مشخصات كتاب

نويسنده: صالح بن عبدالله الدرويش

نام كتاب: وحدت و شفقت بين صحابه و اهل بيت عليهم السلام  

تيراژ: 5000

چاپ: اول

تاريخ: پاييز 1382

انتشارات: حقيقت

     en_haghighat@yahoo.com

      فهرست مطالب

 

مطلب اول

اصل مطلب

مطلب دوم

مطلب سوم

حقوق اهل بيت

 

 

پيشگفتار مترجم

به نام مهربان الهي كه رحمتش همة هستي را فرا گرفته، و درود و سلام بر پيامبر رحمتي كه با قلب مهربانش شفقت و محبت و رحمت را همچون شربتي گوارا به امتش نوشاند، و درود و سلام بر ياران و خاندانش كه اولين شاگردان اين مكتب رحمت و شفقت بودند، تا جايي كه خداوند رحمان و رحيم بدليل تبلور رحمت در ميانشان به همين عنوان از آنان ستايش نمود و فرمود:

)محَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّار ِرُحَمَاءُ بَيْنَهُم( [1]

جامعة بشري همواره نيازمند رهبران و پيشواياني است كه بتوانند فسادها و انحرافهاي عقيدتي و فكري و اخلاقي مردم را اصلاح كنند، تا قطار سير جامعه به طوفان موانع برخورد نكند و دچار اختلال و نابودي نگردد، خداوند حكيم كه خالق مطلق و مدبر كُلّ اين جهان است با علم و حكمت خودش تشخيص ميدهد كه جامعه در چه زماني نيازمند چه نوع رهبران و مصلحاني است.

 سنت حكيمانه آن ذات قدسي اين بود كه همواره پيامبران و رسولاني را از ميان خود مردم بر ميگزيد و پيام خودش را توسط آنان به مردم ابلاغ ميكرد و راه  سالم زيستن و بهتر زيستن را به آنان تلقين مي نمود، سرانجام در فرصت پاياني  امتحان، در اين جهان فاني حكمتش چنين اقتضا نمود كه آخرين پيامبرش را با آخرين كتابش مبعوث كند و بدين ترتيب به سلسلة پيامبران و رسولانش پايان بخشد.

اتفاق امت

 اما رسالت و مسئوليت آنان پايان ناپذير است، لذا افتخار تحمل و اداي اين مسئوليت الهي به  اين امت سپرده شد، بنا بر اين نبي خاتم صلي الله عليه وآله و سلم اولين مجموعه از ميان اين امت را جهت تبليغ و اجراي اين رسالت پيامبرانه بدست مبارك خودشان تربيت نمودند.

بنابراين امت اسلامي تقريبا اتفاق نظر دارد كه همچنانكه در گذشته بهترين و پاكترين انسانهاي روي زمين پس از پيامبران و رسـولان شاگردان آنــان بوده اند در مـدرسة محمدي صلي الله عليه وآله و سلم نيز اين قاعده بگونة بسيار روشن و بارزي متجلي بوده است.

ستايش الهي

لذا خداوند مهربان در قرآن كريم بارها از اين شاگردان مخلص مدرسة نبوت، اظهار خوشحالي و رضايت نموده و به آنان وعده بهشت ومغفرت داده است:

(وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) [2]

(لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً)[3]

از اين قبيل آيات بسيار است. بلكه ايمان وصداقت آنان را براي بقية انسانها سرمشق و نمونه قرار داده است:

(فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)[4]

تحريف تاريخ

در تاريخ سابقه  ندارد كه شاگردان و جان نثاران رسول و پيامبري پس از ايمان و پخته شدن در كوره آزمايشات و كسب دهها و صدها مدال افتخار، با خاندان مؤمن او به ستيز بپردازند، اما متاسفانه با تحريف تاريخ و دروغ پردازيهاي تخيلي و افسانه اي چنين وانمود شده كه گويا پيامبر ما حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم در تفهيم و اجراي رسالت خود نعوذ بالله ناكام بوده، و در تمام مدت بيست و سه سال دوران طلايي تاريخ بشركه ايشان نمونة كامل از يك انسان كامل با پشتيباني وحي و نظارت الهي، رهبري جهان معنويت را به عهده داشته، نتوانسته - جز چند نفري كه تعدادشان از عدد انگشتان يك دست هم بيشتر نيست - شاگرداني را پرورش دهد كه پس از وي حد اقل باخانواده ايشان رابطه صميمي داشته باشند!  بسيار عجيب است! چگونه بايد اينگونه افسانه ها را باور كرد، در حالي كه طبق شواهد روشن و براهين قاطع، صحابه و اهل بيت نه تنها يار و ياور يكديگر بودند، بلكه با وجود بعضي رنجشهاي طبيعي در جامعه بشري، پيوند ناگسستني بين آنان وجود داشت و بشدت به يكديگر احترام داشتند و با يكديگر پيوند خويشاوندي برقرار ميكردند، و به نامهاي يكديگر افتخار مي ورزيدند.

سخنان طلايي

اگر چنين نيست  پس چرا امير المؤمنين علي مرتضي (ع) از عصبانيت بر منبر كوفه مشت مي كوبد؟ و ميفرمايد:  « به من خبر رسيده كه گويا عده اي مرا از ابوبكر و عمر بر تر ميدانند! اگر كسي چنين ادعايي كرده باشد؛ افترا كننده (= دروغگو) است؛ كه حد افترا بايد بر او جاري شود».[5]

و در جاي ديگري مي فرمايد: مبادا با كسي روبرو شوم كه مرا از ابوبكر و عمر بر تر ميداند و گرنه او را مانند كسي كه دروغ و افترا ميبندد شلاق مي زنم.[6]

اين كتاب

كتابچه كوچكي كه اينك در دست داريد، اميدواريم بتواند اين واقعيت را روشن كند گر چه اين موضوع بسيار گسترده است اما مطمئنيم كه وضوح حقيقت و اخلاص      و انگيزة وحدت طلبي، و بيان شيوا و قلم رساي نويسنده خواهد توانست عطش هر مسلمان حقيقت جويي را برطرف نموده، و اين واقعيت ساده و روشن و منطبق با عقل و نقل  و فطرت سالم را با همين صفحات اندك و بدون نياز به كتابها و مراجع بيشتر براي همة حق جويان و وحدت خواهان واقعي روشن نموده، و راه وحدت و محبت و همزيستي مسالمت آميز را براي مسلمين هموار گرداند.

عامل تفرقه چيست؟

ما معتقديم بزرگترين عامل تفرقه در ميان امت اسلامي لعن و نفرين به پاكترين انسانهاي روي زمين پس از پيامبران است، كه با دلائل بسيار واهي و با اتكاء به افسانه هاي پوچ و بي ريشه صورت ميگيرد؛ وقتي مسلمانان بدانند كه صحابه و اهل بيت نه تنها يكديگر را لعن و نفرين     نمي كرده، بلكه با يكديگر شير و شكر بوده اند و بارها در انظار همگان  از يكديگر ستايش كرده اند؛ ديگر دليلي وجود ندارد كه  يك فرد مسلمان آنان را لعنت و نفرين كند و خودش را مستوجب خشم و غضب الهي قرار دهد زيرا خداوند متعال در حديث قدسي ميفرمايد:

 (من عادي لي وليا فقد آذنته بالحرب) [7]«كسي كه با يكي از دوستان من دشمني كند من با او اعلان جنگ ميكنم».

اگر صحابه اي كه قرآن بارها از آنان ستايش نموده اولياي خدا نباشند ديگر چه كسي ميتواند ولي خدا باشد؟! به اميد آنكه روزي امت اسلامي بتواند با دانش و بينش هر چه عميقتر، اسباب تفرقه را شناسايي و خنثي نموده و راه وحدت و عزت و سر بلندي را بپيمايد.  پروردگارا چنين باد.

از همة شما سروران و عزيزاني كه محبت خداي ذوالجلال و اولياي راستينش بشمول اهل بيت و صحابه در دلهايتان موج مي زند و همواره براي وحدت واقعي و عزت و سر بلندي امت اسلامي مي تپيد،  التماس دعاي خير دارم، خداوند يار و ياورتان باد.            

                                                                                  حيدري

مقدمه

حمد و سپاس بيكران بر معبود يكتا و درود و سلام جاودان بر حضرت محمد مصطفي و بر ياران ابرار و خاندان اطهارش باد.

يك نقطة مشترك

نا گفته پيداست كه رسول بزرگوار اسلام صلي الله عليه وآله و سلم سردار تمام فرزندان آدم است، اين حقيقت مسلمي است كه همة مسلمين جهان بر آن اتفاق نظر دارند، و اين اتفاق نعمت بزرگي از جانب خداوند متعال بر اين امت است، پس خدا را سپاس بي پايان باد.

البته اندك كساني كه بر خلاف امت اسلامي راه ديگري در پيش گرفته اند و بعضي امامان را از رسـول الله صلي الله عليه وآله وسلم در علم و دانش بهتر معرفي ميكنند، اختلاف آنان با ساير امت اسلامي هيچگونه ارزش و اعتباري ندارد، زيرا اين روايات با وجود اينكه در كتب شان مدون شده و ثابت است. و گويا عده اي به آن معتقدند، در مقابل كساني را مي يابيد كه اينگونه روايات را تاويل و يا تضعيف ميكنند.

اينكه مكانت و منزلت رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم بسيار روشن و آشكار است، و اينكه ايشان صاحب شفاعت كبري و حوض كوثر است و اينكه ايشان در دنيا و آخرت داراي منزلت رفيعي هستند، همه اينها حقايقي ا ست كه كسي نمي تواند انكارش كند. و طبيعي است كساني كه - اعم از صحابه و اهل بيت رضوان الله عليهم اجمعين – سالها در خدمت آن رسول مكرم صلي الله عليه و آله و سلم بوده اند از بركات ايشان بهره مند شده اند.

فضايل اهل بيت(ع)

آري منزلت اهل بيت بسيار والا و فضائلشان بيشمار است كه در آيات و روايات زيادي بيان گرديده و به تواتر رسيده است، اعم از اينكه حضرتش صلي الله عليه وآله وسلم را ديده و با ايشان هم صحبت شده، يا اينكه (بشرط ايمان و تقوي) از آن ذريه طاهره بوده باشند.

اهل بيت دو نوع فضائل دارند يكي فضائلي كه اختصاصاً در رابطه با آنان آمده، و ديگر فضائلي كه در باره عموم صحابه رضوان الله عليهم آمده است، قطعاً آن عده از اهل بيت كه افتخار صحبت رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم را داشته اند اولين كساني خواهند بود كه اين فضائل شامل حالشان مي شود.

در كتاب قبلي دربارة صحبت با رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم سخن گفتيم اما در اين كتاب از رحمت و شفقت بين اين ياران صميمي سخن خواهيم گفت، هر چه از صحبت با رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم و فضائل آن سخن گفته شود باعث ملال و خستگي نميگردد؛ زيرا هم صحبت بودن با پيامبر بخش جدايي ناپذيري از زندگي پر بركت آن خورشيد عالمتاب و صاحب بركات است، كه به مجرد ايمان به ايشان و صحبت با آن حضرت، ياران نازنينش افتخار يافتند كه صحابي ناميده شوند.

درجات صحابه(رض)

اما مقام و منزلت و درجات هر كدام از آنان در بهشت جاويدان، بنابر اعمال و جهادشان با سيد المرسلين صلي الله عليه وآله وسلم متفاوت است،كما اينكه در دنيا نيز مقام و درجات آنان متفاوت است، بعضي مهاجر و بعضي انصارند، بعضي قبل از فتح مكه ايمان آورده اند و برخي بعد از آن، اما از سوي خداوند به همة آنان وعده بهشت داده شده است:

(لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ)

«كساني از شما كه پيش از فتحِ (مكه) انفاق كردند و (باكافران) جنگيدند (با انفاق كنندگان و جهادگران پس از فتح مكه) يكسان نيستند. آنان در منزلت، از كساني كه پس از(فتح مكه) انفاق كردند و (باكافران) جنگيدند، بزرگترند، و خداوند به هر يك (از آنان سرانجامِ) نيك(بهشت) را وعده داده است. و خداوند از آنچه مي كنيد با خبر است».

آري همه آنان فضيلت و منزلت خود شان را دارند، و ما بايد اين عظمت را درك كنيم، و اينكه اين صحبت، خود منزلت و افتخار مستقلي است، و علاوه بر آن درجات آنان به اعتبار اعمالشان متفاوت است.

(وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)

« و پيشروان نخستين از مهاجرين و انصار و كساني كه به نيكوكاري از آنان پيروي كردند، خداوند از آنان خشنود شد و (آنان نيز) از او خشنود شدند. و برايشان باغهايي كه فرودستِ آن جويباران روان است آماده ساخت كه درآنجا هميشه جاودانه اند. اين كاميابي بزرگ است».

پس اينها در بالاترين درجه هستند، و كساني كه هر دو افتخار را داشته اند، يعني صحابة آل اطهار رضي الله عنهم اجمعين كه هم مقام صحبت و هم مقام قرابت را دارند، درجات آنان نيز به اعتبار اعمالشان متفاوت است.

آسيب شناسي تفرقه

خوانندة عزيز! آسيب شناسي در پراكندگي امت و علاج آن يك مطلب شرعي است، زيرا اختلاف و تفرقه در جامعه اسلامي مشكل بزرگي است كه پيامدهاي خطرناك آن همچون طوفاني دارد امت را به هلاكت مي كشاند، و اگر براي معالجه آن دست به كار نشويم هر روز كه بگذرد خسارت بيشتري به بار مي آورد، بنابراين جهت معالجة اين سرطان كشنده هر چه زودتر بايد اقدام نمود.

بنده در اين فرصت كوتاه به موضوعي مهم و سر نوشت ساز اما به بخش كوچكي از آن خواهم پرداخت، موضوع مورد نظر رابطة صميمانه ياران و خاندان رسالت با يكديگر است، اما در اينجا اختصاراً پيرامون رحمت و شفقت بين اهل بيت پيامبر با ديگر صحابة آنحضرت صلي الله عليه وآله وسلم سخن خواهم گفت، كه با توجه به جنگهايي كه ميان آنان درگرفت باز هم با يكديگر رحيم و مهربان بودند، اين حقيقتي انكار ناپذير است، گر چه داستان سرايان آنرا ناديده گرفته اند و بعضي راويان مغرض از آن سكوت كرده اند، اما اين حقيقت همچون خورشيدي درخشان مانده و خواهد ماند؛ و دسيسة راويان مغرض و خيالپردازان غافل را نقش برآب خواهد كرد. بسياركساني بودند كه از اينگونه افسانه ها و خيالپردازي ها و روايات دروغين و بي سند و بي ريشه جهت پيشبرد اهداف خويش استفاده ميكردند. هوي پرستان و عاشقان بدعت در دين از يك سو،‌ و سياست مداران دين ستيز و شكم پرستان و تاجران ديني از سوي ديگر، همة اينها دانسته يا ندانسته و خواسته يا ناخواسته در خدمت دشمنان اسلام قرار گرفتند، و آرزوي ديرينة آنان را برآورده كردند، و با ايجاد نفاق و اختلاف در ميان امت، تخم عداوت و دشمني كاشتند.

پيام وحدت

بيدار باشيد! شما اي محققان و پژوهشگران! شما اي نويسندگان و انديشمندان! شما اي تاريخسازان و تاريخ نويسان! شما اي داعيان وحدت و اتحاد! شما اي كساني كه از خطر «جهاني شدن» هشدار مي دهيد، و براي رويارويي با پيامدهاي احتمالي آن، از وحدت و اتحاد سخن ميرانيد! بلكه به شما اي مسلمانان آزاده! كه غيرت دين داريد، به همة شما مي گويم: چرا جريانات مردة تاريخي را زنده ميكنيد كه جز پيامد منفي و عميق كردن دشمني در ميان امت چيزي بدنبال ندارد، مقصود چيست؟ چه مي خواهيم، جهت ارضاي عوام؟! تقليد كوركورانه؟! منافع مادي؟!پس چي؟.

تعجب آور است كه عده اي وقت گران بهايشان را صرف كنكاش در مسائلي تاريخي مي نمايند، و يا انديشه هاي سست و بي پايه اي را بارور ميكنند كه اساس آنها بر روايات ضعيف و جعلي، و يا هوي و هوس نهاده شده است، و خنده آور است كه اينها واقعا معتقدند كار خوب انجام مي دهند!، و به حقايق علمي دست پيدا كرده اند!، اما اگر با چشم باز نگاه كنند به وضوح درك مي كنند كه جز گسترده كردن دامنة اختلاف وتفرقه و عميق كردن دشمني ميان مسلمانان، هنري به خرج نداده اند، و جز نيشتر زدن به زخم چركين امت و پرورش ميكرب اختلاف، حماسه اي نيافريده اند، و اگر از آنان بپرسيد كه از تلاش و زحمت شان چه نتيجه اي گرفته اند؟، جوابي نخواهند داشت. حداكثر اينكه خواهند گفت يك بحث علمي است! همين و بس!! راستي كجاست آن مبادي علمي اي كه ايشان بدانها اعتماد كرده و تحقيق نموده اند!؟.و كجاست رسالت مقدس وحدت؟!

افتخار صحبت

در كتاب قبلي از تلازم بين رسول الله صلي الله عليه وسلم و صحابه جانبازش سخن گفتيم و اينكه از مسئوليت هاي رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم تزكية كساني است كه به ايشان ايمان آورده اند،كه در درجه اول عده اي اُمّي و ناخوان بودند كه خداوند آنان را با ايمان به پيامبرش صلي الله عليه واله وسلم و صحبت نوراني حضرتش افتخار بخشيد چنانكه مي فرمايد:

( هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ )

« او ذاتي است كه در ميان درس ناخواندگان رسولي از خود آنان برانگيخت كه آياتش را بر آنان مي خواند و آنان را پاك مي دارد. به آنــان كتــاب و حكمت مي آموزد و به راستي پيش از اين در گمراهي آشكار بودند».

همينها بودند كه رسول رحمت و هدايت صلي الله عليه وآله وسلم به تربيت (تزكيه) و تعليم آنان پرداخت.

از زندگي عجين شدة صحابة جانباز با آن رهبر دلباختة شان صلي الله عليه و آله وسلم سخن گفتيم، از رابطة شاگردان رشيد و فداكار، با آن معلم و الگوي كامل و پيشواي محبوب صلي الله عليه و آله وسلم با شيفتگان و جانبازان راه محبت او، كه علاوه بر رعيت بودن، اصحاب و ياران و فدائيان او بودند سخن رانديم، شمه اي از اين رابطه گرم و صميمي صحبت با نبوت، شاگرد با معلم، پيرو با رهبر، و مريد با مراد را در كتاب اول با نام ( صحبت با رسول صلي الله عليه و آله وسلم) بيان نموديم.

بهترين امت

خوانندة عزيز! شما نيز هيچ شك و شبهه اي نخواهي داشت كه رسول گرامي صلي الله عليه و آله وسلم رسالت بزرگي را كه خداوند مهربان به ايشان سپرده بود، به بهترين و كاملترين وجه ممكن اداء نمودند، پيام الهي را ابلاغ كردند، وجهت استمرار و ادامه اين دين خاتم، اصحاب و ياران نمونه اي را تربيت و تعليم دادند، وكاملاً آنان را تزكيه نمودند. از ثمرات ارزشمند اين تعليم و تربيت و تزكيه، آن صفات والا وارزشمندي است كه جزو خو و عادت وطينت و سرشت صحابة بزرگوار رضوان الله عليهم اجمعين قرار گرفت. همين افتخار كافي است كه آنان بهترين امت معرفي شدند كه براي نفع مردم فرستاده شده اند چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:

( كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاس ِ)

در كلمه (اُخرجت) در آية كريمه دقت كنيد، كه چه ذات ذوالجلالي آنان را فرستاده و اين مقام و منزلت والا را به آنان بخشيده است، اين شبيه آيه كريمه ديگر است:

( وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَحِيم ٌ)

« و همچنين شما را امتّي ميانه گردانده(برگزيده)ايم تا بر مردم گواه باشيد و (نيز) تا رسول (خدا) بر شما گواه باشد و قبله اي را كه پيرو آن بودي (فرو) ننهاديم، مگر براي آنكه كسي را كه از رسول (خدا) پيروي مي كند از كسي كه از عقيده اش بر ميگردد معلوم بداريم. و به راستي آن ـ جز بر كساني كه خدا آنان را هدايت كرده است ـ دشوار است. (و) خداوند (نمي خواهد) ايمانتان را از بين ببرد. بي گمان خداوند به مردم رؤوف (و) مهربان است ».

آياتي كه خداوند در مدح و ستايش و بيان صفات آنان نازل فرموده بسيار است، كه ما در اين كتاب به توضيح يكي از آن صفات خواهيم پرداخت.

يك استثنا در تاريخ

خوانندگان عزيز! به ياد داشته باشيد كه اين نسل از انسانها يك استثناء‌ در تاريخ است، صفات و ويژگيهايي كه آنان كسب كردند، محال است فرد ديگري بتواند به آنها دسترسي پيدا كند، و شرف و افتخارِ صحبت سرور پيامبران و رسولان صلي الله عليه و آله وسلم را داشتن، ديگر كجا و براي چه كسي ممكن است تحقق يابد، خوشا به سعادتشان.

معلم و مربي آنان، آن امام رحمت و هدايت بود كه به آنان علم و ادب و جهاد و فدا كاري آموخت كه سرانجام اسلام را همينها ياري كردند و به سراسر جهان رساندند و با خونشان از آن دفاع كردند.

ما در اينجا به يكي از صفات آنان توجه خواهيم كرد، كه شايسته است شرح و بسط داده شود و همه امت اسلامي با آن آشنا شوند، ‌آيا ميدانيد منظور ما كدام صفت است؟ بله درست است، همان صفت رحمت.

 انگيزه چيست؟

شايد سوالي پيش بيايد كه چرا از اين صفت سخن مي گوئيم؟خوانندة عزيز! آيا دقت كرده ايد كه سِرِّ اين صفت ارزشمند چيست؟ ملاحظه خواهيد فرمود كه انگيزه سخن گفتن از اين صفت فراوان است، ولي ما در اينجا اختصاراً به چند سبب اشاره ميكنيم.

سبب اول:

بدليل معاني ژرف و عميقي كه اين صفت در بر دارد، و آيات و احاديث و آثار فراواني كه از رسول گرامي صلي الله عليه و آله وسلم و آل اطهار و صحابة اخيارش در اين معني آمده است، در رأس همه اينكه پرورگار بزرگ و مهربانمان در عين اينكه خودش را رحمان و رحيم خوانده است در وصف پيامبر عزيزش صلي الله عليه و آله وسلم نيز فرموده است:

( لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ ) « بي گمان رسولي از خودتان به سوي شما آمد،كه رنجتان بر او دشوار، بر شما حريص (و) بر مؤمنان رئوفِ مهربان است».

وخود رسول گرامي صلي الله عليه و آله وسلم فرموده اند:

(من لايرْحَمْ لايُرْحَمْ).

«كسي كه رحم نكند به او رحم نمي شود».

اگر بخواهيم در معني اين صفت و نصوصي كه دربارة آن آمده سخن بگوئيم مطلب طولاني خواهد شد كه فعلا نيازي به آن نيست.

سبب دوم:

اينكه توصيف آنان بدين صفت خود يك اعجاز علمي است، كه اگر كسي در آن دقت كند تبلور اين اعجاز را به روشني مي بيند.

زيرا به علت اينكه خداوند با علم غيبي خودش مي دانست كه بعدها چه پيش خواهد آمد، گويا اين آية كريمه و درخشش صفت رحمت در آن، پيشاپيش رد بر طعنها و توهينهايي است كه تا آنزمان داستان سرايان و دروغ فروشان و راويان دروغين جعل حديث هنوز كارشان را شروع نكرده بودند؛ و دروغهايشان را به ثبت نرسانده بودند؛ و هنوز دشمنان صحابه و اهل بيت فرصت بهانه جويي و خورده گيري پيدا نكرده بودند. دقت كنيد:

( مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود)

« محمد رسول خداست و كساني كه با اوهستند بر كافران سخت گير و در ميان خود مهربانند. آنان را در حال ركوع و سجده مي بيني كه از خداوند فضل و خشنودي ميجويند. نشانة(درستكاري) آنان از اثر سجده در چهره هايشان پيداست ».

سبب سوم:‌

بيان اين حقيقت كه صحابه با يكديگر مهربانند، و اينكه اين شفقت و مهرباني تا اعماق دلهايشان ريشه داشته، تمام آن روايات جعلي و اوهام و افسانه هاي دروغين و اختلاف پرور، را كه صحابه رسول الله و ثمرة عمر آن حضرت صلي الله عليه و آله وسلم را همچون حيوانات وحشي و درنده معرفي مي كند كه گويا با يكديگر دشمن بوده اند، همة آن اوهام و افسانه ها را نابود ميكند.

آري خوانندة عزيز! اگر كسي توانست اين حقيقت را كه قرآن كريم بيان مي دارد بپذيرد كه صحابه واقعاً با هم مهربان بوده اند (‌رحماء‌ بينهم) ‌و از ته دل به آن اعتراف نمود، قلباً مطمئن خواهد شد. و احياناً اگر كينه و حسدي كه بوسيله دروغهاي دروغ پردازان در بعضي دلها جاي گرفته و قلبهاي پاك و شفاف مؤمنان را مكدر كرده همه از دل بيرون خواهد رفت، و طبق آيه كريمه اين صفت مؤمنان را نيز به ديگر صفات نيكوي خود خواهد افزود:

( وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ)

« و (نيز) آناني كه پس از اينان آمدند، مي گويند: پروردگارا! ما را و آن برادرانمان را كه در ايمان آوردن از ما پيشي گرفتند، بيامرز. و در دلهاي ما هيچ كينه اي در حقّ كساني كه ايمان آورده اند، قرار مده. پروردگارا! تويي كه بخشايندة مهرباني».

پس طبق اين آية كريمه هر مسلمان مكلف است براي همة مؤمنان دعاي مغفرت و آمرزش كند، ‌و از خداوند بخواهد كه نسبت به هيچ مؤمني كينه و عداوت و دشمني و حتي كدورتي در دلش جاي ندهد.

سبب چهارم:

از اصول پذيرفته شده در نزد محققان و پژوهشگران اين است كه «متن» و «سند» هر دو را مورد بررسي قرار مي دهند،‌كما اينكه علماي راسخ، ضمن آنكه مطلبي را از نظر سند بررسي كردند، ‌و آنرا ثابت يافتند متن روايت را بر نصوص قرآن كريم و اصول كلي و مسلّم اسلام عرضه مي كنند و همچنين سعي مي كنند بين روايات- احياناً متناقض - توافق و انطباق بوجود آورند.

روايات تاريخي نيز از اين قاعده مستثني نيست و براي بررسي روايات تاريخي نيز بايد اين روش را به كار برد. اما متأسفانه بسياري از نويسندگان از بررسي سند طفره رفته اند، و به همين اكتفا كرده اند كه روايتي دركتب تاريخ و ادبيات عرب وجود دارد، و از سوي ديگر، اگر كساني به سند اهميت دادند متن را بررسي نكرده و آنرا بر قرآن عرضه ننموده اند.

خوانندة عزيز! پيش از اينكه شتابزده عمل كنيد و صرفاً با پشتوانة اطلاعات پراكنده و غير موثق، و بر اساس احساسات و عواطف پيش داوري كنيد، دلائلي راكه ذكر كرديم به دقت مطالعه كنيد، گرچه كلمات بسيار ساده و روشن، و قوت معاني و دلالت آن واضح و آشكار است، اما با اين وجود نامأنوس است، خلاصه اينكه مطلب مذكور بر دو عنصر اساسي تكيه دارد يكي درك و احساس و ديگر آيه) محمد رسول الله ….)

البته آية 10 سوره حشر نيز قابل دقت و تأمل است:

( وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ) «و(نيز) آناني كه پس از اينان آمدند، مي گويند: پرودگارا! ما را و آن برادرانمان را كه در ايمان آوردن از ما پيشي گرفتند، بيامرز. و در دلهاي ما هيچ كينه اي در حق كساني كه ايمان آورده اند، قرار مده. پروردگارا! تويي كه بخشايندة مهرباني».

هر دو آيه را بخوانيد و در معاني آن دقت كنيد.

مطلب اول

نامگذاري:

اسم اشاره به مسمي يا صاحب اسم است، و اين علامت ويژه اي است كه او را از ديگران متمايز مي كند، و مردم همواره اين اصل را پذيرفته اند و به آن عمل مي كنند. هيچ عاقلي نيست كه در أهميت اسم ترديد داشته باشد، زيرا با همين نشان بارز است كه كودك از ساير برادران و كودكان ديگر باز شناخته مي شود و رفته رفته بوسيله آن در خانواده و جامعه معروف و مشهور مي گردد تا اينكه سر انجام انسان فنا مي شود اما اسمش ( با ويژيگهايي خوب يا بد آن ) باقي مي ماند.

اسم از«سُمُوّ» يعني بلندي يا از «وَسْم» به معني نشان و علامت گرفته شده است، همة اين امور دلالت بر اهميت اسم براي كودك مي كند، و اين اهميت را به هيچ عنوان نمي توان ناديده گرفت. از بازرترين ويژگيهاي اسم اين است كه دلالت بر عقل و مكتب اعتقادي شخص مي كند، به طور مثال دشوار و شايد ناممكن است كه شما شنيده باشيد يهود و نصاري فرزندانشان را (محمد صلي الله عليه و آله وسلم) بنامند! يا اينكه مسلمانان فرزندانشان را لات و عزي يا فرعون و هامان و ابوجهل و ابولهب بنامند!

بنابراين رابطة فرزند با پدرش بوسيلة اسم بر قرار مي گردد، و پدر و ساير اعضاي خانواده فرزندشان را با اسم بلكه با اسمي كه دوست دارند و مي پسندند صدا مي زنند، بنابر اين اسم تك تك افراد خانواده در ميان آنان و ساير خويشاوندان بسيار تكرار مي گردد، و از قديم گفته اند:

(مِنْ إسمك اَعرِفُ أباك) از روي اسمت شخصيت پدرت را مي شناسم.

اهميت اسم در اسلام:

براي شناخت و تشخيص اين اهميت همين كافي است بدانيم كه شريعت پاك محمدي صلي الله عليه و آله و سلم به اسم اهميت فوق العاده اي قائل شده است، لذا رسول محبوب صلي الله عليه و آله وسلم اسم بعضي صحابه را اعم از زن و مرد عوض كردند، بلكه حتي اسم شهرشان را از يثرب به مدينه تبديل كردند،‌ كما اينكه حضرتش صلي الله عليه و آله وسلم مانع از نامگذاري بعضي اسمها شدند. لذا فرمودند:( إن أخنع اسم عند الله رجل تسمي بملك الأملاك) پست ترين شخص در نزد خداوند كسي است كه خودش را ملك الملوك يا شاهنشاه بنامد.

همچنين رسول گراميمان صلي الله عليه وآله وسلم به بعضي أسماء مانند عبدالله و عبدالرحمن و غيره كه در آن اشاره به مقام بندگي براي خداوند است ترغيب فرمودند:

(أحبُّ الأسماء إلي الله عبدالله و عبدالرحمن) « محبوبترين نامها در نزد خداوند عبدالله و عبدالرحمن است».

‌چنانكه از سيرت رسول گرامي مان صلي الله عليه وآله وسلم معلوم مي شود ايشان از اسم خوب خوششان مي آمد و آنرا به فال نيك مي گرفتند. از نظر علماي علم اصول و ادبيّات عرب، اسمها از خود شان مفاهيم و معاني دقيق و حساب شده اي دارند، تفصيل اين موضوع را دركتب اصول فقه و ادبيات عرب ملاحظه مي فرمائيد، و علماء در زمينة مسائل گوناگوني كه از آن گرفته ميشود بحث كرده اند.

يك پرسش عقلاني

خوانندة عزيز! سراسيمه نشو و پيشاپيش تعجب نكن؟‌ با من ادامه بده، لطفا به اين پرسشها پاسخ بده.

فرزندت را چه مي نامي؟ آيا اسمي را برايش مي پسندي كه از ديد شما و همسر و خانواده ات معني و دلالت روشن و دلكش و دوست داشتني دارد، يا اينكه هر چه پيش آمد خوش آمد؟! حتي اگر اسم دشمنانت باشد؟! سبحان الله، واقعاً شگفت انگيز است، ما امروز در اين عصر جهالت و غفلت از دين، براي فرزندانمان اسم معني دار و دلكش و جذاب و با شخصيت انتخاب مي كنيم، اما حاضر نيستيم اين اصل را در مورد بهترين انسانهاي روي زمين كه در عصر طلايي زندگي ميكردند بپذيريم، و مي گوئيم نه! آنها به دلائل سياسي و اجتماعي مجبور شدند اسم دشمنانشان را بر روي فرزندانشان بگذارند، بدون اينكه احساس و عاطفة شان، آنانرا راهنمايي كند!

قضاوت با شما

عجيب است كه سروران امت و عاقلترين انسانها،‌ و صاحبان عزت و افتخار و شجاعت كه علاوه بر شجرة طيبه (نسب شريف)، شخصيتهاي آنان نيز همچون نور مي درخشد، از ابتدائي ترين معاني انسانيت محروم نگه داشته مي شوند! تا جائيكه به آنان اجازه داده نمي شود كه فرزندانشان را به نامهاي پسنديده و محبوب شان نامگذاري كنند، بلكه مجبور مي شوند نام دشمنانشان را بر روي فرزندانشان بگذارند، آيا اين باور كردني است؟

شايان ذكر است كه اين نامگذاري تنها براي يك فرد نبود بلكه اهل بيت مجموعه اي از فرزندانشان را با اين نامها افتخار بخشيدند، و اين نامگذاري پس از سپري شدن و فراموش كردن دشمني نبوده بلكه به ادعاي آنان در اوج دشمني بوده است كه ما مي گوئيم خير بلكه در اوج محبت بوده، زيرا دشمني اي در كار نبوده است، اين مساله مهم و قابل توجهي است كه بايد آنرا دقيق مطالعه كرد، و روي آن حساب نمود، زيرا كه در آن دلالت هاي فراواني است و در آن رد بر تمام آن داستانهاي خيالي و افسانه هاي مسموم و اوهام و خرافاتي است كه دلهاي صاف مسلمين را مكدر و صف محكم آنان را متفرق كرده است، اين حقيقت به قدري روشن و قابل فهم است كه هر انسان عاقل و بي غرضي براحتي مي تواند آنرا درك كند، و هر انسان با شعوري كه احساس و عاطفه اش نَمُرده باشد خيلي ساده مي تواند آنرا بفهمد، و ناممكن است كه انسانهاي عاقل و آزاده بپذيرند كه براستي اين نامگذاري نمايشي بوده باشد، و نه امكان رد و تاويل آن وجود دارد.

نتيجه گيري

لذا در پايان بن بست با خط درشت نوشته است، عشق و محبت و احترام صحابه و اهل بيت نسبت به يكديگر چنان در رگ و خون آنان عجين شده بود كه بوي عطر صفا و صميميت آن تا امروز نيز مشام جهانيان را عطر آگين مي كند، اما بيماراني كه حس بويايي شان كار نمي كند و همواره دچار زكام و سرما خوردگي هستند؛ از استشمام اين نعمت بزرگ محرومند و شايد هم مدعي شوند كه بوي گند به مشامشان مي رسد، راست مي گويند؛ چون مريضند، اگر سالم بودند تشخيص مي دادند كه ادعاي بوي گند دروغ است؛ جهان عطر آگين است ولي آنها مانند كوري هستند كه عصاكش آنان ديگرانند و خدا نكند كه خودِ عصاكش هم كور باشد!

و اينك اصل مطلب

علي عليه السلام از فرط محبتش با خلفاي ثلاثه ابوبكر و عمر و عثمان رضي الله عنهم، سه تا از فرزندانش را با نام گرامي آنان نامگذاري مي كند.

ابوبكر(ع) ابن علي ابن ابي طالب كه با برادر بزرگوارش امام حسين - عليه و علي آبائه الصلاة والسلام – در صحنه كربلا به شهادت مي رسد.

عمر(ع) ابن علي بن ابي طالب كه با برادر بزرگوارش امام حسين (ع) در حماسه كربلا شركت مي كند و پس از جهاد و مبارزه، زنده با امام زين العابدين به مدينه بر مي گردد. و نسلش ادامه پيدا ميكند.

عثمان (ع) ابن علي ابن ابي طالب كه با برادر بزرگوارش امام حسين (ع) در كربلا به شهادت مي رسد.

امام حسن مجتبي عليه السلام نيز سه تا از فررندانش را ابوبكر(ع) و عمر(ع) و طلحه(ع) نام مي گذارد كه با عمويشان دركربلا به شهادت      مي رسند.

امام حسين عليه السلام نيز فرزندش را عمر(ع) نام مي گذارد.

امام زين العابدين عليه السلام يك دخترش را عايشه(س) ويك پسرش را عمر(ع) نام مي گذارد، كه نسل عمر ابن زين العابدين ادامه پيدا      مي كند.

همچنين بقيه اهل بيت از نسل عباس ابن عبدالمطلب و نسل جعفر ابن ابي طالب و مسلم ابن عقيل و ديگران، كه در اينجا ما در صدد درج تمام اين اسمها نيستيم بلكه مقصود فقط ذكر نمونه هايي است كه مطلب مورد نظر را روشن كند.

مناقشه

بعضي شيعيان منكر اين حقيقت هستند كه علي و فرزندانش عليهم السلام فرزندان خودشان را به اين نامها نامگذاري كرده اند. ‌البته اينها فقط كساني هستند كه يا اطلاع ندارند چون مطالعه نميكنند و با كتابها سروكاري ندارند، و يا اينكه تجاهل عارفانه مي كنند و قصداً از روي ضد و عناد اين حقايق روشن را انكار ميكنند.

خوشبختانه بسياري از ائمه و علماي بزرگ تشيع اينگونه جهالت مقصود يا غير مقصود را رد كرده اند، زيرا دلائل وجود اين نامهاي مبارك قطعي و يقيني است، چون نسلهاي آنان ادامه دارد و بلكه خود كتب تشيع كه جريان حادثه كربلا را نقل مي كنند گواهي مي دهند كه ابوبكر ابن علي ابن ابي طالب و ابوبكر ابن حسن ابن علي و عمر ابن علي و عثمان ابن علي (عليهم السلام) دركنار امام حسين به شهادت رسيدند.

آري اينها شهداي صحنه كربلا هستند، اين امر را خود برادران شيعه دركتابهايشان آورده اند، شايد شما بپرسيد پس چرا در حسينيه ها از اين قبيل شهداء اسمي برده نمي شود و در دسته هاي عزا داري كسي نام آنها را نمي برد؟! طبيعي است بايد هم بپرسيد، اما پاسخ اينگونه پرسشها را ما نبايد بدهيم، از كساني بپرسيد كه بيشتر از ما ادعاي حب اهل بيت دارند، كه براستي چرا از اين قهرمانان اهل بيت هيچ خبري نيست در حاليكه عمر ابن علي ابن ابي طالب وعمر ابن حسن ابن علي از شجاع ترين و حماسه آفرين ترين مردان آن صحنه تاريخي بودند.

خلاصه

خلاصه اينكه مسألة نامگذراي ائمه اهل بيت (عليهم السلام) فرزندانشان را به نامهاي افتخار انگيز ابوبكر و عمر و عثمان و عائشه و طلحه و زبير و معاويه و ديگر بزرگان صحابه (رضوان الله عليهم اجمعين) يكي از مسائل مهمي است كه در قاموس تشيع نوين هيچ پاسخي براي آن نمي توان يافت. ناممكن است اگر بگوئيم آنها بدون در نظر داشتن معني و دلالت اين اسمها فرزندانشان را به اين نامهاي گرامي و فخرآفرين ناميدند، هيچ عقل سليمي باور نمي كند، و اين را هم نمي توان گفت كه اين يك دسيسه و سازش حساب شده از طرف اهل سنت است كه از قديم الأيام در كتب تشيع دست برده اند، و اين گونه مطالب را در آنها گنجانيده اند! زيرا معني اين گفته طعن و تشكيك در تمام روايات وكتب تشيع است. بنابراين هر روايتي كه شيعيان از آن خوششان نيامد بگويند اين دسيسه و سازش از سوي اهل سنت است! در اين صورت هر كس هر روايتي كه موافق ميلش نبود مي تواند به همين سادگي رد كند و بگويد اين توطئه است! بويژه آنكه در مكتب تشيع هر مجتهد زنده اي خيلي راحت مي تواند هر روايتي كه خواست رد كند و آنرا نپذيرد چون خودش مجتهد است و هيچ قانون و ضابطه اي هم وجود ندارد كه او را باز دارد.

چه كسي باور كند؟

از چيزهاي بسيار خنده آور اين است كه مقصود از نامگذاري به نامهاي صحابه بزرگ سب و توهين و لعن و نفرين آنان بوده است،‌كما اينكه فرموده اند! هدف از نامگذاري به اسمهاي اين چهره هاي تاريخ ساز، بدست آوردن دل عامه (‌اهل سنت) ‌بوده است، ‌يعني امامان اسم فرزندانشان را به اسم دشمنانشان گذاشته اند تا اينكه اينها را توهين كنند و در نهايت دشمنانشان مورد اهانت قرار گيرند و يا اينكه مردم تصور كنند كه امام، خلفاء‌ را دوست دارد. يعني اينكه تقيه كرده است . به به !!!

چه شخصيتي از امام مي سازيم!، ‌امام يعني كسيكه هر كارش بر خلاف اعتقاداتش است! تا اينكه ياران خودش و ساير مردم را بفريبد و به آنها وانمود كند كه دشمنانش را دوست مي دارد، در حاليكه دشمن آنها است و از روي ترس چنين ميكند!!.

چگونه امام تاريخ آينده و نسل هاي پس از خود را حيران و سردرگم مي گذارد و نعوذ بالله با اين حيله ها و ترفندها كه با عزت و كرامت و شجاعت و اخلاق خاندان نبوت منافات دارد به خودش و خاندانش اهانت روا مي دارد، ‌چرا؟! فقط براي اينكه بني تميم يا بني عدي يا بني اميه را از خودش راضي نگهدارد،‌ كساني كه با سيرت پاك ائمه( عليهم السلام) آشنايي دارند قطعا مي دانند كه ائمه از شجاع ترين مردم بودند بر خلاف روايات جعلي و ساختگي اي كه ائمه را مرداني بزدل و ترسو و دروغگو معرفي ميكنند،كه نه براي دينشان انتقام مي گيرند، و نه آبرو برايشان مهم است، و نه عزت و كرامت برايشان معنايي دارد، ‌و متأسفانه چقدر زياد است از اين دست روايتهايي كه بنام دين به مردم قالب شده و مردم با چقدر اخلاص و پاك دلي آنها را پذيرفته اند.

نتيجه

كاري كه ائمه ( علي وفرزندانش) ـ عليهم السلام ـ كرده اند از قوي ترين دلائل عقلي و رواني و حقيقي است كه صدق محبت آل بيت عليهم السلام با خلفاي راشدين رضي الله عنهم و ساير اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را مي رساند، ‌شما شخصاً اين حقيقت را داريد مشاهده مي كنيد و اصلاً جاي هيچگونه انكار و ترديدي وجود ندارد.‌ و اين واقعيت ارشاد پاك و منزه خداوند را عينيت مي بخشد‌ كه فرمود:‌

 (‌ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ)

«محمد رسولِ خداست و كساني كه با اويند بركافران سخت گير و در ميان خود مهربانند. آنان را در حال ركوع و سجده مي بيني كه از خداوند فضل و خشنودي ميجويند. نشانة درستكاري آنان از اثر سجده در چهره هايشان پيداست.»

خوانندة عزيز! لطفاً آيه را دوباره با دقت تلاوت كنيد و معاني آنرا تصوركنيد و در صفت رحمت كه در آيه كريمه آمده(رحماء‌ بينهم) بيشتر بينديشيد، ببينيد كه به چه نتيجه اي مي رسيد.

 

مطلب دوم

مصاهره يا وصلت كردن:

خوانندة گرامي! دوست داري فرزندت را،‌ جگرگوشه ات را،‌ پيوند قلبت را، ‌دختر عزيزت را به چه كسي بدهي ؟‌ آيا راضي مي شوي كه او را به خانة مردي فاسق و جنايت كار بلكه به خانة قاتل مادرش يا برادرش بفرستي؟‌ كلمه داماد براي شما چه معني دارد؟‌ شما حاضريد چه كسي را به دامادي خود انتخاب كنيد؟.

المصاهره در لغت از صاهر است، گفته مي شود: (صاهَرْتُ القومَ اذا تَزَوَّجْتُ مِنْهُم)،‌ وقتي دو خانواده جهت برقرار كردن روابط اجتماعي و پيوند زناشويي بين پسر و دختر يا زن و مرد با هم وصلت برقرار مي كنند، اين وصلت را در عربي مصاهره مي گويند، ‌صهر يعني داماد ولي در عربي معني گسترده تر از اين دارد، صهر مرد يعني خويشان زنش، و صهر زن يعني خويشان شوهرش،‌ خلاصه اينكه مصاهره در عربي به خويشان زن گفته مي شود و گاهي به خويشان مرد نيز گفته مي شود،‌ وخداوند اين مصاهره را جزو نشانه هاي قدرت خودش قرار داده، چنانكه مي فرمايد:

( وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيراً)

«و او ذاتي است كه از آب بشري آفريد، آنگاه آن را داراي پيوند نسبي و سببي قرار داد و پروردگارت تواناست».

در آيه كريمه دقت كنيد كه چگونه خداوند انسان را موجودي آفريده كه با اطرافيان خودش از روي نسب و مصاهره رابطه داشته باشد و خانواده و اجتماع را تشكيل دهد. پس مصاهره رابطه شرعي است كه خداوند آنرا در رديف نسب ذكر كرده است،‌ نسب به اقوام پدر نيز گفته مي شود، بعضي علماء‌ معتقدند كه نسب مطلق قرابت و خويشاوندي است، ‌پس وقتي مي بينيد كه خداوند نسب و صهر را در رديف هم ذكر كرده، بدانيد كه اين امر بيانگر مطالب بسيار عميقي است كه نبايد از آن غافل شد.

پيشينة مصاهره:

مصاهره از ديدگاه عربها از اهميت ويژه اي برخوردار است،‌ آنان به نسب افتخار مي كنند كما اينكه به دامادها و موقعيت و منزلت آنان افتخار مي كنند، لذا مشهور است كه عربها كسي را كه از خودشان شأن و منزلت كمتري داشته باشد به دامادي خود قبول نمي كنند، ‌بلكه در نزد بسياري از جوامع غير عرب نيز وضعيت به همين منوال است،‌ لذا انديشه هاي ناسيوناليستي امروز يكي از دشوار ترين و بغرنج ترين مشكلات اجتماعي غرب بشمار مي رود.

بويژه عربها درباره زن غيرت و حساسيت بخصوصي دارند، ‌همين امر باعث شده بود كه دختران نوزاد و معصوم شان را زنده در گور كنند كه مبادا كسي به آنان توهين كند، بر سر اين موضوع، چه بسا جنگها در مي گرفت و خونها مي ريخت كه آثار آن تا امروز نيز وجود دارد. گمان مي كنم اين اشاره هاي كوتاه جهت تفهيم و رساندن مطلب كافي است .

مصاهره در اسلام:

وقتي اسلام آمد همه خوبيها و صفات حميده را بر قرار داشت و از همه زشتيها نهي فرمود،‌ خداوند متعال بيان نمود كه معيار ارزشها فقط تقوي است.

( إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُم )

«گرامي ترين شما در نزد خداوند پرهيزگارترين شما است».

اين معيار، بخشي از ديدگاه شريعت است. كما اينكه فقهاي بزرگوار موضوع «كُفء‌ »يا كفائت (‌هم سطح بودن) در دين و نسب و حرفه و مباحث مختلفي كه به آن تعلق مي گيرد را مورد بحث قرار داده اند،‌ ازجمله اينكه آيا كفاءت (مساوي بودن زن و شوهر)‌از شروط صحت عقد است يا از شروط لزوم آن؟ ‌و اينكه آيا اين حق زن است يا اولياي امور او نيز در آن دخالت دارند؟‌ و مباحث ديگري كه در باب نكاح مطرح مي گردد.

شهيد آبرو

و اما در مسئله صيانت و حفاظت عرض و آبرو و غيرت نسبت به زنان، ‌رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم كسي را كه در دفاع از آبروي خودش كشته شود شهيدگفته اند،‌ بلكه جنگِ دفاع از آبرو و حيثيت را خود رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم فرماندهي كرده اند. ‌داستان مشهوري كه يهود بني قينقاع با حيله حجابِ زن مسلماني را از سرش كشيدند و بدينوسيله عهدشان را شكستند و با رسول الله صلي الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم اعلان جنگ كردند، خيلي معروف است. جريان از اين قرار بود كه يك زن مسلمان وقتي مي خواست از يك مرد يهودي طلا بخرد يهودي از او خواست كه چهره اش را باز كند زن نپذيرفت. آن يهودي در حاليكه زن نشسته بود و بدون اينكه احساس كند گوشه چادرش را به چيزي بست كه وقتي از جايش بلند شد صورتش لخت شد. زن فرياد كشيد و كمك طلبيد، ‌جوان مسلماني كه در آن نزديكي بود آمد و مرد يهودي را كشت، از آنسو هم يهوديها جمع شدند و جوان مسلمان را كشتند، اين داستان واقعي مي رساند كه حفاظت از ناموس چه نقش مهمي در جامعة اسلامي داشته و دارد؛ در پي همين جريان بود كه رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم بر اثر پيمان شكني يهود بني قينقاع با آنان به جنگ پرداختند.

آري خوانندة گرامي! علاوه بر آن بعضي احكام شرعي مثل اشتراطِ ولي در عقد نكاح و شاهد گرفتن در نكاح و بلكه حد قذف و حد زنا و ديگر احكامي كه همگي بيانگر اهميت عزت و آبرو و حيثيت انسان مسلمان است، نشان مي دهدكه شريعت چقدر به حفظ آبرو حساس است.

اگر در اين احكام و در حكمت و فلسفه و پيامدهاي آنها بينديشيد و دقت كنيد اهميت موضوع خود بخود براي شما آشكار مي شود.

اهميت خواستگاري

احكام زيادي بر مصاهره مرتب مي شود، اصلاً در خود مشروعيت عقد نكاح ( كه قرآن از آن به ميثاق غليظ تعبير فرموده ) دقت كنيد كه مرد چگونه و با چه شرايط و آدابي از زني خواستگاري مي كند و چه احكام زيبا و پند آميزي بر آن مرتب مي شود؛ ممكن است خواستگاري او پذيرفته و ممكن است رد شود.

‌ببينيد مرد خواستگار چگونه از خانواده و خويشان و آشنايانش جهت بر قراري روابط رسمي و كسب موافقت خانواده عروس تلاش مي كند، و خانوادة عروس با چه دقتي بررسي ميكنند، فكر مي كنند، مشورت مي كنند، دربارة داماد تحقيق مي كنند؟ و در نهايت هيچ الزامي هم ندارند، ممكن است موافقت كنند و يا با كمال اختيار و جرأت و شهامت مخالفت خودشان را اعلان ميكنند، حتي اگر داماد هدايايي فرستاده باشد يا مقداري مهر مقدم پرداخته باشد يا هر احسان ديگري نيز به آنان كرده باشد، آنان مختارند هزار بار بينديشند كه آيا شايسته است دست عزيز و جگر گوشه شان را به دست اين مرد بدهند يا خير؟

علاوه بر آن عقد بايد شاهد و گواه داشته باشد، ‌ و نكاح بايد اعلان شود؛ چرا؟‌ زيرا احكام و پيامد هاي بسيار مهم و سرنوشت سازي بر آن مرتب مي گردد. ‌نكاح، دورها را نزديك و بيگانه ها را با هم آشنا مي كند و به مجرد اينكه عقد ازدواجشان بسته شود بسياري زنان ديگر بر داماد و بسياري مردان ديگر بر عروس حرام مي گردد.

اين كتاب كوتاه ظرفيت تفصيل بيشتر را ندارد، فقط مقصود بيان اهميت موضوع است و زمينه سازي جهت مطلبي كه در پي خواهد آمد،‌ بنابر اين حالا شما به مطلب ذيل بينديشيد و دقت كنيد.

مبارك باد

خواهر امام حسن مجتبي و امام حسين سيد الشهداء، دختر فاطمه زهراء« ام كلثوم » ‌ (ع) را پدرش امير مؤمنان علي ابن ابي طالب رضي الله عنه به ازدواج فاروق اعظم عُمر ابن خطاب ( رضي الله عنه) در مي آورد، ‌آيا شايسته است بگوئيم كه علي از ترس عمر اين كار را كرد؟! پس شجاعتش كجا بود؟‌ دوستي و محبتش با دختر عزيزش كجا بود؟ ‌آيا علي مرتضي دست دخترش را بدست ظالمي مي سپارد؟‌ غيرتش دربارة دين خدا كجا رفت؟‌ پرسشهاي زيادي كه پايان ندارد، يا اينكه به ناچار بايد اعتراف كنيم كه چون علي عمر را كاملا مي شناخت و به او اعتماد داشت، و با او الفت و محبت داشت لذا خواست بدينوسيله از شخصيت او تقديركند،‌ آري بدون شك و ترديد عمر با ميل و رغبت خود علي و خانواده اش با دخترِ دختر رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم ازدواج كرد و ازدواجشان كاملاً شرعي و صحيح و علني و اختياري بود.

اين خود مي رساند كه اين دو خانواده چقدر يكديگر را دوست مي داشتند و به يكديگر احترام مي گذاشتند و جوّي سرشار از الفت و محبت در ميان آنان حاكم بود، چرا چنين نباشد، درحاليكه خود رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم داماد (‌شوهردختر) عمر(رض) بود، ‌بنابر اين رابطه گرم اجتماعي بين خانواده رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم و خانواده عمر(رض) قبل از اين ازدواج هم قائم بود .

امام صادق نوة أبوبكر

نمونه دوم: ‌فرمودة امام جعفر صادق عليه السلام كافي است كه فرمودند: ( ولَدَنِي ابوبكر مَرَّتين) آيا مي دانيد مادر امام صادق كيست؟‌ «ام فروه» دختر قاسم ابن محمد ابن ابي بكر صديق ـ رضي الله عنه ـ .

آيا دقت كرده ايد كه چرا امام صادق عليه السلام فرمودند ابوبكر و نگفتند محمد ابن ابي بكر؟‌ آري اين صراحت و بازگشت به جد بزرگوار خانواده صديقي رضي الله عنهم بدليل اين بود كه بعضي شيعه نمايان فضيلت ابوبكر صديق را انكار مي كردند،‌ بر خلاف محمد پسر حضرت ابوبكر كه شيعيان دربارة فضل او متفقند، ‌شما را به خدا فكر كنيد و بينديشيد كه انسان به چه كسي افتخار ميكند؟!

خوانندة گرامي! هر كس اندكي مطالعه و اطلاع داشته باشد، روابط خويشاوندي نسبي بين صحابه رضوان الله عليهم اجمعين اعم از مهاجر و انصار را درك مي كند،‌ اين روابط به قدري صميمي و گسترده بود كه حتي موالي و بردگان صحابه از اشراف و سادات قريش زن گرفتند،:

زيد ابن حارثه رضي الله عنه صحابي اي كه نامش در قرآن كريم آمده همسرش كيست؟‌ زينب بنت جحش رضي الله عنها كه بعدها افتخار ام المؤمنين را كسب نمود.

اسامه ابن زيد رضي الله عنه برده معروف كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فاطمه بنت قيس قريشي را به همسري او دادند.

سالم مولاي(برده) حذيفه رضي الله عنهم كه حضرت حذيفه دختر برادرش هند بنت الوليد قريشي را به همسري او داد در حاليكه پدر وي از سرداران قريش بود.

اگر از مصاهره در بين صحابه رضي الله عنهم سخن بگوئيم موضوع بسيار طولاني خواهد شد، لذا به ذكر همين چند نمونه از ازدواجهاي صميمانه بين اهل بيت و خلفاي راشدين رضي الله عنهم اكتفا ميكنيم. ‌پس گفتيم كه عمر فاروق رضي الله عنه با ام كلثوم دختر حضرت فاطمه زهراء‌ دختر گرامي رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم ازدواج كرده كما اينكه مادر امام جعفر صادق عليه السلام از هر دو طرف نوة ابوبكرصديق رضي الله عنه است.

رهبري عقل

پس خوانندة گرامي ! چه بهتر كه از وسوسة شيطان بر حذر باشيم،‌ و جدي و عميق بينديشيم،‌ ما مسلمانيم، ‌و هر مسلمان مكلف است كه از عقل خودش كار بگيرد، چه بسيار است آياتي كه در قرآن كريم انسان را به تعقل و تفكر و تدبر فرا ميخواند كه اينجا جاي تفصيل آن نيست لذا بايد از عقل كار گرفت و دائرة تفكر و انديشه را گسترش داد و از تقليد كوركورانه پرهيز نمود.

براي انسان عاقل و دانا كه خداوند به او عقل سالم عنايت فرموده، زشت است كه بدون تفكر و تعقل هر سخني را پيش از تحقيق و سنجش بپذيرد، بويژه در باب اعتقادات، كه نبايد اجازه دهيم سرنوشت دائمي و ابدي ما نسنجيده رقم بخورد، ‌زندگي آخرت و اعتقاداتي كه بر اساس آن مسير سعادت يا شقاوت انسان تعيين مي شود شوخي بردار نيست. پس خدايا از شر همه شيطانهاي انس و جن به ذات شنوايِ دانا وحكيم و تواناي تو پناه مي جوئيم.

خوانندة محترم ! آيا شما راضي مي شويد كه پدران و پدر بزرگان شما دشنام داده شوند و به آنها اهانت گردد و گفته شود دختر شما را به زور و بر خلاف ميل خانواده و فاميل و خويشاوندانش در حاليكه شما (يعني پدرش) حاضر و زنده است به ازدواج گرفته اند؟ آيا شما اين را براي خود مي پسنديد كه به شما گفته شود « دختر شما يا ناموس شما به زور غصب شده است» ‌پس وقتي براي شما حتي شنيدن اين مسئله دشوار است و نمي توانيد آنرا تحمل كنيد، ‌و چه بسا آنرا منافي عزت و غيرت خود مي دانيد، پس نسبت به بهترين و پاكترين انسانهاي روي زمين ـ بعد از پيامبران عليهم السلام ـ چگونه بايد اين چرنديات را شنيد و تحمل كرد؟ اين چه عقلي است كه اين گونه چرت و پرت ها را به نام دين و دانش و اسلام ناب و مكتب اهل بيت و روايات ائمه اطهار عليهم السلام مي پذيرد؟! ‌از خداوند مي خواهيم كه دلهايمان را از كينه و عداوت نسبت به مؤمنان پاك بدارد. پروردگارا ! محبت همه بندگان صالح و نيكو كارت را در دلهايمان جاي بده، و دلهاي خرابمان را با محبت واقعي اهل بيت آباد بگردان. آمـــين يا رب العالمين.

دلايل اين ازدواج تاريخي

اينك قبل از مبحث سوم نصوص و رواياتي از كتب معتمد برادران تشيع و از علماي بسيار معتبر آنان را از نظر شما مي گذرانيم كه در آنها اثبات ازدواج عمر فاروق با ام كلثوم دختر گرامي علي و حضرت زهراء ‌رضي الله عنهم به روشني به چشم مي خورد .

اعتراف اول

صفي الدين محمد بن تاج الدين معروف به ابن الطقطقي الحسني متوفاي 709 هجري نسب شناس و مورخ معروف در كتابي كه تاليف آنرا به اصيل الدين حسن پسر خواجه نصير الدين طوسي وزير هلاكو تقديم نموده، و آنرا به اسم خودش نام گذاري كرده در ذيل عنوان بنات امير المؤمنين علي عليه السلام مي نويسد:‌ (وام كلثوم و أمها فاطمة‌ بنت رسول الله تزوجها عمر بن الخطاب فولدت له زيدا ثم خلف عليها عبد الله بن جعفر )‌

يعني « يكي ديگر از دختران امير المؤمنين ام كلثوم مي باشد كه مادرش فاطمه دختر رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم است كه عمر بن خطاب با وي ازدواج كرد و فرزندي به نام زيد از او به دنيا آورد و پس از عمر به عقد عبدالله ابن جعفر در آمد».

اعتراف دوم

محقق سيد مهدي رجائي مطالب بسياري نقل كرده از جمله تحقيق ابوالحسن العمري از نوه هاي عمر پسر امام زين العابدين (ع) در كتابش «المجدي» مي نويسد:‌ «آنچه از اين روايات مي توان بدان اعتماد كرد مطلبي است كه اكنون از نظر گذشت كه عباس ابن عبد المطلب ام كلثوم را بارضايت و اجازه پدرش به ازدواج عمر در آورد و از عمر فرزندي به نام زيد به دنيا آورد».

محقق مذكور اقوال بسيار ديگري نيز نقل كرده از جمله:‌ زني كه عمر با او ازدواج كرده شيطاني بوده!!! يا ممكن است ازدواج كرده اما با او هم بستري نكرده!!! يا اينكه به زور و با غصب با او ازدواج كرده است!!! .

اعتراف سوم

ملا باقر مجلسي مي نويسد:‌«… همچنين است انكار شيخ مفيد از اصل جريان ازدواج. اين براي بيان اين مطلب است كه آن (ازدواج)‌ از طريق آنها ثابت نشده است، و الاّ بعد از ورود آن روايات و روايات ديگري كه با سند خواهد آمد كه علي عليه السلام هنگامي كه عمر وفات كرد نزد ام كلثوم آمد و او را با خود به خانه خودش برد، و روايات ديگري كه از بحار الانوار آورده ام اين انكار، عجيب مي نمايد، ‌اصل جواب اين است كه اين ازدواج از روي تقيه واضطرار بوده است…….الخ » !!!

اعتراف چهارم

انصاف هم خوب است. ‌صاحب اصول كافي چندين حديث دركتابش آورده است از جمله ( باب المتوفي عنها زوجها المدخول بها أن تعتد وما يجب عليها: ‌حميد ابن زياد عن ابن سماعه عن محمد بن زياد عن عبدالله بن سنان و معاويه بن عمار عن ابي عبدالله عليه السلام قال: سألته عن المرأة‌ المتوفي عنها زوجها أتعتد في بيتها او حيث شاءت ؟‌ قال بل حيث شاءت إن عليا عليه السلام لما توفي عمر أتي ام كلثوم فانطلق بها إلي بيته)‌

« معاويه ابن عمار مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم زني كه همسرش وفات كند بايد در خانه اش (عده)بنشيند يا هر جايي كه خواست؟ فرمود بلكه هر جائيكه خواست، ‌علي عليه السلام هنگامي كه عمر وفات كرد، ام كلثوم را با خود به خانه خودش برد.)‌

اعتراف پنجم

خوانندة عزيز! با بعضي از علماي معاصر تشيع درباره اين ازدواج صحبت كردم،‌ از بهترين ردودي كه آنان براي توجيه اين ازدواج نوشته اند رد قاضي محكمة اوقاف و مواريث شيخ عبدالحميد الخطي در قطيف عربستان كه نماينده چندين مرجع بزرگ تقليد در عربستان سعودي است مي گويد: ‌« و اما اينكه قهرمان اسلام امام علي عليه السلام دخترش ام كلثوم را به ازدواج عمر در آورده جاي تعجب ندارد، زيرا رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم براي هر فردي از مسلمين أسوة ‌حسنه‌ هستند، ‌ايشان با ام حبيبه رضي الله عنها دختر ابوسفيان ازدواج كردند، در حاليكه شخصيت ابو سفيان در برابر عمر رضي الله عنهما اصلا قابل مقايسه نيست!، ‌اينكه درباره ازدواج عمر با دختر علي اظهار ترديد مي شود هيچ توجيهي ندارد،‌ و اما اين گفته شما كه عمر با جني ازدواج كرده! يا جني به شكل ام الكثوم در خانه عمر رضي الله عنه بوده! هم خنده دار و هم گريه آور است، و بقدري مسخره است كه ارزش ذكر كردن هم ندارد اگر قرار باشد دنبال اينگونه چرندها بگرديم بسيار است!».

شيخ پيرامون بحث مورد نظر يعني نقش مصاهره در پيوندهاي اجتماعي چيزي نگفته و حتي اشاره اي نكرده،‌كه اينگونه پيوند اجتماعي در واقع جز با قناعت و باور تحقق نمي يابد، ‌و در آن دلالت روشن و آشكاري بر محبت و أخوت و الفت بين دو خانواده عروس و داماد وجود دارد.

خوانندة عزيز! بر شما پوشيده نيست كه بين ازدواج مرد مسلمان با زن اهل كتاب و بين ازدواج مرد اهل كتاب با زن مسلمان چقدر فرق آشكار وجود دارد، كه اولي جايز و دومي ناجائز است،‌ دقت كنيد.

خلاصه:

مصاهره بين صحابه رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم بسيار روشن و آشكار است بويژه بين خاندان علي با خاندان خلفاي راشدين رضي الله عنهم اجمعين، كما اينكه مصاهره بين بني اميه و بني هاشم قبل از اسلام و بعد از اسلام بسيار معروف است، كه بارزترين آن ازدواج رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم با دختر ابو سفيان است.

‌مقصود ما در اينجا اشاره به دستاوردهاي رواني و اجتماعي مصاهره بود كه از بزرگترين و بارزترين آن محبت بين طرفين مصاهره است. اميدواريم همين مقداري كه بعرض رسانديم كافي باشد.

مطلب سوم

دلالت ستايش:

خوانندة گرامي! ‌آيا اتفاق افتاده كه شما در غربت و به دور از خانواده و خويشاوندان يا اصلا دور از شهرخودتان با عده اي همدرد زندگي كرده باشيد؟ اين سالهاي غربت را چگونه گذرانديد؟‌ آيا در فقر و تنگدستي زندگي كرديد؟يا با اين ياران همدرد و همسفر كه صرفاً بر اساس عقيده يعني پيوند محكم عقل وعاطفه با هم جمع شده بوديد، چگونه زندگي مي كرديد؟ نظر شما درباره كسي كه تمام اين شرايط دشوار را گذرانده چيست؟ حالا بياييد گروهي را تصور كنيد كه همه با هم يار صميمي و مهربان بوده و در هر سختي و آزمايش در كنار هم بوده اند، ‌بلكه بهترين انسان نمونة تاريخ محمد مصطفي صلي الله عليه و آله وسلم با آنان همسفر بوده است. آري صحابه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بويژه سابقين اولين، ‌يعني سبقت گيرندگان در ايمان چنين زندگي اي را آزموده اند، زندگي اجتماعي آنان يك نمونه منحصر به فرد در تمام تاريخ بشر است، كسي كه آشنايي اندكي با سيرت معطر رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم داشته باشد اين حقيقت را به روشني در مي يابد.

نگاهي به گذشته

خوانندة گرامي!‌ شما در حاليكه اين صفحات را مي خوانيد، تصور كنيد در آن برهه از تاريخ بسر مي بريد. هنگامي كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در مكه و در دار ارقم بودند ودعوت پنهاني بود سپس هنگامي كه اسلام پا گرفت و آشكار شد،‌ سپس هنگامي كه صحابه جانبازشان طبق دستور نبوي و الهي عازم سفر هجرت و غربت به حبشه و سپس به مدينه طيبه گرديدند و تمام مال و دارايي و وطن و بستگانشان را رها كردند، تصور كنيد كه در آن شرايط سخت، ‌راههاي دور، يا با شتر و يا پياده،‌ گرسنگي، ترس، محاصره،‌ هشت صد كيلومتر راه پياده تا تبوك در هواي گرم و سوزان، ‌نبردهاي تاريخ ساز و پيروزي آفرينِ بدر و أُحُد و خيبر و خندق و حُنَيْن و تبوك و پيش از آن مكه و…..

اكنون آثار رواني اين زندگي پر ماجرا را تصور كنيد، ‌به نظر شما چه جوّي از دوستي و محبت و جانفشاني و صميميت بر آنان حاكم بوده است، فراموش نكنيد كه در تمام اين سفر طولاني رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم با آنان همراه بوده، نه تنها همراه بلكه رهبر و فرمانده و استاد و معلم و مربي آنان بوده، همچنين در ذهن داشته باشيد كه وحي از سوي پروردگار آسمانها و زمين بر رهبرِ اين گروهِ نمونة تاريخ، رسول بزرگوار اسلام صلي الله عليه وآله وسلم همواره سرازير بوده، ‌درباره اينها دقت كنيد، ‌دلهايشان چگونه با قلب پاك و پر نور پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم پيوند خورده بوده، ‌تصور كنيد گروهي،‌ جماعتي، ‌دسته اي، ‌جامعه اي كه دلهايشان بر اساس حب خدا و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم با هم جمع شده،‌ و شخص گرامي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم با پشتوانه وحي به تربيت وسرپرستي آنان مشغول بوده، ‌وهمواره بر سفره افتخار نزول قرآن گرد هم مي نشسته اند، ‌چنين گروهي،‌ چنين دسته اي، چنين انجمني چه حال و هوايي داشته اند. بخشي از اين فضاي آكنده از عاطفه و صميميت و سرشار از محبت و فداكاري و جان نثاري را در اول كتاب آورده ايم.

بدون شك آنچه مي توانسته بر چنين جامعه اي حاكم باشد محبت و خونگرمي و يكدلي بوده است.

گواهي قرآن(1)

چنانكه خداوند متعال از پديد آوردن اين لاله زار وحدت و محبت چنين مي فرمايد:

( وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانا )

« بياد آوريد نعمت خداوند را برخود، ‌هنگامي كه با هم دشمن بوديد و خداوند درميان دلهاي شما الفت انداخت كه در نتيجة (اين)نعمتِ خداوند، با هم برادر شديد».

لطفاً كمي دقت كنيد، ‌خداوند متعال گواهي مي دهد كه در ميان دلهاي صحابه رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم الفت و محبت انداخته، ‌اين اكرام و انعام و احساني از جانب خداوند بر صحابة نازنين رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم است كه هيچ كس نمي تواند مانع اين فضل و احسان گردد.

آري پيش از باريدن باران رحمت اسلام و صحبت و هم نشيني با پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم دو قبيله اوس و خزرج با هم دشمن بودند، و آتش جنگ، همواره در ميانشان زبانه مي كشيد،‌ اما خداوند متعال اين دشمني را از بين برد و بجايش محبت و همدلي و صميميت نشاند.

گواهي قرآن(2)

خوانندة گرامي! بر فرض اگر شما در بارة صحابه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم چيزي در دل داريد چه ضرري ميكنيد اگر نسبت به اين عزيزان و پاكان حسن ظن پيدا كنيد؟ بويژه اينكه گواهي از طرف پروردگار دانا و تواناي آنان مكرراً صادر شده و بارها رب سبحان ياد آور شده كه او بر آنان احسان فرموده، و دلهاي آنان را به يكديگر پيوند الفت و محبت زده، و آنان بر اثر اين لطف و احسان خداوند با يكديگر برادر شده اند،‌ دلهايشان صاف و پاك و سرشار از الفت و محبت گرديده است.

بايد دانست كه (‌العبرة‌ بعموم اللفظ لا بخصوص السبب) عموم حال صحابه رضوان الله عليهم اجمعين چگونه بوده است آيه كريمه ذيل دال بر اين عموم است:

( وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ)

« و اگر بخواهند ترا فريب دهند، ]بدان[ كه خداوند تو را كافي است. هم اوست كه با ياري دادنش و با مؤمنان به تو توان داد.»

خوانندة گرامي! آيه كريمه را مجدداً تلاوت كنيد، ‌و دقت كنيد‌،‌ معني آنرا هم دوباره بخوانيد و دقت كنيد،‌ خداوند متعال فضل خودش را بر پيامبرش صلي الله عليه وآله وسلم بياد مي آورد،‌ فضل او تعالي چيست‌؟ تاييد و نصرت و ياري از جانب خودش و بوسيلة مؤمنين،‌كدام مؤمنين، ‌كساني كه خداوند در ميان دلهاي آنان الفت و محبت انداخته،‌ دقت كنيد خيلي مهم است كه اگر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم تمام آنچه در زمين از مال و ثروت و امكانات وجود دارد بكار مي انداخت هرگز نمي توانست در ميان دلهاي آنان الفت و محبت بيندازد،‌ صاحب فضل و احسان فقط خداوند است كه اين كار را كرد.

اما متأسفانه با وجود دهها وصدها آيه و حديث و شواهد تاريخي وعقلاني، هستند كساني كه تحمل اين فضاي صميمي و سرشار از عشق و عاطفه را در ميان اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم ندارند،‌ وگويا قسم خورده اند كه بايد با تمام اين نصوص صريح قرآ‌ن مخالفت كنند، و هر جور شده ثابت كنندكه فضاي عمومي درجامعة صحابه رضي الله عنهم اجمعين فضاي كينه و عداوت و دشمني بوده است!.

عجيب است خداوند عالم الغيب و از همه چيز خبردار مكرراً مي فرمايد كه او در ميان دلهاي آنان ُالفت و محبت انداخته، ‌و آنان را با هم برادر گردانيده، ‌از برادر هم نزديك تر «رحماء‌ بينهم» شده اند، ‌با اين وجود داستانها و افسانه هاي زيادي جعل شده، و تا امروز هم به مُد روز نقاشي مي شود و به خورد مسلمين داده مي شود كه آنان با هم دشمن بوده اند!!

گواهي قرآن (3)

چقدر بسيار است آياتي كه از صحابه رضي الله عنهم ستايش مي كند، و چقدر زياد است آياتي كه اوصاف و افعال آنان را بيان مي دارد، ‌از جمله ايثار و فداكاري كه ثمره طبيعي الفت و محبت فوق العاده است در آيه ذيل انعكاس يافته است كه خداوند دانا و آگاه مي فرمايد:‌

( لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ)

«آن ]فيء[ خاص بينوايانِ هجرت كرده اي است كه از خانه هايشان و اموالشان رانده شده اند. از خداوند فضل و خشنودي مي جويند و ]دين[ خدا و رسولش را ياري مي دهند. هم اينانند كه راستگويند».

نمونه هايي كه ذكر گرديده مي تواند اشاره اي باشد به نصوص فراوان قرآن كه از صحابه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مدح و ستايش مي كند،‌ ما به همين قدر كه بر محبت و صميميت بين آنان دلالت داشته باشد و وجود آنرا ثابت كند،‌ اكتفاء كرديم.

روشن است كه اين الفت و محبت و گرم جوشي و صميميت در اعماق دلهاي پرنور صحابه رضي الله عنهم ريشه داشته است، ‌و همچنانكه مي دانيد صفات والايي همچون ايثار و فداكاري و اخوت و برادري، ‌دوستي و صميميت،‌ و پيوند پر عاطفة الفت و محبت همگي با آيات صريح قرآ‌ن ثابت شده كه مجموعاً فضاي سرشار از محبت بين صحابه را ترسيم مي كند آيات فراواني پيرامون اين صفات آمده است،‌ در آيه گذشته اگر دقت كنيد مي بينيد كه در آن اثبات محبت انصار با مهاجرين است همچنين درآيه آخر سوره فتح دقت كنيد.

يك داستان جالب

اينك داستان ذيل را كه علي اردبيلي در كتابش كشف الغمه نقل كرده ملاحظه فرمائيد، از امام زين العابدين علي ابن حسين عليهم السلام روايت است كه فرمود: (‌عده اي از مردم عراق خدمت حضرت آمدند، و از ابوبكر و عثمان در محضر ايشان نكوهش كردند،‌ وقتي صحبتشان تمام شد، فرمود ممكن است به من بگوئيد كه آيا شما از مهاجرين اولين هستيد؟كه خداوند دربارة آنان فرموده:

( الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ )

گفتند خير. فرمود: پس شما از آنهايي هستيدكه خداوند در بارة آنان فرموده:

( والَّذين تبَوَّأُوا الدَّارَ وَالْأِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) .

گفتند:خير. ‌فرمود: پس وقتي اعتراف كرديد كه از دو گروه اولي نيستيد من گواهي مي دهم كه شما از كساني هم نيستيد كه خداوند درباره آنان ميفرمايد:

( وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ )

بلند شويد از پيش من بيرون برويد خداوند شما را به سزايتان برساند». (اخرُجوا عَنِّي فَعَلَ اللهُ بِكُمْ).

اين است دانش و درك امام زين العابدين عليه السلام و موضع ايشان نسبت به صحابه و ياران رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و ايشان جزو تابعين بشمار مي آيند،‌ در مورد ستايش صحابه از يكديگر كتابها، اعم از كتب شيعه و سني فراوان است.

گواهي نهج البلاغه

كساني كه نهج البلاغه را مطالعه كرده باشند مي دانند كه سخنان بسياري با صراحت و كنايه درباره ستايش از صحابه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم وجود دارد، ‌اما اينك يك مورد را انتخاب كرديم، چون كه در آن از قرآن كريم استدلال شده بود.حضرت علي مرتضي عليه السلام مي فرمايد:

( لَقَدْ رَأَيْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه وآله فَمَا أَرَى أَحَداً يُشْبِهُهُمْ مِنْكُمْ لَقَدْ كَانُوا يُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً وَ قَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَ قِيَاماً يُرَاوِحُونَ بَيْنَ جِبَاهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ وَ يَقِفُونَ عَلَى مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِكْرِ مَعَادِهِمْ كَأَنَّ بَيْنَ أَعْيُنِهِمْ رُكَبَ الْمِعْزَى مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْيُنُهُمْ حَتَّى تَبُلَّ جُيُوبَهُمْ وَ مَادُوا كَمَا يَمِيدُ الشَّجَرُ يَوْمَ الرِّيحِ الْعَاصِفِ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ وَ رَجَاءً لِلثَّوَابِ ) .

« همانا ياران پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را ديدم، كسي را نمي بينم كه همانند آنان باشد. روز را ژوليده مو وگرد آلود به شب مي رسانند؛ و شب را به نوبت، در سجده يا قيام به سر مي بردند. گاه پيشاني بر زمين مي سودند وگاه گونه بر خاك، از ياد معاد چنان نا آرام مي نمودند كه گويي بر پارة آتش ايستاده بودند. ميان دو چشمشان چون زانوي بزان پينه بسته بود، از طولاني ماندن در سجود. اگر نام خدا برده مي شد چندان ميگريستند كه گريبانهايشان تر مي گرديد، ومي لرزيدند چنانكه درخت، روز تندباد لرزد، از كيفري كه بيم آن داشتند يا اميدي كه تخم آن در دل مي كاشتند».

سخنان علي عليه السلام پيرامون صحابه فراوان است. اگر نقل كنيم بطول مي انجامد، نوة ايشان امام زين العابدين كتاب هايي دارند كه درآنها براي صحابه دعا شده و از آنان ستايش به عمل آمده است: (ظاهراً اشاره به صحيفه سجاديه است). هركدام از ائمه اهل بيت عليهم السلام را كه ملاحظه كنيد اقوال فراواني درباره صحابه رضي الله عنهم و ستايش از آنان دارند، روايات فراواني آمده كه در آنها صراحتاً از خلفاي راشدين و امهات المؤمنين رضي الله عنهم اجمعين ستايش بعمل آمده است كه اگر جمع آوري شود «مثنوي هفتاد من» خواهد شد.

ثقل اكبر و اصغر

خوانندة گرامي! با اينكه سعي داشتم مختصر بنويسم ظاهراً مطلب طولاني شد، از شما پوزش مي طلبم، و از خداوند مهربان مي خواهم كه به همه مان توفيق استفاده عنايت فرمايد،‌ لطفا كمي ديگر هم تحمل كنيد،‌ مطلب دارد تمام مي شود فقط ‌بحث كوچكي پيرامون منزلت اهل بيت از ديدگاه اهل سنت باقي است، تا روشن شود كه آنها چقدر حريصند كه به ثقل اكبر يعني قرآن كريم چنگ بزنند كما اينكه به ثقل اصغر يا اهل بيت رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم چنگ مي زنند كه همان عترت طاهره است. متأسفانه در طول قرنهاي متمادي طوري جوسازي شده كه گويا اهل سنت نه تنها هيچ علاقه اي به اهل بيت پيامبر ندارند؛ بلكه نعوذ بالله با آنها دشمن هم هستند!!

نفرين خدا و پيامبر و فرشتگان بر كسي باد كه خود را مسلمان بنامد و در عين حال دشمن اهل بيت پيامبر عليه السلام هم باشد.البته فرق است بين اينكه انسان به آن الگوهاي ايمان و تقوا محبت داشته باشد؛ و اينكه آنان را از مقام شامخ شان پايين تر بياورد و خداي نكرده دربارة آنان دچار غلو و افراط گردد. اين مسأله خود موضوع مستقلي است كه نياز به بحث دارد،‌ همين قدر كه ذكر كرديم براي تفهيم اين موضوع كافي است. بنابر اين شفقت و رحمت و الفت و محبت بين تمام صحابه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم كه شامل خود ايشان و اهل بيت حضرت نيز مي شود بويژه اصحاب كساء‌ (عبا) عليهم السلام معروفتر از آنست كه بر كسي پنهان باشد.

اهل سنت و اهل بيت (ع)

تعريف اهل بيت:

وقتي گفته مي شود «اهل بيت»، يعني اهل و خانواده شخص، و«التأهل» يعني ازدواج كردن. و «آل بيت» يعني ساكنان خانه،‌ و اهل اسلام يعني پيروان دين اسلام و اما اهل چنانكه در معجم مقاييس اللغة آمده «آل الرجل» يعني اهل او و «آل الله و رسوله» يعني اولياء و دوستان خدا و پيامبر، ‌اصل كلمه اهل بوده، سپس هاء به همزه تبديل شده «آأل» وقتي دو تا همزه پي در پي آمد دومي به الف مبدل شد، و غالبا اين كلمه مضاف نمي شود مگر جائيكه كه دلالت بر شرف داشته باشد.

مثلا گفته نمي شود «آل الحائك» برخلاف اهل كه چنين نيست، ‌مي توان گفت«أهل الحائك» و «بيت» شخص عبارت از خانه و شرف اوست.اگر مطلقاً «البيت» گفته شود منظور خانه كعبه است، ‌زيرا كه دلهاي مؤمنان به او ميل دارد، و نفسها در آن آرامش پيدا مي كند،‌ زيرا كه قبله است، ‌اگر به اصطلاح عصر جاهلي اهل بيت گفته شود منظور ساكنان مخصوص آن خانه است و اما بعد از اسلام اگر مطلقاً اهل بيت گفته شود منظور اهل بيت پيامبرصلي الله عليه و آله وسلم است.

آل رسول كيست؟

علماء‌ در باره تشخيص دقيق اهل بيت رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم اختلاف نظر زيادي دارند، كه مشهور ترين آن عبارت است از اينكه اهل بيت:‌

1ـ كساني‌ هستند كه صدقه برآنان حرام گرديده است.‌ اين رأي‌جمهور است.

2ـ اولاد پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و همسران ايشان است، ‌اين رأي ابن العربي در احكام القرآن است كه از آن دفاع كرده است،‌ بعضي بر همين رأي هستند اما همسران حضرت را داخل نمي دانند.

3ـ آل پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم كساني هستند كه تا روز قيامت از ايشان پيروي مي كنند، ‌امام نووي در شرحش بر صحيح مسلم و صاحب انصاف از اين ديدگاه دفاع كرده اند.

4- بعضي علماء‌ هم آل را منحصر به پرهيزگاران از پيروان مصطفي صلي الله عليه وآله وسلم دانسته اند.

پرسش: كسانيكه از صدقه محروم شده اند چه كساني هستند؟

پاسخ: بني هاشم و بني عبدالمطلب، ‌اين قول راجح و رأي جمهور است.

5- بعضي علماء آنها را فقط منحصر به بني هاشم دانسته اند.

6- مراد از آل رسول صلي الله عليه وآله وسلم از ديدگاه شيعيان امامي اثناعشري فقط دوازده امام است (به اضافه حضرت فاطمه رضي الله عنها هيچ كس ديگري را در آن داخل نميدانند.) گروهاي مختلف تشيع از اهل بيت تعريفهاي متفاوتي دارند. قول راجح همان قول اول است.

عقيده اهل سنت در قبال اهل بيت

هيچ كتابي از كتب اعتقادي اهل سنت نيست كه در آن ذكري از اهل بيت رضوان الله عليهم اجمعين نباشد، بدليل اهميتي كه دارد علماء آنرا جزو مسائل اعتقادي شمرده اند، و درباره آن كتابها نوشته اند. خلاصة عقيدة اهل سنت را در اين زمينه شيخ الاسلام ابن تيميه در عقيدة واسطيه نگاشته است، با اين كه اين كتاب بسيار مختصر است مي نويسد: اهل سنت اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را دوست مي دارند و با آنان موالات مي ورزند، و وصيت و سفارش پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم كه فرمودند:

(اذكِّرُكم الله في أهل بَيتي اذكركم الله في أهل بيتي) را درباره آنان بجاي مي آورند .

همچنين رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم هنگامي كه عمويشان عباس خدمت ايشان شكايت كرد كه بعضي قريشي ها با بني هاشم جفا مي كنند فرمودند:

(قسم به ذاتيكه جانم در دست اوست هرگز مؤمن نمي شوند تا اينكه شما را بخاطر خدا و بخاطر خويشاوندي با من دوست بدارند).

و فرمودند:

« خداوند از ميان همه مردم خاندان اسماعيل و از ميان آنان كنانه و از كنانه قريش و از قريش بني هاشم و از ميان بني هاشم مرا برگزيد».

به همين نص اكتفا مي كنيم آنهم از امامي كه بعضي برادران شيعه با او عداوت خاصي دارند. از كتاب منهاج السنة او كه رد بر يكي از علماي شيعه بنام ابن مطهر حلي نوشته است.

حقوق اهل بيت

1ـ حق محبت و موالات:

خوانندة گرامي! همچنانكه استحضار داريد محبت هر مسلمان يك واجب شرعي است، و اما آنچه بويژه درباره محبت اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به عرض رسانديم اختصاصاً به اين ذرية طاهره تعلق مي گيرد كه هيچ كس ديگر با آنان شريك نيست، زيرا پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند:«لقرابتي».

محبت عمومي كه با همه مسلمين واجب است همان برادري ايماني و دوستي براساس ايمان و عقيده است كه جنبه عمومي دارد، زيرا هر مسلمان با مسلمانان ديگر برادر است كه اهل بيت را نيز شامل مي شود، اما پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم براي خويشاوندان خودشان نوعي محبت خاص در نظر گرفتند، فقط بخاطر قرابت و خويشاوندي شان، با آن حضرت صلي الله عليه وآله وسلم، چنانكه خداوند مي فرمايد :

( قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى)

« بگو بر رساندن آن مزدي از شما درخواست نمي كنم، ولي بايد در ميان خويشاوندان دوستي پيشه كنيد(و حقّ خويشاوندي مرا به جاي آوريد)».

معني حديث گذشته معني همين آيه كريمه است كه البته بعضي مفسّرين گفته اند: (تحبوني لقرابتي فيكم) زيرا پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم با همه قبائل قريش خويشاوندي داشتند منظور اينكه محبت و دوستي و احترام اهل بيت به جهت قرابت آنان با رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم ثابت است و اين غير از محبت و دوستي عمومي با ساير مسلمين است.

2ـ حق درود بر آنان:

همچنين است درود فرستادن بر آن چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:

( إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً)

« بي گمان خداوند و فرشتگانش بر پيامبر درود مي فرستند . اي مؤمنان (شما نيز) بر او درود بفرستيد و چنانكه بايد سلام بگوييد».

امام مسلم در صحيحش از أبي مسعود أنصاري رضي الله عنه روايت مي كند كه فرمود:

« در مجلس سعدابن عباده بوديم كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم پيش من آمد بشرابن سعد از ايشان پرسيد اي رسول الله، خداوند متعال به ما دستور داده كه برشما درود بفرستيم چگونه درود بفرستيم پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خاموش ماندند، تاجائيكه كه آرزو كرديم كه كاش نمي پرسيديم، سپس فرمودند، بگوئيد:

( اللهم صلِّ عَلَي محمد و عَلَي آل محمد كما صَلَّيْتَ علي ابراهيم و بَارِكْ علي محمد و علي آل محمد كَمَا بَارَكْتَ عَلَي ابراهيم عَلَي العَالَمِينَ إنّك حَميدٌ مَجيدٌ)

سلام را كه مي دانيد.

حديث ابي حميد ساعدي كه متفق عليه است نيز شبيه همين حديث است، ‌دلائل در اين زمينه بسيار است،‌ ابن قيم رحمة الله عليه مي فرمايد: اين حقي است كه اختصاصاً به آنها تعلق مي گيرد. در اين باره بين ائمه اختلافي نيست.

3ـ حق خمس

همچنين از حقوق آنان خمس است چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:‌

( وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)

«و بدانيد كه آنچه از هر غنيمتي كه به دست آوريد- اگر به خداوند و آنچه روز فرقان، روزي كه دو گروه به هم رسيدند، بر بندة خود نازل كرديم ايمان داريد - يك پنجمش از آنِ خدا و رسولِ (او) و خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است. و خداوند بر هر كاري تواناست».

و احاديث در اين باره زياد است اين سهم خاص به ذوي القربي است كه بعد از وفات رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم نيز بنا بر قول جمهور براي آنان ثابت است.

حقوق اهل بيت بسيار است، كه به مهمترين آن اشاره كرديم، مستحق اين حقوق كسي است كه داراي شرائط آن باشد، از جمله اينكه مسلمان باشد، ‌نسبش ثابت باشد، و نيكوكار باشد، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم همواره از اين كه فقط به نسب تكيه شود برحذر مي داشتند،‌ لذا پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند:

«يا معشر قريش اشتروا أنفسكم من الله لا أغني عنكم من الله شيئا،‌ يا عباس ابن عبد المطلب لا أغني عنك من الله شئيا يا صفيه عمة رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم لا أغني عنك من الله شيئا، ‌يا فاطمة بنت محمد سليني من مالي ما شئت لا أغني عنك من الله شيئا».

«اي قريشيان! خود را از خدا بخريد كه من نمي توانم ذره اي از عذاب خدا را از شما دفع كنم، اي عباس بن عبدالمطلب! من نمي توانم ذره اي از عذاب خدا را از تو دفع كنم، اي صفيه عمة رسول خدا ! من نمي توانم چيزي از عذاب خدا را از تو دفع كنم، اي فاطمه دختر محمد! از مال دنياي من هر چه مي طلبي از من بطلب، اما چيزي از عذاب خدا را نمي توانم از تو دفع كنم».

وآنچه درباره ابولهب نازل شده نيز معروف است.

اهل سنت و نواصب

از ديدگاه ما اهل سنت هرگاه بخواهيم از مكانت و منزلت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم سخن بگوئيم حتماً بايد از نواصب سخن بگوئيم.

«نصب» در لغت بر پا داشتن و بلند كردن چيزي را گويند، از همين باب است ناصبة‌ جنگ و بديها يعني جنگ افروز، در قاموس آمده است نواصب و ناصبه و اهل نصب كساني هستند كه بغض علي عليه السلام را دين مي دانند، زيرا كه «نصبوا له» يعني با او دشمني كردند. اين به اعتبار اصل است ، بنا بر اين هر كسي كه با اهل بيت عليهم السلام دشمني كند نواصب به شمار مي آيد.

خوانندة گرامي! سخن علماي اسلام در مورد ستايش از امير المؤمنين علي و فرزندانش رضي الله عنهم و عليهم السلام صريح و آشكار است، و عقيده ما اين است كه انشاء الله علي و حسن و حسين عليهم السلام در بهشت جاويدان خواهند بود، اين امر بحمدالله بسيار روشن و آشكار است.

نصب بهانه اختلاف

در اينجا بايد به موضع اهل سنت در قبال نواصب اشاره كنيم و اينكه اهل سنت همواره از نواصب اعلان بيزاري كرده اند و ميكنند، اين مسئلة بسيار مهمي است، زيرا همواره يكي از بزرگترين و مؤثرترين اسباب اختلاف در ميان امت اسلامي بوده است، متأسفانه گروهي وجود دارد كه از اين گونه موارد سوء استفاده مي كنند. لذا در هر فرصتي از اين مسئله به گونه اي سخن ميگويند كه اختلاف عميق تر و دامنه دارتر مي شود، در حاليكه همه اين تافته ها و بافته ها جز دروغ و تهمت و بهتان چيزي نيست.

مثلا يكي اهل سنت را متهم مي كند كه نسبت به علي و فرزندانش ديدگاه خوبي ندارند، و آنگاه لجام زبانش را باز مي گذارد تا هر چه مي تواند دروغ ببافد،‌ و تا ميتواند داستانها و افسانه هاي تخيلي اش مبني بر بغض اهل سنت نسبت به علي عليه السلام را رديف كند.

يك افسانه تفرقه انگيز

عجيب تر اينكه اخيراً افسانه شهادت حضرت فاطمه را بافته اند و پر و بال مي دهند، واقعاً خنده آور است، وبعيد نيست كه عده اي مؤمن و مخلص به اهل بيت (ع) اين چرنديات را باور كنند،‌ راستي هم حق دارند. وقتي كسي مطالعه ندارد و به منابع دسترسي ندارد، با علماء و روشنفكران طرف مقابل يا حد اقل بي طرف، آشنايي و رابطه ندارد از كجا بداند كه اين داستانها و افسانها مشتي دروغ است؟.

در حاليكه اهل سنت درباره فضائل اهل بيت احاديث فراوان روايت مي كنند. شايد هيچ كتابي از كتب حديث اهل سنت نباشد كه در آن از فضائل و منزلت اهل بيت حديث روايت نشده باشد.

ديدگاه شيخ الاسلام

خوانندة گرامي! ديدگاه اهل سنت درباره نواصب روشن است، ما در اينجا فقط به نقل ديدگاه يكي از علماي اهل سنت كه بعضي شيعيان او را بدترين دشمن خود مي دانند اكتفا مي كنيم، شايد كتاب ايشان بزرگترين دائرة المعارف اهل سنت در موضوع اختلاف شيعه و سني باشد.مي فرمايد:‌

(‌وكان سب علي و لعنه من البغي الذي استحقت به الطائفة أن يقال لها الطائفة الباغية)

« دشنام و لعن علي چنان بغاوت وسركشي بزرگي بود كه كساني كه مرتكب آن شدند به آنها گروه ياغي گفته شد»

روايت امام بخاري

چنانكه امام بخاري در صحيحش از خالد الحذاء از عكرمه روايت مي كند كه گفت عبدالله ابن عباس به من و پسرش علي فرمود: نزد ابوسعيد برويد، و حديثش را گوش كنيد، ديديم او در باغي است كه دارد آنرا ترميم مي كند، ردايش را به خود پيچاند، سپس شروع به حديث گفتن نمود، تا وقتيكه سخن به ساختن مسجد رسيد فرمود: ما هر كدام يك خشت مي برديم عمار دوتا دوتا مي برد، تا پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم او را ديدند شروع به تكاندن خاك از او كردند و فرمودند:

(ويح عمار! تقتله الفئة الباغية يدعوهم إلي الجنه ويدعونه إلي النار)

«افسوس كه گروه ياغي عمار را مي كشد، او آنها را به بهشت مي خواند و آنها او را به دوزخ مي خوانند».

راوي مي گويد عمار مي گفت ( أعوذ بالله من الفتن) « از شر فتنه ها به خداوند پناه مي جويم».

روايت امام مسلم

امام مسلم نيز آنرا از ابو سعيد روايت كرده مي فرمايد: كسي به من حديث گفته است كه از من بهتر است، ابوقتاده مي گويد: پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم هنگامي كه عمار داشت خندق حفر مي كرد در حالي كه دستشان را برسرش مي كشيدند فرمودند:

«بؤس ابن سمية تقتله فئة باغية» « افسوس كه گروهي ياغي ابن سميه را مي كشد».

همچينن امام مسلم از ام سلمه رضي الله عنها روايت كرده كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند:

«تقتل عماراً الفئة الباغية » ـ «گروه ياغي عمار را خواهدكشت».

علي بر حق بود

اين حديث بر صحت امامت علي و وجوب اطاعت از او نيز دلالت مي كند. و اينكه هر كس به طاعت او دعوت مي كند به سوي بهشت دعوت مي كند، و هر كس به جنگ با او دعوت مي كند حتي اگر تاويل كند به دوزخ دعوت مي كند، كما اينكه اين دليل است كه جنگ با علي جائز نبود. بنا بر اين كساني كه با او جنگيده اند، اگر تأويل كرده اند مخطئ و اگر تاويل نكرده اند ياغي هستند، و اين صحيح ترين قول از دو قول اصحاب ماست، يعني حكم به خطا رفتن كساني كه با علي جنگيده اند و اين مذهب أئمة فقه است كه بر اين اساس مسائل جنگ با باغيان تأويل كننده(بغاة المتأولين) را استنباط كرده اند.

لعنت بر قاتل امام حسين

در اين جملة شيخ الاسلام دقت كنيد بعد از اينكه ديدگاههاي اهل سنت را درباره يزيد بيان مي كند و مفصل مسأله را شرح مي دهد، و اختلاف نظرها را بيان مي كند مي نويسد:

«واما من قتل الحسين اوأعان علي قتله أو رضي بذلك فعليه لعنة الله و الملائكة و الناس أجمعين».

« هر كس حسين را به شهادت رسانده يا در قتل او كمك كرده يا به آن راضي بوده لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر او باد».

آيا با وجود اين ديدگاههاي روشن و واضح اهل سنت، باز هم عده اي عالم نما ! حق دارند اهل سنت را متهم كنند كه نواصب هستند؟!

علاج وسوسه

برادر عزيز وخواهر گرامي! ممكن است با خواندن اين كتاب پرسشهاي بسياري در ذهن شما پيدا شده باشد،‌ كه در تاريخ به ثبت رسيده، مانند جنگ صفين و جمل كه بين صحابه رضي الله عنهم اتفاق افتاد،‌ زيرا در هر دو طرف عده اي از آنان وجود داشت. اما بيشتر با علي بودند به اضافة افراد خانواده ايشان، خودم و شما را به خواندن و تدبر در اين آيه كريمه دعوت مي كنم:

( وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِين َإِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ)

« و اگر دو گروه از مؤمنان با يكديگر بجنگند كنند، بين آن دو گروه آشتي بر قرار كنيد، آنگاه اگر يكي از آن دو گروه، بر ديگري تجاوز كرد، با گروهي كه تجاوز گر است تا هنگامي كه به حكم خدا بر گردد، بجنگيد. پس اگر برگشت به عدل بين آن دو گروه آشتي بر قرار كنيد و به داد بكوشيد. بي گمان خداوند دادگران را دوست مي دارد. جز اين نيست كه مؤمنان برادرند. پس بين دو برادر خود صلح بر قرار كنيد و از خداوند بترسيد، تا مشمول رحمت او قرار گيريد».

در اين آيه خداوند با وجود جنگ ميان آنان، همه را مؤمن خوانده، آيه صريح و روشن است و نيازي به حاشيه و تفسير ندارد،‌ بنا بر اين با وجودي كه بين آنان جنگ درگرفته طبق گواهي قرآن همه آنها نه تنها مسلمان كه مومن هستند، همچنين آيه كريمه: ( فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوف)در حاليكه اين آيه دربارة قتل عمد است، خداوند متعال اخوت و برادري را بين قاتل و اولياي متقول ثابت كرده است، و جنايت قاتل با وجودي كه يك جنايت خطرناك است و شديدترين عقوبت براي آن در نظرگرفته شده، اما آنان را از دائرة ايمان خارج نكرده است بنابر اين به گواهي قرآن قاتل و اولياي مقتول با هم برادرند: ) إنما المؤمنون إخوة( .اين موضوع نياز به كتاب مستقلي دارد كه انشاء الله اميدوارم خداوند هر چه زودتر توفيق اتمام آنرا عنايت فرمايد.

عرض آخر

خوانندة محترم! پس از آنكه لحظاتي را در فضايي عطر آگين و در حال و هوايي سرشار از مهر و محبت با صحابه و اهل بيت رسول الله رضوان الله عليهم أجمعين گذرانديم، و رابطه صميمانه آن گروه أطهار و أخيار را با يكديگر تشخيص داديم، و دانستيم كه آنها چقدر با يكديگر مهربان و صميمي بوده اند، و چقدر الفت و محبت و اخوت در ميان آنان حاكم بوده، و چقدر با يكديگر رابطه خويشاوندي داشته اند، تا جائيكه محبت و الفت فوق العاده آنان را قرآن كريم به روشني ترسيم كرده است، پس بايد بكوشيم و از پروردگار جهانيان بخواهيم كه ما را به راهي كه دوست دارد و مي پسندد توفيق عنايت فرمايد، و ما را در زمرة كساني قرار دهد كه خودش پس از ستايش از مهاجرين و انصار درباره آنان فرموده:

(وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ)

«وآنان كه پس از اينان آمدند. ميگويند: پروردگارا! ما را و آن برادرانمان را كه در ايمان آوردن از ما پيشي گرفتند، بيامرز. و در دلهاي ما هيچ كينه اي در حقّ كساني كه ايمان آورده اند، قرار مده. پروردگارا تويي كه بخشندة مهرباني».

دست نياز

به راستي هر چند دليل و برهان قائم شود و دلائل روشن آورده شود، انسان هرگز از پروردگار و مولاي خودش بي نياز نمي گردد، ‌خداوند متعال با اينكه پيامبرش صلي الله عليه و آله و سلم را با معجزات روشن و با قرآن كريم به نور مبين توصيف نموده و با اخلاق نيكو و قوت بيان و فصاحت فوق العاده، پيراسته و منور فرموده، و با اينكه اهل مكه حضرتش صلي الله عليه وآله وسلم را، از كودكي تا بعثت مي شناختند، با اين وجود بسياري از آنان بر كفر و شرك خودشان باقي ماندند، تا اينكه فتح مبين (= فتح مكه) آمد و خداوند بدترين دشمنانش را هدايت كرد و دلهاي تاريك آنان را با نور ايمان منور نمود.

بنابر اين ما بايد همواره دعا كنيم و با زاري از او توفيق ثبات بر حق و پيروي از حق را بخواهيم،كه هدايت فقط از جانب ذات مهربان اوست.

برادر و خواهر گرامي! بياد داشته باشيد كه شما به آنچه خداوند از شما خواسته مكلف هستيد، و خداوند حتماً از شما حساب خواهد گرفت، مبادا كلام كس ديگري را بر كلام خداوندِ سبحان مقدم بداريد، خداوند قرآن را به زبان عربي مبين (يعني روشن و آشكار) نازل فرموده و آنرا سبب هدايت و شفا براي مؤمنين و سبب كوري و ضلالت براي ديگران قرار داده است، چنانكه ميفرمايد:

( قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَشِفَاءٌ وَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمىً )

« بگو قرآن براي مؤمنان هدايت و شفاست. و كساني كه ايمان نمي آورند در گوشهايشان سنگيني است و آن (قرآن) بر آنان ماية بي بصيرتي است.»

وخداوند شما را موفق بدارد، سعي كنيد كه با هدايت قرآن راه يابيد و هدايت شويد و همواره قرآن را نصب العين خود قرار بدهيد.

خوانندة ارجمند! در پايان به عرض ميرسانيم كه حساب و كتاب همه مخلوقات بر خداوند متعال است،‌ هيچ انساني نمي تواند در اين كار نقش داشته باشد، بنا بر اين بي دليل عليه بندگانش حكم صادر نكنيم.

حد اقل حقوقي كه آل و اصحاب جانباز رسول الله- رضي الله عنهم أجمعين ـ كه در قرآن كريم از آنان ستايش بعمل آمده، و در روايات صحيحه نيز نقل گرديده ـ بر ما دارند اين است كه با آنان محبت داشته باشيم، و از هر گونه كينه و عداوت و خداي نكرده لعن و نفرين نسبت به آن الگوهاي ايمان و تقوا بپرهيزيم، در اين رابطه بايد جدي فكر كرد.

از خداوند متعال عاجزانه مي خواهيم كه هر گونه كدورتي را نسبت به آل و اصحاب پيامبرش صلي الله عليه وآله وسلم از دلهايمان بزدايد و حق را بر ما آشكار گرداند، وما را بر شيطان و برنفسهايمان غالب بگرداند، به راستي كه او بر هر كاري تواناست.

پايان ترجمه:

پنجشنبه شب 19 رجب 1423هـ. ق حرم مطهر مدينه طيبه.

ضميمه

جدول مصاهرات

روايتي از امام صادق(ع)

شعري از امام شافعي(ع)

 

 

 

جدول : مصاهرات خاندان هاشمي با بقيه عشره مبشره

خاندان هاشمي

ديگران

منابع

رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم

عايشه بنت ابوبكر, حفصه بنت عمر,  رمله بنت ابي سفيان

تمامي منابع

أم كلثوم بنت علي (ع)

عمر بن خطاب رضي الله عنه

مصادر در متن نقل شد.

فاطمه بنت حسين ابن علي(ع)

عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان

أنساب الطالبين وعمدة الطالب.

صفيه (ع) عمةرسول الله صلي الله عليه وآله وسلم

عوام بن خويلد فرزندشان زبير بن عوام.

تمامي منابع شيعه وسن

ام حسن (ع) دختر حسن بن علي بن ابي طالب

ابن زبير و پس از كشته شدنش با برادرش يزيد .

منتهي الآمال و تراجم النساء حائري

رقيه(ع) بنت الحسن بن علي بن ابي طالب

عمرو بن زبير بن عوام.

منتهي الآمال و تراجم النساء حائري و ديگران.

حسين الاصغربن زين العابدين(ع)

خالده بنت حمزه بن مصعب ابن زبير.

تراجم النساء حائري ص361.

علاوه بر آنچه ذكر گرديد، اينگونه ازدواجها بسيار است و داستان ازدواج سكينه بنت حسين با مصعب بن زبير مشهور تر از آن است كه نيازي به توضيح داشته باشد، ‌اگر كسي بخواهد اينگونه وصلت ها را جمع كند «مثنوي هفتاد من» خواهد شد.

روايتي از امام صادق(ع)

از منصور بن حازم روايت است كه گفت: خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم آيا صحابه رسول الله صلي الله عليه وسلم راستگو بودند يا بر حضرتش دروغ مي گفتند؟ فرمود: بلكه راستگو بودند. گفتم پس چرا با هم اختلاف نظر داشتند؟ فرمود: مگر نمي داني كه شخصي خدمت رسول الله صلي الله عليه و سلم مي آمد و مسأله اي مي پرسيد و حضرت جواب مي دادند، سپس بر حسب نياز جواب ديگري مي فرمودند كه جواب اول را منسوخ مي كرد، لذا بعضي روايات بعضي ديگر را منسوخ كرده است.

اصول كافي 1/65 كتاب فضل العلم باب (اختلاف الحديث) «شمارة 3»

 شعري از امام شافعي(ع)

يا أهل بيت رسول الله حبكم

فرض من الله في القـرآن أنزلـه

يكفيكم من عظيم الفخر أنكم

من لم يصل عليكـم لا صلاة له

***********************************

اي اهلبيت رســـــول الله محبت شمـــــا

فرضي است از خداوند كه در قرآن نازل فرموده

همين افتخار بزرگ براي شما كافي است كه

كسي كه بر شما درود نفرستد نمازش درست نيست.

ديوان امام شافعي رح (ص106)؛ بحارالأنوار23/235

پايان ضميمه

فهرست منابع

  1. قرآن كريم

  2. بحار الأنوار از ملا باقر مجلسي

  3. اصول كافي محمد ابن يعقوب كليني.

  4. تسمية المولود از علامه بكر بن عبدالله أبوزيد.

  5. صحيح بخارى محمد ابن اسماعيل بخاري

  6. المحلي از امام ابن حزم ظاهري

  7. موسوعة فقه علي ابن ابي طالب. از دكتر رواس قلعه جي.چاپ دار النفائس.

  8. مناقب آل ابي طالب از ابن شهر آشوب تحقيق يوسف البقاعي انتشارات ذوي القربي 1421هـ

  9. البداية والنهاية از ابن كثير دمشقي تحقيق دكتر عبدالله التركي انتشارات دار هجر

  10. تهذيب الكمال چاپ اول 1413 مؤسسة الرسالة تحقيق دكتر بشار عواد معروف.

  11. كشف الغمة: چاپ تهران

  12. الفصول المهمة

  13. اعلام الوري طبرسي

  14. ارشاد از شيخ مفيد

  15. تاريخ يعقوبي

  16. تاريخ الامم والملوك از محمد ابن جرير طبري

  17. عمدة‌ الطالبين چاپ تهران.

  18. مرآة‌ العقول علامه مجلسي

  19. سير اعلام النبلاء از امام شمس الدين ذهبي

  20. فروع كافى محمد ابن يعقوب كليني

  21. كنزالعمال از علامه متقي هندي

  22. كتاب العين از خليل ابن احمد فراهيدي

  23. الصحاح: جوهرى

  24. لسان العرب: ابن منظور

  25. معجم مقاييس اللغه

  26. صحيح مسلم ابن حجاج نيشابوري

  27. جلاء الافهام: ابن قيم جوزي

  28. المغنى:ابن قدامه مقدسي

  29. حقوق آل البيت: شيخ الاسلام

  30. مجموع الفتاوى: شيخ الاسلام

  31. ديوان امام شافعى