حيات و زندگي علامه برقعي 

علامه سيد ابو الفضل ابن الرضا برقعى قمي تهراني در سال 1329هـ ق مطابق با 1287 هـ ش در شهر قم- ايران- در خاندان شيعه مذهبي به دنيا آمد و پدرش سيد حسين شخص فقير و زاهدي بوده است.

جد او سيد احمد بن رضي الدين عالم مجتهد و مبارزي بوده كه از شاگردان شيرازي كسي كه فتواي تحريم تنباكو- ضد نفوذ بريطانيا در ايران- را صادر كرده است ميباشد.

مادرش سكينه سلطان دختر شيخ غلام رضا قمي نويسنده ي كتاب رياض الحسيني ميباشد علامه، از اولين روز هاي حيات پاي در مكتب گذاشته، تعليم و قراءت  قرآن مجيد و خواندن و نوشتن را فرا گرفت.

سپس به نزد شيخ عبدالكريم يزدي حائري كه در آن وقت يكي از بزرگترين علماي شيعه بود رفت تا مراحل تحصيلش را ادامه دهد.

علامه برقعي در حكايت از احوال خويش ميگويد: به مدرسه رضويه قم كه در آن زمان معروف بود رفتم ولي از اينكه خرد سال بودم به من اطاقي ندادند ولي با اصرار زياد اطاق كوچكي به من دادند كه نه از گرمي محفوظ بودم و نه از سردي.

به هر حال از خانه ي خودم حصير و فرشي آوردم و در اين حجره ي كوچك و يا در اين زاويه شب و روزم را گذراندم تا كه الحمد لله دروس علوم شرعي را كسب نمودم.

از صرف ونحو شروع كردم وآخرين كتاب مغني البيب وكتاب الأعاريب ابن هاشم وشرح جامي بر كافية ابن حاجب را به انتها رساندمبعد از اين خود شيخ حائري مدير از من امتحان گرفت والحمدلله از موفقيت كامل برخوردار شدم كه سپس از طرف حوزه ي برايم حقوقي تعيين شده تا ادامه ي تحصيل دهم .

وبه دنبال آن تحصيلم را در علم فقه واصول فقه كه در حوزه هاي علمي رايج است ادامه دادم،در اثناي تحصيل به تدريس درسهاي ابتدايي نيز مشغول بودم ورفته رفته يكي از مدرسين حزوه ي قم فائز گرديدم بعدا براي تخصص در علم فقه واصول فقه به نجف اشرف رفتم ودر نزد كبار مراجع شيعه مراحل عالي دروس فقه واصول فقه را طي كردم سه سال در نجف اشرف گذراندم واز بسياري  از علماي كبار آن ديار منجمله: مرجع بزرگ شيعه در آن وقت سيد ابوالحسين موسوي اصفهاني كسب علم كردم.

سپس علامه برمي گردد ودر قم نيز اجازه ي اجتهاد را از آيت الله عبدالنبي نجفي عراقي كه يكي از مراجع بزرگ شيعه بود اخذ مي كند.

 

سبب تحول فكري علامه و هدايت او بسوي حق

 

شكي نيست كه علا مه برقعي در اوايل حيات علمي خويش عقيدتاً شيعه ((اثنا عشري)) بوده و از علماي بزرگ، مخلص، صادق، داعي به اعتصام قرآن كريم و مخالف بدعات و خرافات در بين عامه ي مردم شيعه و عقايد منحرف و گمراه كن بوده است و از اقوال شيعيان غالي و صوفيان مبتدع كه مخالف قرآن كريم بوده علامه شديداً با آنان محاربه و مبارزه داشته و با درگيري شديد از طرف مروجين اين بدعات و علماي درباري و پيروان متعصبشان كه از آنها دفاع ميكردند با مشكلات رو برو شد ولي علامه بيشتر با تدبر و تعمق در قرآن كريم آنها را دفع ميكند.

چنانكه خود علامه در بعضي از نوشته هايش ميگويد از اينكه مشاغل گرفتاري ها و رجوع كنندگان من كم بود بيشتر فايده بردم و موفق شدم تا بيشتر مطالعه و تدبر و تعمق در قرآن كريم نمايم، اين سبب شد تا به اين امر خطير پي برم كه مشايخ و علماي ما غرق در اوهام و خرافات اند، و خيلي از تعاليم قرآن بي بهره و از عقايد و افكار اصيل اسلامي دور اند، به اين نتيجه رسيدم كه علماي دين و اتباعشان عامة الناس دين حق را تبديل كرده اند و از حقيقت اسلام دورند و بنام خرافات و مذهب بر اسلام حكمراني ميكنند.

بعد از اين علامه برقعي به تاليف رسائل و كتب مي پردازد تا شركيات و كفريات شيعه ي صوفيه ي غالي را كشف كند و كتابي به نام ((تفتيش)) مي نويسد و كتاب ديگري به نام ((حقيقت عرفان))، ولي بعد از اين تاليفش بسياري از صوفيان و مريدانشان مطلع مي شوند و علامه را تهديد به قتل مي كنند، علامه جواب مي دهد كه خدا بهترين حافظ است، كسي كه او را به مرگ تهديد مي كند مي گويد به زودي بر تو بدست همين علماي دين قضاوت خواهيم كرد علامه جوابي ديگر ندارد به جز اين كه: بگويد: افعلوا ما بدالكم ... كتاب ديگري تاليف مي كند به نام: كتاب ((عقل و دين)) بر رد فلسفه و مشايخي كه اسلام را به تصورات فلسفي بشري باطل تفسير كرده اند كه در حقيقت از تعاليم قرآن دورند، و آنان شديداً عداوات و دشمني شان را عليه علامه شروع كردند.

و نيز كتاب ديگري مي نويسد به نام: ((فهرست عقايد باطله ي شيخيه)) كه اباطيل فرقه ي شيخيه را افشا مي كند، ولي كساني كه تامين معيشتشان از طريق خرافات به نام دين بوده آنها چطور حاضرند مردم را از اين خرافات نجات دهند.

كتاب ديگري به نام ((درسي در ولايت)) مي نويسد؛ علامه مي گويد اين كتاب ما سبب اتحاد مخالفين ما گشت. گر چه اين كتاب كوچكي بود، ولي نقاب از چهره ي تمام شركيات شيعه ي شيخيه و صوفيه و شيعه ي غلات و ديگرانشان كه مخالف صريح قرآن كريم اند برداشت.

مسلماً با بيان اين حقايق تلخ سبب عداوت شيوخ شيعه شد كه از راه دين از مردم جاهل امرار معاش مي كردند تا جايي كه ما را از نواصب، ضد حضرت علي t و ضد اهل بيت قرار دادند و به ما تهمت زدند، وقتي ديدند كه از تهمت و افتراء چيزي بر ما اثر نمي كند به دولت توسل جستند تا از طريق رژيم ما را توقيف كنند كه موفق نشدند.

آقاي سيد خسرو شاهي وقتي از اين طريق هم مأيوس شد پيش مراجع تقليد رفت و با تعاونشان كتاب عريض و طويلي نوشت و با امضاي ششصد (600) شيخ خرافي از ائمه ي مساجد و واعظين دروغگوي كه شيخ سيد ابو الفضل برقعي يهودي است كه براي تخريب اسلام كار مي كند و با تعاون پليس بر ما هجوم آوردند و عده اي از دوستان و همفكران ما را گرفتند و ما را به زندان بردند و بعد از مدتي از ما تعهد گرفته و ما را رها كردند كه امر خود را به خدا مفوض كرديم.(إنه هو ألعزيز ألحكيم)

مذهب و عقيده ي علامه برقعي

چنان كه متذكر شديم علامه برقعي در شروع از جمله ي علما ي مذهب شيعه اثنا عشري بوده و از مجتهدين اعلامشان مي رفت، ولي اخلاص، صدق و مبارزه او با بدعتها و خرافات و تمسك شديد علامه به قرآن كريم نهايت او را به طرف حق رهبري كرد.

علامه از سن 45 سالگي از مذهب و عقايد شيعه اثنا عشري دست كشيده و با حكم به ظاهر قرآن و سنت صحيح و آن چه از سلف صالح اين امت باقي مانده به ويژه خلفاي راشدين و همگي ياران رسول خدا از مهاجرين و انصار و پيروانشان عمل كرده است.

علامه برقعي مي گويد اگر ما خواسته باشيم سنت صحيح را در روايات و كتب شيعه بيابيم ممكن نيست.

ولي بايستي در كتب مسانيد و مصنفات حديث كه در نزد جمهور مسلمين است جستجو كرد، هر چه از رسول اكرمr باشد، سند و متن آن صحيح باشد و مخالف قرآن كريم نباشد گرفته مي شود و گر نه متروك است. 

 

خلاصه ي عقيده علامه برقعي از خلال نوشته هايش

 

1- اسلام دين كاملي است كه براى انسان سعادت دنيا و آخرت را تأمين مي كند، و اسلام دين جميع انبياء و رسول الهي است و هيچكس حق ندارد بعد از انبياء بر اصول ديگري اضافه كند و يا از آن چيزي كم كند، چه امام باشد و يا غير امام.

شيعه اسلام اصيل را با خطبه هاي اوهام دروغين و افكار بشري مخترعه و روايات موضوعه آميخته و از مجموعه آنها مذهبي ساختند كه در حقيقت بدنامي براي اهل بيت درست كردند.

2- در اسلام خرافات نيست، مذهب شيعه پر از خرافات و اوهام است.

3- هيچ صفاتي از صفات الهي در انبياء و اولياء يافته نمي شود، و آنان هيچ مشاركتي در افعال الهي ندارند، بلكه وظيفه ي انبياء عليهم السلام منحصر به ابلاغ رسالت و تبشير و انذار است.

انبياء و اولياء محدود و موجود در مكان واحد اند و ذاتشان محدود و علمشان محدود است و حاضر و ناظر در هر مكان نيستند و نه هم غيب مي دانند، و نه هم ايشان به هر چيزي احاطه كننده اند.

و اما روايات و اخبار كتب شيعه بر خلاف نصوص قرآني و سنت صحيحه تمام اين صفات را براي انبياء و اولياء و ائمه اهل بيت ثابت مي كند كه موضوع، دروغين، بي اصل و بنياد است، و هيچ ربطي به عقايد حقه ي اسلام ندارد.

4- اسلام دين سهل و آسان است ولي علماي خرافيون مذاهب شيعه اسلام را دشوار و مشكل ساختند، و براي منافع خودشان در فروع و اصول چيزهايي اضافه كردند: ((از قبيل امامت و ولايت و خمس و حق امام و غيره)) كه هيچ اصلي در اسلام ندارد.

5- دين اسلام دين تعليم و تعلم است: طلب علم فريضه ي هر مسلمان است.

}علامه برقعي تقليد را رد مي كند كه اين راي و نظريه ي خود علامه است جمهور اهل سنت تقليد را جايز مي دانند البته تقليد در فروع است نه در مسايل عقيدتي و اصول دين و آنچه كه قطعي الثبوت است در آن تقليد به هيچ وجه قابل قبول نيست.{

6- دين اسلام دين مساوات و برابري است و فرقي در آن بر اساس نسب نيست ولي علماي مذاهب شيعه در بين سيد و عامي و امام و مقتدي فرق قرار داده اند، در اسلام تمام آنان از ناحيه ي حقوق و وظايف و واجبات متساوي اند و برتري به تقوي است.

7- دعاء از غير الله و طلب نيازمنديها از غير او مستلزم اعتقاد مالك دانستن غير است براي مدد غيبي كه فوق الاسباب باشد به هيچ نحو درست نيست بلكه شرك است در عبادت خدا.

ولي طلب در امور دنيوي و احتياجات عرفي كه در مقدور انسان است از ديگران بدون اشكال جايز است بشرط اينكه از كسي كه از او ياري ميخواهد زنده و حاضر باشد نه مرده و غايب.

8- انبياء و اولياء بعد از وفات شان هيچ اتصالي به دنيا ندارند و هيچ اطلاعي بر احوال ندارند و نه هم بعد از رحلت شان وظيفه و امري دارند.

9- در اسلام حجت خدا بر مردم انبياء و عقل است نه غير آن، خداي پاك غير اين دو چيزي ديگري را بر بندگانش حجت قرار نداده و اين كه حضرت عليt و ائمه و كساني كه از اولادشان اند حجت خدايند بر مردم، ابتداع، و اختراع، بدعت، و اضافه در دين است كه مخالف با قرآن كريم و سنت رسول اكرمr ميباشد.

10- در اسلام بر تمام مسلمين در هر زمان و مكان واجب است كه برايشان ولي امري باشد تا زمام امور مسلمين را بدست گيرد و احكام و قوانين شريعت را در مجتمع اسلامي اجراء و برپا كند، وبديهي است كه ولي امر بايد حاضر و مطلع بر احوال مردم باشد، و مردم او را بشناسد و او را ببينند.

در اسلام امام و ولي غايب و پنهان از ديدگاه مردم نيست كه امام معتبر شود و مردم او را نبينند و به او نرسند.

11- براي مسلمين ضروري است كه افرادي داشته باشند كه از بينشان فقه و دانش اسلامي را حاصل كنند و در بين مردم تعليم احكام اسلام را قائم و جاري داشته باشند، خواه اين معلم امام باشد و يا غير امام، اگر از ائمه ي اهل بيت باشد به هر صورت تابع دين است نه اين كه اصلي از اصول دين و نه هم فرعي از فروع دين و هيچ كس اجازه ندارد كه اصلي بر اصول دين به اسم امامت اضافه كند و ما هر امامي كه تابع اسلام باشد، مبين شريعت اسلام باشد، دوست مي داريم و احترامش مي كنيم. 

 

تاليفات علامه برقعي

علامه برقعي با اين كه هميشه درگير مبارزه با خرافات و بدعات شيعه بوده است كتابهاي بسيار مفيدي نيز نوشته است كه مي توان آثار علامه را در دو قسمت نام برد:

1- كتابهايي كه در زمان زندگي تشيعش نوشته است كه تعدادشان به 32 كتاب مي رسد كه از آن جمله: كتاب ((تفتيش در بطلان مسلك صوفي و درويش)) ((حقيقت عرفان)) ((دعاء ندبه و بيان مخالفت جملات آن با قرآن)) ((درسي در ولايت)) ((حديث ثقلين)) و غيره.

2- كتابهايي كه بعد از تحول فكري و عقيدتي اش يعني گرايش به سوي مذهب حقه ي اهل سنت كه بر اساس قرآن و سنت است نوشته اند كه تعداد شان 16 كتاب مي رسد.

و از آن جمله ترجمه ي كتاب ((المنتقي)) نوشته ي علامه ذهبي رحمه الله كه مختصري از كتاب منهاج السنه النبويه از شيخ الاسلام علامه ابن تيميه رحمه الله مي باشد كه علامه برقعي ترجمه اش را به نام ((رهنمود سنت در رد اهل بدعت)) ناميده است، و علامه برقعي با زحمت بسيار اين كتاب را به زبان فارسي ساده ترجمه نمودند كه در حقيقت خيلي مفيد و معتبر است، و علامه با درك اين كه اين كتاب بسياري از خرافات، مزخرفات و بدعات شيعه را واضح نموده و طبق قرآن و سنت به رد آن پرداخته شده اقدام به ترجمه اش كردند و يك خدمت علمي و ديني است كه علامه براي فارسي زبانان انجام داده اند. علامه پس از اين كه حق را پذيرفته اند هيچ وقت از مبارزه با باطلان چه از نگاه بيان و چه از نگاه قلم خاموش ننشسته اند، و مسلماً براي يك فرد حق جوي و حق گوي در محيطي همچون ايران كه زير استعمار مذهبي شيعه قرار گرفته است خالي از درد سر و مشقت نيست و بعد از انقلاب نيز علامه با تهمتها و تهديدها و مشكلات بسياري روبرو بوده است چنان چه چند بار به خاطر حق به زندان كشانيده شده و بارها مورد حمله ي بد خواهان حق و دين و عقايد صحيح قرار گرفته كه الحمد الله جان سالم بدر برده است، و اكنون كه اين رادمرد بزرگ عمري پر از رنج، درد و مبارزه با اين بد خواهان كينه توز كه همواره براي سركوبي حق مي كوشند را سپري نموده و در سال ((1414ه ق)) دنياي فاني را براي هميشه وداع گفتند و به پيشگاه حق و عدالت الهي شتافتند، كه درود بيكران الهي هميشه بر روان پاكش باد.

در پايان سخني با حق پرستان و حق خواهان و آناني كه در جستجوي حقيقت اند:

مسلمان يك عنصر حر و آزاد است هر جا كه حق پايمال شود و هر جا كه حق مظلوم قرار گيرد و هرجا كه حق گوي مظلوم باشد و هرجا كه عقايد حقه زير پا شود و انسانهاي حق خواه و حق گوي در زندانها شكنجه و آزار مي بينند مسلمان واقعي و مومن حقيقي خاموش نمي نشيند، بلكه بپا خاسته و براي اعلاي حق كه در مظلوميت قرار گرفته است مبارزه ميكند، اكنون بياييم براى رهايي از اين ذلتها، از اين بتها، بت تراشيها و طاغوتها با نداي قرآن هم نوا شويم و دل و دماغ مان، و روح و جسم مان را با نور ايمان و توحيد و عبادت الله پاك سازيم و با يك منهج صحيح و دعوت صحيح و خط و مشي صحيح كه قرآن و سنت حامل آن باشد به قيام و مبارزه عليه بتها، بت خانه ها، بت سازان و بت تراشان هر زمان كه به عناوين مختلف مسلمانان را اهمال و اغفال مي كنند بپا خيزيم، و نبايد در انتظار اين بود كه كشتي نوح آيد ديگر كشتي نوح نخواهد آمد بلكه راه و منهج قرآن و سنت كشتي نوح زمان است، و تنها كشتي اي است كه ما را از ظلمت، جهالت و ذلت طاغوت هاي بي جان و جاندار و بت كده هاي زمان نجات خواهد داد.

در اينجا براي شما چند متن اجازه ي مرجعي علامه برقعي را قبل از برگشت به مذهب حق مذهب اهل سنت و جماعت را برايتان مي آَوريم تا واضح گردد كه علامه يكي از علماي بزرگ شيعه بوده و الحمد لله خداوند او را براه راست هدايت فرموده و به مذهب اهل سنت پيوسته است.و السلام عليهم

 

 1- متن اجازه ي اجتهاد از مرجع بزرگ آيت الله السيد الموسوي الاصفهاني.

 بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين والصلاه والسلام علي خير خلقه محمد وآله الطيبين الطاهرين واللعنة الدائمة علي أعدائهم أجمعين من الاَن إِلى يوم ا لدين، و بعد:

فإِن جناب الفاضل الكامل و العالم العادل مروج الأحكام قرة عينى الأعز السيد ابو الفضل البرقعى دامة تأيداته ممن بذل جهده فى تحصيل الأحكام الشرعية و المعارف الإِلهية برهة من عمره و شطرا من دهره مجدا فى الاستفاده منه الأساطين حتى بلغ مرتبة عالية من الفضل و الاجتهاد مقرونًا بالصلاح و السداد و له التصدي فى الأمور الحسبية وفى ما لا يجوز لغير الفقهاء والمجتهدين التصدي فيها، و أجزته أن يأخذ من سهم الإِمام عليه السلام بقدر الاحتياج و إِرسال الزائد منه إِلى النجف و صرف مقدار منها للفقراء و السادات و غيرهم. و أجزته أن يروي عنى جميع ما صحت لى روايته و اتضح عندى طريقه، و أوصيه ملازمة التقوي مراعاة الاحتياط و أن لا ينسانى من الدعاء فى مظان الاستجابات و الله خير حافظاً و هو أرحم الراحمين. 

22 ذي الحجة 1362 هـ ق

خاتم:أبو الحسن الموسوي الاصفهانى

 

 

2- متن شهاده الاجتهاد از مرجع المجاهد آيت الله السيد ابوالقاسم الكاشانى.

 بسم الله الرحمن الرحيم

 الحمد لله رب العالمين و الصلاه على رسوله محمد و على آله الطاهرين المعصومين و بعد:

فإِن جناب العالم العالم حجة الإِسلام والمسلمين السيد أبوالفضل العلامة البرقعى الرضوي قد صرف أكثر عمره الشريف فى تحصيل المسائل الأصولية و الفقهية حتى صار ذا القوة القدسية من رد الفروع الفقهية إِلى أصولها فله العمل بما استنبطه و اجتهده و يحرم عليه التقليد فى ما استخرجه و أوصيه بملازمة التقوى و مراعاة الاحتياط.

الامضاء:الأحقر أبو القاسم الحسينى الكاشانى

 

3- متن الاجتهاد و الرواية از مرجع الشهير آيت الله الحاج السيد عبد النبى النجفى العراقى:

 

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ)

 

الحمد لله الذى فضّل العلماء على دماء الشهداء والصلاة والسلام على محمد وآله الأمناء وعلى أصحابه التابعين الصلحاء ولعنة الله على أعدائهم أجمعين إِلى يوم اللقاء. اما بعد:

مخفي نماند كه جناب مستطاب، عالم فاضل، جامع الفضايل والفواضل، قدوة الفضلاء والمدرسين، معتمد الصلحاء والمقربين، عماد العلماء العالمين، معتمد الفقهاء والمجتهدين، ثقة الإِسلام والمسلمين آقاي سيد ابوالفضل قمي معروف و ملقب بعلامة رضوي سنين متمادية در نجف اشرف در حوزه دروس خارج حاضر شدند براى تحصيل معارف الهيه و علوم شرعية و مسائل دينية و نواميس محمديه سپس آنچه توانست كوشش نمود فكدّ و جدّ واجتهد تا آنكه بحمد الله رسيد به حد قوه ي اجتهاد. و جايز است براى ايشان را كه نقل روايات نمايد از من به طرق نه گاه كه براى حقيرباشد به معصومين عليهم السلام و نيز اجازه داده ام وي را در نقل فتاوي كما اينكه مجاز است كه تصرف نمايد امور شرعيه كه جايز نيست تصدي مگر به اجازه ي مجتهدين.

و مجاز است در قبض حقوق ماليه و لا سيما سهم امام عليهم السلام

و تمام اينها مشروط است به مراعات احتياط و تقوي.

به تاريخ ذي الحجة الحرام في سنة 1370 هـ.. ق

من القانى الجانى عبد النبى النجفى العراقى: ساكن قم.

بتاريخ ذي الحجة الحرام في سنة 1370 هـ. ق

من القانى الجانى عبد النبى النجفى العراقى: ساكن قم.