طلحه و زبیر

 

همسایگان بهشتی پیامبر

 

گرد آوری:

ایوب گنجی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

فهرست

طلحه  رضى الله عنه

 نام، نسب وکنیه

طلحه در آغوش اسلام جای می گیرد.

مظلومیت دردناک مؤمنان

بازتاب مسلمان شدن طلحه در میان خانواده و قبیله اش

ویژگیهای حضرت طلحه رضى الله عنه:

جهاد در رکاب رسول الله صلى الله عليه وسلم

جنگ احد و ایثار و جانفشانی طلحه  رضى الله عنه

 طلحه الخیر

طلحه الفیّاض و طلحه الجود

حکایتی از سخا و بخشش طلحه رضى الله عنه  

 مروری بر فضایل طلحه  رضى الله عنه  

زبیر رضى الله عنه  

 نام ، نسب و كنيه او

چگونه به اسلام روی آورد؟

 بازتاب مسلمان شدن زبیر رضى الله عنه

ویژگی های حضرت زبیر رضى الله عنه  :

اولین شمشیر زن اسلام

مبارزبزرگ اسلام

جنگیدن در رکاب رسول الله صلى الله عليه وسلم

علاقه و محبت رسول الله به حضرت زبیر رضى الله عنه

چه کسی حاضر است در مقابل آوردن جسد خبیب بهشت را بخرد؟

تقوی و سخاوت  زبیر رضى الله عنه  

مروری بر فضایل  زبیر رضى الله عنه

فضایل و ویژگی های  طلحه و زبیر رضي الله عنهما

پیشتازان اسلام

مهاجران اسلام

طلحه و زبیر دو یار وفادار رسول الله

طلحه و زبیر ستارگان آسمان هدایت

افتخار آفرینان غزوات

جانبازان اسلام

بشارت داده گان به بهشت

همسایگان رسول الله در بهشت

بیعت کنندگان بیعت الرضوان

عضویت در شورای خلافت

مژده شهادت از سوی رسول الله

شهادت حضرت طلحه رضى الله عنه

شهادت حضرت زبیر رضى الله عنه

چرا خود را فراموش کرده ایم؟

سخن آخر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 صاحب روز اٌحد  شهیدی که بر روی زمین راه می رود.

نام، نسب و کنیه

طلحه پسر عبیدالله بن عثمان بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مره[1] بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه و مادرش صبعه دختر عبدالله بن مالک الحضرمیه می باشد.[2]

از طایفة((تیم)) و از قبیلة حضرت ابوبکرصدیق رضي الله عنه  است. کنیة او((ابو محمد)) و به ((طلحه الخیر)) و ((طلحه الفیاض)) مشهور بود.[3]

طلحه اهل مکه واز همان دوران جوانی به کار تجارت و بازرگانی مشغول بود.در کارش یکی از بازرگانان چابک و چالاک به شمار می رفت.

اما این بازرگانان جوان و این طالب دنیا، چگونه مسیر زندگی اش تغییر یافت و تجارت و بازرگانی را رها کرد و وارد معامله با پروردگار خود شد؟ چه نیرو و جاذبه ای او را از لذت های دنیا و زینت و زیور آلات دنیوی بازداشت تا فقر و فاقه و تنگدستی را بر هر چیز ترجیح دهد.

این چه جاذبه و کششی است که اکثر جوانان مکه و مدینه آن روز را به خود جلب کرد و امروزه نیز بسیاری از جوانان این کرة خاکی را به سوی خود می کشاند، بدون اینکه ظاهراً از کسی قول و قراری گرفته باشند؟ مگر اینها خداوند را دیده اند؟ مگر بهشت و جهنم را مشاهده

کرده اند که این گونه به سوی یکی میل و رغبت دارند و از دیگری گریزان اند و....

آری! طلحة جوان و زیرک ، به واسطة یکی از شاگردان محمد مصطفی صلى الله عليه وسلم  به جرگه جوانمردان و ایثارگران راه دین درآمد.

ابوبکر رضي الله عنه  همان بزرگ مردی که خود امیر و سردار تاجران و بازرگانان و اولین فردی بود که تمام ثروت و دارایی اش را برای پیشرفت دین اسلام به کفة اخلاص گذاشته، به تبعیت از او، بقیة جوانمردان مکه این شیوه را برگذیده اند؛ چرا که تا به حال کسی از ابوبکر  رضي الله عنه  خلافی مشاهده نکرده است. صداقت، پاکی و اخلاص، صفات بارز اوست. پس هر کس می تواند به او اعتماد کند.

طلحه، پنجمین فردی بود که به وسیله حضرت ابوبکر صدیق رضي الله عنه  مشرف به اسلام شد، و جزو سابقان و پیشتازان مکتب محمدی(علی صاحبها الصلاه و السلام) به شمار می آید.

او هشتمین یار و رهرو رسول الله صلى الله عليه وسلم است. هشتمین فردی که قبول نمود جان و مال و ثروت و مقام خویش را فدای معشوق خود حقیقت نماید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

طلحه در آغوش اسلام جای می گیرد

اکثر تاریخ نویسان و سیره نگاران این گونه داستان تغییر مسیر زندگی طلحه را برای ما به تصویر کشیده اند:

طلحه برای تجارت همراه کاروان های قریش به سرزمین شام رفته بود. هنگام ورود به شهر((بْصری)) هر یک به سمت و سویی رفته مشغول تجارت و خرید و فروش شدند. طلحه همانند بقیه، مشغول گشت زنی در بازار بود، با واقعه ای عجیب روبه رو گشت که مسیر زندگیش را تغییر داد و او را از خواری و ذلت دنیا خواهی و دنیا پرستی به اوج قله خداپرستی و عشق و محبت الله رساند.

رشته سخن را به خود طلحه می سپاریم تا خود داستان شگفت انگیز و جالب انقلاب فکری و درونی اش را برایمان بازگو نماید:

هنگامی که در بازار بْصری قدم می زدم ، ناگهان ندای راهبی به گوشم رسید که فریاد می زد:آهای مردم! ایها الناس! ای تاجران و بازرگانان ! آیا کسی از اهل حرم (سرزمین حجاز) در میان شما هست؟ من که آواز را شنیدم کنجکاو شدم و به سرعت خودم را به او رساندم و گفتم: بله، من اهل حجاز هستم، کاری داشتید؟

راهب گفت: آیا در میان شما فردی به نام((احمد)) ظهور کرده است؟

گفتم : احمد کیست؟ گفت: پسر عبدالله پسر عبدالمطلب قریشی است. این ماه، ( طبق پیش بینی((انجیل)) )، همان ماهی است که در آن ظهور می کند. او آخرین فرستادة خداوند است که برای نجات و راهنمایی بشریت می آید و این را ((عیسی مسیح))  عليه السلام   وعده داده است. او در سرزمین شما ظهور کرده و به جایی مهاجرت می کند که دارای سنگ های سیاه، نخلستان های بزرگ، زمین های شوره زار و چشمه های فراوان آب می باشد.

آهای جوان! مواظب باش فرصت را از دست ندهی و زود به او ملحق شو! سخنان این راهب پیر در دلم اثر بسیاری گذاشت. به سرعت اسبم را آماده کرده ، رخت سفر بربستم. کاروان را به جا گذاشتم و شتابان و حیران به سوی مکه می تاختم. در همان بدو ورود به منزل، به همسرم گفتم: آیا بعد از رفتن ما از مکه ، اتفاق خاصی رخ نداده است؟

همسرم گفت: چرا، محمد پسر عبدالله ادعای پیامبری کرده است. (قریش به شدت از او خشمگین اند)، افرادی نیز همچون ابن ابی قحافه (ابوبکر) به او پیوسته اند و از او پیروی می کنند.

من ابوبکر را به خوبی می شناختم؛ او فردی آرام، خون گرم و متواضع بود؛ از جملة تاجرانی بود که به خاطر اخلاق نیکو و کردار درستش، همگی با او انس و الفت داشتیم، از همنشینی با او و از سخنانش لذت می بردیم، چرا که در زمینه تاریخ و اخبار گذشتگان اطلاعات خوبی داشت، اغلب اوقات دور او حلقه می زدیم،(تا از محضرش استفاده کنیم).

خلاصه همین که موضوع را از همسرم شنیدم، با عجله نزد ابوبکر رفتم، (بدون مقدمه ) گفتم: آیا صحت دارد که محمد بن عبدالله ادعای پیامبری کرده است؟ آیا راست می گویند که تو به آیین او گرویده اید؟! ابوبکر جواب داد: بله.... (آنچه شنیده ای) درست است.

بعد شروع کرد به تبلیغ و مرا به پذیرفتن دین اسلام دعوت کرد. از محمد می گفت و...(من هم که قبلاً پرتوهایی در دلم تابیدن گرفته بود) داستان بْصری و راهب را برایش بازگو کردم. بسیار حیرت زده شد،(اما حیرت و تعجبی همراه سرور و خوشحالی، انگار بر اطمینان قلبی اش افزوده می گشت) سپس گفت پس معطل چی هستی؟ عجله کن! زود باش! با هم نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رویم تا داستانت را برایش تعریف کنیم. ببینم ایشان چه می فرمایند.

به اتفاق ابوبکر نزد رسول اکرم صلى الله عليه وسلم رفتیم. اسلام را بر من عرضه کرد و آیاتی از وحی برایم تلاوت نمود و مژده پیروزی و رستگاری در دنیا و آخرت را به من داد.

داستان راهب بْصری را برایش بازگو نمودم. آثار سرور و شادی در چهره اش ظاهر گشت. در این لحظه بود که با اطمینان خاطر گفتم: گواهی می دهم جز الله معبودی به حق نیست و محمد رسول و فرستادة خدا است.[4] اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

مظلومیت دردناک مؤمنان

((ابن هشام ))و((علامه ابن کثیر)) از((ابن اسحاق)) نقل می کنند:

هر یک از قبایل قریش هنگامیکه افرادی از قبیله شان مسلمان می شدند آنها را تحت فشار و مورد ستم قرار می دادند تا از دین اسلام دست بردارند.

مسلمانان را زندانی کرده و آنان را با شکنجه و گرسنگی و تشنگی در گرمای نیمروز حجاز ، عذاب و شکنجه می دادند.[5]

((ابن عباس))  رضي الله عنه  ایام شکنجه و آزار مسلمانان را چنین به تصویر می کشد:

مشرکان مکه، اصحاب و یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم را به حدی شکنجه می دادند و آنان را گرسنه و تشنه نگه می داشتند که بر اثر آن شکنجه ها قادر به نشستن و راست کردن پشتشان نبودند.[6]

ابن اسحاق می گوید:

ابوجهل فاسق، جوانان قریش را علیه مسلمانان تحریک می کرد. هرگاه می شنید که فردی تازه مسلمان شده، اگر آن فرد از اشراف و ارباب عزت می بود، او را تهدید می کرد و خوارش می داشت و به وی می گفت:

تو دین آبا و اجداد خود را ترک کرده ای در حالی که آنان از تو بهتر بوده اند. ما تو را احمق و رأیت را غلط می دانیم و عزتت را نابود خواهیم ساخت. و اگر فرد مسلمان شده از تاجران می بود، به وی می گفت:

ما تجارت تو را از بین خواهیم برد و مال و منالت را تلف خواهیم کرد.

و اگر فرد مسلمان شده شخصی ناتوان و ضعیف می بود، او را شکنجه می داد و اراذل و اوباش دیگر را نیز علیه وی می شورانید.[7]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

بازتاب مسلمان شدن طلحه در میان خانواده و قبیله اش

در اولین روزهای حیات اسلام ، هرگاه کسی با رسول الله صلى الله عليه وسلم دست دوستی و محبت و قبول کردن اسلام را می داد ، بلافاصله از سوی خانواده، قبیله و اطرافیانش طرد می شد و بیشتر اوقات با شکنجه های جسمی زیادی مواجه می گشت.

طلحه نیز از این امر مستثنی نبود. وقتی خانواده و نزدیکانش خبر مسلمان شدن او را شنیدند. همگی بر آشفته شدند، و خشم و عصبانیت سراسر وجودشان را فرا گرفت.

مادرش که آرزو داشت طلحه رئیس و سردار قبیله شود، کاملاً مأیوس و غمگین و نگران شده بود. طلحه دارای صفات حسنه و متانت و بزرگواری زیادی بود. به همین دلیل مادرش انتظار داشت او رهبر قوم خویش گردد.[8]

افراد قبیله نزد طلحه آمدند و از او خواستند تا از این دین جدید دست بردارد، اما طلحه همانند کوهی استوار و محکم در مقابل شان ایستاد و هیچ وعده و وعیدی نتوانست ذره ای در اداره و عزم آهنین وی تزلزل وارد کند. بلکه هر روز محکم تر از روز قبل بر عقیدة خود پای می فشرد

و از هیچ چیز ابایی نداشت.

افراد قبیله اش وقتی می دیدند نرمش و سازش آنها طلحه را از تصمیمش باز نمی دارد، به اذیت و آزار و شکنجه وی روی آوردند.

امام((ابن سعد)) در ((طبقات)) آورده است:

پس از مسلمان شدن طلحه، روزی ((نوفل بن خویلد)) که به شیر قریش مشهور بود، ابوبکر رضي الله عنه  و طلحه رضي الله عنه  را به وسیلة ریسمانی به هم بسته و آنها را به نادانان و اوباش مکه تحویل داد که به شدیدترین شکل ممکن آنان را اذیت کنند. به همین جهت طلحه و ابوبکر را ((القرینین)) می گفتند، یعنی همراه و جفت.

گویند: روزی دیگر مردم دست هایش را به گردنش بسته بودند و با همین حالت او را روی زمین می کشیدند، (این حالت به حدی فجیع بود) که مادرش به دنبالش می دوید و ناله و زاری می کرد و دشنام می داد.[9]

((مسعود بن خراش )) نیز همین را نقل می کند:

روزی مشغول((سعی)) بین((صفا و مروه)) بودم که دیدم افراد زیادی جوانی را دنبال می کنند، وقتی نگاه کردم هر دو دستش را به گردنش بسته بودند، پشت سرش می دویدند و او را از پشت هول می دادند. وقتی می افتاد بر سر و صورتش لگد می زدند.

پشت سر جوان، پیر زنی هم می دوید و فحش و ناسزا می گفت و داد و فریاد می کرد. گفتم: این جوان چه کار کرده است ؟ گفتند:این طلحه بن عبیدالله است. از دینش برگشته و به پسر بنی هاشم گرویده است.

پرسیدم: این پیرزن کیست؟ گفتند: صبعه دختر حضرمی، مادر همین جوان است.[10]

اما آنچه که قابل تأمل است اینکه تمام ترفندهایی که سران قریش برای منصرف کردن طلحه از اسلام به کار گرفتند، همگی بی فایده بود؛ چرا که او محکم تر از قبل و با عشق و شور بیشتری نسبت به اسلام و رسول الله صلى الله عليه وسلم در مقابل شکنجه های سخت دشمنان اسلام ایستادگی می کرد و با این عملش به دیگر جوانان و نو مسلمانان، جان تازه ای می بخشید و به یکی از مهمترین هواداران اسلام در مکه تبدیل شد.

ویژگی های حضرت طلحه رضي الله عنه [11]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

حضرت طلحه رضي الله عنه  به سبب صداقت و اخلاص زیادش در زمرة بزرگان اصحاب قرار گرفت و امتیازات بزرگی را نصیب خویش نمود که به چند نمونه از ان اشاره می کنیم:

جهاد در رکاب رسول الله صلى الله عليه وسلم

حضرت طلحه رضي الله عنه  در تمامی غزوات بر ضد مشرکین، رسول اکرم صلى الله عليه وسلم را همراهی می کرد و مردانه می جنگید. فقط در غزوة ((بدر)) به دلیل اینکه رسول الله صلى الله عليه وسلم ایشان را همراه((سعید بن زید)) برای مأمؤریتی به شام فرستاده بود حضور نداشت، اما پس از مراجعه به مدینه، از غنائم بدر نیز سهم مجاهدی به ایشان داده شد.[12]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جنگ اٌحد و ایثار و جانفشانی طلحه رضي الله عنه

حضرت طلحه رضي الله عنه  یکی از مبارزان سخت کوش جنگ((احد)) بود. تاریخ هیچ گاه نمی تواند رشادت ها و ایثارگری های حضرت طلحه رضي الله عنه   در روز سخت و خونین احد را از یاد ببرد. به علت این فداکاری هایش بود که رسول الله صلى الله عليه وسلم وی را ((شهید زنده)) لقب دادند.

وقتی مسلمانان به ظاهر شکست خوردند و شایع شد که پیامبر صلى الله عليه وسلم شهید شده است، بیشتر صحابه پراکنده شدند. تنها فردی از مهاجرین که در کنار رسول الله صلى الله عليه وسلم حضور داشت، حضرت طلحه رضي الله عنه  بود. او به اتفاق یازده مبارز از انصار، چون حلقه ای رسول الله صلى الله عليه وسلم را در میان گرفته بودند.

رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و همراهانش خواستند از کوه بالا بروند تا دشمن نتواند بر آنها مسلط شود. در این حالت بود که جمعی از مشرکان آنها را تعقیب کردند و می خواستند رسول اکرم صلى الله عليه وسلم را به قتل برسانند.

در این لحظه پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: چه کسی حاضر می شود آنها را از ما دور کند و در عوض در بهشت یار و قرین من باشد؟

حضرت طلحه رضي الله عنه  سریعاً جواب داد: یا رسول الله!  صلى الله عليه وسلم من با تمام وجود حاضرم.

پیامبر   صلى الله عليه وسلم فرمود: نه، طلحه! تو در جای خود بمان.

مردی از انصار گفت: یا رسول الله!   صلى الله عليه وسلممن حاضرم این مأموریت را انجام دهم.

پیامبر  صلى الله عليه وسلم فرمود بسیار خوب!

مرد انصاری با کفار وارد کارزار شد و به شهادت رسید. در این لحظه رسول الله  صلى الله عليه وسلم و یارانش مشغول پیشروی بودند. اما باز هم مشرکان خود را به آنان رساندند.

رسول اکرم  صلى الله عليه وسلم دوباره فرمود:چه کسی حاضر است در مقابل آنها بایستد؟ مرد میدان کیست؟

دوباره حضرت طلحه رضي الله عنه  (که بوی بهشت را احساس می کرد و مشتاق ملاقات الله بود) فرمود: من حاضرم، یا رسول الله!

(اما انگار رسول الله  صلى الله عليه وسلم نمی خواست به این زودی طلحه را از دست بدهد) فرمود:نه ، تو در همان موضع خود باش.

سپس مرد دیگری از انصاری ها اعلام آمادگی کرد و رسول الله  صلى الله عليه وسلم نیز پذیرفت. او به میدان رفت و مشغول شمشیر زنی شد، تا اینکه به درجة شهادت نائل گشت.

رسول الله  صلى الله عليه وسلم و افرادی که با او بودند به سوی بالای کوه به پیشروی پرداختند و همان مشرکان نیز آنان را تعقیب می کردند.

بر همان منوال ، رسول اکرم  صلى الله عليه وسلم درخواست خویش را مبنی بر نامزد شدن یکی از یاران برای سرگرم کردن و مانع شدن آنان از رسیدن به آن حضرت  صلى الله عليه وسلم مطرح نمود. و هر بار حضرت طلحه رضي الله عنه  اعلام آمادگی می کرد و پیامبر  صلى الله عليه وسلم نمی پذیرفت. تا اینکه آن یازده مرد انصاری به ترتیب شهید شدند و رسول الله  صلى الله عليه وسلم با حضرت طلحه باقی ماندند. در این لحظه حضرت طلحه  رضي الله عنه  فرمود: آیا نوبت من رسیده است؟

پیامبر  صلى الله عليه وسلم فرمود: الآن بله.

حضرت طلحه رضي الله عنه  شمشیر کشید و به تار و مار کردن مشرکان مشغول شد، به محض اینکه فرصت اندکی می یافت، سریعاًرسول الله  صلى الله عليه وسلم را کمی بالاتر می برد. دوباره سریعاً برمی گشت و با مشرکانی که قصد نزدیک شدن به رسول الله   صلى الله عليه وسلم را داشتند به مبارزه می پرداخت.[13]

  حضرت طلحه  رضي الله عنه  در این لحظات خود را سپر رسول الله  صلى الله عليه وسلم قرار داده بود و تیرها و نیزه های زیادی به بدن مبارکش اصابت کرد، اما به هر قیمتی که بود، پیامبر  صلى الله عليه وسلم را به بالای کوه رساند و از دست مشرکان نجات داد.

ابوبکر صدیق رضي الله عنه  فرمود: در آن لحظات من و ((ابوعبیدة جراح)) در قسمت دیگری مشغول جنگ بودیم و بین ما و رسول الله  صلى الله عليه وسلم فاصله افتاده بود. به هر شکلی بود خودمان را به رسول الله  صلى الله عليه وسلم رساندیم. خواستیم زخمهایش را مداوا کنیم ، اما اجازه نداد و فرمود: مرا بگذارید و به کمک رفیقتان ، طلحه بروید.

کمی پایین تر آمدیم ، دیدیم طلحه به شدت زخمی شده و رمقی ندارد. خون به شدت از زخم هایش فوران می کرد و آثار هفتاد و چند زخم نیزه و شمشیر بر بدنش مشاهده می شد. او را نزد پیامبر  صلى الله عليه وسلم آوردیم.پیامبر   صلى الله عليه وسلم در این لحظه فرمود:

((هر کس می خواهد از نگریستن به شهیدی که زنده بر زمین راه می رود، بهره مند و خوشحال شود، طلحه را بنگرد)).[14]

حضرت ابوبکر رضي الله عنه  هر وقت به یاد احد می افتاد، می فرمود: روز احد متعلق به طلحه است.[15]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

طلحه الخیر

وقتی رسول اکرم  صلى الله عليه وسلم در روز احد فداکاری ها و ایثارگری های صادقانة حضرت طلحه  صلى الله عليه وسلم را مشاهده نمود، که با تمام وجود تا آخرین نفس از ایشان پاسداری می کرد، به او لقب ((طلحه الخیر)) داد[16] یعنی طلحه ای که سراسر خیر و نیکی و فداکاری است. این لقب یک مدال افتخار از جانب رسول الله  صلى الله عليه وسلم به شمار می آید.

طلحه الفیاض و طلحه الجود

حضرت طلحه رضي الله عنه  نه تنها با جانش، که با مال و دارایی اش نیز اسلام را یاری می کرد و با تمام وجود در خدمت رسول الله  صلى الله عليه وسلم بود.

هر وقت اسلام نیاز به کمک های مالی پیدا می کرد، حضرت طلحه رضي الله عنه  همچون معلم صادقش، یعنی ابوبکر صدیق رضي الله عنه  بخش عمده ی ثروتش را در راه اسلام خرج می کرد . به سبب همین دلاوری ها و فداکاری ها ، رسول اکرم  صلى الله عليه وسلم به ایشان لقب((طلحه الفیاض)) و ((طلحه الجود)) را عنایت فرمودند.

ابن اثیر در ((اسد الغابه)) از ابوالفرج و دیگران ازموسی بن طلحه و او نیز از خود طلحه رضي الله عنه  چنین روایت کرده است:

قال طلحه: سمانی رسول الله  صلى الله عليه وسلم یوم أحد؛ طلحه الخیر، ویوم العٌسر؛ طلحه الفیاض و یوم حنین؛ طلحه الجود.[17]

طلحه می گوید: پیامبر صلى الله عليه وسلم در روز احد مرا((طلحه الخیر)) ، در روز عشیره مرا((طلحه الفیاض)) و در روز حنین مرا((طلحه الجود)) نامید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

حکایتی از سخا و بخشش طلحه رضي الله عنه

حضرت طلحه رضي الله عنه  تاجری ماهر و ثروتمندی مشهور بود که به سبب زیرکی در معاملات سودهای کلانی به دست می آورد. روزی در معامله ای که با حضرموتی ها انجام داد ، سود کلانی معادل هفتصدهزار درهم نصیبش شد. (پولی که هر انسانی از داشتن آن احساس راحتی و آرامش می کند ، و خوشحال از این که در یک معامله این گونه موفق شده که پول هنگفتی به دست آورد ، اما آیا حضرت طلحه  صلى الله عليه وسلم ، این دست پروردة مکتب رسولله صلى الله عليه وسلم  نیز چنین بینشی داشت؟ آیا به خاطر خوشحالی از موفقیت در یک معاملة دنیوی خوابش نمی برد؟ یا بر عکس... ) آری! آن شب ، حضرت طلحه رضي الله عنه  بسیار نگران و مضطرب بود. همسر فداکار و دلسوزش ، یعنی ام کلثوم ـ دختر حضرت ابوبکرصدیق  رضي الله عنه  ـ وقتی متوجه نگرانی و پریشانی همسرش شد ، نزدیک رفته و پرسید: یا ابا محمد! تو را چه شده؟ چرا نگرانی؟ آیا از ما ناخشنودی؟! ما برایت مزاحمت ایجاد کرده ایم؟!

حضرت طلحه رضي الله عنه   جواب داد: نه. (از تو ناخشنود نیستم) تو نمونة یک همسر نیکو و مهربان هستی. از اول شب در اندیشه بودم که فردی که این همه ثروت و دارایی در اختیار دارد و آسوده به خواب می رود. آیا لحظه ای به پروردگارش فکر می کند؟!

همسرش گفت: چه چیزی سبب ناراحتی و نگرانی شما می شود؟ مگر از مستحقان و نیازمندان اقربا و دوستان دوری؟!

همین فردا برو و به نیازمندان کمک کن و ثروتت را بین آنها تقسیم کن.

حضرت طلحه رضي الله عنه  گفت:أحسنت! خداوند تو را مورد آمرزش خویش قرار دهد، واقعاً تو یک همسر نمونه و مؤمن هستی!

صبح آن روز حضرت طلحه رضي الله عنه  پول را در کیسه هایی ریخته و به سوی نیازمندان مهاجر و انصار به راه افتاد و سودی که به دست آورده بود، بین برادرانش تقسیم کرد و با خوشحالی تمام به منزل برگشت.[18]

نقل می کنند که مردی نزد حضرت طلحه رضي الله عنه  آمده و به خاطر قرابت و خویشاوندی تقاضای کمک کرد.

حضرت طلحه  رضي الله عنه  فرمود: از این قرابت و خویشاوندی اطلاعی ندارم، اما من زمینی دارم که ((عثمان بن عفان)) آن را به سیصد هزار درهم از من خریداری کرده است، اگر مایلی زمین را به تو می بخشم وگرنه پولش را به تو می دهم.

مرد گفت: اگر لطف کنی ، پول آن را می خواهم.

حضرت طلحه رضي الله عنه  فوراً پول آن را آماده و به آن مرد بخشید.[19] این هم نمونة دیگری از سخاوت و جود حضرت طلحه رضي الله عنه  .

حضرت((جابر بن عبدالله))  رضي الله عنه  یکی از یاران گرانقدر رسول الله صلى الله عليه وسلم در مورد سخاوت و بخشش حضرت طلحه رضي الله عنه  چنین فرموده است:

من هیچ کسی را به مانند طلحه ندیدم که بدون درخواستی از سوی مستمندان و فقرا، پول زیاد و هنگفتی به آنها ببخشد.[20]

همچنین در این مورد از حضرت ((سائب بن زید))  رضي الله عنه  نیز منقول است:

من بسیاری از اوقات در سفر و حضر طلحه را همراهی می کردم. به راستی کسی را در بخشش پوشاک و طعام و دراهم(جمع درهم) ، از او سخاوتمندتر ندیدم.[21]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

مروری بر فضایل طلحه رضي الله عنه

در کتاب های حدیث و سیره، مناقب و فضایل حضرت طلحه رضي الله عنه  مفصلاً ذکر شده است، ما در اینجا به چند نمونة مستند اکتفا می کنیم:

در سنن ترمذی آمده است:حدثنا ابو سعید الاشج، حدثنا یونس بن بکیر، عن محمد بن أسحاق عن یحیی بن عباد بن عبدالله بن الزبیر عن ابیه عن جده عبدالله بن الزبیر، عن الزبیر قال:

((کان علی رسول الله صلى الله عليه وسلم یوم احد درعان، فنهض الی الصخره فلم یستطع فأقعد تحته طلحه فصعد النبی صلى الله عليه وسلم حتی استوی علی الصخره، قال:فسمعت النبی یقول ((أوجب طلحه))[22]

روز احد پیامبر صلى الله عليه وسلم دو زره جنگی به تن داشت. خواست از صخره ای بالا برود اما نتوانست.(طلحه وقتی متوجه شد) روی زمین نشست(تا پیامبر صلى الله عليه وسلم بر پشت او پا بگذارد) پس پیامبر صلى الله عليه وسلم بالای صخره رفت. شنیدم که پیامبر صلى الله عليه وسلم می فرمود: طلحه(بهشت را بر خود) واجب کرد.

قال ابو عیسی حدثنا قتیبه، حدثنا صالح بن موسی عن الصلت بن دینار، عن ابی نضره قال:

قال جابر بن عبدالله((سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم یقول: منْ سرّه أن ینظر الی شهید یمشی علی وجه الارض، فلینظر الی طلحه بن عبیدالله)).[23]

حضرت جابر رضي الله عنه  می گوید: شنیدم از رسول الله صلى الله عليه وسلم که فرمود: هر کس می خواهد از مشاهدة شهیدی که بر روی زمین راه می رود، خوشحال شود، پس به طلحه پسر عبیدالله نگاه کند.

قال ابو عیسی حدثنا عبد القوس بن محمد العطار البصری حدثنا عمرو بن عاصم، عن اسحاق بن یحیی بن طلحه، عن عمه موسی بن طلحه قال:

((دخلت علی معاویه رضي الله عنه   فقال: ألا ابشرک؟ سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم  یقول((طلحه ممن قضی نحبه)).[24]

موسی فرزند طلحه رضي الله عنه  گفت: روزی نزد معاویه رضي الله عنه  رفتم، گفت: آیا به تو مژده ای ندهم؟ شنیده ام از رسول اکرم صلى الله عليه وسلم که فرمود:((طلحه از جمله آنانی است که پیمان به سر بردند)).

قال ابو عیسی حدثنا ابوبکر کریب حدثنا یونس بن بکیر ، عن طلحه بن یحیی عن موسی و عیسی ابنی طلحه، عن ابیها طلحه:

((أن أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم قالوا لاعرابی جاهل سله عن من قضی نحبه ، من هو؟ و کانوا لا تجترئون علی مسألته، یوقرونه و یهابونه، فسأله الاعرابی فأعرض عنه، ثم مسأله فأعرض عنه، ثم انی اطلعت من باب المسجد و علی ثیاب خضر فلما رآنی النبی صلى الله عليه وسلم قال: ((این السائل عمن قضی نحبه؟ قال الاعرابی: أنا یا رسول الله صلى الله عليه وسلم ! فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : هذا ممن قضی نحبه))[25]

روزی یاران پیامبر صلى الله عليه وسلم به بادیه نشین بی سوادی گفتند که از رسول الله صلى الله عليه وسلم دربارة((قضی نحبه))سؤال کن که چه کسانی هستند؟- اصحاب، خود از پرسیدن شرم داشتند زیرا همواره ادب حضور پیامبر را رعایت می کردند- بادیه نشین از پیامبر صلى الله عليه وسلم سؤال کرد، پیامبر صلى الله عليه وسلم از جواب دادن خودداری نمود. این کار را تا سه بار تکرار کرد . در این لحظه من از در مسجد وارد شدم در حالی که لباس سبز رنگ به تن داشتم. پیامبر صلى الله عليه وسلم به محض اینکه مرا دید، فرمود: سؤال کننده کجاست؟ مرد بادیه نشین جواب داد : یا رسول الله صلى الله عليه وسلم  ! من هستم. رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمود: این مرد از ((قضی نحبه))[26] (پیمان به سر بردگان) می باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

 *****

              زبير رضي الله عنه                    ـــــــــــــــ     

 

حواری رسول الله صلى الله عليه وسلم

کسی که پیامبر صلى الله عليه وسلم دربارة او فرمود:

پدر و مادرم فدایت باد!

 نام، نسب و کنیه او

زبیر پسر عوام بن خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لؤی الأسدی است.

کنیة ایشان،((ابو عبدالله)) و ((ابوطاهر)) بوده که بیشتر به ((ابوعبدالله)) معروف بود.[27]

مادرش، صفیه دختر عبدالمطلب و عمة رسول الله صلى الله عليه وسلم می باشد. یعنی حضرت زبیر پسر عمة رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و برادر زادة حضرت خدیجه، همسر گرانقدر پیامبر صلى الله عليه وسلم است.[28]

 چگونه به اسلام روی آورد؟

 حضرت زبیر رضي الله عنه  حدود 28 سال قبل از هجرت رسول اکرم صلى الله عليه وسلم ، در مکه مکرمه چشم به جهان گشود. وقتی به آغوش اسلام آمد ، کمتر از بیست سال سن داشت.

هشام بن عروه می گوید: زبیر اسلام آورد در حالی که جوانی پانزده ساله بود .

اما عروه می گوید: زبیر در سن دوازده سالگی مشرف به اسلام شده است.[29]

به هر حال حضرت زبیر رضي الله عنه  در حالی که در اوج نوجوانی بود ، نور توحید و یگانگی خداوند در قلبش تابیدن گرفت و او را به سوی یکتاپرستی و عشق به معبود یگانه فرا خواند و تقریباً چهارمین یا پنجمین فردی بود که در سلک یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم در آمد.

در اسلام آوردن حضرت زبیر رضي الله عنه  نیز نقش عمده و اساسی را حضرت ابوبکر رضي الله عنه  بازی کرد؛ ابوبکری که هیچ کس  در صداقتش شک نداشت ، ابوبکری که با ایمان استوارش مشرکان و کافران را به ستوه آورده بود ؛ به سرعت مسلمان شدنش بر فکر و اندیشة جوانان مکه اثر گذشت و  افردای چون طلحه و زبیر نتوانستند از راه و خط و مشی ابوبکر ـ که او را به خوبی می شناختند ـ روگردان شوند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

 بازتاب مسلمان شدن زبیر رضي الله عنه

رسول اکرم صلى الله عليه وسلم با دعوت حکیمانة خویش ، قلب های جوانان را نشانه می رفت و پس از مدت زمان اندکی آنان را به فدائیان خویش مبدل  می ساخت ؛ طوری که همان جوانی که تا دیروز در عیش و نوش و راحتی و مستی به سر می برد و لحظه ای نمی توانست از رخت خواب نرم و گرم و دختران زیبارو دور شود ، حاضر می شد هر نوع شکنجه و آزاری را به شرط همراهی و همنشینی رسول الله صلى الله عليه وسلم تحمل کند. به راستی در برابر این سر بزرگ،تمام روانشناسان و اندیشمندان غیر اسلامی به زانو در آمده و سرگردان و حیران مانده اند که این چه جاذبه و نیرویی است که در صدر اسلام و همچنین امروز جوانانی را در اوج رفاه و آسایش دنیوی به خود جذب می نماید؛ آن گونه که هیچ چیز و هیچ ملامتی از طرف دیگران برایشان مهم نیست.

حضرت زبیر رضي الله عنه  نیز یکی از این جوانان است که در اوج جوانی و نوجوانی شیفته رسول الله صلى الله عليه وسلم شد. به همین جهت از اذیت و آزار و شکنجة قومش در امان نماند.

حضرت زبیر رضي الله عنه  به سبب عشق و علاقة شدیدی که به الله و رسول الله صلى الله عليه وسلم پیدا کرده بود، نمی توانست اسلام خویش را مخفی نگه دارد.

روزی در مکه شایع شد که کفار، رسول الله صلى الله عليه وسلم را دستگیر کرده اند. آن زمان تعداد مسلمانان بسیار اندک و انگشت شمار بود. حضرت زبیر رضي الله عنه  به محض شنیدن این خبر، شمشیر کشیده و به سوی سران قریش حمله ور شد. رسول الله صلى الله عليه وسلم هنگامیکه بر بلندای مکه بود ، زبیر را دید که شمشیر در دست حرکت می کند، او را صدا زد و فرمود: مالک یا زبیر؟ تو را چه شده ای زبیر؟!

حضرت زبیر  رضي الله عنه  جواب داد : به من خبر رسیده که شما را گرفته اند .(پیامبر صلى الله عليه وسلم وقتی این عشق و ایثار را مشاهده نمود) بر زبیر درود فرستاد و برای او و شمشیرش که به خاطر خداوند از نیام بیرون کشیده بود، دعای خیر کرد.[30]

این امر موجب شد که خانواده و اطرافیانش بیشتر خشمگین شوند و برای منصرف کردن زبیر از راهی که در پیش گرفته از هیچ اقدامی دریغ نورزند. ابتدا از در سخن و نصیحت وارد شدند، وقتی این را کار ساز ندانستند، شروع به اذیت و آزار و شکنجه کردند.

نمونه ای از این شکنجه ها این بود که عمویش((نوفل)) او را در حصیری پیچیده و او را در معرض دود قرار می داد تا احساس خفگی کند تا شاید به خاطر حفظ جان و نجات خویش دست از آئینش بردارد. نوفل بیچاره، غافل از اینکه این جوان و این شیفتگان خدا و رسول الله صلى الله عليه وسلم دنیا و زندگانی دنیوی را هیچگاه در مقابل بهشت و وعده های خداوند ترجیح نمی دهند، به او می گفت: اٌکفٌر برب محمد! به پروردگار محمد کافر شو! محمد و خدایش را رها کن.

اما زبیر قهرمان، این جوان مبارز و نستوه با استقامتش در مقابل شکنجه ها، درس اخلاص را به جوانان عصر خویش و جوانان اعصار بعدی داد و فرمود:

لا والله لا اکفر ابداً

قسم به کسی که جان من در قبضة قدرت اوست هیچگاه به کفر بر نمی گردم و دست از این توحید و یکتا پرستی برنمی دارم.[31]

مادرش نیز بر شکنجه های او می افزود و به کمک عمویش می رفت، به این امید که بتواند این لکة ننگ را به قول خودشان- از خانواده و قبیله شان بزدایند.

اما همیشه حق پیروز است. همیشه استقامت بزرگ مردان، سران کفر و الحاد را به لرزه در آورده، و آنان را در مقابل این همه شجاعت، استقامت و ایثار به زانو در می آورد و این حقیقتی است که باید امروز نیز سران کشورهای کفر بدانند.

امروز نیز جوانان مکتب رسول الله صلى الله عليه وسلم آمادة تحمل هر نوع سختی و رنج به خاطر حفظ و اجرای اوامر الهی و احیای سنت های محبوب حجازی  صلى الله عليه وسلم هستند.

آری! افراد را می توان با شکنجه و زندان از بین برد و یا اسیر کرد، اما اندیشه را نمی توان ترور کرد، اندیشه را نمی توان پشت میله های زندان نگه داشت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

ویژگی های حضرت زبیر رضي الله عنه

اولین شمشیر زن اسلام

همان گونه که در بخش بازتاب مسلمان شدن زبیر رضي الله عنه  اشاره شد، حضرت زبیر رضي الله عنه  به خاطر عشق و علاقة فراوان به رسول الله صلى الله عليه وسلم و نیز به دلیل شجاعت و اخلاصی که داشت، وقتی خبر دستگیری و قتل پیامبر صلى الله عليه وسلم را شنید، بی درنگ دست به شمشیر برد و برای رویارویی با سران کفر و شرک به سوی آنان حرکت کرد.

در این لحظات بود که خداوند سبحان این کار حضرت زبیر رضي الله عنه  و این صداقت و شجاعت و ایثار او را پسندید و جبرئیل را مأموریت داد تا سلام و درود خداوند را توسط رسولش  صلى الله عليه وسلم به زبیر  رضي الله عنه  برساند.

رسول الله صلى الله عليه وسلم زبیر را فرا خواند و به او اطمینان داد که حال مبارکش خوب است. سپس فرمود: جبرئیل عليه السلام  تشریف آورده و فرموده است:

((ان الله یقرئک السلام و یقول لک اقرأ منی علی زبیر السلام، و بشره ان الله اعطاه ثواب کل من سل سیفاً فی سبیل الله منذ بعث الی ان تقوم الساعه من غیر أن ینقص من اجورهم شیئاً، لانه اول من سل فی سبیل الله)).[32] 

ای محمد! به راستی که خداوند بر تو درود و سلام فرستاده و می فرماید: سلام و درود مرا به زبیر برسانید و به او مژده دهید از امروز تا قیامت هر آن کس که به خاطر خداوند شمشیر بکشد(و برای حفظ و نشر دین تلاش کند) ثوابش به زبیر نیز می رسد بدون اینکه از ثواب آن شمشیر زن و مجاهد چیزی کاسته شود. و این فضل و بزرگی به سبب این است که او(زبیر) اولین کسی که در راه خدا و به خاطر رضای او شمشیرش را از نیام کشیده (و آماده مبارزه با دشمنان دین شد).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

مبارز بزرگ نبرد بدر

یکی از روزهای مهم و به یادماندنی صدر اسلام، روز واقعة((بدر)) است. همان روز که جنگ نابرابری در حال وقوع بود و رسول الله صلى الله عليه وسلم به همراه 313 تن از یاران گرانقدرش می بایست در مقابل لشکری که  از نظر تجهیزات و آمادگی نظامی بر سپاه رسول الله صلى الله عليه وسلم برتری داشت، وارد معرکه شوند.

به راستی بسیار سخت و طاقت فرسا بود، اما رسول الله صلى الله عليه وسلم توجهش را از اسباب ظاهری قطع نموده و به مسبب الاسباب روی آورد و از او نصرت و کمک طلب کرد. رسول الله صلى الله عليه وسلم با چشمانی پر از اشک و با دلی پر از سوز دست به دعا برداشت و فرمود: بار الها! اگر امروز این مسلمانان را نصرت نفرمایی ، چه کسی اسلام را به دیگران برساند؟ اگر اینها امروز قتل عام شوند، اسلام از بین می رود....

تعداد مسلمانان در آن وقت فقط همین افرادی بودند که در بدر حضور داشتند به اضافة چند نفری که به جاهای دیگری رفته بودند. پروردگار جهانیان دعای پیامبرش را اجابت نمود و با لشکریان خویش لشکر اسلام را در بدر تقویت و یاری کرد:

) إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ) [33]

(ای مؤمنان! به یاد آرید) زمانی را که ( در میدان کارزار بدر از شدت ناراحتی) از پروردگار خود درخواست کمک و یاری نمودید و او درخواست شما را پذیرفت(و گفت:) من شما را با یک هزار فرشته کمک ویاری می دهم که این گروه هزار نفری گروه های متعدد دیگری را پشت سر دارند.

( وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ * إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ) [34]

و خداوند شما را در (جنگ) بدر پیروز گردانید و حال آنکه (نسبت به کافران) ناچیز (و از ساز و برگ اندکی برخوردار) بودید ، پس از خدا بترسید تا شکر (نعمت) او را بتوانید به جا آورید. بدانگاه که تو به مؤمنان می گفتی: آیا شما را بسنده نیست که پرودگارتان با سه هزار از فرشتگان فرستاده (از سوی خویش برای آرامش خاطرتان) یاریتان کرد؟

با این توصیف مختصر ، اهمیت جنگ بدر و مقام و منزلت افرادی که در آن شرکت داشتند، ظاهر گشت. خداوند سبحان به سبب اهمیت حضور در چنین معرکه ای- که به راستی فقط ایمان قوی و عشق به رسول الله صلى الله عليه وسلم بود که آدمی را در آنجا نگه می داشت- از تمامی اهل بدر اعلام رضایت نمود و به انها وعدة غفران و بخشش و بهشت برین داد.

سپاه اسلام در این جنگ، هفتاد شتر و دو اسب (هفتاد و دو سواره نظام) در اختیار داشت، که به دستور پیامبر صلى الله عليه وسلم اسب ها را به حضرت زبیر رضي الله عنه  و حضرت مقداد رضي الله عنه  واگذار کردند تا این دو مبارز و دلاور راست و چپ لشکر را بپایند.

حضرت زبیر رضي الله عنه  در این جنگ سرنوشت ساز، رشادت ها و جانفشانی هایی را از خود نشان داد که مورد قبول پروردگار جهانیان واقع شد و خداوند ملائکه را با همان شکل و سیمای حضرت زبیر رضي الله عنه  به میدان جنگ اعزام نمود.

و این مسئله نشانة مقبولیت حضرت زبیر رضي الله عنه  است و یکی از بزرگترین افتخاراتی است که نصیب این بزرگ مرد تاریخ شده است.

ابن اثیر در اسد الغابه می نویسد:

شهد الزبیر بدراً و کان علیه عمامه صفراء معتجزاً بها، فقال النبی رضي الله عنه  ((ان الملائکه نزلت یومئذ علی سیماء الزبیر))[35]

حضرت زبیر رضي الله عنه   در معرکة بدر حضور داشت در حالی که عمامه ای زرد رنگ را به سرش بسته بود . پیامبر صلى الله عليه وسلم  فرمود: به راستی امروز فرشتگان با شکل و سیمای زبیر در این معرکه حاضر شدند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جنگیدن در رکاب رسول الله صلى الله عليه وسلم

حضرت زبیر  رضي الله عنه  در تمام جنگ های پیامبر با کفار مشرکین، رسول الله صلى الله عليه وسلم را همراهی می کرد. از جمله: بدر ، احد ، خندق ، حدیبیه ، خیبر ، فتح مکه ، حنین ، و طائف. در جنگ احزاب نیز حضرت زبیر رضي الله عنه  توانست افتخار و امتیاز دیگری را کسب نماید. در یکی از نبردها ، رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمود: چه کسی حاضر است به نزد دشمن ما بنی قریظه برود و اطلاعاتی را برایمان جمع آوری کند؟ حضرت زبیر  رضي الله عنه   فوراً جواب داد: یا رسول الله صلى الله عليه وسلم ! من با جان و دل حاضرم.

سپس ایشان رفته و از موقعیت و وضعیت نیروهای دشمن اطلاعاتی را برای رسول الله صلى الله عليه وسلم آورد. این عمل را تا سه بار انجام داد.سپس پیامبر  صلى الله عليه وسلم فرمود: فداک ابی و امی!: پدر و مادرم فدایت باد!

به راستی این امتیاز و افتخار بزرگی است برای شخصی که این جمله از جانب رسول الله صلى الله عليه وسلم خطاب به او گفته شود. رسول خدا صلى الله عليه وسلم این جمله را (فداک ابی و امی) در جنگ احد نیز به علت رشادت ها و فداکاری های زبیر رضي الله عنه  فرموده بودند.

علاقه و محبت رسول الله صلى الله عليه وسلم  به حضرت زبیر رضي الله عنه

چنانکه قبلاً ذکر شد رسول الله صلى الله عليه وسلم علاقه و محبت بسیار زیادی نسبت به حضرت زبیر رضي الله عنه  داشتند. بر اثر محبت بیش از حد، چندین بار به ایشان خطاب کرد:((فداک ابی و امی)) پدر و مادرم فدایت شوند! این ناشی از محبت وافر پیامبر صلى الله عليه وسلم  نسبت به این شاگرد جوان و رشیدش می باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

چه کسی حاضر است در مقابل آوردن جسد ((خبیب)) بهشت را بخرد؟

کفار قریش در توطئه ای وحشیانه بسیاری از اصحاب گرانقدر رسول الله صلى الله عليه وسلم را به قتل رساندند. یکی از همین عزیزان ، شاگرد زبدة مکتب محمدی، حضرت ((خبیب بن عدی)) بود.

وقتی کفار قریش او را دستگیر کردند، تصمیم به اعدام و به دار آویختن ایشان گرفتند، تا با این کار در دل مکه ای هایی که قصد پیوستن به محمد صلى الله عليه وسلم را دارند، ایجاد رعب و وحشت کنند.

مشرکان، حضرت خبیب رضي الله عنه  را به ((تنعیم)) بردند و او را به دار آویخته و چهل شبانه روز جسدش را آویخته به دار باقی گذاشتند. از آنجایی که مشرکان می دانستند مسلمانان تاب دیدن و شنیدن چنین واقعه ای را ندارند، خواستند تا این قضیه طولانی شود. برای حفاظت از جسد حضرت خبیب رضي الله عنه  بر روی دار، اطرافش جمع کثیری از نگهبانان را گذاشته بودند تا کسی جرات نکند به آن نزدیک شود .

 هنگامی که رسول اکرم صلى الله عليه وسلم از این ماجرا اطلاع یافت بسیار ناراحت شد و فرمود :

 ای اصحاب ! چه کسی حاضر است بهشت را برای خویش آماده کند و در مقابل جسد خبیب را به مدینه بیاورد؟!

حضرت زیبر  رضي الله عنه  که همیشه در چنین کارهای پیشگام بود فرمود : یا رسول الله  صلى الله عليه وسلم من و همرزمم مقداد ، برای این مأموریت حاضریم .

پیامبر  صلى الله عليه وسلم از اقدام زبیر رضي الله عنه  مسرور گشت و آنها را بدرقه نمود این دو مبارز مخلص برای مأموریتی بسیار خطرناک به سوی مکه رکاب زدند درهمان بدو ورود مشاهده کردند که دورتادور جسد به دار آویخته خبیب را سربازانی از قریش احاطه کرده اند و با دقت اطرافشان را زیر نظر دارند بالاخره با زیرکی تمام، شبانه جسد حضرت خبیب رضي الله عنه  را پایین آورده و بر اسب خویش سوار کردند و با سرعت از مکه دور شدند .

صبح دم ، افراد دشمن به تعقیب زبیر و مقداد پرداختند و آنان را در خارج مکه متوقف کردند حضرت زبیر  رضي الله عنه  که جسد سالم و خوشبوی حضرت خبیب را حمل می کرد ، به محض اطلاع از رسیدن افراد دشمن ، جسد را زمین گذاشت و با لحنی هیبتناک همچون حضرت فاروق اعظم  رضي الله عنه  فرمود :

آهای قریشی ها ! چگونه جرأت کردید که ما را تعقیب کنید ، مگر نمی دانید من زبیر بن عوام و این مقداد بن اسود ، دو مبارز جان بر کف رسول خدا هستیم پس راه خود را گرفته و برگردید وگرنه شما را قلع و قمع می کنیم .

سخنان آتشین حضرت زبیر رضي الله عنه  سربازان بی ایمان و عیاش کفار را متزلزل کرده و با سرافکندگی تمام از جنگیدن منصرف شدند در این لحظات بود که زمین به امر خداوند سبحان شکافته شد و جسم مبارک حضرت خبیب را بلعید [36] 

وقتی حضرت زبیر رضي الله عنه  و حضرت مقداد رضي الله عنه  نزد رسول اکرم  صلى الله عليه وسلم آمدند و گزارش واقعه را ارئه کردند ، پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود:

همین حالا جبرئیل تشریف آورده و فرمود : فرشتگان آسمان و زمین به این دو یار فداکار تو افتخار می کنند .[37]

این هم برگ رزین دیگری از افتخارات حضرت زبیر  رضي الله عنه  به شمار می آید .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

تقوی و سخاوت حضرت زبیر رضي الله عنه  

پرورش یافتگان دانشگاه محمدی صلى الله عليه وسلم همگی افرادی بودند که رغبت آنان به خدا و رسولش صلى الله عليه وسلم و زندگانی آخرت از همه چیز بیشتر بود. به همین جهت تمام تلاششان را در راه درست زندگی کردن در سایة قرآن و تعالیم رسول اکرم صلى الله عليه وسلم به کار گرفتند. در معاشرت و معاملاتشان تقوی و ترس الهی را رعایت می کردند و هیچگاه در صدد آن نبودند که از راه نامشروع امرار معاش کنند و یا به ثروت اندوزی روی بیاورند.

سخاوت و بخشش از اوصاف حمیدة تمامی یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم بود. نمونه ای از این ایثار و فداکاری، سخا و جود را در نمایش دل انگیز و دلربای اهل مدینه در حین استقبال از یاران نبی اکرم صلى الله عليه وسلم مشاهده کردیم. همان روزی که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم دستور داد ، هر فردی از اهل مدینه، فردی از مکه را در آغوش بگیرد و با اموالش او را کمک کند. دیدیم که چه زیبا ، انصار اموال شان را با کمال میل و رغبت با برادران مهاجرشان تقسیم می نمودند و از آن سو نیز شاهد نمایش عزت نفس، قناعت و بزرگ منشی مهاجرین بودیم که چشم طمع به اموال برادرانشان نمی دوختند . کیست که این صحنه های با شکوهی را که یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم  خلق نمودند فراموش نماید؟!

حضرت زبیر رضي الله عنه  نیز همچون بقیة شاگردان رسول الله صلى الله عليه وسلم دارای طبعی سخاوتمندانه بود. ایشان چون در کار تجارت و بازرگانی چیره دست و خبره بود، ثروت و دارایی زیادی را در اختیار داشت که اکثر آن را در راه اعتلای کلمه الله به کار می گرفت.

عبدالله ابن زبیر رضي الله عنه  می فرماید:

پدرم بازرگان ماهر و خوش معامله ای بود، در کار بازرگانی کاملاً وارد و موفق بو. از او پرسیدند چگونه به این درجه رسیده ای؟ جواب داد: معاملة من هیچ وقت توأم با مکر و فریب و خدعه نبوده و به سود و در آمد اندک قناعت می کردم.[38]

ناگفته نماند که چون حضرت زبیر رضي الله عنه  یکی از مجاهدان بزرگ بود، همیشه سهم بزرگی از غنایم جنگی نیز به ایشان تعلق می گرفت. اما آیا ایشان و دیگر اصحاب مشغول زراندوزی بودند؟ حضرت زبیر رضي الله عنه  هر وقت پولی به دستش می رسید، سریعاً به فقرا و نیازمندان می بخشید، و  خود با قناعت زندگی می کرد.

علامه کاندهلوی در ((حیاه الصحابه)) نقل می کند:

حضرت زبیر رضي الله عنه  هزار غلام داشت و از این راه پول کلانی به دستش می رسید، اما همین که پولی به دستش می آمد فوراً آن را بین فقرا تقسیم می کرد به طوری که وقتی به منزلش می رسید، هیچ درهمی برایش باقی نمانده و همگی را صدقه داده بود.[39]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

مروری بر فضایل حضرت زبیر رضي الله عنه

مسلماً نمی توان در این نوشته مختصر تصویر کاملی از این همه فضل و بزرگواری حضرت زبیر رضي الله عنه  ارائه نمود، اما برای نمونه فقط چند روایت نقل می کنیم: امام ترمذی می فرماید:

حدثنا احمد بن منیع حدثنا معاویه بن عمرو حدثنا زائده عن عاصم عن زر عن علی بن ابی طالب قال:

قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ((ان لکل نبی حواریاً و ان حواری الزبیر بن عوام)).[40]

حضرت علی  رضي الله عنه  روایت می کند که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: هر پیامبر برای خودش ((حواری)) دارد ، و حواری من(( زبیر بن عوام)) است.

حدثنا هناد حدثنا عبده عن هشام بن عروه عن ابیه عن عبدالله بن الزبیر عن الزبیر قال:

((جمع لی رسول الله صلى الله عليه وسلم ابویه یوم قریظه فقال:((بابی و امی)).[41]

حضرت زبیر رضي الله عنه  فرمود: پیامبر صلى الله عليه وسلم در روز جنگ بنی قریظه، به من فرمود: پدر و مادرم فدایت باد!

حدثنا محمود بن غیلان حدثنا ابو داود الخضری و ابو نعیم عن سفیان عن المنکدر عن جابر قال:

((سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم یقول: ((ان لکل نبی حواریاً و ان حواری الزبیر بن عوام))

و زاد ابو نعیم فیه یوم الاحزاب، قال: من یأتینا بخبر القوم؟

قال الزبیر: أنا، قالها ثلاثاً . قال الزبیر: أنا)).[42]

حضرت جابر رضي الله عنه  فرمود: از رسول اکرم صلى الله عليه وسلم شنیدم که فرمود: هر پیامبری حواری دارد و حواری من زبیر است.

ابو نعیم بر این حدیث این را اضافه کرده که در روز جنگ احزاب پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: چه کسی حاضر است اطلاعاتی را از سپاه دشمن برایمان بیاورد؟ حضرت زبیر رضي الله عنه  فرمود: یا رسول الله صلى الله عليه وسلم من حاضرم. این را تا سه بار تکرار فرمود و هر سه بار زبیر اعلام آمادگی می کرد(پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: پدر و مادرم فدایت باد!)

حضرت عمر فاروق رضي الله عنه  در مورد حضرت زبیر رضي الله عنه  می فرماید:

((الزبیر من ارکان المسلمین)).[43]

زبیر یکی از پایه ها و ارکان اسلام و مسلمانان است.

و در الاصابه با تغییر الفاظ آمده است:

((الزبیر بن عوام رکن من ارکان الدین))

و بلاخره بشنویم از حضرت ((حسان بن ثابت)  رضي الله عنه  که چه زیبا فضیلت و بزرگواری حضرت زبیر رضي الله عنه  را بیان می کند:

اقام علی عهد النبی هدیه                                                            حواریه و القول بالفعل یعدل

اقام علی منهاجه و طریقه                                                          یوالی ولی الحق و الحق أعدل

هو الفارس المشهور و البطل الذی                                                    یصول اذا ما کان یوم محجل

و ان امراً کانت صفیه امه                                                               و من اسد فی بیته لمرفل

له من رسول الله قربی قریبه                                                     و من نصرت اسلام مجد مؤثل

فکم کربه ذب الزبیر بسیفه                                               عن المصطفی، والله یعطی و یخزل[44]

اذا کشفت عن ساقها الحرب حشها                                                   بأبیض سباق الی الموت یرقل

فما مثله فیهم و لا کان قبله                                                 و لیس یکون الدهر مادام یذبل[45]

حضرت زبیر رضي الله عنه  ، این حواری رسول الله صلى الله عليه وسلم بر پیمان و روش پیامبر ثابت ماند و همواره گفتار و کردارش یکی بود. او راه و روش پیامبر صلى الله عليه وسلم را به خوبی گرفت و با صاحبان حق دوستی اختیار کرد، براستی حق مناسب ترین شیوه است زبیر، شهسوار نامدار و مهاجم روزهای نبرد است. او صاحب خویشاوندی نزدیکی با پیامبر(ص) بوده و همچنین در یاری رساندن و تقویت سپاه اسلام سهم بزرگی دارد. چه اذیت و آزارهایی را با شمشیر برنده اش از پیامبر(ص) زدود. پروردگار جزا و پاداش بسیار نیکوهایی او را بدهد. هر وقت در گوشه ای جنگ در می گرفت ، زبیر با پیشتازی اش به سوی شهادت، آتش جنگ را شعله ور می ساخت. به راستی مانند او در میان آن قوم نیست و نبوده و تا وقتی کوه ((یذبل)) پابرجاست، زمانه مانند او را به خود نخواهد دید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

فضایل و ویژگی های حضرات طلحه و زبیر- رضی الله عنهما-

این دو صحابه رسول الله صلى الله عليه وسلم به قدری با هم ارتباط شان نزدیک و صمیمی بود که هر گاه نام یکی از این بزرگواران را ببریم خود به خود نام دیگری در ذهن تداعی می شود و مانند((موسی)) و ((هارون)) علیهما السلام- همیشه در کنار هم بودند و با هم به جایگاه ویژه ای در اسلام و بین مسلمین دست یافتند. به راستی چه زیباست، دو جوان رشید و دو دوست، دوران جوانی خویش را در همراهی و مصاحبت رسول الله صلى الله عليه وسلم به سر ببرند. آیا می توان از این فضیلت و افتخار چیزی بالاتر و مهمتر یافت؟!

همان طور که در بخش ولادت و اسلام هر دوی این عزیزان اشاره کردیم، هر دو در سنین (زیر بیست سال) به آغوش اسلام آمدند و رشد و ترقی شان در اسلام و در کنار پیامبر صلى الله عليه وسلم بوده است. این دو یار رسول الله صلى الله عليه وسلم هر چند فضایل و مناقب خصوصی و فردی داشتند، اما به راستی در بسیاری از فضایل مشترک و هم پایه بودند که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

پیشتازان اسلام

حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- از آن دسته از یاران پیامبر صلى الله عليه وسلم می باشند که خداوند سبحان از آنها اعلام رضایت و خشنودی نموده و به آنان وعدة پاداش های بزرگ را داده است؛ چرا که افرادی که در روزهای اول ظهور اسلام ، به آن گرویده اند، به راستی از جانب دشمنان این دین مورد اذیت و آزار و شکنجه واقع شدند و به سبب استقامت و ثبات شان ، پروردگار عالم را خوشنود نمودند، تا جائیکه صراحتاً از آنها اعلام رضایت فرمود:

)وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)  [46]

وپيشروان نخستين از مهاجران و انصار و كساني كه به نيكوكاري از ايشان پیروی کرده اند(تابعان) ، خداوند از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند و برای آنان بوستانهایی آماده کرده است که جویباران از فرو دست آن جاری است و جاودانه در آنند؛ این رستگاری بزرگ است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

مهاجران اسلام

حضرت طلحه و زبیر- رضی الله عنهما- از جملة مهاجرانی هستند که به مدینة منوره هجرت کردند.

هنگامی که ظلم و فشار مشرکان مکه به اوج رسید، مسلمانان ناچار شدند که به مدینه هجرت کنند تا به این شکل دین خویش را حفظ نمایند. آنان دست از ثروت و دارایی و پست و مقام خود کشیدند و تمامی اینها را فدای جلب رضایت خدا و رسول الله صلى الله عليه وسلم نمودند و چون در این ادعایشان صادق بوده، از این امتحان نیز سر بلند بیرون آمدند، خداوند سبحان از این گروه نیز اعلام رضایت و خشنودی نمود و این افراد به ((مهاجرین)) [47] مشهور شدند.

رسول اکرم صلى الله عليه وسلم نیز در احادیث زیادی فضایل و عظمت((هجرت)) در راه خدا را بیان فرموده که تمامی آنها در مورد حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- صدق می کند.

طلحه و زبیر دو یار وفادار رسول الله صلى الله عليه وسلم

خداوند سبحان برای شخصیت عظیمی چون حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وسلم که آخرین و بزرگترین پیام اور اوست، از میان بندگانش، بهترین ها را برای همراهی و همنشینی اش برگزید که آنها را اصطلاحاً((صحابه)) می گویند.

تعریف ساده و عمومی ((صحابه)) این است که فردی در حال حیات، رسول الله صلى الله عليه وسلم را دیده باشد و به دین اسلام مشرف شده و با همان وضع یعنی با ایمان از دنیا رحلت کرده باشد. چنین فردی را صحابی می گویند، هر چند برای لحظه ای در محضر رسول اکرم صلى الله عليه وسلم حاضر شده باشد.

افرادی که جزو یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم قرار گرفتند و در راه پاسداری از رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و احیاء دین و اشاعة آن به دیگر نقاط از خود رشادت ها و جانفشانی ها نشان دادند، پروردگار جهانیان از آنان اعلام رضایت نمود و تفکر و عمل آنان را پسندید و در مقابل به آنان وعدة بهشت برین عنایت فرمود.

پس کسب مقامی به نام ((صحابی رسول الله)) مقام و افتخاری بس بزرگ است که نصیب حضرت طلحه و حضرت زبیر رضی الله عنهما- گشته است.[48]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

طلحه و زبیرستارگان آسمان هدایت

شاگردان پیامبر اکرم  صلى الله عليه وسلم که سرا پای وخودشان عشق و ایثار ، تقوی و اخلاص بود چنان خلق وخوی رسول الله رابه خود گرفته بودند که اگر کسی به مدینه منوره وارد می شد و یا در مجلسی که اصحاب و پیامبر صلى الله عليه وسلم حضور داشتند ، می آمد نمی توانست تشخیص دهد کدامیک رسول الله  صلى الله عليه وسلم می باشد . به قول مولانای رومی رحمه الله گویی پغمیبرستان است

رسول الله   صلى الله عليه وسلم وقتی که مطمئن بود که شاگردانش می توانند کار او را به خوبی و به نحو احسن انجام دهند فرمود :

اصحابی کالنجوم وفبایهم اقتدیتم ‍‍، اهتدیتم

یاران و( تربیت یافتگان مکتب من) همچون ستارگانی هستند در آسمان هدایت . به هر کدام ازآنها اقتدا کنی ، هدایت خواهی شد .

پیامبر   صلى الله عليه وسلم در اینجا هیچ استنائی بکار نبرد و نفرمود فقط فلانی وفلانی ، بلکه فرمود تمام یارانم .

این افتخار بزرگ نصیب حضرت طلحه وحضرت زبیر رضی الله عنهما نیز می باشد که بگفته رسول الله   صلى الله عليه وسلم  آنها نیز ستارگان آسمان هدایت هستند ومایه نجات جامعه بشریت .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

افتخارآفرینان غزوات

حضرت طلحه وحضرت زبیر رضی الله عنهما در تمام غزوات ، رسول الله   صلى الله عليه وسلم  را همراهی کردند وبا ایثارگریها جان فشانیهایشان در راه اسلام ، برگ های زرینی را در تاریخ مبارزات اسلام علیه کفر ثبت کرده اند .

کدام تاریخ نگار منصفی است که بتواند از احد بنویسد وصحنه های ایثار وگذشت حضرت طلحه رضی الله عنه را فراموش نماید.

کدام سیره نگار با انصاف است که که در مورد بدر بنگارد و تصاویر عشق وایثار حضرت زبیررضی الله عنه را برای خوانندگانش به تصویر نکشد .

آری ! حضرت طلحه و حضرت زبیر رضی الله عنه هر دو در تمامی جنگها حضور داشتند و مردانه در رکاب رسول الله صلی الله علیه وسلم برای اعتلای کلمه الله می جنگیدند تا جایی که هر دو در این صحنه های مبارزه مدالهای افتخاری را همچون طلحه الخیر ، طلحه الجود و فداک ابی و امی و حواری زبیر از دست رسول الله صلى الله عليه وسلم کسب کردند.

امام مسلم در صحیحش در باب فضایل طلحه و زبير رضي الله عنهما  آورده است :

حدثنا محمد بن ابی بکر عن ابی عثمان قال :

لم یبق ، مع رسول الله صلى الله عليه وسلم  فی بعض تلک الایام التی قاتل فیهن رسول الله صلى الله عليه وسلم غیر طلحه وسعد [49]

در بسیاری از روزهای جنگ که خود رسول الله صلى الله عليه وسلم حضور داشتند(به محض اینکه آتش جنگ بالا می گرفت) کسی به جز طلحه و سعد در کنار رسول الله صلى الله عليه وسلم باقی نمی ماند(و همه در گوشه گوشة میدان مشغول نبرد بودند).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

جانبازان اسلام

حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- هر دو جزو جانبازان عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم هستند. این دو بزرگوار در جنگ های مسلمانان با کفار و مشرکان، زخم های شدیدی به بدن مبارکشان وارد شده و یا عضوی از بدنشان را از دست داده بودند.

در جریان جنگ احد اشاره کردیم که حضرت طلحه رضي الله عنه  به عنوان آخرین نفر و تنها فرد باقی مانده همراه رسول الله صلى الله عليه وسلم بر کوه احد چه زخم هایی را متحمل شد و بالاخره بر اثر همان ضربات دست مبارکش تا آخر عمر مفلوج بود.

حضرت زبیر رضي الله عنه  نیز چون در اکثر غزوات پیامبر از مبارزان اصلی به شمار می آمد، قطعاً ضربات سنگینی هم بر جسم مبارکش وارد شده است.

خودش به پسرش می گوید که هیچ عضوی از بدنم باقی نمانده مگر آنکه در رکاب رسول الله صلى الله عليه وسلم زخمی شده باشد.

ابن عساکر می نویسد:

یکی از تابعین که حضرت زبیر  رضي الله عنه  را در سفری همراهی می کرد نقل کرده است که در سفرمان حضرت زبیر رضي الله عنه  خواست غسل کند، چون در بیابان بودیم، جایی نبود که از معرض دید پنهان شود، به همین جهت من لنگی را مقابل او گرفتم تا دیگران او را نبینند. بعد از اتمام غسل که می خواست لباس به تن کند ، رویم را چرخاندم و بدنش را نگاه کردم. سبحان الله! تمام پشت و گردن و سینة ائ آثار شمشیر و زخم هایی بود که معلوم می شد در جنگ بر بدنش وارد شده است. فوراً پرسیدم: ای زبیر! کسی این گونه را ندیده ام! زبیر رضي الله عنه  فرمود: به خدا سوگند تمامی اینها آثار زخم شمشیرهایی است که در راه خدا و در همراهی رسول الله صلى الله عليه وسلم به بدنم اصابت کرده است.[50]

پیامبراکرم صلى الله عليه وسلم فرمود:

خداوند سبحان سه اثر را بسیار دوست دارد؛ اول، قطرات اشکی که به خاطر خوف و ترس او از چشم سرازیر شود. دوم، اثر سجده ای که به خاطر سجده های طولانی بر جبین نقش بندد و سوم، اثر زخم شمشیری که در راه خدا بر بدن بماند و یا عضوی که در راه او قطع شود.

قال ابو عیسی: حدثنا قتیبه حدثنا حماد بن زید عن صخر بن جویریه عن هشام بن عروه قال: أوصی الزبیر الی ابنه عبدالله صبیحته الجمل فقال:

((ما منی عضو الا و قد جرح مع رسول الله صلى الله عليه وسلم حتی انتهی ذلک الی فرجه)).[51]

حضرت زبیر رضي الله عنه  به فرزندش عبدالله گفت: تمامی اعضای بدنم در رکاب رسول الله صلى الله عليه وسلم زخمی شده است....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

بشارت داده شدگان به بهشت

خداوند سبحان به سبب صداقت و اخلاص یاران رسول اکرم صلى الله عليه وسلم ، در همین دنیا به آنان وعده و مژدة بهشت را داده است. هر چند این مژده ها عمومی و شامل تمامی اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم است، اما در جاهایی برای تأکید و اطمینان بیشتر و در مقابل انجام اعمالی که سریعاً رحمت الهی را به دنبال داشته است، نسبت به بعضی ها به طور خصوصی نیز این وعده و مژده تکرار شده است.

یکی از آنها مژدة رسول الله صلى الله عليه وسلم به ده تن از یارانش می باشد که به ((عشرة مبشرة)) مشهور هستند. ده یار بهشتی که خداوند، بهشتی بودن آنان را به پیامبرش صلى الله عليه وسلم وعده داده است.

پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند:

ابوبکر فی الجنه و عمر فی الجنه و عثمان فی الجنه و علی فی الجنه و طلحه فی الجنه و زبیر فی الجنه و عبدالرحمن بن عوف فی الجنه و سعد بن ابی وقاص فی الجنه و سعید بن زید فی الجنه و ابوعبیده بن الجراح فی الجنه)).[52]

پیامبر صلى الله عليه وسلم با صراحت فرمود:((ابوبکر،عمر،عثمان،علی،طلحه،زبیر،سعد،سعید،عبدالرحمن بن عوف و ابوعبیده بن جراح در بهشت خواهند بود)).

ابن عساکر و ابن اثیر در کتابهایشان حدیث دیگری را از حضرت سعید بن زید رضي الله عنه  نقل می کنند:

سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم (یقول) :

النبی فی الجنه و ابوبکر فی الجنه و عمر فی الجنه و عثمان فی الجنه و طلحه فی الجنه و زبیر فی الجنه)).[53]

پیامبر در بهشت است و ابوبکر و عمر و عثمان و علی و طلحه و زبیر نیز در بهشت هستند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

همسایگان رسول الله صلى الله عليه وسلم در بهشت

اینکه رسول اکرم صلى الله عليه وسلم تمام یارانش را از صمیم قلب دوست می داشت، هیچ شک و شبهه ایی در آن وجود ندارد، اما می دانیم پدر و مادر در میان فرزندان شان گاهی نسبت به بعضی انس و الفت بیشتری دارند تا بقیه.

پیامبر صلى الله عليه وسلم همچون پدری مهربان و معلمی دلسوز بود. ایشان نیز به بعضی از اصحابش همچون، ابوبکر،عمر،عثمان،علی، طلحه و زبیر- رضی الله عنهم- و... محبت خاصی داشت.

در حدیثی که در سنن ترمذی و دیگر کتب حدیث ثبت شده مژدة رسول الله صلى الله عليه وسلم به حضرت طلحه و زبیر- رضی الله عنهما- در مورد حضورشان در بهشت و در همسایگی رسول الله صلى الله عليه وسلم آمده است.

حدثنا ابو سعید الاشج، حدثنا ابو عبدالرحمن بن منصور العنزی عن عقبه بن عقلمه الیشکری، قال:

((سمعت علی ابن ابی طالب  رضي الله عنه  یقول: سمعت اذنی من رسول الله صلى الله عليه وسلم و هو یقول((طلحه و الزبیر جارای فی الجنه)).[54]

حضرت علی بن ابی طالب  رضي الله عنه  فرمود با گوش های خودم از رسول اکرم صلى الله عليه وسلم شنیدم که می فرمود: طلحه و زبیر همسایگان من در بهشت هستند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

بیعت کنندگان((بیعت الرضوان))

از دیگر افتخارات و امتیازات بزرگ حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- این است که آنها نیز جزو 1400 نفری هستند که در زیر درخت حدیبیه با رسول الله صلى الله عليه وسلم بیعت کردند و خداوند سبحان که عالم به گذشته و آینده است، از آنان اعلام رضایت و خشنودی نمود و به آنان وعدة بهشت داد:

(لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً) [55]

خداوند از مؤمنانی راضی گردید همان دم که در زیر درخت با تو بیعت کردند. خدا می دانست آنچه را که در درون دل هایشان(از صداقت و ایمان و اخلاص و فداکاری و وفاداری به اسلام) نهفته بود. لذا اطمینان خاطری به دلهایشان داد. و فتح نزدیکی را(گذشته از نعمت های سرمدی آخرت) پاداششان کرد.

پیامبر  صلى الله عليه وسلم فرموده است:

((کسانی که در این بیعت((تحت الشجره)) شریک بوده اند، آتش دوزخ نمی تواند آنها را لمس کند))

روایات متعددی دال بر همین مضمون با الفاظ مختلف و با سند صحیح در کتب حدیث و تفسیر موجود است.[56]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

عضویت در شورای خلافت

هنگامی که بزرگ مرد تاریخ اسلام، همان امیری که پادشاهان و فرمانروایان عالم از شنیدن نامش لرزه بر اندامشان می نشست،- یعنی فاروق اعظم  رضي الله عنه  ـ ترور شد ، قبل از اینکه جان به جان آفرین تسلیم کند شورایی را برای خلافت تعیین نمود و امر انتخاب((خلیفة سوم))را بردوش آنان گذاشت و دستور داد: حتماً روز چهارم از درگذشتم خلیفة بعد تعیین شده باشد. پس شما ها سه روز فرصت دارید، تا تمام جوانب کار بسنجید و مواظب باشید که این امر به درازا نکشد، چون موجب ایجاد اختلاف شدید می گردد.[57]

حضرت عمر رضي الله عنه   که فردی زیرک و با هوش بود و مدت زمان زیادی را در رکاب رسول الله صلى الله عليه وسلم سپری کرده بود، اصحاب و یاران را و توانایی هایشان را به خوبی می شناخت. به همین جهت این شش نفر را که تمامی آنها از ((عشرة مبشره)) بودند، برای شورا پیشنهاد داد:1- حضرت عثمان.2- حضرت علی.3- حضرت طلحه.4- حضرت زبیر.5- حضرت سعد. 6- حضرت عبدالرحمن بن عوف.(رضی الله عنهم اجمعین)[58]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

 مژده شهادت از سوی رسول الله صلى الله عليه وسلم

از آنجا که در اسلام، شهادت مقام بس بلندی است، هر مسلمانی آرزو دارد که در راه خدا شهید شود و با ریخته شدن خونش بتواند خدمتی به

دین اسلام بکند.

آری! شهادت عطیه ای الهی است که نصیب هر کسی نمی شود مگر آنانکه خداوند لطفی در حقشان بنماید.

با چکیدن اولین قطرة خون شهید بر زمین، گناهانش محو می شود و با همان خون به درگاه رب العالمین می رود.

مراتبی که خداوند سبحان برای بندگانش در نظر گرفته است، پس از مقام انبیاء و صدیقان، مقام شهداء واقع شده است.

خداوند در سورة نساء فرموده است:

((و کسی که از خدا و رسولش(با تسلیم در برابر فرمان آنان و رضا به حکم ایشان) اطاعت کند،او(در روز رستاخیز به بهشت رود و همراه و)همنشین کسانی خواهد بود که(مقربان درگاهند و)خدا بدیشان نعمت(هدایت)داده است(و مشمول الطاف خود نموده است و بزرگواری خویش را بر آنان تمام کرده است. آن مقربانی که او همدمشان خواهد بود، عبارتند)از پیغمبران و راستروان(و پیشگویانی که پیغمبران را تصدیق کردند و بر راه آنان رفتند)و شهیدان(یعنی آنان که خود را در راه خدا فدا کردند)و شایستگان(یعنی سایر بندگانی که درون و بیرونشان به زیور طاعت و عبادت آراسته شد)و آنان چه اندازه دوستان خوبی هستند![59]

حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- در زمان حیات رسول الله صلى الله عليه وسلم مژدة شهادتشان را از زبان مبارک آن حضرت صلى الله عليه وسلم شنیده بودند و بالاخره نیز همان گونه شد که رسول الله صلى الله عليه وسلم پیش گویی کرده بود.

ابن اثیر در اسدالغابه از ابوبکر مسمار بن عمر نقل می کند: عن جابر بن عبدالله قال:

قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من اراد ان ینظر الی شهید یمشی علی رجلیه ، فلینظر الی طلحه بن عبیدالله))[60]

اگر کسی می خواهد شهیدی را ببیند که بر روی پاهایش راه می رود، پس طلحه بن عبید الله را بنگرد.

همچنین در ریاض النضره نیز آمده است که از رسول خدا صلى الله عليه وسلم شنیده شد که فرمود:

((من سره ان ینظر الی شهید یمشی علی وجه الارض ، فلینظر الی الزبیر))[61]

امام مسلم نیشابوری(رحمه الله) در صحیحه اش از قتیبه بن سعید روایت کرده که روزی رسول الله صلى الله عليه وسلم به همراه ابوبکر،عمر،عثمان، علی، طلحه و زبیر- رضی الله عنهم- بر روی کوه((حراء))قرار داشتند، ناگاه کوه به لرزه افتاد. پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود:

((اهدأ، فما علیک الا نبی أو صدیق أو شهید))[62]

آرام باش ای حراء! کسی جزء پیامبر و صدیق و شهید روی تو قرار ندارد.

همچنین امام مسلم(رحمه الله) روایتی دیگر از عبید الله بن محمد نقل می کند که رسول اکرم صلى الله عليه وسلم به اتفاق ابوبکر، عمر، عثمان، علی، طلحه ، زبیر و سعد ابن وقاص- رضی الله عنهم- بر بلندای حراء بودند، حراء به لرزه افتاد.

رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود:

((اسکن یا حراء! فما علیک الا نبی أو صدیق أو شهید))[63]

آرام گیر ای حراء! به حقیقت جز پیامبر و صدیق و شهید کسی دیگر بر روی تو قرار ندارد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

شهادت حضرت طلحه رضي الله عنه

حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- در رکاب حضرت ام المؤمنین، عایشة صدیقه- رضی الله عنها- برای انتقام گرفتن خون شهید مظلوم، عثمان بن عفان رضي الله عنه  و قصاص قاتلان آن حضرت، وارد معرکة((جمل))شدند[64]  و هر دوی این بزرگواران در جنگ جمل حضور داشتند.

حضرت علی رضي الله عنه  که از برادران و دوستان بسیار صمیمی حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- بود، هنگامی که از حضورشان با خبر

شد، آنان را فرا خواند و به مذاکره ویادآوری دوران رسول الله صلى الله عليه وسلم پرداختند که چه روزهایی را در کنار رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و در رکاب ایشان به سر برده اند.

به هر حال حضرت طلحه رضي الله عنه  کنار کشیده  و در صد برگشتن بود که بر اثر اصابت تیری که از سوی ((مروان بن حکم)) پرتاب شده شهید می شود و پیش گویی رسول اکرم صلى الله عليه وسلم تحقق می یابد.

امام شعبی می فرماید:

حضرت علی رضي الله عنه  بعد از شهادت حضرت طلحه رضي الله عنه  وقتی او را مشاهده کرد که صورتش خاکی شده و در جایی افتاده، او را بلند کرد و با دست های مبارکش گرد و غبار صورتش را پاک می کرد و با چشمانی پر از اشک می فرمود:

((عزیز علی أبا محمد! أن أراک مجدلاً تحت نجوم السماء))

برای من بسیار سخت است ای ابو محمد که تو را افتاده بر خاک، زیر ستارگان آسمان مشاهده می کنم.

سپس فرمود:((الی الله أشکو عجزی بجری)) و ترحم علیه.

از این همه حزن و اندوهم به بارگاه الهی شکایت می کنم.

سپس حضرت علی رضي الله عنه  ، حضرت طلحه را در آغوش گرفته و به او ترحم کرده و فرمود:لیتنی مت قبل هذا الیوم بعشرین سنه

ای کاش بیست سال قبل از این روز می مردم(و چنین صحنه ای را مشاهده نمی کردم).

سپس حضرت علی رضي الله عنه  و اصحابش شروع کردند به گریه و زاری.[65] و در پایان حضرت علی رضي الله عنه  در مورد قاتل حضرت طلحه رضي الله عنه  فرمود:((بشره بالنار)).[66]

قاتل طلحه را به عذاب جهنم بشارت دهید.[67]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

شهادت حضرت زبیر رضي الله عنه

حضرت زیبر رضي الله عنه  نیز در معرکة((جمل)) حضور داشت، اما پس از مذاکره ای که با حضرت علی رضي الله عنه  انجام دادند، ایشان نیز دست از جنگ کشیده  و خواست به سوی مدینه برگردد. در جایی مشغول نماز بود که ((ابن جرموز))به وی حمله ور شد و ایشان را در حالت نماز به شهادت رساند.

ابن جرموز بدبخت، خوشحال از اینکه توانسته حضرت زبیر رضي الله عنه  را به قتل برساند، برای اثبات ادعایش شمشیر حضرت زبیر رضي الله عنه  را نزد حضرت علی رضي الله عنه  آورده و خبر کشته شدن حضرت زبیر رضي الله عنه  را به اطلاع ایشان رساند.

حضرت امیر رضي الله عنه  بسیار بر آشفته شد، و با دلی پر از اندوه شمشیر حضرت زیبر رضي الله عنه  را در دست گرفته و فرمود:

ان هذا سیف طالماً فرج الکرب عن رسول الله صلى الله عليه وسلم  ثم قال: بشر قاتل ابن صفیه بالنار.[68]

(به خدا سوگند) این شمشیر مدت های طولانی ، ناراحتی و غم و اندوه را از چهرة زیبای رسول الله صلى الله عليه وسلم زدوده است . سپس فرمود: قاتل ابن صفیه (زبیر) را مژدة جهنم باد!

ابن جرموز وقتی به اشتباه و بدبختی اش پی برد،گفت:

أتیت علیاً برأس الزبیر                                         أرجو لدیه به الزلفه

 فبشر بالنار اذجئته                                         فبئس البشاره و التحفه

و سیان عندی قتل الزبیر                       و ظرطه عنز بذی الجحفه[69]  

سر زبیر را برای علی آوردم، بدان امید که به جایگاه و قرب و منزلتی نزد او برسم، اما او بشارت جهنم را به من داد! عجب نامبارک بشارت و نامیمون ارمغانی! پاداش کشتن زبیر برای من با فضلة حیواناتی که در جحفه هستند، برابر بود(کوچکترین و بی ارزش ترین پاداشی به من نرسید، مگر بدبختی و روسیاهی)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

چرا خود را فراموش کرده ایم؟!

متأسفانه عده ای بی انصاف در قالب نوشته و سخنرانی تهمت هایی را به حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- وارد می نمایند بدون اینکه اصل و اساسی داشته باشد. بر خود لازم دانستیم تا در این مورد نیز توضیح مختصری ارائه نماییم.

یکی از تهمت هایی که به این بزرگواران وارد می کنند در مورد جنگ با حضرت امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب رضي الله عنه  می باشد، که چون این دو نفر بر ضد حضرت امیر رضي الله عنه  شمشیر کشیده اند، پس از اسلام خارج اند! و....

ما در این رابطه در بخش شهادت حضرات طلحه و زبیر- رضی الله عنهما- اشاره ای نمودیم که این دو نفر به محض اطلاع از موضع حضرت علی رضي الله عنه  ، به سرعت میدان جنگ را ترک کردند و بعد از آن هم گفتیم که حضرت امیر رضي الله عنه  چگونه از شهادت آن عزیزان متأثر شد و چه جملاتی بر زبان آورد . البته داستان مفصل اختلاف ایشان را در کتاب ((حقایقی از جنگ جمل و صفین)) آورده ایم.

اما اشکال دیگری که مخالفان این دو بزرگوار از ایشان می گیرند این است که طلحه و زبیر در فکر پست و مقام بوده اند و همچنین آنها به ثروت اندوزی پرداخته اند

این تهمت ها بسیار نابجا است  چرا که آن عزیزان به هیچ وجه طالب پست و مقام دنیوی نبودند و این مسئله بخوبی در شورای انتخابی از سوی حضرت عمر رضي الله عنه  برای امر خلافت آشکار می گردد که هر کدام از این بزرگواران از قبول مسؤولیت خودداری می کردند.

و اما در مورد ثروتمند بودن آنها . باید گفت:

حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- هر دو از بازرگانان و تجار بسیار ماهر و چیره دست بودند که از این راه سود و درآمد زیادی عایدشان می شد. دیگر اینکه بعد از شروع جنگ مسلمانان با کفار، این دو بزرگوار جزء مجاهدان و رزمندگان همیشگی سپاه اسلام بودند که هم از بیت المال حقوق ثابت داشتند و هم از غنایم جنگی بهره می بردند. مسلم است که در بعضی از جنگ ها به قدری غنایم به مسلمانان می رسید که تا ماه ها و سال ها می توانستند با آن زندگی را به سر ببرند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

سخن آخر

حال به دیده انصاف به قضاوت بنشینیم، آیا افرادی را با این همه اوصاف و فضایلی که بدان اشاره ای نمودیم، می توان بد و بیراه گفت و آیا صحیح است کسانی را که خداوند از آنان راضی است متهم کنیم؟

مگر نعوذ بالله خداوند علمش ناقص و محدود است که از آنها اعلام رضایت نمود در حالی که می دانست آیندة آنها چه خواهد بود.پس با توجه به گذشته و حال و آینده خداوند فرموده: } رضی الله عنهم و رضوا عنه{

پس قدری عاقلانه بیاندیشیم و در اموری که هیچ سودی برای ما ندارد دخالت نکنیم و با این تفکر و بینش یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم را بنگریم که همگی آنان بهشتی هستند و خداوند از آنان خشنود است، دیگر کاری به اختلافات و مشاجرات بین آنان نداشته باشیم.

} تلک امة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم{.

    و ما علینا الا البلاغ المبین

محمد ایوب گنجی- سنندج

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فهرست منابع و مآخذ

أسد الغابه فی معرفه الصحابه، عزالدین ابن اثیر، 6 ج، دار الفکر.

البدایه و النهایه، ابن کثیر دمشقی،14 ج، دار التقوی.

احکام الرجال من میزان الاعتدال فی نقد الرجال، شمس الدین ذهبی ، دار الفکر.

الطبقات الکبری، محمد بن سعد واقدی ، دار صادر ، بیروت.

حیاه الصحابه ، محمد یوسف کاندهلوی، 4 ج ، دار احیاء التراث العربی.

رجال حول الرسول، خالد محمد خالد، دار الفکر.

رجال مبشرون بالجنه، احمد خلیل جمعه، دار ابن کثیر.

سنن ترمذی، ابو عیسی ترمذی، دار الفکر.

سیر اعلام النبلاء ، شمس الدین ذهبی،2 ج ، دار الفکر.

صحیح البخاری، امام محمد بن اسماعیل بخاری، دار الارقم.

صحیح مسلم، امام نیشابوری، دار احیاء التراث العربی.

صور من حیاه الصحابه ، رأفت باشا، دار الفکر.

عصر الصحابه ، عبدالمنعم الهاشمی، دار ابن کثیر.

مختارات من ادب العرب، سید ابوالحسن ندوی، دار ابن کثیر.

مشکاه المصابیح، خطیب تبریزی،2 ج ، دار الکتب العربی.

تفسیر نور، مصطفی خرمدل، احسان.

مصائب الصحابه، سید نور الدین بخاری، عبدالرحمن سربازی، صدیقی.

مقام صحابه، محمد شفیع عثمانی، عبدالرحمن سربازی، فاروق اعظم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست

 

 


[1] - حضرت طلحه در اینجا نسبش با نسب رسول الله صلى الله عليه وسلم   پیوند می خورد.

[2] - اسد الغابه ، ج 3 ، ص 475.

[3] - همان.

[4] - صور من حياه الصحابه قصه طلحه رضى الله عنه   ص 324

[5] - مصائب صحابه به نقل از سیرة ابن هشام و ابن کثیر.

[6] - منبع سابق ، ص 56.

[7] - منبع سابق ، ص 57.

[8] - صور من حیاه الصحابه، ص 324

[9] - طبقات ابن سعد، ج 3 ، ص 215.

[10] - صور من حیاه الصحابه، ص 325.

[11] - به دلیل اینکه حضرت طلحه رضى الله عنه  و حضرت زبیر  رضى الله عنه  در بسیاری از فضایل مشترک هستند ، لذا آنچه که در مورد هردوی این عزیزان وجود دارد پس از پایان داستان زندگی حضرت زبیر رضى الله عنه  ، تحت عنوان((فضایل طلحه و زبیر)) ذکر می کنیم، ان شاء الله.

[12] - اسد الغابه ، ج 2 ، ص 476.

[13] - طبقات ابن سعد، ج 3، ص 218.

[14] - اسد الغابه، ج 2 ، ص 476.

[15] - صور من حیاه الصحابه ، ص 327.

[16] - اسد الغابه ، ج 3 ، ص 476.

[17] - اسد الغابه ج 2 ، ص 476.

[18] - صور من حیاه الصحابه ، ص 428.

[19] - طبقات ابن سعد ، ج 3 ، ص 220.

[20] - رجال حول الرسول ، ص 219.

[21] - همان.

[22] - ترمذی، 5/412 ، باب مناقب طلحه، حدیث 3759. رواه حاکم فی مستدرک ، 3/374. رواه الامام احمد فی المسند‌ ، 1/165. ابن سعد فی الطبقاته الکبری، 3/218.

[23] - ابن ماجه فی سننه، باب فضائل صحابه، حدیث 125. ترمذی، 5/412، حدیث 3760.

[24] - ترمذی 5/413، باب مناقب طلحه و کتاب التفسیر، ص 136.

[25] - منبع سابق ، کاب المناقب، ص 413 و کتاب التفسیر ، ص 136.

[26] - اشاره به آیة 23 سورة احزاب که می فرماید: من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلاً.در میان مؤمنان مردانی هستند که با خدا راست بوده اند در پیمانی که با او بسته اند. برخی پیمان خود بسر برده اند(و شربت شهادت سر کشیده اند) و برخی نیز در انتظارند(تا کی توفیق رفیق می گردد و جان را به

- جان آفرین تسلیم خواهند کرد). آنان هیچگونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده اند(وکمترین انحراف و تزلزلی در کار خود نکرده اند).

[27] - اسد الغابه ، ج 2 ، ص 102.

[28] - همان.

[29] - همان.

[30] - اسد الغابه ، ج 2 ، ص 103.

[31] - رجال حول الرسول ، ص 224.

[32] - ریاض النضره ، ج 2 ع ص 232.

[33] - انفال / 9.

[34] - آل عمران / 124- 123.

[35] - اسد الغابه ، ج 2 ، ص 104.

[36] - تفصیل این حکایت را در کتاب های سیرت مطالعه کنید ، سیرت مصطفی  صلى الله عليه وسلم  ، مولانا محمد ادریس کاندهلوی و غیره .

[37] - ریاض النضره 2 ، ص 237 .

[38] - صور من حیاه الصحابه ، ص 328.

[39] - اسد الغابه ، ج 2 ، ص 104 و حیاه الصحابه ، ج 2 ، ص 236.

[40] - سنن ترمذی، ج 5 ، کتاب مناقب ، حدیث 3765.

[41] - منبع سابق ، کتاب مناقب ، حدیث 3764.

[42] - منبع سابق، کتاب مناقب، حدیث 3766.

[43] - ریاض النضره، ج 2،ص 238. الاصابه ، ج 1 ، ص 527.

[44] - رجال حول الرسول ، ص 226.

[45] - اسد الغابه، ج 1 ، ص 104و105.

[46] - توبه / 100

[47] - همان گونه که در آیة گذشته اشاره شده است ، مهاجرین به آن عده از مسلمانان گفته می شود که تمام ثروت و دارایی خویش را در مکه به جای گذاشته و به خاطر همراهی رسول الله صلى الله عليه وسلم  به مدینه هجرت کردند.

[48] - در مورد مقام و منزلت صحابه از دیدگاه قرآن سنت و اجماع مسلمانان کتاب ارزشمند مقام صحابه تأ لیف علامه مفتی محمد شفیع عثمانی و ترجمه مولانا عبدالرحمن سربازی مراجعه شود . ما مطالعه این کتاب را به تمام اقشار جامعه از هر مذهب و گروه و فرقه ای که هستند پیشنهاد می کنیم تا برخی از واقعیت های تاریخی برایشان روشن شود

[49] - صحيح مسلم كتاب فضایل مشكاه المصابيح تبريزي ، ج 2، کتاب فضائل اصحاب.

[50] - تهذیب ابن عساکر، ج 5، باب مناقب زبیر رضى الله عنه

[51] - سنن ترمذی ، ج 5 ، کتاب المناقب ، حدیث 3767.

[52] - مشکاه المصابیح تبریزی ، ج 2 ، کتاب فضائل اصحاب

[53] - اسد الغابه ، ج 2 و ابن عساکر، ج 2 ، ص 54.

[54] - سنن ترمذی ، ج 5 ، کتاب مناقب 3762.

[55] - فتح / 18

[56] - مقام صحابه ، ص 82.

[57] - مختارات من ادب العرب ، ص 55.

[58] - همان.

[59] - نساء / 69.

[60] - أسد الغابه ، ج 2، ص 476.

[61] - ریاض النضره ، ج 2، ص 238.

[62] - صحیح مسلم ، کتاب فضائل الصحابه ، حدیث 2417.

[63] - منبع سابق ، مشکاه المصابیح ، کتاب فضائل اصحاب

[64] - جریان مفصل جنگ جمل و صفین در دیگر اثر نگارنده((حقایقی از جنگ جمل و صفین)) آمده است.

[65] - اسد الغابه، ج 2، ص 478.

[66] - طبقات ابن سعد ،ج 2، ص 225.

[67] - پیامبر صلى الله عليه وسلم  شهادت حضرت طلحه رضى الله عنه  را پیشگویی کرده بود.

[68] - اسد الغابه ، ج 2،ص 105

[69] - همان.