عقيدهء أهل سنت و جماعت

تأليف: الشيخ محمد الصالح العثيمين رحمه الله

ترجمه: إسحاق بن عبدالله دبيري



مقدمهء مترجم

 

وبه نستعين وصلى  الله على  محمد وآله وصحبه أجمعين .

سپاس خدايي را كه در هر دوره و زماني پس از پيامــبران، عده اي از اهل علم را برمى گزيند تا كساني را كه گمراه شده اند به سوى  هدايت خداوندى  دعوت كنند. آن ها بر اذيت و آزار مردم صبر و شكيبايي مى كنند، با كتاب خـدا ـ‌ قرآن ‌ـ مردگان را زنده مى كنند، و با نور الهى ، نابينايان را روشنايى  وبصيرت مى بخشند. چه انسان هايي كه به دست شيطان كشته شدند و اينان زنده شان كرده اند و چه بسيار گمراهان و گم شدگاني كه راه هدايت را از آنان آموخته اند. چه آثار خوبي از آن ها كه بر روح و جان مردم اثر گذاشت و چه تأثير بد مردم بر آن ها .

آنان تحريف و تبديل افراط و غلوكنندگان، و تأويل جاهلان و نادانان را از كتاب خدا برطرف مى كنند. واى  بر آنان كه پرچم هاى  بدعت را برافراشته اند و ريسمان فتنه را بر دوش گرفته اند، آن ها كه در كتاب خدا اختلاف مى اندازند وبا آن مخالف هستند و بر جدايي از قرآن اجماع مى كنند. بر خدا، در خدا، و در كتاب خدا، به دور از آگاهي و معرفت سخن مى گويند، با زبان قرآن و مانند قرآن سخن مى گويند، و نادانان را با مثل ومانندها مى فريبند. پس، ازفتنه ي گمراهان به خدا پناه مى بريم .

كتاب حاضر كه به طور خلاصه عقيده ي اهل سنت و جماعت را بيان مى كند به فارسى  زبانانِ جهان تقديم مى شود.

اميد است كه خوانندگان محترم، كاستي ها و كمبودها را ناديده انگارند و عقيده ي اهل سنت و جماعت را از ضمير پاك خود بياموزند.

وصلي الله وسلم علي محمد وآله وصحبه

 

إسحق بن عبدالله بن محمد دبيري

رياض ـــ شعبان 1419هـ . ق

 

 فهرست


 

تقديم

 

الحمد لله وحده والصلاة والسلام على  من لانبي بعده وعلى  آله وصحبه، أما بعد:     نوشته هاى  علامه ى  بزرگ شيخ محمد بن صالح العثيمين را ديدم و همه ى  آن مطالب را كه در عين اختصار، بسيار مهم بود، خواندم و آن مشتمل بود بر بيان عقيده ى  اهل سنت و جماعت در باب توحيد خدا در اسما و صفات و نيز ايمان بـه فرشتگان و كتاب ها و پيامبران و روز آخرت و قضا و قدر.

پى  بردم كه در گردآورى  مطالب فوق الذكر، موفق عمل كرده است؛ چنان كه مسايل مورد نياز در باره ى  خدا، فرشتگان، پيامبران، كتاب ها، روزآخرت، و قضا و قدر را به خوبى  بيان كرده، همچنين فايده هاى  بزرگى  را كه به اين عقايد وابسته بوده و دركتاب هايى  كه در رابطه عقايد نوشته شده نيامده، بر آن افزوده است.

خدا او را پاداش نيك دهـد، و علم و هدايت به او عطا كُند، و فوايد اين كتاب و ساير كتاب هاى  او را به همگان برساند، و ما را از هدايت شدگان و دعـوت كنندگان به سوى  حق به وسيله ى  علم و دانش وبصيرت بگرداند، إنَّه سميع قريب .

قاله ممليه الفقير إلى  الله تعالي:

عبدالعزيز بن عبدالله بن باز سامحه الله،

وصلي الله وسلم علي نبينا محمد وآله وصحبه

الرئيس العام لإدارات البحوث العلميه والإفتاء والدعوه والإرشاد

مقدمه ى  مؤلف

الحمد لله رب العالمين والعاقبة للمتقين ولا عدوان إلاَّ على  الظالمين، وأشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شريك له، الملك الحق المبين، وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله خاتم النبيين وإمام المتقين، صلى  الله عليه وعلى  آله وأصحابـه ومن تبعهم بإحسان إلى  يوم الدين       أما بعد:

خداوند متعال پيامبر خود محمد (ص) را با هدايت و دين حق فرستاد. رحمتى  براى  عالميان و پيشوا، و حجتى  براى  بندگان. به وسيله ى  او و فرستادن قرآن و سنت، عقايد صحيح و كردار نيك و اخلاق شايسته و آداب برجسته و عالي را بيان كرده است كه صلاح بندگان و درستى  احوال آن ها در دين و دنيا در آن نهفته است .

پس پيامبر (ص) امت خود را بر راه مستقيمى  رها كرد كه شب آن همانند روز، روشن و آشكار و واضح است، كه بجز گمراهان كسى  از آن راه منحرف نمى شود .

و همين راه را صحابه و تابعين از امت وى  پيروى  نمودند، آنانى كه نداى  خدا و رسول (ص) را پاسخ گفتند و بهترين افراد انسانهااند، آنانى كه بر شريعت وى  در ساحه ى  عقيده و عبادت و اخلاق و آداب پايدار ماندند و به سنت او چنگ و دندان زدند و تمسك ورزيدند، پس آن ها گروه رستگارانند كه هميشه بر حق اند و هيچ كس و هيچ چيز با وجود مخالفت، به آن ها ضررى  نمى رساند تا اين كه قيامت برپا شود و آن ها هنوز برحق پايدارند .

ما نيز ـ الحمد لله ـ راه و روش آن ها را كه با قرآن و سنت تاييد شده است دنبال مى كنيم وخداى  را بر نعمت هايش شكر و سپاس مى  گوييم، و از خداوند خواستاريم تا ما و مسلمانان را با قول ثابت در دنيا و آخرت پايدار كرده، رحمت خود بر ما فرود آورد؛ چه او بسيار بخشاينده است .

جهت اهميت اين موضوع ــ و وجود اختلاف نظرهاى  زياد مردم در آن ــ دوست داشتم به طور مختصر عقيده ى  ما اهل سنت و جماعت را به نگارش در آورم .

از خداوند متعال خواهانم آن را مخلصانه مورد رضا و خشنودى  خود گرداند و فايده هاى  آن را به بندگان برساند .

 

 فهرست


 

عقيده  ما

 

(اركان عقيده)

1 ـ عقيـده ي ما: ايمان به خــدا و فرشتـگان خـدا و كتاب هاى  خدا و پيامبران خدا و روز آخرت و قضا و قدر خير و شر آن .

(تفصيل ايمان به خدا)

2 ـ ايمان مى آوريم به پروردگارى  خداى تعالى ؛ يعنى ، او معبود و خالق و مالِك و تدبيركننده ي تمام كارهاست .

3 ـ ايمان مى آوريم به خداوندى ِ بارى تعالى ؛ يعنى  اوست پروردگار و معبود حقيقى  و جز او همه ي خدايان بيهوده و باطل است .

4 ـ ايمان مى آوريم به نام ها، صفت هاي بارى تعالى ؛ يعني، نام هاى  نيك و خوب و صفت هاي عالى  و كامل، مخصوص اوست .

5 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خدا تنها و يكتاست و در پروردگارى  و خدايي، در نام ها و صفت ها هيچ شريكي ندارد .

بارى تعالي مى فرمايد: )رب السماوات والأرض وما بينهما فاعبده واصطبر لعبادته هل تعلم له سميا(65)( . [مريم] . [تنها اوست پروردگار آسمان ها و زمين و هر چـه بين آن هاست، پس بايد همان خداى  يكتا را بپرستي (و در راه بندگى  او صبر و تحمل كن). آيا ديگرى  را مانند او (در ذات و نامها و صفات و افعال را) مى شناسى ؟ هرگز نخواهى  يافت].

6 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )الله لا إله إلا هو الحي القيوم لا تأخذه سنة ولا نوم له ما في السماوات وما في الأرض من ذا الذي يشفع عنده إلا بإذنه يعلم ما بين أيديهم وما خلفهم ولا يحيطون بشيء من علمه إلا بما شاء وسع كرسيه السماوات والأرض ولا يئوده حفظهما وهو العلي العظيم(255)( . [البقرة] . [خدا يكتاست، جز او معبودي نيست، زنده ي پاينده است، هرگز او را كسالت و خواب نمى گيرد. اوست مالك آن چه درآسمان ها و زمين است. كيست كه در پيشگاهش، جز به فرمان او، شفاعت كند. علمِ او محيط است به آن چه پيش نظر خلق آمده است، و آن چه سپس خواهد آمد، و خلق به هيچ مرتبه ي علم او احاطه نتواند كرد، مگر به آن چه او خواهد. كرسى اش آسمان ها و زمين را در بر گرفته است. و نگهبانى  زمين و آسمان بر او دشوار نيست، او بلند مرتبه اى  بزرگوار است] .

7 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )هو الله الذي لا إله إلا هو عالم الغيب والشهادة هو الرحمان الرحيم(22)هو الله الذي لا إله إلا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون(23)هو الله الخالق البارئ المصور له الأسماء الحسنى  يسبح له ما في السماوات والأرض وهو العزيز الحكيم(24)( . [الحشر] .

[اوست خداى  يكتايى كه جز او معبودي بر حق نيست، از نهان و آشكار دانا و آگاه است، بخشاينده ى  مهربان است (در حق بندگان). اوست خدايى كه غير او، معبودي به حق نيست، فرمانروايِ عالم، (پاك از نقص و آلايش، و منزّه از هر عيب و ناشايست). ايمنى  بخش (دل هاى  هراسان)، نگهبان (جهان و جهانيان)، غالب و قاهر (بر همه خلقان)، باجبروت و باعظمت (و بزرگوار و برتر از حدٍ فكرت). زهى  منـزه و پاك است خدا از هر چه به او شريك پندارند. اوست خداى  نو پديد آورنده (عالم)، نگارنده ي صورت (خلقان). او را نام هاى  نيكوتر (بسيار) است، و آن چه در آسمان ها و زمين است همه به تسبيح و ستايش (جمال و جلالش) مشغولَند، و اوست غالب با حكمت] .

8 ـ  ايمان مى آوريم بـه اين كه: براى  اوسـت ملك آسمان ها و زمين؛ بارى تعالي مى فرمايد: )لله ملك السماوات والأرض يخلق ما يشاء يهب لمن يشاء إناثا ويهب لمن يشاء الذكور(49)أو يزوجهم ذكرانا وإناثا ويجعل من يشاء عقيما إنه عليم قدير(50)( . [الشورى ] .

[ هر چه بخواهد مى آفريند، به هر كه خواهد دختر و به هر كه خواهد پسر عطا مى كند، يا (در يك رَحٍم، دو فرزند) پسر و دختر با هم مى دهد، و هر كه را خواهد عقيم و نازاينده مى گرداند، او (به صلاح خلق) دانا (و به هر چه خواهد)، تواناست] .

9 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )فاطر السماوات والأرض جعل لكم من أنفسكم أزواجا ومن الأنعام أزواجا يذرؤكم فيه ليس كمثله شيء وهو السميع البصير(11)له مقاليد السماوات والأرض يبسط الرزق لمن يشاء ويقدر إنه بكل شيء عليم(12)( . [الشورى ] .

[(خدا) آفريننده ى  آسمانها و زمين است، همسران شما را از جنس خودتان قرار داد، و همچنان جفتهاى  براى  چارپايان، پراكنده مى كند، شما را به دين وسيله، مانند او چيزى  نيست. و او شنواي بيناست؛ كلـيد آسمان ها و زمـين او راست. هر كه را خواهد رزق وسيع مى دهد، و هر كه را خواهد تنگً روزى  كند، كه او به هر چيز، آگاه است] .

10 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )وما من دابة في الأرض إلا على  الله رزقها ويعلم مستقرها ومستودعها كل في كتاب مبين(6)( . [هود] .

[هيچ جنبنده اى  در زمين نيست مگر اين كه روزى اش بر خداست و خدا جاى  ماندن و نگاهداشتن او را مى داند، و همه ي اينها در كتاب روشن است] .

11 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )وعنده مفاتح الغيب لا يعلمها إلا هو ويعلم ما في البر والبحر وما تسقط من ورقة إلا يعلمها ولا حبة في ظلمات الأرض ولا رطب ولا يابس إلا في كتاب مبين(59)( . [الأنعام] .

[و كليدهاي خزانه ى  غيب، نزد خداست. كسى  جز او بر آن آگاه نيست، و (نيز) آن چه در خشكى  و درياست، همه را مى داند، و هيچ برگى  از درخت نيفتد مگر آن كه، او به آن آگاه است و هيچ دانه در زير تاريكى هاى  زمين و هيچ تر و خشكى  نيست جز آن كه در كتاب روشن (نوشته) است] .

12 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )إن الله عنده علم الساعة وينـزل الغيث ويعلم ما في الأرحام وما تدري نفس ماذا تكسب غدا وما تدري نفس بأي أرض تموت إن الله عليم خبير(34)( . [لقمان] .

[همانا علم ساعت و قيامت، نزد خداست، و او باران را فرو مى بارد، و او آن چه (از نر و مـاده، زشت و زيبـا كه) در رحٍم هاى  آبستن است مى داند، هيچ كس نمى داند كه فردا چه خواهد كرد، و هيچ كس نمى داند كه به كدام سرزمين، مرگش فرا مى رسد؛ هر آئينه خدا (به همه چيز خلايق)، دانا (و به تمام اسرار و دقايق عالم)، آگاه است] .

13 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: بارى تعالي سخن مى گويد به آن چه بخواهد، و هر زمان بخواهد، و هرگونه كه بخواهد؛ چنان كه مى فرمايد: )وكلم الله موسى  تكليما(164)( . [النساء] .

[و خدا با موسى  (به طور آشكار و روشن) سخن گفت] .

و مى فرمايد: )ولما جاء موسى  لميقاتنا وكلمه ربه( . [الأعراف 143] .

[و چون موسى  (در وقت معين) به وعده گاه ما آمد و خدا با وى  سخن گفت] .

و مى فرمايد: )وناديناه من جانب الطور الأيمن وقربناه نجيا(52)( . [مريم] . [و ما او را از جانب راست كوه طور، ندا كرديم و او را راز گويان نزديك ساختيم] .

14 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )لو كان البحر مدادا لكلمات ربي لنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربي ولو جئنا بمثله مددا(109)( . [الكهف 109] . [اگر دريا براى  نوشتن كلمات پروردگار من، مركب شود، پيش از آن كه كلمات الهى  به آخر رسد، دريا خشك خواهد شد] .

و مى فرمايد: )ولو أنما في الأرض من شجرة أقلام والبحر يمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت كلمات الله إن الله عزيز حكيم(27)( . [لقمان] .

[و اگر درختان روى  زمين قلمها شود، و آب دريا به اضافه ي هفت درياى  ديگر مداد گردد، باز نگارش كلمات خدا ناتمام بماند، كه همانا خدا غالب با حكمت است] .

15 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: كلمات و سخنان خدا كامل ترين كلمات و سخنان است، صادق در اخبار، عادل در احكام، و نيكو در گفتار؛ چنان كه بارى تعالي مى فرمايد: )وتمت كلمة ربك صدقا وعدلا(115)( . [الأنعام] . [كلام و سخن پروردگار تو، از روى  راستى  و انصاف و عدالت، به حدٍ كمال رسيد] .

و مى فرمايد: )ومن أصدق من الله حديثا(87)( . [النساء] . [و كيست راستگوتر از خدا در سخن؟] .

16 ـ ايمان مى آوريم كه قرآن كريم، كلام خداى تعالي است، به آن از روي حقيقت، سخن گفته است و آن را به سوى  جبريـل u افكنده، سپس جبـريل آن را بر قلـب رسول الله (ص) نازل كرده است؛ چنان كه مى فرمايد: )قل نزله روح القدس من ربك بالحق(102)( . [النحل] . [بگو كه اين آيات را روح القدس؛ (جبريل u) از جانب پروردگار تو، به حقيقت و راستى  نازل كرده است] .

و مى فرمايد: )وإنه لتنـزيل رب العالمين(192)نزل به الروح الأمين(193)على  قلبك لتكون من المنذرين(194)بلسان عربي مبين(195)( . [الشعراء] .

[و اين قرآن، به حقيقت از جانب خدا نازل شده. جبريل u آن را بر قلب تو نازل كرد تا از ترسانندگان شوى ، و به زبان عربى  فصيح و روشن، هدايت كنى ] .

17 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداى  عزوجل و بزرگوار، به ذات و صفت خود، بر خلقش برترى  دارد؛ چنان كه مى فرمايد: )وهو العلي العظيم( . [البقرة 255] .

[او بلند مرتبه ى  بزرگوارست] .

و مى فرمايد: )وهو القاهر فوق عباده وهو الحكيم الخبير(18)( . [الأنعام] .

[و او بر بندگان خود غالب است، و اوست با حكمت آگاه (از همه امور جهان و جهانيان)] .

18 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )خلق السماوات والأرض في ستة أيام ثم استوى  على  العرش يدبر الأمر(3)(. [يونس] . [(بارى تعالي) آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، آنگاه (ذات مقدسش) بر عرش قرار گرفت (اوست كه) تدبير امور مى كند] .

قرار گرفتنِ خدا بر عرش، علُو و برترى  بر آن با ذات مقدس خود، خاص و شايسته ي جلال و عظمت خداوندى  است هيچ كس بجز خدا چگونگى  آن را نمى داند .

19 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداى تعالي با خلق خود است، و او بر عرش مى باشد، احوال آن ها را مى داند، گفتار آن ها را مى شنود، كارهاي آن ها را مى بيند و امور و شؤون آن ها را تدبير مى كند؛ فقير را رزق و روزى  مى دهد، هركس را بخواهد عزتِ مُلْك و سلطنت مى بخشد، و از هركه بخواهد مى گيرد، به هركه بخواهد عزت و اقتدار مى بخشد، و هركه را خواهد خوار و ذليل مى گرداند، هر خير و نيكويى ، به دست اوست، و تنها او بر هر چيز تواناست .

و آن ذاتى  كه داراى  چنين مرتبه و مقام مى باشد، او حقيقتاً با آفريدگانش همراه است، با آنكه خود در حقيقت بالاى  آنها بر عرش خود قرار دارد؛ چنان كه مى فرمايد: )ليس كمثله شيء وهو السميع البصير( . [الشورى  11].

[آن (خداى  يكتا) را هيچ مثل و مانندى  نيست، و او (به كردار بندگان)، شنواى  بيناست] .

و ما عقيده ي گروه حلوليه مانند جهميه را نمى پذيريم كه مى گويند: خدا در همه چيز حل شده است؛ (بعضي از غاليان شيعه به حلول روح خدا در علي وفرزندان اوy هم قايل شده اند. فرهنـگ فـارسي معـين ـ ويراستار) ـ كه مى گويند: خدا با خلقش در زمين است ـ و بر اين باوريم كه هركس اين چنين بينديشد، كافر و گمراه است؛ زيرا خداوند را به نقائص و عيبها توصيف كرده است كه سزاوار و شايسته ي او نيست .

20 ـ ايمان مى آوريم به آن چه رسول اكرم (ص) خبر داده است كه: خداوند متعال، هر شب به آسمانِ دنيا فرود مى آيد آنگاه كه يك سومِ شب، باقي مانده باشد و مى فرمايد:

((من يدعوني فأستجيب له، من يسألني فأعطيه، من يستغفرني فأغفر له)) . [متفق عليه] .

چه كسى  مرا دعا مى كند تا او را اجابت كنم، و چه كسى  از من پرسشى  دارد تا به او عطا نمايم، و چه كسى  از من آمرزش مى خواهد تا گناهان او را ببخشايم .

21 ـ ايمان مى آوريم كه: خداوند بارى تعالي روز قيامت براى  فصل (جدا كردن حق و باطل ـ ويراستار) و حكم كردن بين بندگان مى آيد؛ چنان كه مى فرمايد: )كلا إذا دكت الأرض دكا دكا(21)وجاء ربك والملك صفا صفا(22)وجيء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الإنسان وأنى  له الذكرى (23)( . [الفجر] . [چنين نيست (كه دنياطلبان پندارند)، (روزى  كه از زلزله ي پى  در پى )، آن زمين به كُلّى  خُرد و متلاشى  شود و آن هنگام كه بارى تعالي آيد و فرشتگان، صف در صف، (به عرصه ي محشر) آيند. و آن روز، جهنم را آورده شود و همان روز آدمى  متذكرِ( كار خود) گردد و آن تذكر، چه سود به حال او بخشد] .

22 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند: )فعّال لما يريد [البروج 16] . [كننده آنچه بخواهد است] .

23 ـ ايمان مى آوريم كه: بارى تعالي دو نوع اراده دارد:

الف ـ اراده ى  كونى  (متعلق به كائنات): اين كه مراد و خواست او [يعني تقدير و سرنوشتى  كه خداوند بر بندگان خود تعيين كرده است و ناگزير بايد اين سرنوشت و تقدير واقع گردد. مانند حوادث و رويدادهايى  كه در جهان هستى  رخ مى دهد ـ مترجم] بايد واقع گردد و لازم نيست كه آن مراد (آنچيزى  كه طبق اراده اش واقع مى گردد) براى  او محبوب و دوست داشتنى  باشد؛و اين نوع اراده را مشيت نيز گويد، چنان كه مى فرمايد: )ولو شاء الله ما اقتتلوا ولكن الله يفعل ما يريد(253)( . [البقرة] . [و اگر مى خواست، با هم بر سر جنگ و نزاع نبودند وليكن خدا (به مصلحتى  كه داند)، هر چه بخواهد انجام مى دهد] .

و مى فرمايد: )إن كان الله يريد أن يغويكم هو ربكم(34)( . [هود] . [اگر خدا خواهد كه شما را گمراه كند، او خداى  شماست] .

ب ـ اراده ي شرعي (متعلق به اوامر و نواهي): و حتمى  نيست كه مراد وى  طبق اين اراده واقع گردد، ولى  مراد خداوند در اين جا محبوب است؛ (محبوب است يعنى  خدا آن را دوست دارد، با اين حال لازم نيست كه واقع گردد مثل شخص كافر؛ خدا دوست دارد كه او مسلمان باشد ولى  مسلمان نيست ـ مترجم) چنان كه مى فرمايد: )والله يريد أن يتوب عليكم( . [النساء 27] . [و خدا مى خواهد توبه ي شما را قبول نمايد] .

24 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: مراد و خواست خدا چه كونى  و چه شرعى  باشد، تابع و پيرو حكمت اوست .

پس، هر چه را اراده ى  واقع شدنش كرده باشد، و يا به آن شرعاً بندگانش را مكلف نموده باشد، همه ى  آن طبق، و ناشى  از حكمت اوست، چه اينكه به آن چيزى  پى  بريم، و يا عقل و فهم ما از درك آن قاصر باشد؛ چنان كه مى فرمايد: )أليس الله بأحكم الحاكمين(8)( . [التين] .

[مگر خدا بهترين حاكمان (داوران) نيست؟] .

و مى فرمايد: )ومن أحسن من الله حكما لقوم يوقنون(50)( . )المائدة] . [و چه كسى  بهتر از خدا حُكم فرماست، براى  كسانى  كه يقين دارند؟] .

25 ـ ايمان مى آوريم كه: خداوند، اولياى  خود را دوست دارد و همچنين اوليا، خدا را دوست دارند؛ چنان كه مى فرمايد: )قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله( . [آل عمران 31] . [بگو اى  پيامبر! اگر خدا را دوست مى داريد، مرا پيروى  كنيد كه خدا شما را دوست دارد] .

و مى فرمايد: )فسوف يأتي الله بقوم يحبهم ويحبونه( . [المائدة 54] . [به زودى ، خدا قومى  را مى آورد كه آنان را بسيار دوست دارد، و آن ها (نيز) خدا را دوست دارند] .

و مى فرمايد: )والله يحب الصابرين( . [آل عمران 146] . [و خداوند، صابران را دوست مى دارد] .

و مى فرمايد: )وأقسطوا إنَّ لله يحب المقسطين( . [الحجرات 9] . [و عدالت كنيد كه خدا، اهل عدل و داد را دوست مى دارد] .

و مى فرمايد: )وأحسنوا إنَّ الله يحب المحسنين( . [البقرة 195] . [و احسان و نيكويى  كنيد؛ زيرا خداوند، نيكوكاران را دوست مى دارد] .

26 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداى تعالي آن چه از كردار و گفتار، حكم فرموده، به آن راضى  و خشنود است و آن چه از آن نهى  كرده، آنرا بد مى بيند؛ چنان كه مى فرمايد: )إن تكفروا فإن الله غني عنكم ولا يرضى  لعبـاده الكفر وإن تشكروا يرضه لكم (7)( . [الزمر] .

[اگر (همه) كافر شويد، خدا از (همه ي) شما بى نياز است و كفر و شرك را (هم) از بندگانش نمى پسندد، و اگر شما (اطاعت و) شكرش را به جاى  آوريد، پسند اوست] .

و مى فرمايد: )ولكن كره الله انبعاثهم فثبطهم وقيل اقعدوا مع القاعدين(46)( . [التوبة] .

[ليكن خدا از (توفيق دادن و) برانگيختن آن ها (براى  جهاد) كراهت داشت، آن ها را باز داشت و گفته شد كه شما (هم) با نشسته گان (معذورانِ عاجز)، (در خانه ي خود) بنشينيد] .

27 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خدا از كسانى  كه ايمان آوردند و عمل صالح و نيك انجام دادند، راضى  و خشنود است؛ چنان كه مى فرمايد: )رضي الله عنهم ورضوا عنه ذلك لمن خشي ربه(8)( . [البينة] . [خداوند از آن ها خشنود است و آن ها هم از خدا راضى  هستند و اين (جزاى  نيك)، مخصوص كسى  است كه از خدا ترسيد] .

28 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداى تعالي بر كسانى كه سزاوار عٍقاب [و عذاب] هستند، مانند كافران و غير آنها، خشم و غضب مى گيرد؛ چنانكه مى فرمايد: )الظانين بالله ظن السوء عليهم دائرة السوء وغضب الله عليهم(6)( . [الفتح] . [و آنانى كه به خدا بد گمان بودند ، روزگار بد (و هلاكت) بر آنان باد، و خشم خدا بر آنان باد].

ومى فرمايد: )ولكن من شرح بالكفر صدرا فعليهم غضب من الله ولهم عذاب عظيم(106)( . [النحل] .

[ليكن كسى كه به اختيار و هواى  نفس، دلش آكنده به ظلمت كفر گشت، خشم و غضب خدا و عذاب بزرگ بر آنهاست] .

29 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خدا را روى  (چهره) است موصوف به عظمت و بزرگى  و انعام و احسان؛ چنان كه مى فرمايد: )ويبقى  وجه ربك ذو الجلال والإكرام(27)(. [الرحمن] . [و باقى  خواهد ماند روى  (چهره) پروردگار تو كه موصوف به عظمت و انعام است] .

30 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: براى  خداوند است دو دست گرامى  و عظيم و بزرگ؛ چنان كه مى فرمايد: )بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء(64)( . [المائدة] . [براى  خداست دو دست كه (به جلال و كمال او تعلق دارد) بلكه دو دست او گشاده بوده، هر گونه بخواهد انفاق مى كند] .

و مى فرمايد: )وما قدروا الله حق قدره والأرض جميعا قبضته يوم القيامة والسماوات مطويات بيمينه سبحانه وتعالى  عما يشركون(67)( . [الزمر] .

[(و آنان كه غيرِ خدا را طلبيدند)، خدا را چنان كه شايد، به عظمت نشناختند (و اوست كه روز قيامت)، زمين در قبضه ي دست او و آسمان ها در دست راست او پيچيده است، (خدا) منزه و بزرگ تر است از آنچه به او شريك مى گيرند] .

31 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: براى  خداى تعالي دو چشم حقيقى  است؛ چنان كه مى فرمايد: )واصنع الفلك بأعيينا ووحينا( . [هود 37] .

[و كشتى  را به دستور وحى  ما و زير نظر ما بساز] .

و چنان كه رسول اكرم (ص) مى فرمايد: ((حجابه النور لو كشفه لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى  إليه بصره من خلقه)). [الدارمي].

حجاب خدا نور است، اگر آن را ظاهر و آشكار كند جلال و عظمت و روشنايى  چهره اش، (تمامى ) آن آفريدگانش را كه چشمش به آن رسد بسوزاند (در برابر ديدگانش قرار گيرد ـ ويراستار) .

اهل سنت وجماعت، همگى  بر اين قولَند كه چشمان خداى  متعال دوتاست؛ چنان كه رسول اكرم (ص) در باره ي دَجال (مردى  كذّاب و بسيار دروغگو كه در آخرالزمان ظهور كند و مردم را بفريبد. فرهنگ فارسى  معين ـ ويراستار) مى فرمايد: ((إنَّه أعور، وإنَّ ربكم ليس بأعور)) . [متفق عليه] . دجال يك چشم دارد و چشم ديگرش كور است و خداى تعالى  چنين نيست، بلكه دو چشم دارد .

32 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )لا تدركه الأبصار وهو يدرك الأبصار وهو اللطيف الخبير(103)( . [الأنعام] .

[او را هيچ چشمى  (در دنيا) درك ننمايد، حال آن كه او (خدا) چشمها را در مى يابد (درك مى نمايد) و اوست مهربان آگاه (به هر چيز)] .

33 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: مؤمنان، در روز قيامت خدا را خواهند ديد؛ چنان كه مى فرمايد: )وجوه يومئذ ناضرة(22)إلى  ربها ناظرة(23)( . [القيامة] .

[آن روز، چهره هاى  (گروهى ) تازه باشند، بسوى  پروردگار خود بيننده باشد] .

34 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند، مثل و مانند ندارد، زيرا كه صفت هاي او كامل است؛ چنان كه مى فرمايد: )ليس كمثله شيء وهو السميع البصير(11)( . [الشورى ]. [آن خداى  يكتا را هيچ مثل و مانندى  نيست و او به كردار بندگان، شنوا و بيناست] .

35 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )لا تأخذه سنة ولا نوم(255)( . [البقرة] . [هرگز او را كسالت خواب (پنيگى  و خواب سبك) فرا نگيرد، (تا چه رسد كه به خواب رود)] . براى  اين كه زندگى  و قيوميت (تدبير عالم) خدا در بلندترين درجه كمال است .

36 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: به هيچ كس ظلم نمى كند؛ زيرا عادل است، و اين كه از اعمال و كردار بندگانش غافل نيست؛ زيرا او كاملاً آگاه و مراقب بر آفريدگانش مى باشد .

37 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند، از آن چه در آسمان ها و زمين است، عاجز و ناتوان نيست؛ زيرا او در علم و قدرت خود كامل است؛ چنان كه مى فرمايد: )إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون(82)( . [يس] . [فرمان نافذ خدا، (چون اراده ي خلقت چيزى  را بكند) جز آن نيست، به محض اينكه بگويد: باش بى درنگ موجود شود] .

و اين كه هيچ خستگى  و فرسودگى  بر او وارد نمى شود چرا كه نيرو و قوت او كامل است؛ چنان كه مى فرمايد: )ولقد خلقنا السماوات والأرض وما بينهما في ستـة أيام وما مسنا من لغوب(38)( . [ق] .

[و ما آسمان ها و زمين و آن چه بين آن هاست، همه را در شش روز آفريديم و هيچ رنج و خستگى  به ما نرسيد] .

38 ـ ايمان مى آوريم به درست بودن آن چه خداوند براى  خود ثابت كرده است، و آن چه رسول اكرم (ص) براى  او ثابت و تصديق كرده است، از نام ها و صفت هاى  بارى تعالي ليكن از دو امر نادرست به شدت دورى  كرده، آن را انكار مى كنيم:

اول ـ همانندى : (شباهت دادن و مانند كردن). اين كه با قلب يا زبان خود بگويد، صفت هاى  خداوند همانند صفتهاى  مخلوقات است .

دوم ـ كيفيت: چگونگى  و چگونه بودن. اين كه با قلب يا زبان خود بگويد صفت هاى  خداوند چنين و چنان است .

39 ـ ايمان مى آوريم به آن چه خدا يا رسول (ص)، از خدا نفى  و انكار كرده و از او دور دانسته اند و اين كه آن نفى  و دورى ، شامل اثباتِ كمال ضد آن (صفت هاى  نفي شده براى  خداوند است)، و آن چه خدا و رسولش (ص) در آن سكوت كرده اند، ما نيز در باره آن خاموش مى مانيم .

40 ـ بر اين باور و عقيده ايم كه پيروى  از اين راه و روش، بر ما فرض و واجب است و بايد آن را بپذيريم؛ زيرا آن چه خدا ثابت كرده، يا آن را از خود نفى  كرده، خبرى  است كه از سوى  خود بر ما وحى  نموده است، و خداى تعالي در باره خود، از هركسِ ديگر داناتر و آگاه تر است. كيست كه در گفتارش از خدا راستگوتر است؟ و كيست كه از خداوند نيكوتر سخن گويد؛ و بندگانش به علم او نتوانند رسيد .

آن چه رسول اكرم (ص) براى  خدا ثابت كرده و يا از او نفى  نموده است آن خبرى  است كه در باره خدا گفته است و خبر داده است؛ و او از هر بنده، به خداى  يكتا عالم تر، داناتر وآگاه تر است، و او نصيحت كننده و راستگوترين و فصيحترين انسان هاست .

در كلام خدا و رسولش(ص)  كامل ترين دانش وراستى  و بيان است، و هيچ عذرى  در رد كردن يا شك كردن در آن، نيست .

 

 فهرست


 

قاعده شناخت صفات خداوند متعال

 

41 ـ در حقيقت، دليل و استناد ما در همه ي آن چه از صفت بارى تعالي، چه به صورت مشروح، چه مختصر، و چه به طور اثبات يا نفى  بيان كرديم، بر قرآن كريم و سنت پيامبر (ص) و گذشتگان و پيشينيان صالح و نيكوكار، و امامانِ اهل سنت و جماعت بوده است .

42 ـ بر اين عقيده ايم كه بايد كلام صريح و آشكار قرآن و سنت را بر ظاهر و حقيقت آن حمل كرد، چنان كه بارى تعالي شايسته و سزاوار آن معنى  باشد. و از گمراهانى  كه صفت بارى تعالي را تأويل كرده و به آن چه خدا و رسول خدا (ص) خواستند عمل نكردند، برائت و دورى  مى جوييم .

و همچنين خود را از راه مُعطّله (پيروان مذهب تعطيل در اصطلاح اهل سنت فرقه هاى  مذهبى  كه منكر صفات بارى  تعالي بوده و از خداوند، نفى  اسما و صفات مى كرده اند. فرقه ي اسماعيليه را نيز به اين نام خوانده اند ـ فرهنـگ فارسي عميد ـ ويراستار) كسانى كه صفات بارى تعالي را تعطيل كرده و آن معنا و مفهومى  كه در آن صفات است آن را براى  بارى تعالي ثابت نمى سازد، برائت مى جوييم .

وهمچنين از راه كسانى كه در آن صفات، غُلُو و زياده روى  كرده، آن را به صفات مخلوقات تشبيه مى كنند و يا براى  آن چگونگى  و كيفيتى  ثابت مى كنند، برائت و دورى  مى جوييم .

43 ـ ما يقين داريم كه آن چه در قرآن و سنت آمده حق و حقيقت است، و در آن هيچ اختلاف و نقصى  وجود ندارد؛ چنان كه بارى تعالي مى فرمايد: )أفلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا(82)( . [النساء] .

[آيا در قرآن نمى انديشند و تأمل نمى كنند؟ و اگر از جانب غير خدا بود، در آن بسيار اختلاف مى يافتند] .

زيرا تناقض و اختلاف در اخبار، موجب آن مى شود كه برخى  آن برخى  ديگر آنرا رد نمايد: و اين امر (كه برخى  از آيات و احاديث برخى  ديگر آنرا تكذيب و رد نمايد) در اقوال خدا و رسولش مستحيل و ناممكن است .

44 ـ هركس ادعا كند كه در قرآن و سنت پيامبر (ص) تناقض و اختلاف وجود دارد، دلالت بر بدى ِ قصد و نيت و گمراهى ِ قلب مى كند و بايستى  توبه كرده، به سوى  خداى  متعال باز گردد و از گمراهى  و جهالت، دورى  جويد .

هركس به فكرش چنين آيد كه در قرآن و سنت پيامبر (ص) اختلاف و تناقض وجود دارد، از چند حال خارج نيست: يا از كمى  دانش و معرفت اوست، يا از عدم فهم و ادراك اوست، و يا از كم فكرى  و نينديشيدن در قرآن و سنت پيامبر (ص) و معانى  آن مى باشد؛ پس بايستى  چنين فردى  در آموختن علم و معرفت صحيح، بكوشد و با انديشه و تدبر در آيات قرآن و معانى  آن، تلاش نمايد تا حقيقت و يقين، براى  او روشن شود، و اگر نتوانست حقيقت را بداند، امور چنين مسايلى  را به عالمان دين اسلام واگذاشته و از تصور بى جا و تأمل جاهلانه در باره آن دورى  جويد (و به آن ايمان آورده) و چنان گويد كه صاحبان علم راستين مى گويند كه: )آمنّا به كل من عند ربنا( . [آل عمران 7] .

[(علما و اهل دانش گويند): ما به آن ايمان آورديم (كه همه ـ‌ محكم و متشابه قرآن ـ) از جانب پروردگار ما آمده است] .

و بداند كه در قرآن و سنت پيامبر (ص) هيچ تناقض و اختلافى  وجود ندارد .

 

 فهرست


 

ايمان به فرشتگان

 

45 ـ ايمان مى آوريم به فرشتگان خدا و اين كه: )عباد مكرمون(26)لا يسبقونه بالقول وهم بأمره يعملون(27)( . [الأنبياء] . [آنان (همه) بندگان گرامى  خدا بوده اند، پيش دستى  نمى كنند بر هيچ سخنى ، و ايشان به فرمان وى  (خدا) كار مى كنند] .

خداوند، آن ها را آفريده و آنان نيز به عبادت خدا برخاسته و به طاعت او عمل كرده اند؛ چنان كه مى فرمايد: )لا يستكبرون عن عبادته ولا يستحسرون(19)يسبحون الليل والنهار لا يفترون(20)( . [الأنبياء] .

[هيچ گاه از بندگى اش سرپيچى  نكنند و از عبادت هرگز خسته و ملول نشوند، همه به شب و روز بى  آن كه هيچ سستى  كنند، به تسبيح و ستايش (او) مشغولَند] .

خداوند، فرشتگان را از ما پنهان كرده، ما آنان را نمى بينيم و ممكن است خداوند، آن ها را براى  برخى  از بندگانش ظاهر و آشكار نمايد؛ چنان كه رسول اكرم (ص) جبريل u را بر صورت حقيقى اش ديد كه ششصد بال داشت و تمامى  كرانه ي آسمان را پوشانــده بود و همچنين جبريلu  به چهره ي انسـانى  درآمد و با مريم، مادر عيسي u گفتگو كرد، و نيز به صورت مردى  در آمد و نزد رسول الله (ص) آمد، و صحابه با رسول اكرم (ص) نشسته بودند و كسى  او را نشناخت، در حالى كه هيچ اثر سفر بر او نبود، و لباس سفيدى  بر تن داشت، و موى  او سياهِ رنگ بود، نزد رسول اكرم (ص) نشست، زانو بر زانـوى  رسول الله (ص) نهاد و دو دست بر ران پيامبر اكرم (ص) گذاشته، به آن حضرت به گفتگو نشست. رسول اكرم پس از رفتنِ آن مرد، صحابه را خبر دادند كه او جبريل u بود .

46 ـ ايمان مى آوريم كه فرشتگان، به اعمالى  گماشته شده اند: همانند جبريل u كه مكلف و گماشته شده است به نزول وحى  بر پيامبران. ميكاييل مأمور است به نزول باران، و اسرافيل گماشته شده است تا در هنگام برانگيخته شدن و برخاستن مردم در روز قيامت، در شيپور (بوق) بدمد. ملَك الموت (فرشته ي مرگ ـ ويراستار) موكَّل به قبضِ روح، هنگام مردن است. فرشتگانِ كوه موكَّلند به كوه ها، و مالك كه خداوند، او را دربان جهنم قرار داده است .

همچنيـن فرشتـگانى  هستنـد كه مأمورنـد بر جنين و بچه هايى  كه در شكم مادرانشان هستند، و فرشتگانى  هستند كه موكَّلند تا از بنى آدم نگهدارى  كرده، ازآن ها دفاع كنند .

نيز فرشتگان ديگرى  به نوشتن اعمال و كردار بنى  آدم گماشته شده اند، و براى  هر فردى  دو فرشته قرار داده شده است؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: )إذ يتلقى  المتلقيان عن اليمين وعن الشمال قعيد(17)ما يلفظ من قول إلا لديه رقيب عتيد(18)( . [ق] .

[هنگامى كه فرا گيرد دو فراگيرنده از طرف راست نشيننده، و از طرف چپ نشيننده، به زبان نمى آورد (آدمى ) هيچ سخنى  مگر نزد او نگهبانى  است آماده] .

و فرشتگان ديگرند كه خداوند، آن ها را براى  سؤال و پرسش از مردگان، در هنگام دفن آن ها قرار داده است كه دو فرشته بر مرده وارد مى شوند، او را مورد بازخواست قرار داده و مى گويند: معبود تو كيست؟ دين تو چيست؟ پيامبر تو كدام است؟ خداوند مى فرمايد: )يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحياة الدنيا وفي الآخرة ويضل الله الظالمين ويفعل الله ما يشاء(27)( . [إبراهيم] .

[خداوند اهل ايمان را با عقيده ي ثابت و استوار، در دنيا و آخرت پايدار مى دارد، وستمكاران را گمراه مى گرداند، و خدا هر چه بخواهد، انجام مى دهد] .

و ديگر فرشتگانى  هستند كه مكلّفند به بهشتيان؛ خداوند مى فرمايد: )يدخلون عليهم من كل باب(23)سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى  الدار(24)( . [الرعد] .

[فرشتگان بر آن ها از هر در وارد مى گردند و مى گويند: سلام و تهنيت بر شما باد كه صبر پيشه كرديد تا عاقبت نيكو منـزلگاهى  يافتيد] .

رسول اكرم به ما خبر داده است كه: ((إنَّ بيت المعمور في السماء يدخله، وفي رواية: يصلي فيه، كل يوم سبعون ألف ملك ثم لا يعودون إليه آخر ما عليهم)). [متفق عليه].

بيت المعمور (خانه يا مسجدى  كه گفته اند در آسمان هفتم برابر كعبه است ـ ويراستار)؛ يعنى  خانه اى  كه تمامى  فرمان ها در آن است و در آسمان مى باشد). هر روز هفتاد هزار فرشته در آن داخل مى شوند، و در روايتى : در آن نماز مى خوانند، سپس به آن خانه باز نمى گردند .

  

 فهرست


 

ايمان به كتابهائى كه بر پيامبران نازل شده است

 

47 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداى تعالي بر پيامبران خود كتاب هايى  فرو فرستاده تا حجت و دليلى  باشد، براى  جهانيان و برهانى  بركسانى كه به آن عمل كنند و به وسيله ي آن كتاب ها، به جهانيان، حكمت آموزند، و آنان را پاكيزه نمايند .

48 ـ ايمان مى آوريم كه: خداوند بر هر پيامبرى  كتابى  نازل فرموده؛ چنان كه مى فرمايد: )لقد أرسلنا رسلنا بالبينات وأنزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط(25)( . [الحديد] . [همانا ما پيامبرانِ خود را با دلايل و معجزه ها فرستاديم و همراه شان كتاب و ميزان (عدل) نازل كرديم تا مردم، به راستى  و عدالت گرايند] .

49 ـ [شمارى ] از آن كتاب ها كه بر ما ظاهر و آشكار مى باشد، عبارتند از:

أ ـ تورات كه بر موسي u نازل فرموده است و آن بزرگ ترين كتاب هاى  بنى  اسراييل است؛ خداوند مى فرمايد: )إنا أنزلنا التوراة فيها هدى  ونور يحكم بها النبيون الذين أسلموا للذين هادوا والربانيون والأحبار بما استحفظوا من كتاب الله وكانوا عليه شهداء(44)( . [المائدة] .

[ما تورات را نازل فرموديم كه در آن هدايت و روشنايى  است، تا پيامبرانى  كه تسليم امر خدا هستند، بدان كتاب (بر يهودان) حكم كنند و نيز خداشناسان و عالمانى  كه نگهبان احكام خدا هستند و بر صدق آن گواهى  دارند] .

و مى فرمايد: )وآتيناه الإنجيل فيه هدى  ونـور ومصدقا لما بين يديه من التوراة وهدى  وموعظة للمتقين(46)( . [المائدة] .

ب ـ [و انجيل را بر او فرستاديم كه در آن هدايت و روشنى  (دل ها) بود و تصديق كننده توران بود كه قبل از آن آمده بود، و در آن راهنمايى  خلق و اندرز براى  پرهيزگاران بود] .

و مى فرمايد: )ولأحل لكم بعض الذي حرم عليكم (50)( . [آل عمران] .

[براى  اين كه حلال كنم براى  شما، بعضى  از آن چيزهايى كه پيش از من بر شما حرام شده بود].

ج ـ زبور كه به پيامبر داوود u عطا شده بود .

د ـ صحف كه به ابراهيم و موسي عليهما السلام داده شده بود .

هـ ـ قرآن كريم كه بر خاتم پيامبران ـ محمد(ص) ـ نازل شد؛ خداوند مى فرمايد: )هدى  للناس وبينات من الهدى  والفرقان (185)( . [البقرة] .

[(قرآن) هدايتى  است براى  مردم، و نشانه هائى  است از هدايت و تمييز حق از باطل] .

و مى فرمايد: )مصدقا لما بين يديه من الكتاب ومهيمنا عليه(48)( . [المائـدة] . [تصديق به درستى  و راستى ِ همـه ي كتابى  كه در بـرابـر اوسـت نموده و بـر حقيقت كتاب هاى  آسمانى ِ پيشين، گواهى  مى دهد] .

پس، خداوند، قرآن را ناسخ (باطل كننده ـ ويراستار) و محو كننده ي تمامى  كتاب هاى  آسمانى  گذشته قرار داده و عهده دارِ حفظ آن از عبث و تحريف و دست بردن در آن شده است؛ خداوند مى فرمايد: )إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحافظون(9)( . [الحجر] . [ما قرآن را بر تو نازل كرديم، و ما هم آن را (به يقين) حفظ خواهيم كرد] .

زيرا اين قرآن تا روز قيامت باقى  است و آن هم حجت و برهان بر تمامى  جهانيان است .

اما كتاب هاى  پيشين، هر كدام براى  دوره و زمانى  معين و معلوم بوده است كه با نزول كتاب ديگرى ، صلاحيتش پايان يافته و كتاب بعدى ، آن چه از تحريف و تبديل و نقص و زيادت در آن بـوده را بيان كرده است، به همين سبب كتاب هاى  سابق، مُصون از خطا و اشتباه نبوده است. خداوند مى فرمايد: )من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه(46)( . [النساء] . [گروهى  از يهود، كلام خــدا را از جاى  خود، تغيير مى دهند] .

و مى فرمايد: )فويل للذين يكتبون الكتاب بأيديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت أيديهم وويل لهم مما يكسبون(79)( . [البقرة] .

[پس واى  بر كسانى كه چيزى  (به نام كتاب تورات)، از پيش خود نوشته، آن گاه مى گويند اين از جانب خداست، تا آن را به بهاى  اندك و متاع (ناچيز) دنيا بفروشند، پس واى  بر آن ها از آن چه نوشته، و وارى  بر آنها از آن چه بدان كسب مى كنند] .

و مى فرمايد: )قل من أنزل الكتاب الذي جاء به موسى  نورا وهدى  للناس تجعلونه قراطيس تبدونها وتخفون كثيرا(91)( . [الأنعام] .

[اى  پيامبر! به آن ها بگو كه كتاب (تورات) را فرستاد كه موسي آورد و در آن نور علم و هدايت خلق بود، كه شما آيات آن را در اوراق، نگاشته بعضى  را آشكار نموديد و بسيارى  را پنهان داشتيد] .

و مى فرمايد: )وإن منهم لفريقا يلوون ألسنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب وما هو من الكتاب ويقولون هو من عند الله وما هو من عند الله ويقولون على  الله الكذب وهم يعلمون(78)ما كان لبشر أن يؤتيه الله الكتاب والحكم والنبوة ثم يقول للناس كونوا عبادا لي من دون الله(79)( . [آل عمران] . [همانا برخى  از اهل كتاب، زبان خويش را به (خواندن) كتاب مى پيچند (حركت مى دهند) تا آن چه از پيش خود خواهند، از كتاب خدا محسوب پندارند و هرگز (آن تحريف شده)، از جانب خدا نيست، و بر خدا دروغ گويند در حالى كه آنان مى دانند (دروغ شان را) سزاوار نيست هيچ آدمى  را كه عطا فرمايد او را خدا كتاب و علم نبوت كه به مردمان بگويد: مرا به جاى  خدا عبادت كنيد] .

و مى فرمايد: )ياأهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما كنتم تخفون من الكتاب ويعفو عـن كثير قد جاءكم من الله نور وكتاب مبين(15)يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ويخرجهم من الظلمات إلى  النور بإذنه ويهديهم إلى  صراط مستقيم(16)( . [المائدة] .

[اى  اهل كتاب! رسول ما آمد تا حقايق و احكام بسيارى  از آن چه از كتاب آسمانى  (تورات و انجيل) را پنهان مى داريد، براى  شما بيان كند و از بسيارى  (از خطاهاى  شما) درگذرد. همانا از جانب خدا براى  هدايت شما، نورى  عظيم و كتابى  به حقانيت آشكار آمد، خدا بدان كتاب، هر كس را از پى  رضا و خشنودى  او راه سلامت پيروى  مى كند، هدايت كند و او را از تاريكى  جهل و گناه بيرون آورد، و به عالم نور داخل گرداند، و به راه راست، وى  را رهبرى  كند] .

 

 فهرست


 

ايمان به پيامبران

 

50 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند متعال، پيامبران و رسولانى  بر خلق و جهانيان فرستاد؛ چنان كه مى فرمايد: )رسلا مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس على  الله حجة بعد الرسل وكان الله عزيزا حكيما(165)( . [النساء] .

[رسولان را فرستاديم مژده دهندگان و ترسانندگان تا (بعد از فرستادن آنان) مردم را بر خداوند حجتى  نباشد، و خدا غالب باحكمت است] .

51 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: اولينِ اين پيامــبران نوح u و آخرين آن ها محمد (ص) مى باشد. خـداوند مى فرمايد: )إنا أوحينا إليك كما أوحينا إلى  نوح والنبيين من بعده(163)( . [النساء] . [ما به تو وحى  كرديم، چنان كه به نوح و پيامبران بعد از او نيز وحى  كرديم] .

و مى فرمايد: )ما كان محمد أبا أحد من رجالكم ولكن رسـول الله وخاتم النبيين(40)( . [الأحزاب] .

[محمد (ص) پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولكن او رسول خدا و خاتم انبياست] .

و اين كه بهترين و برترين آن ها محمد، سپس ابراهيم، سپس موسي، سپس نوح و عيسي فرزند مريم عليهم السلام مى باشد؛ چنان كه خداوند آنان را بطور خاص در اين آيه مباركه ذكر نموده اند: )وإذ أخذنا من النبيين ميثاقهم ومنك ومن نوح وإبراهيم وموسى  وعيسى  ابن مريم وأخذنا منهم ميثاقاً غليظاً(7)( . [الأحزاب] .

[به ياد آور آن گاه كه ما، از پيامبران، عهد و ميثاق گرفتيم و هم از تو (و پيش از تو)، از نوح و ابراهيم و موسي و عيسي پسر مريم؛ و از همه عهد و پيمان محكم گرفتيم] .

52 ـ ما معتقديم كه: دين و شريعت محمد (ص) شامل تمامى  فضيلت هاى  شريعت پيامبـران گذشتـه است [و برتر از همه ي آن ها] ـ كه خداوند آنان را در آيه ي بالا اختصاص به فضل داده بود ـ چنان كه مى فرمايد: )شرع لكم من الدين ما وصى  به نوحا والذي أوحينا إليك وما وصينا به إبراهيم وموسى  وعيسى  أن أقيموا الدين ولا تتفرقوا فيه(13)(. [الشورى ] .

[خدا آئينى  را براى  شما مقرر داشت كه نوح را بدان سفارش كرده بود، و آنچه را به تو وحى  كرديم، و آنچه را به إبراهيم و موسي و عيسي مقرر داشتيم، كه دين را برپا داريد و در آن تفرقه و اختلاف مكنيد] .

53 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: همه ي پيامبران، بشر و مخلوق هستند و هيچ يك از آن ها چيزى  از صفات خداوندى  در او وجود ندارد. خداوند از زبان پيامبر نوح u مى فرمايد: )ولا أقول لكم عندي خزائن الله ولا أعلم الغيب ولا أقول إني ملك(31)( . [هود] .

[(اى  قوم!) من نمى گويم كه خزانه هاى  خدا نزد من است، و نه (مدعى  هستم كه) از علم غيب آگاهم، و نمى گويم كه من فرشته ام] .

و خداوند به خاتم الانبياء ـ محمد (ص) ـ‌ فرمان داد تا بگويد: )قل لا أقول لكم عندي خزائن الله ولا أعلم الغيب ولا أقول لكم إني ملك(50)( . [الأنعام] .

[بگو من به شما نمى گويم كه گنج هاى  خدا نزد من است، و نه آن كه از غيب الهى  آگاهم، و نمى گويم كه من فرشته ام].

و اين كه بگويد: )قل لا أملك لنفسي نفعا ولا ضرا إلا ما شاء الله(188)( . [الأعراف] .

[بگو من مالك نفع و ضرر خويش نيستم، مگر آن چه خدا (بر من) خواسته است] .

و بگويد: )قل إني لا أملك لكم ضرا ولا رشدا(21)قل إني لن يجيرني من الله أحد ولن أجد من دونه ملتحدا(22)( . [الجن] . [بگو من مالك و قادر بر خير و شر شما نيستم، و بگو ابداً كسى  مرا از (قهر) خدا، در پناه نتواند گرفت، و به غير او هيچ پناهى ، نخواهم يافت] .

54 ـ ايمان مى آوريم كه: تمام پيامبران، بنده اى  از بندگان خدا هستند و خداوند متعال، آنان را به پيامبرى  اكـرام نموده [و بزرگ داشته است] و آنان را به بندگى  در بلندترين مقام و بر شيـوه ي مدح، وصف فرموده است؛ چنان كه در باره ي اولينِ آن ها ـ نوح u ـ مى فرمايد: )ذرية من حملنا مع نوح إنه كان عبدا شكورا(3)( . [الإسراء] . [اى  فرزندان كسانى كه به كشتى  نوح حمل كرديم، هر آئينه نوح، (بسيار) بنده ي شكرگزارى  بود] .

در باره ي آخرينِ آن ها ـ محمد (ص) ـ مى فرمايد: )تبارك الذي نزل الفرقان على  عبده ليكون للعالمين نذيرا(1)( . [الفرقان] . [بابركت است آن ذاتى كه قرآن را بر بنده ي خاص خود نازل فرمود تا جهانيان را بيم دهنده باشد] .

[خدا] در باره ي پيامبران ديگر مى فرمايد: )واذكر عبادنا إبراهيم وإسحاق ويعقوب أولي الأيدي والأبصار(45)( . [ص] . [ياد كن بندگان ما را ابراهيم و اسحاق و يعقوب كه (همه) صاحب اقتدار و بصيرت بودند] .

و مى فرمايد: )اصبر على  ما يقولون واذكـر عبدنا داوود ذا الأيد إنه أواب(17)( . [ص] .

[و بر آنچه مى گويند صبر كن، كه بسيار نيرومند بود و بدرستى  او رجوع كننده (بسوى  خدا) بود] .

و مى فرمايد: )ووهبنا لداوود سليمان نعم العبد إنه أواب(30)( . [ص] .

[و به داوود، فرزنـدش سليمان عطا كرديم، او بسيار بنده ي نيكو بود؛ زيرا او (بخدا) رجوع كننده بود] .

درباره ي عيسي فرزند مريم مى فرمايد: )إن هو إلا عبد أنعمنا عليه وجعلناه مثلا لبني إسرائيل(59)( [الزخرف] .

[عيسي نبود جز بنده ي خاصى  كه ما او را به نعمت رسالت برگزيديم و براى  بنى اسراييل، او را نشانه اى  قرار داديم] .

55 ـ ايمان مى آوريم كه: خداوند تعالي، رسالت ها را با پيامبرى  محمد (ص) پايان داد و آن را بر همه ي جهانيان فرستاد؛ چنان كه مى فرمايد: )قل ياأيها الناس إني رسول الله إليكم جميعا الذي له ملك السماوات والأرض لا إله إلا هو يحي ويميت فآمنوا بالله ورسوله النبي الأمي الذي يؤمن بالله وكلماته واتبعوه لعلكم تهتدون(158)( . [الأعراف] .

[(اى  رسول ما!) بـه خلق بگو كه من (بدون استثنا) بر همه ي شما (جنس بشر)، رسول خدايم، آن خدايى كه آسمان و زمين، (همه) ملك اوست، هيچ خدايى  به حق جز او نيست كه او زنده مى كند و مى ميراند؛ پس (اى  مردم! بايد) به خدا ايمان آريد و به رسول و پيامبر امى  (كه نه مى خواند و نه مى نويسد) آن پيامبرى  كه تصديق بنمايد خدا را، و سخنان او را، و پيروى  كنيد او را تا هدايت يابيد] .

56 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: شريعت و آيين محمد (ص) همان دين اسلام است كه خداوند، آن را براى  بندگان خود قبول فرمود و غير از اسلام، هيچ دينى  را از هيچ كس نمى پذيرد؛ چنان كه مى فرمايد: )إن الدين عند الله الإسلام(19)( . [آل عمران] .

[همانا دين (پسنديده) نزد خدا، آيين اسلام است] .

و مى فرمايد: )ومن يبتغ غير الإسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الآخرة من الخاسرين(85)( . [آل عمران] .

[هركس غير از اسلام دينى  را اختيار كند، هرگز از وى  پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران است] .

57 ـ كسى  كه ادعا كند، امروز دينى  غير از دين اسلام مانند دين يهود و يا نصارى  و غيرِ اين ها وجود دارد و خداوند از آن راضى  است، او كافر به شمار مى رود و بايد از او خواست تا توبه كند، وگرنه مرتد است، و بايد به قتل برسد؛ زيرا قرآن را انكار كرده است .

58 ـ ما بر اين باوريم كه: هركس به رسالت محمد (ص) كه براى  جهانيان است كافر شود، در حقيقت، به تمام پيامبران كافر شده است؛ حتى  پيامبرى  كه ادعا مى كند به او ايمان دارد و پيرو اوست؛ چنان كه بارى تعالي مى فرمايد: )كذبت قوم نوح المرسلين(105)( . [الشعراء] .

[قوم نوح (كافر شده و) پيامبران خدا را تكذيب كردند] .

و آنان را تكذيب كننده ي همه ي پيامبران دانست؛ در حالى كه قبل از پيامبر نوح، پيامبرى  فرستاده نشده بود و فرمود: )إن الذين يكفرون بالله ورسله ويريدون أن يفرقوا بين الله ورسله ويقولون نؤمن ببعض ونكفر ببعض ويريدون أن يتخذوا بين ذلك سبيلا(150)أولئك هم الكافرون حقا وأعتدنا للكافرين عذابا مهينا(151)( . [النساء] .

[آنان كه به خدا و رسولان خدا كافر شوند و خواهند كه ميان خدا و پيامبرانش جدايى  اندازند و گويند كه ما به برخى  (از گفتار انبيا) ايمان آورده و به بعضى  ديگر ايمان نمى آوريم و خواهند كه بين كفر و ايمان، راهى  اختيار كنند، به حقيقت كافر هم اين ها هستند، و ما براى  كافران، عذابى  دردناك و خواركننده مهيُا ساخته ايم] .

59 ـ ايمان مى آوريم كه: هيچ پيامبر و رسولى  پس از محمد (ص) نيست [و نخواهد آمد] و هركس، پس از او (ص) ادعاى  نبوت كند يا كسى كه ادعاكننده ى  نبوت را [باور كرده] و به راستى  و درستيِ او گواهى  بدهد، كافر است؛ زيرا تكذيب كننده و دروغ پندارنده ى ِ خداوند و رسول خدا (ص) و اِجماع مسلمانان شده است .

60 ـ ايمان مى آوريـم كه: پس از پيامبر (ص) خلفاى  راشدين اند كه در امّت او به وسيله ي علم و معرفت و دعوت و ولايت، بر مؤمنان خلافت كردند و بهترين و شايسته ترينِ آن ها به خلافت [به ترتيب]: ابوبكر صديق، سپس عمر بن خطّاب، سپس عثمان بن عفان، سپس علي بن ابي طالب y مى باشند .

و همچنان كه در خلافت به ترتيب، قدر و منزلت داشتند، در فضيلت نيز چنان بودند و خداوند متعال (كه براى  اوست حكمت رسا و بالغ) ممكن نبود كه بر اين سده هاى  برگزيده، شخصى  را به خلافت منصوب كند؛ كه از او شخص بهترى  وجود دارد .

61 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: صاحب فضيلت كمتر از جمله ى  اينان ممكن است داراى  خصوصيت ويژه و يا برترى  در بعضى  خصوصيتها باشد نسبت به آنكه از او برتر و افضل است، ولى  ممكن نيست صاحب فضيلت و برترى  مطلق بر آنان گردد؛ زيرا علل و انگيزه هاى  فضيلت و برترى ، بسيار زياد است .

62 ـ ايمان مى آوريم كه: امت محمـــدى ، بهترين امت ها و فاضل ترينِ آن هاست؛ چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: )كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون بالله(110)( . [آل عمران] .

[شما (مسلمانان) نيكوترين امتى  هستيد كه در ميان مردم پديدار شده ايد، مردم را به نيكوكارى  وادار مى كنيد، و از بدكارى  باز مى داريد، و بخدا ايمان مى آوريد] .

63 ـ ايمان مى آوريم كه: بهترينِ اين امت، ياران و صحابه ي (صحابى  مسلمانى  است كه به خدمت پيغمبر اسلام رسيده و محضر آن حضرت را درك كرده و مسلمان از دنيا رفته باشد (وگرنه صحابه گفته نمى شود). فرهنگ فارسي عميد ـ ويراستار) پيامبر (ص)، سپس تابعين (در اسلام، مسلمانى  را مى گويند كه صحابى  را ديده و از او پيروى  كرده باشد. فرهنگ فارسي عميد ـ ويراستار)، سپس تابعِ تابعين (جانشينانِ تابعين ـ ويراستار) مى باشند .

64 ـ ايمان مى آوريم كه: در اين امت گروهى  هستند كه تا روز قيامت بر حق بوده و بر آن ها هيچ ضرر و خوارى  و مخالفتى  وارد نمى شود تا اين كه خـداوند متعال، به قيامت امر كند .

65 ـ ما معتقديم كه: آن چه بين صحابه و ياران پيامبر از جنگ و اختلاف و فتنه رخ داد، از اجتهاد (استنباط مسايل شرعى  از قرآن يا حديث نبوي. فرهنـگ فارسي عميد ـ ويراستار) آنان بود. كسى كه از آن ها به حق برخورْد، براى  او دو اجر است و كسى كه به حق نرسيد، براى  او يك پاداش، و آن هم پاداشِ اجتهاد است و خطاى  او بخشوده مى شود .

66 ـ ما معتقديم كه: نبايستى  از بدى  آنان سخن بگوييم، بلكه آنان را به آن چه كه از مدح و ثَنا، سزاوار و شايسته ي آنند، بستاييم و دل هاى  خود را از حٍقد و حسد و كينه بر هر يك از آنان پاك كنيم؛ چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: )لا يستوي منكم من أنفق من قبل الفتح وقاتل أولئك أعظم درجة من الذين أنفقوا من بعد وقاتلوا وكلا وعد الله الحسنى (10)( . [الحديد] .

[برابر نيست از شما آنكه خرج و افاق كرد پيش از فتح مكه و جهاد كرد (با آنكه اين چنين عمل را بعد از فتح مكه كرده باشد)، آن جماعت در مرتبه بزرگترند از آنانكه خرج و انفاق كردند بعد (از فتح مكه) و جهاد كردند، و هر يك را خدا وعده نيكى  داده است] .

و مى فرمايد: )والذين جاءوا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا إنك رءوف رحيم(10)( . [الحشر] .

[و آنان كه پس از (مهاجرين و انصار) آمدند (يعنى  تابعين و ساير مؤمنان تا روز قيامت هميشه و دايم، در دعا به درگاه خدا) عرض كنند: پروردگارا! بر ما و برادران دينى  ما كه در ايمان، پيش از ما شتافتند، ببخشاى  و در دل ما، هيچ كينه و حسدى  بر مؤمنان قرار مده، پروردگارا! تو (در حق بندگان) بسيار بخشاينده ى  مهربان هستى ] .

  

 فهرست


 

ايمان به روز قيامت

 

67 ـ ايمان مى آوريم به روز قيامت. و آنهم روزى  است كه بعد از آن، روز ديگرى  نيست، وقتى  مردم زنده شده، از قبرهاى  خود برمى خيزند تا اين كه زندگى ِ ابدى  را شروع كنند و راه ايشان يا به بهشت و يا به دوزخ خواهد بود .

68 ـ ايمان مى آوريم به برانگيخته شدن. و آن هم زنده كردنِ خداوند مردگان را؛ در حالى كه اسرافيل در شيپور مى دمد. خداوند مى فرمايد: )ونفخ في الصور فصعق من في السماوات ومن في الأرض إلا من شاء الله ثم نفخ فيه أخرى  فإذا هم قيام ينظرون(68)( . [الزمر] . [و در صور دميده شد و همه ي كسانى كه در آسمان و زمين بودند، مردند، مگر كسانى كه خدا خواسته باشد، باز در صور دميده شد و ناگهان زنده شده ايستادند و مى نگريستند] .

در اين وقت، مردم از قبرهايشان برمى خيزند؛ در حالى كه برهنه اند و ختنه نشده اند. خـداوند مى فرمايد: )كما بدأنا أول خلق نعيده وعدا علينا إنا كنا فاعلين(104)( . [الأنبياء] . [آن چنان كه آغاز نخستين خلقت نموديم، آنرا برگردانيم دو باره، و اين وعده اى  است ثابت بر ما بدرستى  آن را انجام خواهيم داد] .

69 ـ ايمان مى آوريم به صحيفه ها و نامه ي اعمال و كردار كه به دست راست و يا از پشت كمر به دست چپ داده مى شود. خداوند مى فرمايد: )فأما من أوتي كتابه بيمينه(7)فسوف يحاسب حسابا يسيرا(8)وينقلب إلى  أهله مسرورا(9)وأما من أوتي كتابه وراء ظهره(10)فسوف يدعو ثبورا(11)ويصلى  سعيرا(12)( . [الإنشقاق] .

[اما آن كسى كه كتاب اعمالش، به دست راستش نهاده شد، پس با او حسابى  آسان مى شود و (به سوى  اهل و بستگانش)، شادمان و خوشحال باز مى گردد. و اما كسى كه كتابش از پشت سرش به او داده مى شود، پس (به حسرت) هلاكت خود را ياد خواهد كرد، و به آتش سوزان دوزخ در اُفتد] .

و مى فرمايد: )وكل إنسـان ألزمناه طائره في عنقه ونخرج له يوم القيامة كتابا يلقاه منشورا(13)اقرأ كتابك كفى  بنفسك اليوم عليك حسيبا(14)( . [الإسراء] .

[و ما نامه ى  عمل هر انسانى  را طوق گردن او ساختيم و روز قيامت، كتابى  بر او بيرون آريم؛ (در حالى ) كه آن نامه، كه بيند آنرا گشاده. (تو خود) كتاب اعمالت را بخوان كه تو خود تنها براي رسيدگي به حساب خويش كافى  هستي] .

70 ـ ايمان مى آوريم به ترازويي كه در روز قيامت براي حساب و جزا و كيفر و پاداش گذاشته مى شود و به هيچ كس ظلم نمى شود. بارى  تعالى  مى فرمايد: )فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره(7)ومن يعمل مثقال ذرة شرا يره(8)( . [الزلزلة] . [هركس به اندازه ي ذره اي كار نيك انجام داده، پاداش آن را خواهد ديد و هركس به اندازه ي ذره اى  كار بد و زشتى  مرتكب شده، آن هم به كيفرش خواهد رسيد] .

و مى فرمايد: )فمن ثقلت موازينه فأولئك هم المفلحون(102)ومن خفت موازينه فأولئك الذين خسروا أنفسهم في جهنم خالدون(103)تلفح وجوههم النار وهم فيها كالحون(104)( . [المؤمنون] .

[كسى كه ترازوى  (نيكى ها و خوبى هاى ) او سنگين شد پس آنان از رستگاران اند، و كسى كه ترازوى  (حُسُنات و اعمال) او سبك شد، پس آنان كسانى اند كه خود به زيانكارى  دست داده و در دوزخ جاويد، خواهد ماند] .

و مى فرمايد: )من جـاء بالحسنة فله عشر أمثالها ومن جاء بالسيئة فلا يجزى  إلا مثلها وهم لا يظلمون(160)( . [الأنعام] . [هر كس كار نيكو كند، آن را ده برابر خواهد يافت و هركس كار زشت انجام دهد، جز به قدرِ آن كارِ زشت و بد، مجازات نشود و بر آن ها (اصلاً) ظلم و ستم، نخواهد شد] .

71 ـ ايمان مى آوريم به شفاعـت عظمى  و بزرگ رسول اكرم (ص) كه مخصوص به اوست، و آن هم از خداوند شفاعت مى طلبد تا اين كه بين مردم، به مصيبتى  كه بر آنان وارد شده است، از همً و غمً و سختى  و شدت روزِ محشر قضاوت نمايد؛ پس مردم نزد آدم، سپس نزد نوح، سپس نزد ابراهيم، سپس نزد موسي، سپس نزد عيسي عليهم الصلاه والسلام رفته تا اين كه به رسول اكرم (ص) پايان يابند [برسند].

72 ـ ايمان مى آوريم به شفاعتى  كه مردم را از جهنم بيرون مى آورد و آن شفاعت، براى  رسول اكرم (ص) و پيامبران ديگر و مؤمنان و فرشته ها مى باشد .

و اين كه خداوند متعال، گروهى  ازمؤمنان را از جهنم بيرون مى آورد بدون شفاعت كسى ، بلكه به فضل و رحمت خداوندى  .

73 ـ ايمان مى آوريم به حوض رسول الله (ص) و اين كه آب آن سفيدتر از شير، و شيرين تر از عسل است، و بوى  آن بهتر از بوى  خوش مشك مى باشد. طول آن به مسافت رفتن يك ماه، و عرض آن نيز همان قدر. ظرف هاى  آن مانند ستارگان آسمان، زياد و زيبا هستند و مؤمنانِ امت محمدى ، بر آن وارد مى شوند و هركس از آن حوض بنوشد، بعد از آن هرگز تشنه نخواهد شد .

74 ـ ايمان مى آوريم به صراط. و آن هم پلى  است كه بر جهنم نصب شده و مردم به قدر و اندازه ي اعمال و كردار خود از روى  آن مى گذرند، اولين آن ها مانند برق عبور مى كند، سپس بعد از آن همانند باد، سپس مانند پرنده اى  و شد الرحال (مانند حيوانى كه بر آن بار حمل كنند. در روايت ديگري آمده كأجاويد الخيل يعني مانند اسبان خوب، تندرو و زرنگ ـ مترجم). رسول اكرم (ص) بر پل ايستاده و مى فرمايد: بارخدايا! نجات ده، نجات ده، تا آن كه اعمال (بندگان) ناتوان گردد، و كسانى  بيايند كه از پل بطور خزيدن عبور كنند، و در دو طرف پل، قلاب ها آويزان است و مأمورند كسي را كه به آنان امر شود، بگيرند و به آنان خدشه وارد شده و مجروح مى شوند و سپس نجات مى يابند و ديگران به آتش جهنم مى افتند .

75 ـ ايمان مى آوريم به تمامى  آن چه در قرآن و سنت پيامبر (ص) از اخبار و سختى  و هراس آن روز وارد شده است، خدا ما را از آن نجات دهد .

76 ـ ايمان مى آوريم به شفاعت پيامبر (ص) به اهل بهشت تا اين كه به آن داخل شوند و آن هم [شفاعتى  كه] مخصوص پيامبر اكرم (ص) مى باشد .

77 ـ ايمان مى آوريم به بهشت و دوزخ و اين كه بهشت دار النعيم (خانه ي ناز و نعمت ـ ويراستـار) است كه خـداوند آن را براى  مؤمنانِ پـرهيزگار، مهيُا كرده و در آن نعمت هايى  است كه هرگز چشم مانند آن نديده، گوش مانند آن نشنيده، و دلِ بشر، مانند آن تصور نكرده است. خداوند مى فرمايد: )فلا تعلم نفس ما أخفي لهم من قرة أعين جزاء بما كانوا يعملون(17)( . [السجدة] .

[كسى  نمى داند كه آن چه از روشنايى  چشم، براى شان نهان داشته شده است، از چه قرار است (فكر بشرى  از تصور آن همه ناز و نوازش، عاجز است) و اين همه نعمت، به سزاى  اعمالى  است كه (در دنيا) داشتند] .

و جهنم، دار العذاب است كه خداوند آن را براى  كافران ستمگر، مهيا ساخته و در آن عذابى  هولناك و شديد است كه هرگز در تصور هيچ بشرى ، چنين نيامده است. خداوند مى فرمايد: )إنا أعتدنا للظالمين نارا أحاط بهم سرادقها وإن يستغيثوا يغاثوا بماء كالمهل يشوي الوجوه بئس الشراب وساءت مرتفقا(29). [الكهف] .

[ما براى  كافران ستمكار، آتشى  مهيـا ساخته ايم كه شعله هاى  (سراپرده هاى )آن، گرد آن ها را فرا گيرد و اگر فرياد رسى  خواهند (شربت آبى  درخواست كنند)، آبى  مانند مس گداخته ي سوزان به آن ها دهند كه روى ها و صورت ها را بسوزاند، چه نوشيدنى  بدى  است، و چه بد تكيه گاهى  (آسايشگاهى )] .

و آن دو؛ يعنى  بهشت و دوزخ، اكنـون وجـود دارد و هيچ گاه فانى  نشده و از بين نخواهد رفت. خداوند متعال مى فرمايد: )ومن يؤمن بالله ويعمل صالحا يدخله جنات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها أبدا قد أحسن الله له رزقا(11)( . [الطلاق] .

[وكسى كه ايمان بياورد به خداى  يكتا و كارهاى  نيكو انجام دهد، خدا او را به بهشت هايى  داخل كند كه از زير آن، رودها روان است، در آن دايم و هميشه مى باشد، حقاً كه خدا براى  چنين كسى ، بهترين روزى  قرار داد (كه روزى هاى  دنيا، هر قدر با فراوانى  و خوشى  همراه باشد، در برابر آن، بهترين رزق قابل مقايسه نيست)] .

و مى فرمايد: )إن الله لعن الكافرين وأعد لهم سعيرا(64)خالدين فيها أبدا لا يجدون وليا ولا نصيرا(65)يوم تقلب وجوههم في النار يقولون ياليتنا أطعنا الله وأطعنا الرسول(66)( . [الأحزاب] .

[محقق آن است كه خداى  يكتا، كافران را لعنت فرمود و براى  آن ها آتشِ بر افروختـه و شديـد آماده ساخـت كه هيچ گاه خاموش نشود، در آن آتش براى  هميشه مى مانند، به طورى كه نه دوستى  مى يابند (كه آنان را از آتش عظيم نگهدارد)، و نه يارى  دهنده اى  (كه آن عذاب را از آنان دفع كند)، روزى  كه روهاى شان در آتش زير و بالا مى شود تا به همه جاى  صورتشان آتش برسد، در چنان حالتى  مى گويند: اى  كاش ما به فرمان خدا (گوش مى كرديم و مطيع فرمان او شده بوديم) و فرمان پيامبرش را اطاعت كرده بوديم (تا به چنين روزى  نرسيم)] .

78 ـ ما گواهى  به بهشت مى دهيم براى  هركس قرآن و سنت پيامبر (ص) آن ها را معين كرده است، چه كسانى كه پيامبر با نام، آن ها را معلوم كرده و چه كسانى  كه به وسيله ي صفت ونشانه اي، معين و مشخص شده اند؛ مانند: ابوبكر عمر، عثمان و علي y كه رسول اكرم (ص) آن ها را نام برده است.

چه آنانى كه به سبب صفت و اعمالشان به بهشت وارد مى شوند؛ مانند: هر مؤمن يا هر شخص پرهيزگار و متقى .

79 ـ ما گواهى  به دوزخ مى دهيم، براى  كسى كه قرآن و سنت رسول الله (ص) آن ها را تعيين كرده است؛ چه با نام، و چه با وصف آن ها. از گواهى ِ نامى  به دوزخ؛ مانند: ابولهب و عُمرو بن لحي الخزاعي و مانند اين ها، و از گواهى ِ وصفى  به دوزخ: هر كافر و مشركى  كه شرك اكبر دارد و هر منافق.

80 ـ ايمان مى آوريم به سختى  قبر و آن هم سؤال و پرسش از مرده در قبرش؛ از معبود، دين و پيامبر او. خداوند مى فرمايد: )يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحياة الدنيا وفي الآخرة(27)( . [إبراهيم] .

[خداوند اهل ايمان را با عقيده ي ثابت و سخن درست در زندگانى  دنيا و آخرت، پايدار مى دارد] .

انسان مؤمن در اين جا مى گويد: معبود من خدا، دين من اسلام، و پيامبر من محمد (ص) است .

اما انسان كافر و منافق مى گويد: نمى دانم؛ شنيدم مردم چيزى  مى گويند، من هم همان را گفتم .

81 ـ ايمان مى آوريم به نعمت و آسايش قبر براى  مؤمنان؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: )الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون(32)(. [النحل]. [آنان كه چون فرشتگانِ پاكيزه از شرك، قبض روحشان كنند به آن ها گويند: سلام بر شما، به موجب اعمال نيكويى  كه در دنيا به جا آورديد، اكنون به بهشت (ابدى ) درآييد] .

82 ـ ايمان مى آوريم به عذاب قبر براى  ظالمان كافر؛ چنان كه بارى تعالى  مى فرمايد: )ولو ترى  إذ الظالمون في غمرات الموت والملائكة باسطوا أيديهم أخرجوا أنفسكم اليوم تجزون عذاب الهون بما كنتم تقولون على  الله غير الحق وكنتم عن آياته تستكبرون(93)( . [الأنعام] .

[اگر (سختى  حال) ستمكاران را ببينى ، آن گاه كه در سختى ها و شدايد مرگ گرفتار آيند و فرشتگان (براى  قبض روح آن ها) دست بر آورند و گويند كه جان از تن به در كشيد، امروز كيفر عذاب و خوارى  مى كشيد؛ چون بر خدا سخن به ناحق مى گفتيد و از حكم آيات او گردن كشى  و تكبر مى نموديد] .

احاديث در اين باره زياد وارد شده است و براى  مؤمن روشن و آشكار است؛ پس بر هر انسان مؤمن، واجب است كه به آن چه در قرآن و سنت رسول الله (ص) از امور غيبى  وارد شده است، ايمان بياورد و به آن چه در دنيا مشاهده مى كند با آن جدال و مقابله نكند، و آن را مورد تكذيب قرار ندهد؛ زيرا بين دنيا و آخرت فرق بسيار است.

والله المستعان .

 

 فهرست


 

ايمان به قضا و قدر

 

83 ـ ايمان مى آوريم به قضا و قدر و خير و شر آن، و آن هم تقدير و سرنوشت خدا براى  آفريدگان وخلايق. چنان كه علم خدا بر آن سرنوشت، حكم كرده است.

قضا و قدر چهار مرتبه دارد:

مرتبه ي اول مرتبه علم است. ايمان مى آوريم كه خداوند متعال (با علم ازلي و ابدي خود) بر همه ي چيزها عالم و داناست، دانا بر آن چه بوده، و آن چه خواهد بود، و اين كه چه خواهد شد، و علم جديدى  براى  وى  به ميان نمى آيد كه مسبوق به جهالت باشد، و نه بعد از دانستن فراموشى  برايش عارض مى شود .

مرتبه ي دوم مرتبه نوشتن (آن علم است). ايمان مى آوريم كه خداوند متعال آن چه مقدر و سرنوشت است تا روز قيامت در لوح محفوظ نوشته است. خداوند مى فرمايد: )ألم تعلم أن الله يعلم ما في السماء والأرض إن ذلك في كتاب إن ذلك على  الله يسير(70)( . [الحج] .

[(اى  محمد) آيا نمى دانى  كه خدا از آن چه در آسمان ها و زمين مى باشد، آگاه است و اين (جهان و همه ي حوادث آن) در كتابى  (لوح محفوظ) درج شده است و اين (نگهبانى ) براى  خدا كارى  بسيار سهل و آسان است] .

مرتبه ي سوم مرتبه مشيت و خواست خدا: ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند آن چه در آسمان ها و زمين است خواسته و هيچ چيز جز به مشيت و اراده ي او نخواهد بود، آن چه خدا خواهد مى شود، و آن چه نخواهد، نمى شود .

مرتبه ي چهارم مرتبه خلقت و آفرينش. ايمان مى آوريم كه خداوند: )الله خالق كل شيء وهو على  كل شيء وكيل(62)له مقاليد السماوات والأرض(63)( . [الزمر] .

[خدا آفريننده ي هر چيز است، وبر هر چيز هم او نگهبان است، و كليدهاى  خزانه هاى  آسمان ها و زمين، براى  اوست].

اين مراتب چهارگانه شامل آن چه از خود بارى تعالي و آن چه از بندگان خواهد بود، مى باشد.

پس هر چه بنده از گفتار و كردار و غير آن انجام مى دهد براى  خداوند واضح، آشكار و معلوم است و خداوند آن را خواسته و به وجود آورده اسـت. بارى تعالي مى فرمايد: )لمن شـاء منكم أن يستقيم(28)وما تشاءون إلا أن يشاء الله رب العالمين(29)( . [التكوير] . [تا هركه از شما بندگان بخواهد، راه راست پيش گيرد. و شما نمى خواهيد، مگر اين كه خداى  آفريننده ي عالم بخواهد] .

و مى فرمايد: )ولو شاء الله ما اقتتلوا ولكن الله يفعل ما يريد(253)( . [البقرة] . [و اگر خدا مى خواست، با هم بر سر جنگ و نزاع نبودند وليكن خدا (به مصلحتى  كه داند)، آنچه را بخواهد انجام مى دهيد] .

و مى فرمايد: )ولو شاء الله ما فعلوه فذرهم وما يفترون(137)( . [الأنعام] .

[و اگر خدا مى خواست، آنرا چنين نمى كردند. پس آن ها را به آن چه از خُرافات و دروغ مى بافتند، واگذار] .

و مى فرمايد: )والله خلقكم وما تعملون(96)( . [الصافات].

[خدا شما و آنچه مى كنيد، (همه) را آفريده است] .

اما با اين حال، ايمان مى آوريم كه خداوند براى  بنده ي خود اختيار و قدرت قرار داده تا با آن، عمل خود را انجام دهد و نشانى  بر اين كه بنده با خواست و اراده و اختيار خود عمل انجام مى دهد:

[دليل] اول: خداوند مى فرمايد: )فأتوا حرثكم أنى  شئتم(223)( . [البقرة] . [هرگاه مباشرت آنان خواهيد براى  كٍشت، به آن ها نزديك شويد] .

و مى فرمايد: )ولو أرادوا الخروج لأعدوا له عدة(46)(. [التوبة 46] . [اگر آنان قصد (سفر جهاد) داشتند، لازمه ي آن را از توشه و وسايل، آماده مى كردند] .

پس بر بنده ي خود، آمادگى  و مهيا شدن براى  جنگ را با اراده ي مطلق و خواست خود، ثابت كرده است .

[دليل]دوم: توجيه امر و نهى  به بنده. اگر بنده اختيار و قدرت نداشت، امر و نهي كردن به او از جمله تكاليفى  بود كه توانايى  انجام آن را نداشت، و اين امرى  است كه حكمت خداوندى  و رحمت او نمى پذيرد و از آن دورى  مى كند. خداوند در خبر صادق و راستين قـرآن مى فرمايد: )لا يكلف الله نفسا إلا وسعها(286)( . [البقرة] .

[خدا هيچ كس را مكلّف نگرداند، مگر به قدر توانايى  او] .

[دليل] سوم: ستايش نيكوكار بر احسان و نيكى ، و نكوهش بدكار بر عمل بد و ناشايست او. جزاى  هر كدام به آن چه سزاوار است، مى باشد. اگر عمل و كردار بنده با اراده و اختيارش انجام نمى شد، مدحِ نيكوكار، بى نتيجه و كيفرِ بدكار، ظلم به شمـار مى آمد و خداونـد از كار بى ارزش و بى نتيجه و ظلم، منـزه و پاك است .

[دليل] چهارم: اين كه خداوند رسولانى  را فرستاده است؛ چنان كه مى فرمايد: )مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس على  الله حجة بعد الرسل(165)(. [النساء 165] .

[مژده دهندگان (به ثواب براى  كسى كه ايمان آورد)، و ترسانندگان (به عقاب و كيفر، كسانى  را كه كفر آوردند)، تا براى  مردم بعد از فرستادن پيغمبران (به سوى  ايشان)، هيچ حجتى  نماند] .

اگر اعمال وكردار بنده با اراده و اختيار او انجام نمى گرفت حجت و برهان خدا در فرستادن رسولان و پيامبران، باطل مى شد .

[دليل‌] پنجم: هركس احساس مى كند كه عملى  را انجام مى دهد، يا آن را ترك مى كند، بدون آن كه حس كند كسى  او را به انجام آن كار وادار كرده است؛ مثلا با اراده ي مطلق و خالص خودش برمى خيزد، و مى نشيند، داخل مى شود، و خارج مى گردد، مسافرت مى كند، و ساكن مى شود، بى آن كه هيچ احساس زور و اجبار در او به وجود آيد، البته كه فرق زيادى  است ميان كسى كه به انجام چيزى  اجبار شود، تا كسى كه با اختيار مطلق، كارى  را انجام دهد. آيين اسلام نيز بين اين دو؛ يعنى  اجبار و اختيار، فرق گذاشته است، پس هركس عملى  را انجام دهد و در انجام آن عمل ناگزير و مجبور باشد، شرع و آيين اسلام، او را در آن چه به خداي بارى تعالى  تعلق دارد، مورد بازخواست قرار نخواهد داد .

84 ـ ما معتقديم كه در قضا و قدر خداوند هيچ حجتى  براى  گناهكار در گناهش نيست، زيرا كه گناهكار گناه را به محض اختيار خود انجام داده است، بدون آن كه بداند كه خداوند آنرا از قبل براى  او سرنوشت كرده باشد، زيرا هيچ كس از سرنوشت باخبر نيست مگر بعد از وقوع آن عمل؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: )وما تدري نفس ماذا تكسب غدا(34)(. [لقمان] .

[و كسى  نمى داند كه فردا چه به دست مى آورد؛ (خير يا شر، نفع يا ضرر، تندرستى  يا بيمارى ، طاعت يا معصيت سلامت، يا پيش آمدٍ ناگوار)] .

پس چرا [گناهكار] دليلى  مى آورد كه قبلاً در هنگام انجام آن كار، از آن بى خبر است و عذر مى آورد كه اين، قضا و قدر خداست؟ خداوند، استناد كردن آن ها به آن دليل را با آيه ي زير باطل مى فرمايد: )سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا ولا آباؤنا ولا حرمنا من شيء كذلك كذب الذين من قبلهم حتى  ذاقوا بأسنا قل هل عندكم من علم فتخرجوه لنا إن تتبعون إلا الظن وإن أنتم إلا تخرصون(148)( . [الأنعام] .

[مشركان خواهند گفت كه اگر خدا مى خواست، ما و پدرانمان شرك نمى آورديم و چيزى  را تحريم نمى كرديم. پيشينيانِ ايشان نيز پيامبران را تكذيب كردند تا آن كه طعم عذاب ما را چشيدند. بگو (اى  رسول خدا!) آيا شما بر اين سخن و ادعاى  خود مدرك قطعى  داريد تا برايمان ارايه دهيد؟ (چنين دليل و حجتى  نداريد) پس شما پيروى  نمى كنيد مگر از ظن و گمان؛ و شما نيستيد مگر اين كه (در ادعاى تان) دروغ مى گوييد] .

85 ـ ما خطاب به گناهكارى  كه به قضا و قدر استناد مى كند، مى گوييم: چرا فرمان خدا را اجرا نكردى ؟ ممكن بود خداوند اين را براى  تو سرنوشت كرده بود؛ زيرا وقتى  انسان پيش از انجام كار، به سرنوشتْ جاهل باشد هيچ فرقى  بين طاعت و معصيت براى  او نيست، به همين سبب وقتى  رسول اكرم (ص) به صحابه فرمودند: ((بأنَّ كل واحد قد كتب مقعده من الجنّة و مقعده من النّار قالوا: أفلا نتكل وندع العمل؟ قال: لا، اعملوا فكل ميسر لما خلق له)) . [البخاري] .

جايگاه هركس، در بهشت و دوزخ نوشته شده است صحابه گفتند: آيا توكل به خدا كرده، انجام عمل و كار را ترك كنيم؟ آن حضرت (ص) فرمود: نه، عمل را انجام دهيد؛ زيرا هر كسى  آن چه بر او نوشته شده انجام مى دهد .

86 ـ باز خطاب به گنهكارى  كه قضا و قدر را دليل گرفته مى گوييم: اگر بخواهى  به مكه مكرمه سفر كنى  و مكه دو راه داشت و شخصى  راستگو به تو بگويد كه يكى  از اين دو راه، خطرناك و دشوار است و راهِ ديگر آسان و ايمن است، به حتماً راه دومى  را انتخاب خواهى  كرد و ممكن نيست راه اولى  را برگزينى  و مى گويى  اين سرنوشت من است، و اگر راه اولى  را انتخاب كنى ، مردم تو را ديوانه مى دانند .

87 ـ همچنين به او مى گوييم: اگر دو كار به تو محول كنند و معاش ماهانه ي يكى  از آن ها بيشتر باشد، حتماً تو آن كار را بر خواهى  گزيد كه معاش زيادتر دارد؛ پس چه طور و چگونه براى  روز رستاخيز خود، آن چه را بدتر و داراى  ثواب كم تر است انتخاب مى كنى  و مى گويى  اين قضا و قَدر و سرنوشت من است؟!

88 ـ به او مى گوييم: وقتى  به مرضى  مبتلا شدى ، درِ هر مطب و دكترى  را مى زنى  تا تو را درمان كند و به آن چه از درد و سختى  جراحى  و تلخى  دارو بر تو وارد مى شود صبر مى كنى ؛ پس چرا با مرض قلب خود، اين كار را نمى كنى  و آن را از گناه و معصيت معالجه نمى كنى ؟

89 ـ ما ايمان مى آوريم كه: شر و بدى  به خداوند نسبت داده نمى شود؛ زيرا رحمت و حكمت او كامل است. رسول اكرم (ص) مى فرمايد: ((والشر ليس إليك)) .[مسلم].

شر و بدى  نزد تو شر نيست .

هيچ گاه در قضا و قدرِ خداوند، شر نيست؛ زيرا [قضا و قدر] از حكمت و رحمت او صادر مى شود و شر در آن چه قضا شده است مى باشد؛ چنان كه رسول اكرم (ص) به حسن بن علي رضي الله عنهما در دعاى  قنوت چنين آموخت: ((وقني شر ما قضيت)) مرا از شرى  كه قضا كردى  دور فرما و شر و بدى  به آن چه قضا فرموده اضافه كرد. با اين حال، شرِّ موجود در آن چه قضا شده است، شر و بدى  محض و مطلق نيست، بلكه از يك جهت شر و بدى  است كه در محل آن است، و در جهت ديگر خير است، يا در اين جا شر، و در جاي ديگر خير است؛ مثل فساد در زمين، و خشكى  و قحطى  و مرض و فقر و گرسنگى  و ترس، شر و بدى  است، ولي در جاي ديگر خير است؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: )ظهر الفساد في البر والبحر بما كسبت أيدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون(41)( . [الروم] .

[فساد (و تباهى  و پريشانى ) در خشكى  و دريا به سبب آن چه دست هاى  مردم انجام مى داد آشكار شد، تا بچشاند آنان را جزاى  بعض اعمال شان را كه انجام دادند، تا ايشان به (رشد و هدايت) بازگردند] .

همچنين قطع كردن دست دزد و سنگساركردن زناكار براي آن ها شر است؛ زيرا دست دزد قطع مى شود و جان زناكار از بين مى رود، ولى  از جهت ديگر خير است؛ چون كفاره ي گناهان آن ها خواهد بود، و بين كيفر دنيا و آخرت با هم جمع نخواهد شد، و از جهت ديگر نيز خير است؛ زيرا در آن حمايت از اموال و ناموس و نژاد بشر است .

 فهرست


 

 فايده هاى  اين عقيده ى  والا

 

90 ـ اين عقيده ي بلند و عالى ، در برگيرنده ي اصلى  عظيم و بزرگ است، و به كسى  كه به آن معتقد باشد، ثمره و فايده هاى  بسيارى  مى رساند مانند:

ايمان به خداى تعالى ، و نام ها و صفت هاى  او، كه به بنده ثمره ي محبت و بزرگداشت او را مى بخشد كه موجب اطاعت و پيروى  از فرمان هاي [خدا] و دوري از نواهى  خواهد شد؛ زيرا اطاعت و پيروى  از اوامر و اجتناب از نواهى ، ببار آورنده ى  سعادت در دنيا و آخرت براى  فرد و جامعه مى شود. خداوند مى فرمايد: )من عمل صالحا من ذكر أو أنثى  وهو مؤمن فلنحيينه حياة طيبة ولنجزينهم أجـرهم بأحسن ما كانوا يعملون(97). [النحل] . [كسى كه كار شايسته نمايد خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه با ايمان باشد، او را زندگى  پاك و لذت بخش مى دهيم، و سزاى  ايشان را حسب بهترين كارهاى شان خواهيم داد] .

91 ـ [شماري] ازثمره ها و فايده هاي ايمان به فرشتگان عبارتند از:

اول: علم و شناخت بزرگى  و عظمت آفريننده ي آن ها و قدرت و سلطان (پادشاهى ) او سبحانه .

دوم: شكر و سپاس بارى تعالي بر عنايت و سرپرستى  بندگان؛ چنان كه اين فرشتگان را موكل كرده تا از آن ها حفاظت و نگهدارى  كنند و اعمال و كردارشان را بنويسند و نيز فايده هاي ديگر .

سوم: محبت و دوستى  فرشتگان بسبب عبادتى  را كه به طور كامل انجام داده اند و بسبب استغفارشان براى  مؤمنان.

92 ـ از ثمره ها و فايده هاي ايمان به كتاب هاى  خدا:

اول: علم و معرفت به رحمت خداوند تبارك و تعالي و عنايت و توجه او به بندگان خود؛ چنان كه براى  هر قوم و نژادى ، كتابى  جهت هدايت و راهنمايى  آنها فرستاده است .

دوم: آشكار شدن حكمت خداوندى  هنگامى كه راه را براى  بندگان روشن و معين فرمود وكتاب ها را براى  هر امتى  ـ‌ آن چـه مناسب آن هاست ـ فرستاد و آخرينِ اين كتاب ها قرآن مجيد است كه مناسب تمام انسان ها در هر زمان و مكان تا روز قيامت مى باشد .

سوم: سپاس و شكر، خداوند متعال را بر نعمت هايش .

93 ـ فوايد ايمان به پيامبران:

اول: علم و شناخت رحمت خداوندى  و عنايت الهى  بر بندگانش؛ زيرا پيامبرانى  براى  هدايت و راهنمايى  آنان فرستاده است .

دوم: شكر و سپاس خداوند را بر اين نعمتهاى  بزرگ .

سوم: محبت و دوست داشتن پيامـبران و احترام و بزرگداشت و مدح و ثناى  آنان به آن چه شايسته ي آن هستند؛ زيرا آن رسولان و پيامبران از بهترين بندگان خدا هستند، براي عبادت و تبليغ پيام خدا و نصيحت بندگان. رسولاني كه بر صبر و آزار و اذيت بندگان، صبر و شكيبايى كردند .

94 ـ از فايده هاي ايمان به روز آخرت:

اول: حريص بودن بر طاعت و فرمان بارى تعالي از روى  رغبت در پاداش روز قيامت و دورى  از معصيت و گناه از روى  ترس از كيفر آن روز .

دوم: دلْ خوشى ِ و تسلى  مؤمن در برابر حرمان از نعمتهاى  دنيا و خوشى  نظر به نعمت هاى  و خوشى  كه در آخرت نصيب وى  خواهد بود .

95 ـ از فوايد ايمان به قضا و قدر (سرنوشت):

اول: اعتماد به خداوند در انجام هر كار؛ زيرا كار و سبب انجام آن، هر دو به قضا و قدر خداوند متعال است .

دوم: راحت روح و جان و اطمينان قلب؛ چون هر زمان دانست كه اين قضا و قدر خداست و مكروه و شر و بدى  حتماً وجود دارد، جان و روح او آسوده خواهد شد و قلب او به قضا و قدر، اطمينان پيدا خواهد كرد. بنابر اين هيچ كس زندگى اش بهتر و روح و جانش پاك تر و اطمينانش قوى تر از فردي كه ايمان به قضا و قدر دارد، نيست .

سوم: دور كردن غرور و خودپسندى  از روح و جان در وقت به دست آوردن هدف و آرزويى ؛ زيرا آن نعمت از تقدير و سرنوشت خداست كه به دست آوردنش فقط با مهيا نمودن اسباب خير و پيروزى  از جانب خداوند بوده است. در اين جا خداي را به خاطر نعمتش شكر و سپاس مى گويد و از غرور، خودپسندي و خودبينى  در روح و جانش، دورى  و اجتناب مى ورزد .

چهارم: دوري از بى تابى  و پريشانى  در باره نرسيدن به هدف و آرزويى ، يا واقع شدن شر و بدى ؛ زيرا آن [ناكامى ] از قضا و قدر بارى تعالى  است (كسى كه مالك آسمان ها و زمين است) و آن هم ناگزير واقع خواهد شد، پس صبر و شكيبايى  مى كند بر آن سختى ها، اجر و پاداش را از خداوند مى طلبد. خداوند مى فرمايد: )ما أصاب من مصيبة في الأرض ولا في أنفسكم إلا في كتاب من قبل أن نبرأها إن ذلك على  الله يسير(22)لكيلا تأسوا على  ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم والله لا يحب كل مختال فخور(23)( . [الحديد] .

[هيچ رنج و مصيبت و پيش آمدى  (چه خوب و چه بد) در زمين (از قحطى  و آفت و فقر و ستم) و نه در جانهاى  شما مگر اين كه پيش از اين كه آن مصيب را بميان آوريم در لوح محفوظ ثبت است و (خلق) آن بر خدا آسان است. (اين را بدانيد) تا هرگز بر آن چه از دست شما رود دلتنگ و اندوهگين نشويد و به آن چه به شما رسد، دلشاد نگرديد؛ و خدا هيچ فخرفروشِ (لاف زن)ِ متكبرِ (خودستايى ) را، دوست ندارد] .

در پايان، از خداى تعالي مى خواهيم تا ما را بر اين عقيده، ثابت و استوار گرداند، و ثمره ي آن را به ما برساند، و از فضل خود بر ما زياد فرمايد، و قلب ما را بعد از هدايت منحرف نگرداند، و از رحمت خود به ما عطا فرمايد .

والحمد لله رب العالمين، وصلى  الله وسلم على  نبينا محمد وعلى  آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان .

بقلم مؤلف:

محمد بن صالح العثيمين

 30/شوال/1404هـ . ق

 فهرست


 


Copyright 2003 Ahlesonnat.com. All rights reserved