سيزده شبهه قبر پرستان

و جواب اين شبهات

 

جمع آوری:أبو حميد عبد الله بن حميد الفلاسي

 

#!&@_`

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام على رسول الله، أما بعد:

 خواننده عزيز از خداوند خواهانم كه رحمتش را شامل حال من و شما بگرداند. بدان كه راه دين راستين هميشه دشمناني را از اهل علم و فصاحت و بيان در كمين دارد، بنابراين لازم است كه ما نيز از دين خدا آن مقدار كه باشد ياد بگيريم تا سلاحي در اختيار ما براي مقابله با اين شياطين باشد. چون امام و پيشوايشان رو به پروردگار صاحب جلال و اقتدار كرد وگفت:((لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ*ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ))[1][1] (بر راه راست تو در كمينشان خواهم نشست پس از هر جهت بر آنها وارد خواهم شد و اكثر آنها را شكرگزار نخواهي يافت). و لازم است بداني كه لشكريان خداوند با حجت و برهان غالبند همانگونه كه در ميدانهاي نبرد و جهاد با شمشير و اسلحه پيروزند و در اين وادي از موحدي بايد ترسيد كه بدون سلاح به اين وادي گام بر مي دارد، در حاليكه خداوند بواسطه كتابش كه روشنگر و مايه رحمت و بشارت براي مسلمين است بر ما منت نهاده است:((تِبْيَاناً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ))[2][2] (بيانگر هر چيزيست و براي مسلمين هدايت، رحمت و بشارت است). باطل هر دليلي ارائه نمايد ناقض و باطل كننده آن در قرآن موجود مي باشد. چنانكه مي فرمايد:((وَلا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيراً))[3][3] (مثلي برايت نمي آورند مگر اينكه ما حق و بهترين تفسير را برايت مي آوريم). ازجمله اهل باطل پيروان بدعت و گمراهي از قبر پرستان مي باشند، آنها كه اخلاص در دين براي الله تعالي را ترك، و انبياء و اولياء خداوند را با او در عبادت شريك كرده اند. اين افراد شبهاتي دارند كه براي جواب آن، دو راه مجمل و مفصل وجود دارد.

جواب مجمل:

الله تعالي مي فرمايد:((هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ))[4][4] (او كسي است كه اين كتاب را بر تو نازل كرده است كه بعضي از آيات آن محكم هستند كه آنها اصل كتابند و بعضي ديگر آيات متشابهند پس آناني كه در دل ميل به انحراف دارند به دنبال آيات متشابه مي افتند و قصدشان در اين كار فتنه گري و تأويل و تفسير مي باشد كه جز الله كسي قادر به تأويل آنها نمي باشد). و در حديث صحيحي رسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: "إذا رأيتم الذين يتبعون ما تشابه منه فأولئك الذين سمى الله فاحذروهم"هرگاه كساني را ديديد كه به دنبال آيات متشابه مي روند، آنها همان كساني هستند كه خداوند نامشان را ذكر كرده است پس از آنان بپرهيزيد. رسول الله صلي الله عليه وسلم ما را از كسي كه تابع آيات متشابه از قرآن وسنت است و با آن بر باطل خود روپوش مي اندازد برحذر داشته است و اينها همان كساني هستند كه خداوند آنها را نام برده و در اين آيه كريمه توصيف نموده است:((فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ))( آنها كه در دل ميل به انحراف دارند). و به درستي كه سبب تحذير رسول الله صلي الله عليه وسلم همان ترس از گمراهي ما بواسطه پيروي از آيات متشابه است. به همين دليل از پيمودن راهشان ما را برحذر داشته و ما هم به پيروي از او از آن مي پرهيزيم.

جواب مفصل:

شبهه اول:

مي گويند ما براي خداوند شريك قرار نمي دهيم و به او شرك نمي ورزيم بلكه شهادت مي دهيم خلق كردن و روزي رساندن خاص اوست و جز خداوندي كه شريك ندارد كسي قادر به نفع و ضرر نيست و اقرار مي كنيم كه محمد صلي الله عليه وسلم مالك نفع و ضرر حتي براي خودش نيز نمي باشد اما در همين حال ما گنهكاريم و صالحان داراي جاه و منزلت هستند و بواسطه آنها از خداوند درخواست مي كنيم.

جواب شبهه اول:

لازم است بداني كساني كه رسول الله صلي الله عليه وسلم با او جنگيد و جان و مالشان را مباح دانست نيز به اين مسائل اقرار داشتند و معتقد بودند كه بتهايشان چيزي را اداره و يا تدبير نمي كنند و به آن اقرار هم مي كردند و قصدشان از عبادت بتها چيزي جز جاه و منزلت آنها و يا شفاعت آنها نبود ولي اين نوع توحيد فاقد هرگونه نفعي برايشان در اسلام بود. خداوند در آيات محكمش مي فرمايد:((وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا فَاعْبُدُونِ))[5][5] (ما قبل از تو هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر اينكه به وي وحي كرديم هيچ معبود بحقي بغير از من وجود ندارد بنابراين تنها مرا عبادت كنيد). و باز مي فرمايد:((وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلا لِيَعْبُدُونِ))[6][6] (جن و انس را خلق نكرديم جز اينكه مرا عبادت كنند). و مي فرمايد:((شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ))[7][7] (الله شهادت مي دهد كه جز او هيچ معبودي نيست و ملائكه و اهل علم كه اهل عدالتند گواهي مي دهند جز او كه توانا و حكيم است هيچ معبودي نيست). ومي فرمايد:((وَإِلَـهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ))[8][8] (و معبود شما معبود يگانه اي است كه جز او معبودي نيست، بخشنده و مهربان است.) و مي فرمايد:((فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ))[9][9] (و تنها من را بپرستيد). و آيات ديگري از مجموعه بسياري از آيات كه بر واجب بودن توحيد در عبادت دلالت مي كنند و اينكه هيچ فردي جز الله لايق به عبادت كردن نيست.

شبهه دوم:

آياتي كه بيان داشتيد در مورد كساني بود كه بت مي پرستيدند در حاليكه اينها اولياء خداوند مي باشند و بت نيستند.

جواب شبهه دوم:

بايد به اين نكته توجه نمود كه: تمام كساني كه غير از خدا را عبادت مي كنند معبود خود را به بتي تبد‌يل كرده است، چه فرقي بين كسي كه بت مي پرستد و كسي كه انبياء و اولياء را پرستش مي نمايد وجود دارد؟

بعضي از كافران بتها را به قصد شفاعتشان عبادت مي كردند و بعضي از آنها اولياء و بندگان صالح را عبادت مي نمودند و دليل بر عبادت كردن بندگان از جانب مردم، اين فرموده خداوند مي باشد:((أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ))[10][10] (آنهايي كه عبادت مي شوند خود در صدد كسب وسيله براي تقرب به خداوند مي باشند).

همچنين در بين آنها كساني را مي بينيم كه براي انبياء عبادت مي كردند؛ چنانچه مسيحيان، عيسي پسر مريم را پرستش مي نمودند، دليل، اين فرموده قرآن است: ((وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ))[11][11] (هنگاميكه الله تعالي به عيسي پسر مريم گفت: آيا تو به مردم گفته اي كه غير از الله، من و مادرم را به عنوان دو اله بر گيريد؟ جواب داد: تو پاك و منزهي. براي من شايسته نيست چيزي را كه حق نيست بگويم. اگر آن را مي گفتم تو آن را مي دانستي. چون تو آنچه در دل من است را مي داني و من از آنچه در ضمير تو است بي اطلاعم. براستي تو داناي نهانيها هستي). به گواهي قرآن آنها ملائكه را نيز مي پرستيدند، آنجا كه مي فرمايد:((وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلائِكَةِ أَهَؤُلاء إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ))[12][12] (و روزي كه همه را جمع مي كند سپس به ملائكه مي گويد: آيا اينها بودند كه تنها شما را مي پرستيدند؟) با اين وصف معلوم مي شود كه آنها چگونه حق و باطل را به هم مي آميزند، با اين تفاوت كه مشركين بت مي پرستيدند و آنها از اوليا‌ء طلب مي كنند؛ فهم اين مسئله از دو طريق مشخص مي گردد:

1.      اول اينكه اين توجيهاتشان نادرست است، چون مشركين مردان صالح و اولياء را هم مي پرستيدند.

2.      اگر هم بپذيريم كه آن مشركين تنها براي بتها عبادت مي كردند بايد دانست باز هم بين آنان و مشركين فرقي وجود ندارد، چون وجه اشتراك هر دو در اينست، كسي را پرستيده اند كه قادر به دفع هيچ نيازي نيست و حتي مالك نفع و ضرر براي خود نيز نمي باشد و با اين توضيح دانستيم، الله تعالي كسي را كه قصد عبادت بت و بندگان صالح را داشته، كافر محسوب نموده و رسول الله صلي الله عليه وسلم بخاطر آن شرك با آنها جنگيده است و اينكه معبود آنها پيامبران يا بندگان صالح بوده اند نفعي به حالشان نداشته است.

شبهه سوم:

مي گويند قصد كافران از عبادت بتها اين بود كه نفع و ضرري برايشان داشته باشد در حاليكه ما آن را جز از خدا نمي خواهيم و معتقديم صالحان صاحب هيچ امري نيستند و چنان عقيده اي را در موردشان نداريم فقط قصد ما اينست كه مي خواهيم به وسيله آنها به خداوند نزديك شويم و آنان برايمان شفاعت كنند.

جواب شبهه سوم:

از جمله دلايلي كه كافران به آن استناد مي كردند نيز همين مسئله بود بنابراين چيز تازه اي نمي باشد. چنانكه قرآن مي فرمايد:((وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى))[13][13] (آنها كه غير از الله، اوليائي براي خود مي گرفتند مي گفتند: آنها را عبادت نمي كنيم جز اينكه ما را به الله نزديك كنند) و مي فرمايد:((هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ))[14][14] (اينها شفيعان ما نزد خداوند هستند).

شبهه چهارم:

ما تنها الله را عبادت مي كنيم، اين پناه گرفتن و دعا كردن ازآنان عبادت نيست.

جواب شبهه چهارم:

دانستن اين نكته لازم است كه الله تعالي بر انسان عبادت خالصانه را فرض نموده است كه اين امر از جمله حق الله بر بندگانش مي باشد. چنانچه مي فرمايد:((ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ))[15][15] (با حالت زاري و پنهاني و در دل پروردگار خويش را بخوانيد براستي او تجاوزگران را دوست ندارد). دعا كردن عبادت است به همين دليل دعا كردن از غير الله شرك به اوست. چون تنها كسي كه شايسته دعا نمودن و عبادت كردن است و مي توان به او اميد داشت تنها خدايي مي باشد كه هيچ شريكي ندارد. حال كه دانستيم دعا كردن، عبادت است و شب و روز، با حالت خوف و اميد او را مي خوانيم و عبادت مي كنيم پس اگر در همان حال از پيامبري يا يكي ديگر از مخلوقات طلب چيزي كنيم در حقيقت در عبادت خداوند متعال كس ديگر را شريك نموده ايم. پروردگار عالم مي فرمايد:((فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ))[16][16] (براي پروردگارت نماز بخوان و قرباني نما). پس اطاعت و قرباني كردن براي الله عبادت است، و اگر آن را براي مخلوقي، پيامبري يا جني يا غير آن دو قرباني كنيم، به تحقيق غير الله را در عبادت شريك او قرار داده ايم.

مشركاني كه قرآن در زمان آنها نازل شد، ملائكه، صالحان و لات را عبادت مي كردند و عبادت كردنشان به شكل دعا، ذبح، توكل و امثال اينها خود را نمايان مي كرد و در همان حال به بندگي الله اعتراف مي كردند و به اينكه تحت سلطه و قدرت خداوند هستند و اقرار مي كردند به اينكه اوست امور را تدبير مي كند اما به خاطر جاه و منزلت آنها(پيامبران، ملائكه و...) به طرفشان دعا و اميد شفاعت داشتند و اين امر بسيار جدي و غير قابل اغماض است.

شبهه پنجم:

به اهل توحيد مي گويند كه منكر شفاعت رسول الله صلي الله عليه وسلم هستند.

جواب شبهه پنجم:

لازم به ذكراست كه ما شفاعت رسول الله صلي الله عليه وسلم را انكار نمي كنيم و خود را نيز از آن بري نمي نماييم بلكه او را شفاعت كننده كسي كه شفاعتش پذيرفته شده مي دانيم و به شفاعتش اميدواريم؛ اما بايد دانست كه شفاعت همه از آن خداست. آنجا كه مي فرمايد:((قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً))[17][17] (بگو كه شفاعت همه از آن خداست) واين شفاعت بدون اجازه خداوند ممكن نمي باشد:((مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ))[18][18] (كيست كه بتوند نزد وي بدون اذن وي شفاعت نمايد؟). و آنگاه جز براي كسي كه خداوند اجازه داده است شفاعت نمي شود. خداوند صاحب عزت مي فرمايد:((وَلا يَشْفَعُونَ إِلا لِمَنِ ارْتَضَى))[19][19] (شفاعت نمي كنند جز براي كساني كه انتخاب و برگزيده شده اند). و خداوند تنها از توحيد راضي است:((وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ))[20][20] (هركس غير از اسلام ديني را طلب كند هرگز از وي پذيرفته نمي شود). حال كه شفاعت همه از آن خداست و در صورتي كه الله اجازه ندهد محقق نمي گردد و پيامبر اسلام صلي الله عليه وسلم و غير از او از بقيه انبياء در مورد كسي شفاعت نكرده اند مگر اينكه خداوند بر شفاعتش اجازه داده باشد، بنابراين شفاعت را از خدا بخواهيد و بگوييد: اللهم لا تحرمني شفاعته، اللهم شفعه فيپروردگارا از شفاعت او مرا محروم مگردان، بار الها شفاعت او را در مورد من بپذير. و امثال اين دعاها.

شبهه ششم:

مي گويند: خداوند شفاعت را به پيامبرش عطا فرموده ما هم همان چيزي را كه خداوند عنايت فرموده را از پيامبر مي خواهيم.

جواب شبهه ششم:

بدان و آگاه باش. درست است كه الله تعالي به پيامبرش مقام شفاعت را عطا كرده ولي در همان حال ما را از چنين درخواستي نهي نموده است. آنجا كه مي فرمايد:((فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً))[21][21] (همراه الله احدي را به دعا نخوانيد). واين نكته ظريف لازم است به آن توجه شود. خداوند به رسولش شفاعت را بخشيده است اما رسول بدون اذن وي قادر به شفاعت نيست و همچنين جز براي كسانيكه خداوند آنها را برگزيده است شفاعت نمي نمايد و خداوند بي گمان كسي را كه مشرك است، انتخاب نمي كند و براي چنين افرادي اجازه شفاعت داده نمي شود. چنانكه خداوند مي فرمايد:((وَلا يَشْفَعُونَ إِلا لِمَنِ ارْتَضَى))[22][22] (شفاعت نمي كنند جز براي كساني كه انتخاب و برگزيده شده اند). كسانيكه اجازه شفاعت دارند براي كساني شفاعت مي كنند كه انتخاب شده اند. آري خداوند متعال به غير از انبياء به ملائكه، فرزندان مسلمانان كه به حد بلوغ نرسيده و مرده اند و بندگان صالح خود از اولياء اجازه شفاعت مي دهد. آيا به خاطر اينكه اجازه شفاعت مي يابند مي توانيم از آنها درخواست شفاعت نماييم؟ اگر خواستي رسول الله صلي الله عليه وسلم برايت شفاعت كند اينگونه دعا كن: پروردگارا پيامبرت، محمد صلي الله عليه وسلم را شفيع من بگردان.

چگونه خواهان شفاعت رسول الله  محمد صلي الله عليه وسلم هستيد در حاليكه مستقيماً از وي طلب و درخواست مي كنيد. درخواست دعا از غير الله شرك اكبر است و باعث خروج از دين مي شود.

شبهه هفتم:

مي گويند: ما چيزي را شريك الله قرار نداده ايم و فقط به صالحين پناه مي بريم و چنين عملي هم شرك نيست.

جواب شبهه هفتم:

بايد دانست كه الله تعالي خيلي جدي تر از زنا كردن شرك را تحريم نموده است و شرك مورد بخشش الله تعالي قرار نمي گيرد. با اين وصف بايد سؤال نمود شرك چيست؟ حال كه آنها درخواست شفاعت از رسول الله صلي الله عليه وسلم را شرك نمي دانند معلوم مي گردد نمي دانند شرك چيست و اين خود دليل بر آن است كه شركي را كه الله آنقدر از آن به بزرگي ياد مي كند را هنوز نفهميده اند. چون الله تعالي در مورد آن مي فرمايد:((إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ))[23][23] (به درستي كه شرك گناه بزرگي است). پس چگونه با وجود پناه بردن به بندگان صالح در حال ممات، خود را از شرك تبرئه مي نماييد و در حاليكه نمي دانيد آن(منظور از پناه بردن به صالحين) چيست ؟ انسان بعد از تصور كردن چيزي حق دارد در موردش حكم صادر نمايد و با اين حال حكم صادر كردن شما در مورد برائت خود از شرك در حاليكه آن را نمي دانيد، حكم بدون علم است و چنين حكمي مردود مي باشد. و چرا از شركي كه الله تعالي حرام نمودن آن را بزرگتر از قتل نفس و زنا قرار داده و آتش جهنم را بر او واجب نموده و بهشت را بر او حرام كرده است سؤال نمي نماييد؟ آيا گمان مي كنيد الله تعالي آن را بر بندگانش حرام نموده و بيان ننموده است؟ حاشاه من ذلك. 

شبهه هشتم:

شرك عبادت بت و صنم است و ما بت پرست نيستيم.

جواب شبهه هشتم:

بت پرستان نيز بتها را خالق، رازق و تدبير كننده امور بندگان نمي دانستند و قرآن خلاف اين عقيده را ثابت مي كند. بت پرستان چوب، سنگ و يا مقبره اي را مورد قصد خويش قرار مي دادند و به درخواست طلب از آنها برمي خواستند و برايشان قرباني مي كردند و مي گفتند اينها با اين كارها ما را به الله نزديك مي گردانند و بواسطه بركت آنها خداوند ضرر را از ما دفع و يا چيزي به ما عطا مينمايد.

حال به خود بنگريد كار شما نزد سنگها و بناهاي ساخته شده بر قبرها عين عمل آنهاست با اين وصف عمل شما همان بت پرستي است. و حال كه مي گويند شرك يعني بت پرستي، آيا اين شرك فقط مخصوص آنهاست و اعتماد كردن به صالحين و درخواست دعا نمودن از آنها داخل در مفهوم شرك نيست؟ اين سخن آنچه را كه خداوند در مورد كفر كساني كه به ملائكه، عيسي و صالحين اعتماد مي كردند را رد مي نمايد.

شبهه نهم:

كسانيكه قرآن در ميانشان نازل شد، شهادت به لا اله الاّ الله نمي دادند، رسول الله صلي الله عليه وسلم را تكذيب مي نمودند، منكر قيامت بودند و قرآن را تكذيب و آن را سحر مي دانستند در حاليكه ما به لا اله الا الله و رسالت محمد صلي الله عليه وسلم شهادت مي دهيم،  قرآن را تصديق مي نماييم، به روز آخرت ايمان داريم و نماز و روزه برپا مي داريم پس چگونه ما را مثل آنها به حساب مي آوريد؟

جواب شبهه نهم:

همه علماء براين امر اتفاق دارند هركس به بعضي از آنچه رسول الله صلي الله عليه وسلم به ما رسانده است، كافر باشد و آن را تكذيب نمايد مانند كسي است كه تمام دين را تكذيب كرده و به آن كفر ورزيده است. و كسي كه به پيامبري كفر ورزد مانند اين است كه منكر تمام انبياء باشد. چنانكه الله تعالي مي فرمايد:((إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً * أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقّاً))[24][24] (آنان كه به خدا و رسولش كافر شده و مي خواهند بين خدا و رسولانش جدائي اندازند و مي گويند به برخي ايمان آورده و به بعضي ايمان نمي آوريم و قصد دارند در اين بين راهي براي خود  برگزينند، آنان به حقيقت كافرند.) و در مورد بني اسرائيل مي فرمايد: ((أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ))[25][25] (آيا به بخشي از كتاب ايمان آورده و به بعضي ديگر كافر مي شويد از شما هركس چنين كاري كند در دنيا به پستي و در آخرت بازگشت به شديدترين عذابهاست.) بنابراين اگر كسي به توحيد اقرار و منكر نماز باشد، كافر است و اگر كسي به توحيد و نماز اقرار نمايد ولي واجب بودن زكات را انكار كند او هم كافر است و در صورت اقرار به آنچه گذشت اگر واجب بودن روزه را انكار نمايد كافر مي شود و با اقرار به همه آنها در صورت انكار واجب بودن حج، كافر است. و دليل بر آن فرموده الله تعالي است كه مي فرمايد:((وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَن كَفَرَ  فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ))[26][26] (هركس از مردم كه توانايي رفتن به بيت الله را داشته باشد حج بر او واجب است و اگر كسي واجب بودن آن را انكار نمايد به درستي كه الله تعالي از تمام عالميان بي نياز است.) واگر به تمام آنچه كه گذشت اعتراف نمايد اما منكر رستاخيز باشد به اجماع چنين شخصي كافر است. الله تعالي مي فرمايد:((زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن لَّن يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ))[27][27] (كافران گمان نمودند كه هرگز مبعوث نخواهند شد بگو اينگونه نيست، سوگند به پروردگارم حتماً مبعوث مي شوند و به تأكيد به آنچه انجام داده اند آگاه مي گردند و اين كار براي الله تعالي آسان است.) حال كه به اين مسائل ايمان داريد شايسته ذكر است كه توحيد بزرگترين فرضي است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم آورده است و از نماز، روزه، زكات و حج نيز برتر است. حال چگونه است اگر كسي چيزي از اين امور را انكار كند كافر مي شود هر چند به تمام آنچه در دين است عمل كند اما در صورت انكار توحيد كه دين تمام پيامبران بوده است، كافر نمي شود؟ سبحان الله! اين جهالت چقدر تعجب آور است. منكر توحيد كفرش شديدترين نوع آن و از همه انواع كفر ظاهرتر است كه احتياج به توضيح ندارد. به اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم نگاه كنيد با بني حنيفه در حاليكه به پيامبر صلي الله عليه وسلم ايمان آوردند، جنگيدند در حاليكه به لا اله الاّ الله و رسالت محمد صلي الله عليه وسلم شهادت مي دادند، اذان مي گفتند و نماز مي خواندند فقط كاري كه آنها را مستحق كفر كرد اين بود مردي را تا مرتبه نبوت بالا بردند. حال در مورد كسي كه مخلوقي را تا مرتبه خالق آسمانها و زمين بالا مي برد، چه بايد گفت: آيا اين شخص شايسته تر به كفر نيست به نسبت كسي كه مخلوقي را تا مرتبه مخلوقي ديگر بالا مي برد؟ به كساني بنگريد كه علي بن ابي طالب رضي الله عنه آنها را در آتش سوزاند؛ همه آنها مدعي اسلام و از جمله ياران علي بودند و علم را نيز از اصحاب آموخته بودند اما در مورد علي همان اعتقادي را داشتند كه در مورد يوسف و شمسان وامثال آنها دارند.پس چگونه است كه اصحاب همگي بر تكفير و كشتنشان اتفاق كردند؟آيا گمان مي كنيد اصحاب، مسلمين را تكفير مي كنند؟ يا گمان مي بريد اعتقاد به الوهيت حسين رضي الله عنه و شيخ بدوي و امثال آنها اشكالي ندارد اما در مورد علي بن ابي طالب رضي الله عنه موجب كفر است؟ علماء در مورد كفر فرزندان عبيد قداح همانهايي كه مدتها بر مصر و مراكش حكومت كردند، اجماع نمودند در حاليكه آنها به لا اله الاّ الله و رسالت محمد صلي الله عليه وسلم شهادت مي دادند، جمعه و جماعت داشتند و مدعي اسلام بودند ولي در همان حال آن عقايد و اعمال مانع نشد هنگامي كه در چيزهاي پايين تر از توحيد با مسلمين مخالفت كردند حكم ارتداد آنها را صادر نمودند و با آنان جنگيدند تا جائيكه مسلمانان را از زير سلطه آنها آزاد كردند. واگر گذشتگان ما تنها در صورت جمع شدن انواع كفر اعم از شرك، تكذيب و استكبار تكفير كرده اند پس مقصود از ذكر انواع آن در كتابهاي فقهي (فصل حكم مرتد) چيست؟ هر نوع آن به تنهايي موجب كفر است تا جايي كه چيزهايي را ذكر كرده كه نزد انجام دهندگان بسيار كوچك است: مانند بيان كلمه اي با زبان بدون اينكه در دل قصد آن را داشته باشد يا سخني را با حالت مزاح و شوخي بر زبان راند. اگر كفر به واسطه يكي از اين موارد محقق نمي شد هر چند عامل آن در جاهاي ديگر از نظر يقيين مشكلي نداشته باشد ذكر كردن و بيان نمودن انواع آن فاقد هر گونه فائده اي بود. الله تعالي حكم كفر منافقاني كه سخن كفري را بر زبان جاري كردند را صادر نمود علي رغم اينكه آنها با پيامبر صلي الله عليه وسلم بودند و نماز و روزه برپا مي داشتند،حج مي كردند، جهاد مي نمودند و اهل توحيد بودند. چنانچه در موردشان مي فرمايد: ((يَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ))[28][28] (به خدا سوگند مي خورند كه نگفته اند در حاليكه كلمات كفرآميز بر زبان رانده اند و بعد از اسلامشان كافر شدند.) و خداوند نسبت به منافقين كه كلمه اي كفرآميز بر زبان رانده بودند، حكم صادر كرد. هرچند كه گفتند قصد شوخي داشتيم. الله تعالي در موردشان مي فرمايد:((قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِئُون* لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ كَفَرْتُم  بعدإِيمَانِكُمْ))[29][29] (بگو: آيا به خدا، آيات و رسولش استهزاء مي نماييد‌، هيچ عذري نياوريد به تحقيق بعد از ايمان آوردنتان كافر شديد.) انسان گاهاً چيزي را انجام مي دهد و يا مي گويد بدون اينكه متوجه شود كه كفري را مرتكب گرديده است. دليل بر آن قول بني اسرائيل، كه هر چند مسلمان عالم و صالح بودند، مي باشد؛ آنگاه كه به موسي گفتند:((اجْعَل لَّنَا إِلَـهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ))(براي ما معبودي قرار بده) و همچنين سخنان ياران رسول الله صلي الله عليه وسلم كه به پيامبر گفتند:"اجعل لنا ذات أنواط كما لهم ذات أنواط"براي ما ذات انواطي قرار بده همچنانكه مشركين براي خود ذات انواط دارند رسول الله صلي الله عليه و  سلم در جواب فرمودند:"الله أكبر إنها السنن قلتم والذي نفسي بيده كما قالت بنو إسرائيل لموسى:((اجْعَل لَّنَا إِلَـهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ))[30][30] لتركبن سنن من كان قبلكم"الله اكبر! آنچه گفتيد سنتهاي پيشينيان است، سوگند به آن كس كه جانم در دست اوست به مانند سخنان بني اسرائيل مي باشد آنگاه كه به موسي گفتند: براي ما الهي قرار بده چنانكه آن قوم براي خود اله دارد. موسي عليه السلام در جواب فرمودند: به درستي كه شما قومي جاهل هستيد. (آنگاه رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند:) سنتهاي كساني كه پيش از شما بودند را دنبال مي كنيد. و اين دليل است بر اينكه موسي و محمد عليهما الصلاة والسلام با شدت تمام آن را انكار كردند.

شبهه دهم:

درسخنان بني اسرائيل كه خطاب به موسي گفتند: ((اجْعَل لَّنَا إِلَـهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌَ))[31][31] (براي ما الهي قرار بده چنانكه آن قوم براي خود اله دارد.) و در گفته تعدادي از اصحاب كه به پيامبر صلي الله عليه وسلم گفتند:"اجعل لنا ذات أنواط كما لهم ذات أنواط"براي ما ذات انواطي قرار بده همچنانكه مشركين براي خود ذات انواط دارند هم بني اسرائيل و هم اصحاب هيچكدام كافر نشدند.

جواب شبهه دهم:

اصحاب و بني اسرائيل وقتي با انكار آن دو پيامبر مواجه شدند، آن كار را انجام ندادند و مورد اختلاف نيست كه اگر بني اسرائيل آن را انجام ميدادند، كافر مي شدند و اصحاب كه رسول الله صلي الله عليه وسلم آنها را نهي نمود اگر اطاعت نمي كردند و ذات انواطي براي خود قرار مي دادند، نيز كافر مي شدند.

شبهه يازدهم:

رسول الله صلي الله عليه وسلم اسامه بن زيد رضي الله عنه را به خاطر كشتن فردي كه اقرار به لا اله الاّ الله كرده بود را مؤاخذه نمود و فرمود:"أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلا الله "مأمورم كه با مردم جهاد نمايم تا به اين كلمه طيبه اعتراف كنند. و در احاديث ديگري نيز دستور مي دهد كه از گوينده لا اله الاّ الله دست برداريم.

جواب شبهه يازدهم:

رسو ل الله صلي الله عليه وسلم با يهود جنگ كرده و در مورد آنها كلمات خصمانه هم به كار برده است و در حاليكه آنان لا اله الاّ الله مي گفتند. اصحاب با بني حنيفه جنگ كردند در حاليكه به لا اله الاّ الله و رسالت محمد صلي الله عليه وسلم شهادت داده، نماز مي خواندند و مدعي اسلام بودند؛ و همچنين كساني را كه علي بن ابي طالب رضي الله عنه سوزاند به لا اله الاّ الله شهادت مي دادند.

و اگر كسي روز قيامت را انكار كند هرچند به لا اله الاّ الله اقرار نمايد بايد با وي جنگيد؛ و به همين صورت هركس يكي از اركان اسلام را منكر شود هرچند اعتراف به كلمه توحيد نمايد، تكفير و كشته مي شود. در اينجا بايد سؤال شود كه چگونه فردي فرعي از فروع دين را منكر شود ايمان و مسلمان بودنش به حالش نفع نمي رساند اما اگر توحيد كه اصل و اساس دين است را انكار نمايد باز هم داراي ايمان است؟

درمورد جريان اسامه رضي الله عنه بايد گفت كه اسامه در جنگ با مشركين شركت داشت و كسي را كه قاتل تعدادي از اصحاب بود را قصد كرد، آنگاه كه شمشير را بالاي سر او قرار داد آن فرد لا اله الاّ الله را بر زبان جاري ساخت، درآن هنگام اسامه او را كشت،چون گمانش اين بود كه آن را مخلصانه نگفته است بلكه براي نجاتش آن را بر زبان آورده است. و اين دليل قانع كننده اي نيست كه گوينده لا اله الاّ الله مسلماني است كه بايد جانش حفظ شود بلكه دليلي است بر اينكه بايد از گوينده اين كلمه دست برداشت تا صداقت خويش را در بيان اين كلمه بعد از آن حالت ثابت نمايد. الله تعالي مي فرمايد:((يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَتَبَيَّنُواْ))[32][32] (اي كسانيكه ايمان آورده ايد هنگامي كه قدم در راه جهاد في سبيل الله مي گذاريد، تحقيق و جستجو كنيد تا امر برايتان ثابت شود.) فَتَبَيَّنُواْ أي فتثبتوا .

و اين مي رساند كه وقتي ثابت شد جريان خلاف آن چيزي بود كه فكر مي كرد بايستي بعد از تبيين مناسب و با آگاهي بدست آمده اقدام كند و اگر معلوم گرديد كه مسئله خلاف اسلام است، جنگ مي كند اما در صورتي كه ما بگوييم به صرف گفتن كلمه توحيد مطلقاً فردي را نبايد كشت فائده اي در دستور دادن به تبيين و تثبيت باقي نمي ماند.

اما در مورد اين فرموده پيامبر صلي الله عليه وسلم كه فرمودند:"أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلا الله "مأمورم كه با مردم جهاد نمايم تا به اين كلمه طيبه اعتراف كنند. معني حديث اين است كه هركس اظهار اسلام نمود تا ثابت شدن امر بايد از او دست برداشت. بخاطر اينكه الله تعالي مي فرمايد: ((فَتَبَيَّنُواْ)) بنابراين شك در مورد چيزي باعث صادر شدن امر به تبيين مي گردد، حال آنكه اگر گوينده كلمه توحيد با گفتن آن جانش محفوظ مي ماند احتياجي به تحقيق و تثبيت نبود.

نكته اي كه حائز اهميت مي باشد اين است كه: كسي كه اسامه را با گفتن"أقتلته بعد أن قال لا إله إلا الله"(آيا او را بعد از اينكه كلمه توحيد بر زبان جاري نمود،كشتي؟) مؤاخذه كرد و فرمود:"أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلا الله وأن محمداً رسول الله..." مأمورم كه با مردم جهاد نمايم تا به اين كلمه طيبه اعتراف كنند.... دقيقاً همان فرد است كه دستور كشتن خوارج را صادر فرمود:"أينما لقيتموهم فاقتلوهم" هركجا آنها را يافتيد بكشيدشان. در حاليكه خوارج نماز مي خواندند، اهل ذكر بودند، قرآن زياد تلاوت مي نمودند و از اصحاب علم آموخته بودند، با اين حال اينها نفعي برايشان نداشت چون ايمان به دلهايشان نرسيده بود. همانگونه كه پيامبرصلي الله عليه و سلم ميفرمايد:"إنه لا يجاوز حناجرهم"قرائتشان از گلويشان تجاوز نمي نمايد.

شبهه دوازدهم:

مي گويند: مردم در روز قيامت در نهايت درماندگي و بيچارگي آدم، نوح، ابراهيم، موسي و سپس عيسي عليهم الصلاة و السلام را مي خوانند ولي همگي براي انجام آن عاجزند تا اينكه به رسول الله صلي الله عليه وسلم مي رسد و از او ياري خواسته مي شود و اين دليل است بر اينكه استغاثه به غيرالله شرك نيست.

جواب شبهه دوازدهم:

ما منكر درخواست از مخلوقات در آنچه كه قادر به انجام آن هستند، نيستيم؛ چونكه در داستان موسي عليه السلام در قرآن آمده است:((فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ))[33][33] (يكي از دوستان موسي بر عليه كسي كه از جمله دشمنان او بود درخواست كمك نمود.) در روز قيامت نيز مردم، انبياء را به كمك نمي طلبند كه شدت و عذاب را بردارند بلكه آنان را شفيع نزد خداوند قرار مي دهند تا بواسطه دعاي آنها خداوند اين سختي و عذاب را بر طرف كند و در بين كسي كه مخلوقي را به كمك مي طلبد كه هر گونه بدي و ضرري را از او دور كند و كسي كه مخلوقي را پيش خداوند شفيع مي گرداند كه خداوند بدي و زيان را از او دفع كند، اختلاف بسيار است و اين يكي جايز است، چنانكه اصحاب در زمان حيات رسول الله صلي الله عليه وسلم از وي خواسته اند برايشان دعا نمايد، اما بعد از اينكه از دنيا رحلت فرمود هرگز آنان چيزي از وي نخواستند و هرگز نزد قبرش براي رفع حاجتي قدم نگذاشتند بلكه برعكس سلف صالح كسي را كه به قصد دعا كردن از خداوند نزد قبر پيامبر صلي الله عليه وسلم مي رفت برحذر ميكردند چه رسد به اينكه از خود رسول الله صلي الله عليه وسلم درخواستي بكند.

در اينكه فردي پيش فرد صالحي كه به صلاحيتش اطمينان دارد، برود و از وي بخواهد كه پيش خداوند برايش دعا كند، اشكالي موجود نيست و اين حق است. اما نبايد هيچ كس اين كار را تبديل به دين نمايد، هرگاه مرد صالحي را ديد بگويد از خدا برايم دعا كن و اين كار از جمله عادات سلف نبوده است، چون در آن تكيه و اعتماد بر دعاي غير موجود است و آنچه كه واضح است اينست كه انسان هرگاه خودش از پروردگارش طلب نياز مي كند و از او مي خواهد برايش بهتر است چون او عبادتي را انجام داده كه به واسطه آن به الله تعالي نزديك مي شود.

شبهه سيزدهم:

در داستان ابراهيم آمده است كه در آن هنگام كه او را در منجنيق گذاشته و به داخل آتش پرتاب كردند در آسمان جبرئيل بر او ظاهر شد و گفت: آيا كمك نمي خواهي؟ در جواب گفت: كمك مي خواهم اما نه از تو. و اين دليل است بر اينكه اگر استغاثه به جبرئيل شرك بود آن را به ابراهيم عرضه نمي كرد.

جواب شبهه سيزدهم:

جبرئيل كار شدني و ممكن را به ابراهيم عرضه داشت كه در توانايي اش بود. چون الله تعالي جبرئيل را اينگونه توصيف مي نمايد:((شَدِيدُ الْقُوَى))[34][34] (بسيار توانا و قدرتمند.) حال اگر الله تعالي به او اجازه مي داد كه ابراهيم را نجات دهد با توجه به اين توصيفات كه از جبرئيل شد كاري شدني بود. مثلاً اگر الله تعالي به وي دستور دهد آتشي را كه براي ابراهيم برافروخته اند با اطرافش بردار و به مشرق يا مغرب بيانداز، انجام مي داد و يا اگر دستور مي داد ابراهيم را به جاي دوري نقل مكان دهد و يا او را به آسمان ببرد، انجام مي داد. و اين شبيه اين است كه مردي ثروتمندي پيش مرد فقيري برود و به او بگويد: آيا احتياجي به مال بصورت قرض ، بخشش و...داري؟ اين از جمله كارهايي است كه او مي تواند انجام دهد و اين كار شرك محسوب نمي شود و اگر مرد فقير جواب دهد: بلي احتياج دارم به من قرض بده يا ببخش، اين كار شرك نيست.

پايان.

بعد از اينكه ما جواب اين شبهات را شناختيم، دانستن اين نكته بسيار مهم است كه هر انساني ناگزير بايد در دل، گفتار و اعمالش موحد باشد. اگر در دل موحد باشد ولي گفتار و كردارش بر توحيد نباشد چنين فردي در اعمالش صادق نيست چون توحيد اعمال و اقوال تابع توحيد قلبي است. پيامبرصلي الله عليه وسلم مي فرمايد:"ألا وإن في الجسد مضغة إذا صلحت صلح الجسد كله، وإذا فسدت فسد الجسد كله، ألا وهي القلب"آگاه باشيد در جسم انسان پارچه گوشتي قرار دارد اگر اصلاح گردد تمام جسم اصلاح مي شود و اگر فاسد گردد تمام جسم را فاسد مي كند بدانيد و آگاه باشد كه آن قلب است. اگر كسي چنانكه گمان مي برد در دل موحد باشد و در گفتار و اعمال از توحيد بيگانه باشد چنين شخصي از جنس فرعون است. كسي كه عالم به حق بود و به آن يقيين داشت ولي در همان حال بر كفر و استكبار خود اصرار مي ورزيد و بر ادعاي ربوبيت خويش باقي ماند، خداوند متعال مي فرمايد:((وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً))[35][35] (و با آنكه دلهايشان به آن يقيين داشت ولي به خاطر ظلم و استكبار آن را انكار كردند.) و خداوند حكايت موسي را برايمان بازگو مي كند آنگاه كه به فرعون گفت:((لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَـؤُلاء إِلاَّ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ بَصَآئِرَ))[36][36] (دانستي كه آنها را جز پروردگار آسمانها و زمين نازل نكرده است و به آن آگاهي يافتي.) كسي كه حق را بشناسد اما از ترس مخالفت مردم آن را انجام ندهد، معذور نيست و چنين عذري در حضور پروردگار نفعي به او نمي رساند، چون آنچه كه بر انسان واجب است اينست كه رضا و خوشنودي پروردگار را بخواهد هر چند مردم از او نارحت و خشمگين باشند.

اكثر رهبران كفر حق را مي شناسند ولي در همان حال از پذيرش آن خودداري مي كنند و به مخالفت آن مي پردازند. چنانكه الله تعالي مي فرمايد:((الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ))(اهل كتاب همانگونه كه فرزندان خود را مي شناسند او را مي شناسند.) و مي فرمايد:((اشْتَرَوْاْ بِآيَاتِ اللّهِ ثَمَناً قَلِيلاً))(آيات خداوند را به بهاي اندك فروختند.) آري آنها به چيزهايي جهت معذور بودن خويش توسل مي جويند كه فاقد هرگونه نفعي است چون از دست دادن رياست يا صدارت مجلس و... نمي تواند عذري مقبول باشد.

كسي كه حق را مي شناسد و به آن عمل نمي كند از كسي كه به آن جاهل است خيلي بدتر است زيرا آنكه حق را نمي شناسد جهلش براي او عذر است چون چه بسا آگاه شده و ياد مي گيرد و در صدد تعليم آن بر مي آيد بر خلاف كسي كه با حق مخالفت مي كند و در صدد فهم و تعليم آن بر نمي آيد. به همين خاطر يهود مشمول غضب الهي واقع شده اند چون در حاليكه حق را شناخته، به آن پشت نموده اند. و نصاري گمراهند، چون آنها حق را نشناختند، هرچند بعد از بعثت رسول الله صلي الله عليه وسلم نصاري نيز چون يهود به حق واقف شدند و از آن روي برتافتند و لذا به سان يهود مورد غضب الله قرار گرفتند.

اما عمل به توحيد بدون فهم و اعتقاد دل همان نفاق است، اين حالت بدتر از كفر خالص است. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:((الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ))[37][37] (منافقان در پايين ترين مرتبه آتش قرار دارند.) والله اعلم.

 

وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين.


 

 

 


 


[1][1] سورة الأعراف:16-17

[2][2] سورة النحل:89

[3][3] سورة الفرقان:33

[4][4] سورة آل عمران:7

[5][5] سورة الأنبياء:25

[6][6] سورة الذاريات:56

[7][7] سورة آل عمران:18

[8][8] البقرة:163

[9][9] سورة العنكبوت:56

[10][10] سورة الإسراء: 57

[11][11] سورة المائدة:116

[12][12] سورة السبأ:40

[13][13] سورة الزمر:3

[14][14] سورة يونس:18

[15][15] سورة الأعراف:55

[16][16] سورة الكوثر:2

[17][17] سورة الزمر:44

[18][18] سورة البقرة:255

[19][19] سورة الأنبياء:28

[20][20] سورة آل عمران:85

[21][21] سورة الجن:18

[22][22] سورة الأنبياء:28

[23][23] سورة لقمان:13

[24][24] سورة النساء: 150-151

[25][25] سورة البقرة:85

[26][26] سورة آل عمران:97

[27][27] سورة التغابن:7

[28][28] سورة التوبة:74

[29][29] سورةالتوبة:96

[30][30] سورة الأعراف: 138

[31][31] سورة الأعراف: 138

[32][32] سورة النساء:94

[33][33] سورة القصص:15

[34][34] سورة النجم:5

[35][35] سورة النمل:14

[36][36] سورة الإسراء:102

[37][37] سورة النساء:145