان قومي بودند كه مردند و درگذشتند.آنچه به چنگ آوردند متعلق به خودشان است و آنچه شما فراچنگ آوردهايد از آن شما است وشماپرسيده نخواهيد شد از آنچه آنان ميكردند. در شماره 2و3 نداي اسلام رابطه ي حسنه اي كه ميان اولين جانشين رسول خدا صلي الله عليه وسلم وخاندان آنحضرت بويژه حضرت فاطمه ي زهرارضي الله عنهانزدابوبكرصديق آمدوميراث پدرش فدك وخمس خيبر-رامطالبه كردوابوبكرصديق رضي الله عنه ازدادن ميراث خودداري نمود و درجواب فرمود: از رسول خداصلي الله عليه و سلم شنيدم كه فرمودند: ((نحن معاشرالانبياءلانورث ما تركناصدقه)).،ماگروه انبياءازخودمال به ارث نميگذاريم مالي كه از ماباقي مي ماندصدقه است:((فغضبت فاطمه فهجرنه فلم تكلمه حتي يوفيت)).، فاطمه خشمگين شد و ابوبكر را ترك كرد و تا آخر عمر با او سخن نگفت. لذا از اين روايات اهل سنت مشخص مي شودكه ابوبكررضي الله عنه با خاندان رسول بويژه بافاطمه رضي الله عنها-حداقل درآخرين روزهاي زندگي-رابطه خوبي نداشته است.

پاسخ اين اعتراض به دوشيوه مطرح خواهدشد:اولا":بصورت ساده براي عموم خوانندگان، متناسب با درك و دانش شان.

ثانيا": بصورت علمي و تحقيقي براي علما و دانش پژوهان.

پاسخ به شيوه اول 

وقتي فاطمه رضي الله عنهافدك وخمس خيبروغيره راازصديق رضي الله عنه مطالبه كرد، ابوبكرصديق رضي الله عنه در جواب قول و گفته رسول خداصلي الله عليه وسلم رابرايش بيان كرد كه : ماگروه انبياء براي بازماندگان خود مال به ارث نمي گذاريم  مالي كه از م اباقي مي ماندبراي مسلمانان وقف وصدقه است.اكنون سؤال اين است كه آياپس ازآن ابوبكر صديق رضي الله عنه درجواب فاطمه رضي الله عنهاقول رسول خدا را بيان كرد، علتي براي ناخشنودي فاطمه رضي الله

عنها پيدا مي شود؟

اولا":پس ازشنيدن حديث نبوي ناخشنودشدن خلاف تصريح آيات قرآني است.زيراخداوند مي فرمايد: ((وماكان لمومن ولا مومنۀ اذا قضي الله ورسوله امرا"ان يكون لهم الخيرة من امرهم ومن يعص الله ورسوله فقدضل ضلالا"مبينا"))[2]

هيچ مرد و زن مومني،دركاري كه خدا و پيغمبرش داوري كرده باشند اختياري ازخوددرآن ندارند،هركس هم ازدستورخدا و پيغمبرش سرپيچي كند،گرفتارگمراهي كاملا"آشكاري مي گردد.

ودرآيه ديگري مي فرمايد:(( فلاوربك لايومنون حتي يحكموك فيماشجربينهم ثم لايجدوافي انفسهم حرجا")).[3] امانه! به پروردگارت سوگند كه آنان مؤمن بشمارنمي آيند كه تو را دراختلافات ودرگيريهاي خودبداوري نطلبندوسپس ملالي در دل خود از داوري تو نداشته وكاملا" تسليم (قضاوت تو)باشند.

ثانيا" : خلاف مقضاي عقل سليم است كه اولاد انحضرت صلي الله عليه وصلم گفته ي رسول خدا صلي الله عليه و سلم را بشنوند و آنرا نپذيرند و برعكس ازروايت كننده ي آن ناخشنودو بر او خشمگين وعصباني شوند.

عقل سليم به چنين چيزي باور ندارد لذاطبق خواسته عقل سليم وآيات قرآن بر آحاد  امت رسول الله صلي الله عليه و سلم لازم و واجب است كه گفته رسول خدا صلي الله عليه وصلم را با كمال يقين واطمينان بپذيرد ، زيرا ((ما ينطق عن الهوي، ان هو اِلا وَحيٌ يّوحي))[4] رسول خدا آنچه كه مي گويد ازخواسته هاي نفس و هواي نيست ،گفته ي اوگفته ي خداست.

از اين اصل كسي مستثني نيست.حضرت فاطمه زهرا رضي الله عنهاهم در اين اصل داخل است . لذا وقتي حضرت ابوبكر صديق رضي الله عنها قول پدرش نبي اكرم صلي الله عليه و سلم  اولين خليفه و جانشين بر حق رسول خداصلي الله عليه وصلم در جواب خواسته فاطمه رضي الله عنها قول پدرش نبي اكرم صلي الله عليه و سلم را بيان نمود،حضرت فاطمه پس از مطلع شدن از حكم درست اظهار مسئله سكوت كرد و هيچگونه اعتراض نكرد و اظهار نا خوشنودي از صديق رضي الله عنه ننمود.البته ما براين مدعاي خود دلايل و شواهدي داريم،امااكنون به تحليل و بررسي رواياتي كه در آن ناخوشنودي و خشمگين شدن فاطمه زهرا رضي الله عنهااز ابوبكرصديق رضي الله عنه ذكر شده است مي پردازيم تا شبهه  نا خوشنودي فاطمه ازابوبكرصديق رضي الله عنه كه ازكاهش وافزايش درمتن روايات صورت گرفته برطرف شودوتفاوتي كه درشيوه ي بيان روايات صورت گرفته برطرف شودوتفاوتي كه درشيوه ي بيان روايت كنندگان بكار رفته يا تغييراتي كه در بكار گيري در نوشتن اين مقاله ازكتاب رحماءبينهم ،ج1نوشته مولانا محمد نافع يكي از علماو نويسندگان برجسته پاكستان استفاده شده است.

الفاظ واقع شده بسهولت احساس شود. پس از بيان اين مقدمه خدمت خوانندگان محترم عرض مي شود كه اولا" : مولانا محمد نافع ازعلماي برجسته پاكستان-از كتابهاي متداول متون حديث و تاريخ رواياتي راكه درآن خشمگين و نا خوشنود بودن و ترك سخن فاطمه رضي اللع عنها با ابوبكر صديق رضي الله عنه ذكر شده است را بطور كامل بررسي نموده است كه تقريبا"درشانزده مورد در متون حديث وتاريخ رواياتي يافته كه درآن چنين الفاظي بكار رفته است ودر تمام آن روايات، ابن شهاب زهري ، راوي روايت از عروه و او از عايشه صديقه رضي الله عنها است،و بجز روايت ابن شهاب زهري از هيچ راوي ديگري روايتي كه در آن الفاظ جنجال بر انگيز بكار رفته باشد ، يافت نشده است.

ثانيا" بابررسي و تعمق در روايات مذكور مشخص مي شود كه پس از نقل قول صديق-در جواب مطالبه فاطمه زهرارضي الله عنها كه قول رسول خداصلي الله عليه وصلم ((لانورث ما تركنا صدقه))را ذكر كرد و فرمود: ((انماياْكل آل محمد من هذا المال)) راوي عبارت ((فهجرته فاطمه فلم تكلمه حتي ماتت))را بنا بر برداشت خود در روايت درج كرده است . وعبارت مذكورقول عايشه صديقه رضي الله عنهانيست،گوينده ي اين عبارت مرداست زيرالفظ((قال))بكاررفته اگر قايل اين عبارت عايشه صديقه رضي الله عنها مي بودبايدمطابق قاعده عربي لفظ((قالت))بكار ميرفت. لذا اكنون بايدديد گوينده اين عبارت چه كسي است.ازتحقيق وبررسي به عمل آمده و از آنجايي كه فقط ابن شهاب زهري در روايات خود چنين كلماتي را بكار برده است،مسلم و مشخص است كه گوينده اين عبارت هم ابن شهاب زهري است نه كسي ديگر.

ثالثا" واقعيت چنين است كه وقتي فاطمه زهرارضي الله عنهادرمقابل خواسته خود ازجانب حضرت ابوبكر صديق رضي الله  عنه پاسخ قانع كننده اي شنيد، سكوت اختيار كرد و اعتراض نكرد . حافظ ابن كثير در تاريخ البدايه مي فر مايد: ((قد روينا ان فاطمه رضي الله عنهااحتجت اولا"بالقياس و بالمعموم في الآيه الكريمه فاجابها الصديق بالنقص علي الخصوص بالنفع في حق النبي وانهاسلمت له ماقال وهذاالمجنون بهارضي الله عنها )) (1)؛ از روايات مشخص مي شود كه ابتداء" حضرت فاطمه رضي الله عنهابراي طلب ميراث پدرش نبي اكرم صلي الله عليه وصلم از قياس و عموم آيه كريمه استدلال جست  اماوقتي درپاسخ وي حضرت ابوبكرصديق رضي الله عنه فرمود : بنا بر قول رسول الله صلي الله عليه و سلم پيامبر از عموم مسئله  وراثت مستثني  است . و براي آن حضرت صلي الله عليه و صلم حكم خاصي  است . حضرت زهرا رضي الله عنها پذيرفت وقانع شد. و نسبت به حضرت فاطمه رضي الله عنها گمان هم همين است .

اما ابن شهاب زهري- كه از عروه و وي از عايشه صديقه رضي الله عنها- اين روايت را نقل كرده است ،بنا بر برداشت و گمان خودش سكوت حضرت فاطمه رضي الله عنها را برناخشنودي و  خشمگين شدنش حمل نموده و چنين الفاظي بكار برده است . در صورتيكه سكوت هميشه نشانه ي ناراحتي و رنجش نيست بلكه برعكس آنهمانگونه كه در ميان عوام الناس مشهور است-مي توان آنرا علامت رضايت و خوشنودي تلقي كرد.خلاصه سخن اينكه كلمات جنجال برانگيزي كه در اين روايت بكار رفته در اصطلاح علماي حديث((ظن راوي))-برداشت راوي- است،و گوينده اين كلمات عايشه صديقه رضي الله عنها نيست.لذا در تمام جاهايي كه كلمات((غضبت،وجدت،هجرت وغيره))بكار رفته گوينده آن ابن شهاب زهري است نه ام المؤمنين حضرت عايشه صديقه .نا گفته نماند كه شاگردان ابن شهاب زهري در چندين مورد از شانزده موردي   كه در روايت چنين كلماتي بكار رفته ، لفظ((قال))را حذف كرده اند. كلمات جنجال برانگيز هم اغلب بعد از لفظ((قال)) به كار رفته است.كه در پاسخ شيوه دوم آن موارد بيان خواهد شد ،و در اينجانيازي به ذكر آن اساس نمي شود.خلاصه اينكه حضرت فاطمه ي زهرا بعد از شنيدن جواب ابوبكر صديق رضي الله عنه هرگز خشمگين و ناراحت نشد و با شنيدن پاسخ حضرت ابوبكررضي الله عنه قانع شدوسكوت اختياركرد .دررواياتي كه الفاظ موردبحث بكار رفته،برداشت ابن شهاب زهري است كه درآن روايات درج شده.البته بر اين مدعاشواهد و قراين متعددي موجود است كه به ذكر بعضي از آنها مي پردازيم  امام احمد درمسند خود در بحث مسندات فاطمه رضي الله عنها روايت كرده((...حدثني جعفر بن عمرو بن اميت قال: دخلت فاطمه علي ابي بكر،فقالت : اخبرني رسول الله صلي الله عليه وصلم اني اول اهله لحوقا"به...))(1)حضرت فاطمه رضي الله عنها به نزد حضرت ابوبكر صديق رضي الله عنه آمد وگفت:رسول خدا صلي الله عليه وصلم به من گفت از اهل بيتش من اولين كسي خواهم بود كه بعد از رحلت اش به او خواهم پيوست.از اين روايت چنين بر مي آيدكه : 

اولا: در ميان آن بزگواران دشمني و رنجشي وجود نداشت،و گرنه چگونه به نزد يكديگر مي رفتند. 

1-تاريخ البدايه و النهايه،ج5،ص289              1- مستد امام احمد،ج6،ص283،احاديث فاطمه ثانيا" :حضرت فاطمه با حضرت ابوبكر صديق صحبت معمولي نداشت،بلكه حديث وگفته رسول خدا صلي الله عليه و سلم را كه مايه خير و بركت است براي وي بيان كرد و اين خود دال بر آن است كه آنان خير خواهي يكديگر را مي خواستند. ثالثا : رسول خداصلي الله عليه وصلم به حضرت فاطمه رضي الله عنهارازو سري از اسرارش را بيان كرد و حضرت فاطمه رضي الله عنها بعد از رحلت پيامبر آن سر را براي ابوبكر  رضي الله عنه بيان نمود . معمولا" دوست از شنيدن  سر دوست شادمان ميشود ، حضرت فاطمه رضي الله عنها سر محبوب- رسول خدا- را براي محب- ابوبكر صديق- بيان كرد تا او را خوشحال سازد.

رابعا" : از اين روايت سخن گفتن فاطمه با ابوبكر ثابت شد،لذا((فلم تكلمه حتي توفيت))ظن راوي است و با واقعيت اصلا" تطبيق نمي كند و بر خلاف واقيت است. پاسخ به شيوه دوم بعضيها بنابر روايت صحيح بخاري كه در آن كلمات ((غضبت فاطمه فهجرته فلم تكلمه حتي ماتت...))بكار رفته ادعامي كنند كه درميان فاطمه وحضرت ابوبكررابطه حسنه وجود نداشته،برعكس در ميان آنان رنجش وناخشنودي حكم فرما بوده است ودرموردتضييع حق فاطمه ازطرف خليفه اول راهمين روايت استدلال مي كنند.لذابراي روشن شدن حقيقت امررابه بررسي وتحقيق علمي اين روايت خواهيم پرداخت.

اولا" :كلماتي چون ((غضبت وهجرت ولم تتكلمه وغيره))جزءاصلي روايت مذكورنيست بلكه((ظن راوي)) محسوب ميشود.

نوشته وتحقيق بعضي از دانشمندان و محدثان مؤيد اين نظريه است . مولانا رشيد احمد گنگوهي رحمه الله ازدانشمندان و محدثان بزرگ شبه قاره هنددر((لامع الداري علي جامع البخاري)) مي فرمايد: ((قوله: فغضبت فاطمه...هذا ظن من الراوي حيث استنبط من عدم تكلمها اياه اها غضب عليه))(2)؛ فرمود: ((فغضبت فاطمه...)) برداشت راوي است كه از عدم صحبت فاطمه با ابوبكرصديق استنباط كرده است.

عارف بالله و مجدد وقت حضرت مولانا اشرفعلي تهانوي رحمه الله در ((فتاوي امداديه))در توجيه روايت موردبحث نوشته: (در مسئله مطالبه ارث) حمل كرده اند و اگر بپذيريم كه عدم تكلم برمعني متبادر حمل شود ،بازهم  دليل براين نمي شود كه اين هجران بر اثركدورت وملامت خاطر بوده واگردر روايتي تصريح هم شده باشد،ممكن است ((ظن راوي))باشد.(1)

ثانيا" :ممكن است در ذهن خوانندگان گرامي اين سؤال خطور كند كه آياممكن است د ر((صحيحين))ظن راوي بكار رفته باشد؟درپاسخ به اين پرسش علماي حديث گفته اند:درصحيحين دركنار روايات صحيح در بعضي موارد ظن راوي نيز ديده  مي شود.علامه سيدانورشاه كشميري رحمه الله درفيض الباري علي صحيح البخاري ميفرمايد: ((وايّ اعتماد به- بالتاريخ- اذا لم يخلص الصحيحان عن الاوهام حتي صنفوافيهاكتبا" عديده فاْين التاريخ الذي يُدَوَّنُ بافواه الناس وظنون المؤخرين لاسند لهاولا مدد...))(2)؛ايشان مي فرمايند:وقتي صحيحين-بخاري ومسلم-از اوهام راوي خالي نيستند وعلمادرباره اوهام راوي در صحيحين كتابها نوشته اند ، پس چه اعتمادي به كتابهاي تاريخ است كه اززبان مردم و گمانهاي مؤرخين وبدون سندنوشته شده اند.لذا وقتي درروايت صحيح امكان ظن راوي وجوداست وبويژه در روايت مورد بحث علماي بزرگ حديث   هم  نوشته اندكه در آن ظن بكار رفته ، بسهولت مي توان گفت:در اين روايت كلماتي كه دال بر رنجش وخشمگين بودن     فاطمه زهرا است ،ظن راوي است و از اصل روايت كه گوينده آن حضرت عايشه رضي الله عنها است خارج مي باشد. اكنون سؤال اين است كه آن راوي كه ظن و برداشت خودرا در روايت مورد نظربكار برده كيست؟قبلا" گفتيم بابررسيهايي كه انجام گرفته وتحقيقاتي كه شده منبع وگوينده ي كلماتِ مدرج در روايت،ابن شهاب زهري است. چون كلماتي از قبيل ((غضبت ولم تتكلمه وغيره))فقط درمرويات ابن شها زهري ديده مي شود،وغيرازابن شهاب زهري تمام راوياني كه روايات ((مطالبه فدك وخمس وتوريث))را روايت كرده اند،چنينكلماتي در مرويات خودبكار نبرده اند.

به كاربردن كلمه مدرج به اين دليل است كه در بعضي موارددر روايت مورد بحث كلمه((قال))بكار رفته و بعد از آن كلمات ((غضنت ولم تتكلم وغيره...))درج شده كه اين خود دليل برآن است كه كلمات موردنظرمقوله ي حضرت عايشه رضي الله عنهانيست وگوينده ي آن كلمات فاعل((قال))-كه مرداست-مي باشد.زيرااگرفاعل((قال))عايشه صديقه بود،طبق قاعده ي زبان عربي فعل بايدبصورت مؤنث يعني((قالت))بكار رفت.مولانامحمدنافع تمام روايات مطالبه فدك وغيره راكه دركتابهاي 2)لامع الدراري علي جامع البخاري،ج2،ص50،كتاب الجهاد،باب الخمس طبع سهارنپوريوپي 1)فتاوي امداديه،ج2،كتاب المناظره،ص132،طبع قديم مجتبايي دهلي با تغييراتي در كلمات از جهت ويرايش 2)فيض الباري،ج4،باب مبعث النبي صلي الله عليه و سلم اهل سنت روايت شده،دركتاب((رحماءبينهم))جلد اول بطورفهرست وار ذكركرده وتحقيقات خود رابرآن روايات بيان كرده كه ذيلا" خدمت خوانندگان محترم عرضه مي شود.

مرويات مورد بحث كلا" در36جاذكرشده كه خلاصه آن چنين است:

1-المصنف لهبدالرزاق..............................................1مورد

2-صحيح البخاري....................................................5مورد

3-مسلم....................................................................2مورد

4-مسند امام احمد....................................................5مورد

6-مسند ابي عوانه اسفرايني....................................3مورد

7-ترمذي.................................................................2مورد

8-ابوداود...................................................................4مورد

9-نسائي...................................................................1مورد

10-المتقي لابن جارود............................................1مورد

11-شرح المعاني الآثارللطحاوي.............................1مورد

12-مشكل الآثار للطحاوي.....................................1مورد

13-السنن الكبري للبيهقي.....................................6مورد

14-تاريخ الامم والملوك لابن جابر طبري...........1مورد

15-فتوح البلدان لبلاذري.......................................1مورد

اين روايات در بعضي مواردبطورمفصل ودر بعضي مواردبطر مجمل ذكر شده است. از تحقيق و بررسي چنين بر مي آيد كه     در يازده مورد در سندروايت ابن شهاب زهري نيست و اصل روايت هم ازحضرت عايشه صديقه رضي الله عنهانقل نشده ، بلكه ازافرادديگرمانندابوهريره،ابوالطفيل عامر ابن واثله،ام هاني وغيره نقل شده، و در هيچ جايي از اين يازده موردكلمه اي كه دال بركدورت و رنجش در ميان آن دو بزرگوار باشد،بكار نرفته است.ودربيست وپنج موردديگر كه درسندآنهاابن شهاب زهري است روايات به گونه هاي مختلفي روايت شده؛درنه مورد باوجودآن كه ابن شهاب زهري درسند روايت است، روايت طوري نقل شده كه كلمات مورد بحث  در آن ديده نمي شود . و در مواردديگركه ابن شهاب زهري در سند موجود است و كلمات جنجال برانگيزهم درآن بكاررفته،دربعضي موارد،كلمات موردبحث بعداز((قال))ديده ميشودوچنانكه گفتيم مقوله ي حضرت عايشه صديقه رضي الله عنها نيست وگوينده ي آن فاعل((قال)) است واين ((قال))را معمر بن راشدياكسي ديگر از شاگردان ابن شهاب زهري در روايت اضافه كرده وگوينده ي اين كلمات ابن شهاب زهري است.

البته بعضي ازشاگردان ابن شهاب درمواردمتعددي لفظ((قال))راحذف كرده اند.اكنون بعضي ازرواياتي كه در آن لفظ((قال)) بكار رفته خدمت خوانندگان گرامي بيان مي شود: (1)عبدالرزاق در((المصنف))روايت راچنين نقل كرده است: ((اخبرناعبدالرزاق بن معمر عن الزهري عن عروه عن عايشه ان فاطمه والعباس اْتياابابكر يلتمسان ميراثهمامن رسول الله صلي اللع عليه وصلم و هما حينئذيطلبان ارضه من فدك وسهمه من خيبر فقال لهما ابوبكر : سمعت رسول الله صلي الله عليه وصلم  يقول : (( لا نورث  ما تركنا صدقه انماياْكل آل محمد صلي الله عليه وصلم من هذا المال واني والله لا ادعا مرا" رايت رسول الله صلي الله عليه وصلم يصنعه الا صنعته(( قال )) فهجرته فاطمه فلم تكلم في ذلك حتي ماتت فدفنها علي ليلا" ولم يؤذن بها ابابكررضي الله عنها))(1)

(2)در((مسند ابي عوانه))جلد چهارم صفحه 145و146در باب اخبار الداله علي الباح‍‍‍ه ان يعمل في اموال من لم يوجف عليه الخيل،چاپ مؤسسه دايره المعارف حيدرآباددكن،بعينه همين روايت باتفاوتي جزيي در اول سندودر اخر متن نقل شده است  (3)علامه ابوبكراحمد بن الحسين البيهقي در جلد ششم ((السنن الكبري)) از عبدالله بن يحيي بن عبدالجبارو اواز اسماعيل بن محمدالصغارواوازاحمدبن منصوروازعبدالرزاق بعينه همين روايت رانقل كرده،البته دراخرمتن اين روايت بعد ازلفظ((قال)) ((فغضبت فاطمه رضي الله عنهافهجرته فلم تكلم حتي ماتت فدفنهاعلي ليلا" ولم يؤذن بهاابابكر...))بكار رفته است(2)

(4)امام بخاري در جلد  دوم و در  كتاب الفرايض روايت راچنين نقل كرده: ((حدثني عبدالله بن محمدقال حدثنا هشام قال

1-المصنف لعبدالرزاق،ج5،حديث شماره9774،ص472-473،طبع بيروت

2-السنن الكبري بيهقي،ج6،ص300،كتاب قسم الفي ء والغنيمه

اخبرنامعمر عن الزهری 000)) و در آخر متن میگويد (000قال فهجرته فاطمه فلم تكلمه حتي ماتت.))(3)

(5)امام مسلم درجلددوم باب حكم الفي‍یء ازابن شهاب زهري ازعروه ازعايشه صديقه رضي الله عنها اين روايت نقل نموده   ودر پايان روايت اين عبارت را بكار برده: ((...قال فهجرته فلم تكلمه حتي توفيت...)).(4)

(6)محمد بن  جرير طبري در تاريخ الامم  و الملوك ازابوصالح  الضراري وازعبدالرزاق بعينه روايت مزكوررانقل نموده ودر اخرروايت مي گويد: ((...قال فهجرته فاطمه فلم تكلمه في ذلك حتي ماتت فدفنها علي ليلا" ولم يؤذن ابابكر...)).(5)

حافظ عمادالدين ابن كثير در جلد پنجم البدايه و النهايه درباب بيان  انه عليه السلام قال :((لانورث))همين روايت رااز امام بخاري نقل كرده ، و در آن عبارت : (( قال فهجرته فاطمه فلم تكلمه حتي ماتت)) درج  شده  است . ابن ابي الحديد شارح نهج البلاغه از علماي شيعه در بحث مطالبه ي فدك فصل اول از ابوبكر جوهري با سند چنين روايت كرده : ((قال ابوبكر الجوهري))اخبرنا ابوزيدقال عدتنااسحاق بن ادريس قال حدثنامحمدبن احمدعن معمرعن الزهري عن عروه عن عايشه...))

متن روايت راكما في السابق روايت نموده ،در اخر روايت چنين نقل كرده است: ((قال فهجرته فاطمه فلم تكلمه حتي ماتت)). خواننده محترم مشاهده مي كنندكه در اين روايات الفاظ جنجال برانگيز بعد  از لفظ ((قال)) بكار رفته است و  فاعل((قال)) حضرت عايشه رضي الله عنها نيست و از بررسي به عمل آمده  مشخص شده كه فاعل آن مرداست وآن ابن شهاب زهري مي باشدكه بر مبناي برداشت خوداز سكوت فاطمه رضي الله عنها چنين كلماتي بكار برده است.

شيوه عمل ابن شهاب زهري در روايات

در كتابهاي تراجم واسماء رجال علما ابوبكر محمد بن مسلم بن عبدالله بن شهاب زهري را مورد اعتماد وثقه دانسته اند،او از دانشمندان و محدثين بزرگ محسوب مي شود.با وجود اين درباره طرز عملش در روايات نوشته اندكه اوبعضي اوقات روايات را از طرف خود تفسير مي كرد و در ضمن گاهي علامت تفسير راحذف مي كرد ، در چنين صورتي اصل روايت با  تفسيرش مخلوط ميشود مشخص نمي شدكه اصل روايت كدام است وتفسيرش كدام.علامه سخاوي اين شيوه عمل ابن شهاب زهري رادر((فتح المغيث))شرح الفيه الحديث العراقي دربحث مدرج(1)ذكركرده است.حافظ ابن حجرعسقلاني در((النكت))مي فرمايد :(كذاكان الزي يفسرالاحاديث كثيرا"وربّمااسقط أذاه التفسيرفكان بعض اقرانه دائما" يقول له : اِفصِل كلامك من كلام النبي صلي الله عليه و سلم الي غيرذلك من الحكايات.))(2)

اكنون براي توضيح بيشترچندروايت براي خوانندگان محترم ذكرخواهيم كرد،تاشيوه ى عمل ابن شهاب دربعضي روايات بيشتر روشن و آشكارگردد. و مشخص شودكه بعضي از معاصرين زهري او  رادراين زمينه نصيحت ميكردند.امام بخاري در((تاريخ كبير)) جلددوم به حواله امام مالك قول ربيعه بن ابي عبدالرحمان رادرباره زهري اورادراين زمينه نصيحت مي كردند.

امام بخاري در((تاريخ كبير))جلد دوم به حواله امام مالك قول ربيعه بن عبدالرحمن رادرباره زهري چنين نقل كرده است: ((قال عبدالعزيزبن عبدالله حدثنا مالك كان ربيعه يقول الله بن شهاب ان حالتي ليس تشبه حالك انا اقول براْيٍ من شاه اخذوانت عن النبي صلي الله عليه وصلم فتحفظ.))(3) خطيب بغدادي دركتاب((الفقيه والمتفقه))دوروايت راكاملاًباسندذكركرده است كه باملاحظه آن دوروايت براي خوانندگان گرامي شيوه ي كارزهري دربعضي روايات كاملاًآشكارخواهدشد. روايت اول:((اخبرناعثمان بن محمد بن يوسف العلاف انبانا محمد بن عبدالله الشافعي حدثنا الليث قال : قال ربيعه لابن شهاب يا ابابكر اذا حدثت الناس برايك  فاخبرهم بانه رايك واذاحدثت الناس بشيء من السنه فاخبرهم أنه سنه لا يظنون انه رأيك.))(4) روايت دوم:اخبرنامحمدبن الحسن بن الفضل القطان اخبرناعبدالله بن جعفر ابن درستويه حدثنايعقوب بن سفيان ثنامحمدبن ابي ذكرياانباناابن وهب قال:حدثني مالك قال:قال ربيعه لابن شهاب:اذااخبرت الناس بشيءمن رايك فاخبرهم انه رأيك)).(5) ازگفتگوي ربيعه وابن شهاب در اين دو روايت،طرز عمل ابن شهاب براي خوانندگان محترم آشكار شده هيچ ابهامي براي آنان باقي نمي ماند.شمس الدين ذهبي هم در((تاريخ الاسلام))و((طبقات المشاهيروالاعلام))گفتگوي ربيعه وابن شهاب را ذكر كرده است،كه خدمت خوانندگان محترم بيان مي شود((000قال الاويسي: قال مالك كان ربيعه يقول للزهري ان حالي ليست تشبه حالك قال:وكيف؟قال:أنااقول برأي من شاءأخذه ومن شاءترك،وانت تُحَدِّث عن النبي صلي الله عليه وسلم فيحفظ.))(6)  3-الصحيح البخاري،ج2،كتاب الفريض باب قول النبي صلي الله عليه وصلم لانورث ماتركناصدقه،ص996،طبع مجتبائي 4-صحيح مسلم،ج2،باب حكم الفيء،ص92-91،طبع نورمحمدي دهلي 5-تاريخ الامم والموك،جلدسوم،ص201-202،تحت حديث السقيفه،السنه الحادي عشره 1-حديثي كه درآن را وي ازطرف خودعباراتي رااضافي كرده باشد.

2-النكت علي كتاب ابن صلاح والفيه العراقي لابن حجر عسقلاني تحت النوع العشرون-همچنين فتح المغيث للسخاوري،ص103،بحث مدرج،مطبوعهانوار محمدي لكهنو-طبع قديم            3-تاريخ كبير،ج2،قسماول،ص262    4-كتاب الفقيه والميفقه بابذكراخلاق الفقيه وادبه،ص148،طبع مكه مكرمه          5-مرجع سابق               6-تاريخ الاسلام للذهبي،ج5،ص248،طبع مصر خلاصه اين كه ابن شهاب زهري گاهي رأي خودراازقول رسول خداصلي الله عليه وسلم تفكيك نمي كردومردم رأي او را از قول پيامبرصلي الله عليه وسلم تشخيص نمي دادند . بهمين علت  معاصرين ابن شهاب مانند ربيعه بن ابي عبدالرحمن  او را نصيحت مي كردند تا راْي خود را از روايت پيامبر صلي الله عليه وسلم براي مردم تفكيك كند،تا مردم قول او را باقول پيامبر صلي الله عليه وسلم مخلوط نكنند.مولانامحمد نافع در ((رحماء بينهم))جلداول مي فرمايد:كه ادراج درروايت ابن شهاب زهري بي شماراست وعلماي زيادي مانند : دار قطني،طحاوي،ابن عبدالبر،بيهقي ، ابوبكر الحازمي ،امام نووي،جمال الدين الزيلعي،ابن كثير،ابن حجرعسقلاني،جلال الدين سيوطي،ملا علي قاري،وغيره صراحتا" ادراجات او را ذكر كرده اند . با اين تفاصيل اگر در روايت مطالبه فدك هم الفاظ جنجال برانگيزراكه بعدازلفظ ((قال)) به كاررفته اندازمدرجات و برداشت-ظن-ابن شهاب زهري قراربدهيم موافق قياس وعين واقعيت خواهدبود.البته نمي توان فقط ناخشنودي ورنجش ظاهري بزرگان واوليا‍‌ءالله را نسبت به يكديگرسبب تنقيدوياخشم الهي نسبت به بعضي ازانهاقرارداد.زيراگاهي بنابرسرشت و طبيعت بشري وبنابر اختلاف شيوه و سليقه وبرداشتهاي متفاوت درميان دوستان صميمي  عزيزهم سوءتفاهمهايي پيش مي آيدكه سبب رنجش وناراحتي مي شود. امابا رفع آن سوءتفاهم آثار كدورت ورنجش هم از بين مي رودودر ميان آنان همان صميميت ودوستي قبلي برقرار مي شود، در كتابهاي  فريقين روايات  متعددي نقل شده كه در  موارد مختلف در ميان حضرت علي رضي الله عنه و فاطمه رضي الله عنها ناراحتيهايي بوجود آمد اما توسط رسول خدا صلي الله عليه وسلم آن رنجش وكدورت از بين رفته و همان صميميت قبلي بين آن بزرگان  برقرار شده است. علما و دانشمندان شيعه  ازقبيل ملاباقر مجلسي در حق اليقين و بحار الانوار وجلاءالعيون،علامه طبرسي دراحتجاج،شيخ طوسي در امالي و شيخ صدوق درعلل الشرائع،مطالبه ميراث از جانب فاطمه رضي الله عنها و خشمگين شدن او برحضرت علي رضي الله عنه را وقصه كنيزي را كه حضرت جعفر بن ابي طالب به برادرش حضرت علي هديه كرد و سرانجام موجب رنجش حضرت فاطمه شدوهمچنين قصدازدواج حضرت علي بادختر ابي جهل راكه باعث رنجش زهراورسول اكرم صلي الله عليه وسلم شد،نقل كرده اند. در اينجا به نقل يكي دو روايت اكتفا مي كنيم.

ملا باقر مجلسي قصه كنيزك رادر ((جلاءالعيون ))چنين نقل كرده است: ((..دركتاب علل الشرايع و بشاير المصطفي و مناقب به سند هاي معتبر از ابوذرو ابن عباس روايت كرده اند:چون جعفر طيار در حبشه بود،براي او كنيزي به هديه فرستادندو قيمت او چها هزار درهم بودچون جعفربه مدينه آمد آن كنيزك رابراي برادر خود علي عليه السلام به هديه فرستادو آن كنيزك خدمت آن حضرت را مي كردروزي حضرت فاطمه به خانه در آمدديد سر علي عليه السلام دردامن آن كنيزك است چون آن حالت را ملاحظه نمودمتغير گرديد...فرمودمي خواهم مرا رخست دهي كه به خانه پدرم روم حضرت امير فرمود:رخست دادم پس فاطمه چادر بر سر كرد و برقع افكندو متوجه خانه پدر بزرگوار خود گرديد...)).(1)  

شيخ صدوق نيزدر((علل الشرايع))درباب يكصدو چهل ونه روايتي نقل كرده كه شخصي به حضرت فاطمه رضي الله عنهاگفت: علي قصدازدواج بادختر ابوجهل را دارد ، حضر ت فاطمه ناراحت و غمگين به خانه پدرش رسول الله صلي الله عليه وسلم رفت، چون پيامبر از ماجرا اطلاع يافت و حضرت فاطمه رضي الله عنهارا بي قرار يافت به مسجد رفت و به عبادت مشغول شد و دعا كرد تاخداوند كدورت و رنجش آنان را بر طرف سازد،بعد از آن همراه حضرت فاطمه و  فرزندانش به نزد حضرت علي رفت ، او خواب بود آن حضرت پاهايش را برپاهاي علي گذاشت و فرمود:برخيز اي ابو تراب. آنان را كه در آرامش بسر مي بردند بي قرار نمودي بروابوبكروعمروطلحه رافراخوان،حضرت علي آنان را فراخواند،سپس به علي خطاب نموده فرمود:اي علي مگر نمي داني كه فاطمه پاره تن من است.آيا آنچه فاطمه مي گويد درست است؟حضرت علي فرمود:يا رسو خدا من چنين اراده اي نداشتم.

به هر صورت خواننده گان محترم رواياتي كه بر ناخشنودي حضرت فاطمه از حضرت علي دلالت مي كردملاحظه نمودند.

امااين ناخشنودي ورنجش هرگزموجب انتقادازحضرت علي رضي الله عنه نشده ونخواهدشدزيرا طبيعي است كه گاهي در ميان بزرگان براثرسوءتفاهم چنين مواردي پيش مي آيد،لكن ممكن آن است كه رنجش وكدورت برطرف شود و ازميان اين بزرگواران كدورت بر طرف شده است. لذا اگر ما فرض كنيم كه به علت اختلاف راْي در دل فاطمه از جانب حضرت ابوبكر صديق رضي الله عنه هم رنجش و  كدورتي بوجود  آمده  است ، روايات متعددي دركتابهاي فريقين موجود است كه بوضوح بر رفع كدورت ورنجش ازميان آن بزرگواران دلالت مي كند.اكنون چندروايت كه درآن رضايت حضرت فاطمه رضي الله عنهااز حضرت ابوبكر صديق رضي الله عنه صراحتا" ذكر شده،خدمت خوانندگان محترم بيان مي شود.روايت اول از ((طبقات ابن سعد)) : ((... اخبرنا عبدالله بن نميرحدثنا اسماعيل عن عامر قال:جاءابوبكرالي فاطمه حين مرضت فاستاْذن،فقال علي:هذاابوبكر علي الباب يستاْذن

1-جلاءالعيون از تاْليفات ملا محمد باقر مجلسي،ص:131
فان شئت ان تاْذن له قالت وذلك احب اليك،قال:بعم.فدخل عليها و اعتذر اليها و كلّمها فرضيت عنه..))(1)؛ عامر مي گويد وقتي حضرت فاطمه مريض شد،حضرت ابوبكر به نزد او رفت و اجازه ورود خواست.حضرت علي به حضرت فاطمه گفت:((ابوبكر اجازه ورود مي خواهد،)) حضرت فاطمه فرمود: ((ورودش را مي پسندي؟))حضرت علي فرمود : ((بله،)) حضرت ابوبكر نزد فاطمه وارد شد و از او دلجويي نمود و حضرت فاطمه از او خشنود شد.

روايت دوم از(( سنن بيهقي)): ((...حدثنا ابو حمزه عن اسماعيل بن ابي خالد عن الشعبي قال: لما مرضت فاطمه اْتاها ابوبكر الصديق فاستاْذن عليها فقال علي:يا فاطمه هذا ابوبكريستاْذن عليك فقالت: اْتحب ان آذن له؟قال:نعم،فاْذنت له فدخل عليها يترضاها و قال:والله ما تركت الدار و المال و الاْهل و العشيره الا ابتغاء مرضاه الله و مرضاه رسوله و مرضاتكم اهل البيت ثم ترضّاها حتي رضيت))؛(2)هنگامي كه فاطمه مريض شد ابوبكر صديق به نزد او رفت و اجازه رودخواست،حضرت علي رضي الله عنه به حضرت فاطمه گفت:ابوبكر است،اجازه ورود مي خواهد.حضرت فاطمه فرمود:اگر دوست داري،به او اجازه بده، پس به او اجازه ورود داده شد.حضرت ابوبكرواردشدوبراي جلب رضايت فرمود:به خداقسم به خاطرجلب خشنودي خداو رسولش و شمااهل بيت،ديارومال واهل وخويشاوندان راترك كردم وازفاطمه طلب رضايت نمودواوهم خشنودشد.روايت سوم ازعلامه اوزاعي:((000وعن الاوزاعي قال:فخرج ابوبكرحتي قام علي بابهافي يوم حارثم قال:لاابرح مكاني حتي ترضي عني بنت رسول الله صلي الله عليه وسلم فدخل عليها علي فاقص عليها لترضي فرضيت )).(3)

روايت چهارم از كتابهاي برادران اهل تشيع كه در آن نيزرضايت و خشنودي حضرت فاطمه از حضرت صديق صراحتا" ذكر شده است.ابن ميثم بحراني در شرح نهج البلاغه گفتگوي حضرت ابوبكر صديق و حضرت فاطمه رضي الله عنها راچنين نقل كرده است: ((قال:ان لك مالا بيك،كان رسول الله صلي الله عليه وسلم ياْخذ من فدك قوتكم و يقسم الباقي و يحمل منه في سبيل الله و لك علي الله ان اصنع بها كما كان يصنع فرضيت به ذلك و اخذت العهد عليه به...)).(4)

از روايت مذكور چنين بر مي آيد كه اگر بالفرض و بنا بر طبيعت بشري دردل حضرت فاطمه رضي  الله عنها نسبت به حضرت ابوبكر صديق رضي الله عنه رنجش وكدورتي بوجود آمده باشد همان طور كه از حضرت علي رضي الله عنه رنجيدند، در نهايت آن رنجش و كدورت رفع شده است و حضرت فاطمه رضي الله عنها درحالي ازاين دنيارحلت نموده است كه كاملا" ازحضرت صديق رضي الله عنه خشنودوراضي بوده است.

((الهم ربنا اغفر لناولاخواننا الذين سبقونا بالايمان ولا تجعل في قلوبناغلاًللذين آمنواربناانك رءوف رحيم)).

1-طبقات ابن سعد ،ج8،ص37،طبع جديد بيروت-و سيره حلبيه،ج3،ص361

2-السنن للبيهقي مع الجوهر النقي،ج6،ص301،مطبوعه حيدر آباددكن،والاعتقاد علي مذهب السلف للبيهقي،ص181،طبع مصر

3-رياض النضره و مناقب العشره المبشره،ج1،ص156-157

4-شرح نهج البلاغه لابن ميثم بحراني،طبع قديم ،ج:35،ص:543و طبع جديد تهران ج:5،ص:104



[1] - بقره 134-141

[2] - احزاب36

[3] - نساء 65

[4] - نجم 3-4