دفاع مقدس

 

  (شرح مختصر القام الحجر لمن زكي ساب أبي‌بكر و عمر رضي‌الله عنهما)

 

  تأليف:

الإمام الحافظ جلال‌الدين عبدالرحمن

 ابن أبي‌بكر السيوطي الشافعي (رح)

 

 

فهرست مطالب

 صحابه‌ رسول‌ الله (صلي الله عليه وآله وسلم) چه‌ كساني‌ هستند؟

فصل‌ اول:‌ آنچه‌ در فضل‌ شيخين (رضي‌الله‌عنهما) آمده به اختصار

ـ از قرآن

ـ از فرمايشات‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (صلي الله عليه وآله وسلم‌)

فصل‌ دوم‌: ناسزاگويي‌ به‌‌ ابوبكر و عمر (رضي الله عنهما) از گناهان‌ كبيره‌ است‌

ـ تطبيق‌ حد گناه‌ كبيره‌ بر كسيكه‌ ناسزا به‌ ابوبكر و عمر (رضي الله عنهما) گويد

ـ نتيجه

فصل‌ سوم‌: كسي‌ كه‌ به‌ شيخين‌ ناسزا گويد يا كافر است‌ يا فاسق‌ باتفاق علماي‌ اهل‌ سنّت‌ و جماعت‌

 تنبيه

 رأي‌ ائمه:‌‌

ـ رأي سيدنا عمر بن الخطاب (رضي الله عنه)

 ـ رأي إمام مالك (رحمه الله)

ـ رأي إمام أحمد بن أحمد (رحمه الله)

ـ فتواي ابن المطرف الشعبي (رحمه الله)

ـ رأي‌ قاضي‌ عياض (رحمه الله)

 ـ قول قاضي حسين (رحمه الله)

  ـ قول تقي الدين سبكي (رحمه الله)

ـ رأي إمام سيوطي (رحمه الله)

خلاصه

فرع

 فهرست

# # #

 بسم‌ الله الرحمن‌ الرحيم‌

الحمدلله رب‌ العالمين‌، والصلاة‌ والسلام‌ علي‌ المبعوث‌ رحمة‌ للعالمين‌، خاتم‌ الانبياء و سيد المرسلين‌، سيدنا محمد وعلي‌ آله‌ الطاهرين‌ و صحبه‌ أجمعين‌ و سائر الصالحين‌. و بعد

كسيكه‌ تاريخ‌ بخواند ميداند كه‌ جهان‌ را سراسر بت‌ پرستي‌ و كفر والحاد و ظلم‌ و ستم‌ جباران‌ بيداد فرا گرفته‌ بود. در چنان‌ موقعي‌ پروردگار مهربان‌ آفتابي‌ پر فروغ‌ به‌ عالم‌ ارزاني‌ كرد، كه‌ توانست‌ در مدت‌ كوتاهي‌ آنچنان‌ بت‌پرستي‌ را در جزيرة‌ العرب‌ نابود كند كه‌ حتي‌ پيغمبران‌ دروغين‌ مانند مسيلمه‌ كذاب‌ و اَسوَد عنسي‌ و سجاح‌ و امثالشان‌هم‌ نتوانستند بت‌ پرستي‌ را تازه‌ كنند.

خاتم‌ الانبياء صلوات‌ الله و سلامه‌ عليه‌ و علي‌ آله‌ و صحبه‌ اجمعين‌ از لحظه‌ بعثت‌ آنچنان‌ در راه‌ توحيد و نشر عدل‌ وتقوي‌ و امنيت‌ كوشيد كه‌ خواب‌ و خور و آرامش‌ خود را كنار گذاشت‌، و در جواب‌ همسر عاليقدر خود خديجة‌ الكبري ‌رضي‌ الله تعالي‌ عنها فرمود: ذَهَب‌َ مَوْسِم‌ُ النَّوم‌ِ يَا خَدِيْجَه‌ْ اي‌ خديجه‌ وقت‌ خواب‌ و آسايش‌ گذشت‌، در آن‌ بيست‌ وسه‌ سال‌ بطوري‌ ياران‌ خود را تربيت‌ فرمود كه‌ هر كدام‌ پيشوائي‌ پرهيزگار و ديندار و ناشر‌ لواء حق‌ و عدالت‌ در جهان‌شدند، اين‌ سرعت‌ برق آساي‌ انتشار اسلام،‌ بوسيله‌ اين‌ بزرگواران‌ در جهان‌ انجام‌ گرفت‌ (آل‌ بيت‌ نيز در جمله‌ اصحاب‌هستند، براي‌ اينكه‌ هر كسيكه‌ در حال‌ ايمان‌ به‌ شرف‌ صحبت‌ رسول‌ الله (ص‌) رسيده‌ است‌ از صحابه‌ رسول‌ الله (ص‌)است‌). مشركان‌ و يهود و نصاري‌ و مجوس‌ همه‌ را بر دشمني‌ با دين‌ مبين‌ اسلام‌ و با رهبران‌ آن‌ يعني‌ اصحاب‌ محمد(ص‌) وا داشت‌، همه‌ آن‌ كسانيكه‌ كاخهاي‌ ظلم‌ و طغيان‌ شان‌ بوسيله‌ اصحاب‌ محمد (ص‌) در هم‌ كوبيده‌ شده‌ بود وهمه‌ با هم‌ همدست‌ شدند تا براي‌ جلوگيري‌ از انتشار اسلام‌ چاره‌اي‌ بينديشند، همه‌ به‌ اين‌ فكر افتادند كه‌ خلافت‌اسلامي‌ را از هم‌ بپاشند، حرام‌ زاده‌اي‌ كه‌ مادرش‌ او را از كودكي‌ به‌ دشمني‌ با نمونه‌ عدالت‌ در جهان‌ سيدنا عمرالفاروق (رض‌) ببار آورده‌ بود، وسيله‌ دست‌ آنان‌ شد، و خليفه‌ بر حق‌ اسلام‌ را به‌ شهادت‌ رسانيد، اما ديدند كه‌نتيجه‌اي‌ نداد و اصحاب‌ محمد (ص‌) همه‌ همگام‌ و همكار سيدنا عمر (رض‌) هستند. اين‌ بود كه‌ حيله‌ ديگري‌ را سازكردند كه‌ متأسفانه‌ اين‌ حيله‌ شان‌ في‌ الجمله‌ كارگر شد. و عبدالله بن‌ سباي‌ يهودي‌ بر آن‌ داشتند كه‌ بگويد علي‌ (رض‌)در خلافت‌ از شيخين‌ (ابوبكر و عمر) و ذي‌ النورين‌ (عثمان‌) شايسته‌تر است‌.

او در همه‌ محافل‌ اين‌ موضوع‌ را عنوان‌كرد و دستيارانش‌ كوشيدند كه‌ اين‌ حربه‌ را كارگر سازند، تا اينكه‌ ذي‌ النورين‌ به‌ شهادت‌ رسيد و علي‌ (رض‌) بخلافت‌رسيد، اما عبدالله بن‌ سبا قصدش‌ خلافت‌ علي‌ (رض‌) نبود، او ميخواست‌ اسلام‌ را در هم‌ بپاشد، اين‌ بود كه‌ گفت‌ علي‌(رض‌) خداست‌ موقعي‌ كه‌ اين‌ صحبت‌ به‌ علي‌ (رض‌) رسيد موي‌ بر كمرش‌ راست‌ شد كه‌ چگونه‌ شخصي‌ پرهيزكار وموحّدي‌ كه‌ همه‌ جانبازيهايش‌ در راه‌ رضاي‌ خدا بوده‌، اكنون‌ كه‌ به‌ بتي‌ تبديل‌ شود كه‌ به‌ عبادت‌ گرفته‌ شود، اينست‌ كه‌عبدالله بن‌ عباس‌ (رض‌) را بنزد عبدالله بن‌ سبا و دستيارانش‌ فرستاد تا آنان‌ را نصيحت‌ كند، و از گمراهي‌ برهاند، اماعبدالله بن‌ سبا بر كار خود تصميم‌ گرفته‌ بود، و در برابر عبدالله بن‌ عباس‌ بر گمراهي‌ خود پافشاري‌ كرد، عبدالله بن‌عباس‌ (رض‌) به‌ سوي‌ علي‌ (رض‌) برگشت‌ و سخنانش‌ را به‌ علي‌ (رض‌) رسانيد، علي‌ (رض‌) دستور داد آنان‌ را به‌ آتش‌بسوزانند، پافشاري‌ ملحدان‌ در راه‌ پيشبرد مقاصد پليدشان‌ از اينجا دانسته‌ ميشود كه‌ موقعيكه‌ به‌ آتش‌ انداخته‌ ميشدمي‌گفت‌ اكنون‌ يقين‌ دارم‌ كه‌ علي‌ خداست‌ براي‌ اينكه‌ كسي‌ غير از خدا حق‌ سوزانيدن‌ ندارد، و همين‌ عقيده‌ تا كنون‌ درذهن‌ رافضه‌ (شيعه‌) باقي‌ است‌ و اين‌ شعر در خطاب‌ به‌ حضرت‌ علي‌ (رض‌) ورد زبان‌ آنهاست‌:

اگر خداي‌ نخوانمت‌ متحيرم‌ كه‌ چه‌ خوانمت‌؟   و اگر خداي‌ بخوانمت‌ تو بري‌ شوي‌ و ابا كني‌

و از قديم‌ گفته‌اند:

وَ مَاتَ‌ الرَّافِضِي‌ وَ لَيسَ‌ يَد‎رِي              ‌ عَليّ‌ رَبُّهُ‌ أَم‌ رَبُّهُ‌ اللهُ

از آن‌ روز كه‌ فروغ‌ آفتاب‌ جهانتاب‌ اسلام‌ در سراسر جهان‌ درخشيدن‌ گرفت‌، دشمني‌ با اسلام‌ يعني‌ اهل‌ سنت‌ وجماعت‌ از همه‌ گروههاي‌ كفر و ضلالت‌ ادامه‌ دارد، در نوشته‌هاي‌ يهود و نصاري‌ در تأليفات‌ رافضه‌ همه‌ دشمني‌ بااهل‌ سنت‌ و جماعت‌ است‌، و غريب‌ اينست‌ كه‌ فرقه‌هاي‌ منشقّه‌ مثل‌ بابي‌ و بهائي‌ و طلوعي‌ و كسروي‌ و سلمان‌رشدي‌ و امثالشان‌ همه‌ از مذهب‌ شيعه‌ برخاسته‌اند، و اكنون‌ كه‌ شيعه‌ به‌ كتابهاي‌ پوچي‌ مثل‌: المراجعات‌ و شبهاي‌ پيشاور و ثم‌ اهتديت‌ كه‌ همه‌ دعوت‌ به‌ سوي‌ ضلالت‌ و گمراهي‌ است‌، بر عليه‌ اهل‌ سنت‌ منتشر ميكنند، جا دارد كه‌كتابهايي‌ مثل‌: تحفه‌ اثني‌ عشرية‌ والصراع‌ بين‌ الوثنيه‌ والاسلام‌ و باقيات‌ صالحات‌ و نوشته‌هاي‌ محمود ملاح‌ نيز چاپ‌و منتشر شود، منهاج‌ السنة‌ شيخ‌ الاسلام‌ ابن‌ تيميه‌ و العواصم‌ من‌ القواصم‌ و الصواعق‌ المعرقة‌ گرچه‌ به‌ زبان‌ عربي‌است‌، اما باز هم‌ مي‌تواند سنگي‌ به‌ دهان‌ رافضه‌ باشد، تا دانسته‌ شودكه‌ علماء اهل‌ سنت‌ اعلي‌ الله مقامهم‌ في‌ الدنياوالاخرة‌ هميشه‌ به‌ مكايد شيعه‌ پي‌ برده‌اند و در روشن‌ كردن‌ اكاذيب‌ رافضه‌ هميشه‌ سنگ‌ به‌ دهان‌ آن‌ دروغگويان ‌كوبيده‌اند، يكي‌ از جمله‌ كتابهايي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ و به‌ همين‌ معني‌ است‌، كتاب‌ الإمام‌ الحافظ‌ جلال‌ الدين‌ سيوطي‌ است‌كه‌ به‌ نام‌:

اِلْقَام‌ُ الْحَجَر لِمَن‌ْ زَكّي‌ سَاب‌َ أَبي‌ بَكْرِ وَ عُمَرْ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما

سنگ‌ محكم‌ كوبيدن‌ به‌ دهان‌ كسيكه‌ بدگويي‌ به‌ ابي‌ بكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما را تزكيه‌ نمايد، و آنان‌ را مؤمن‌بشمار آورد، در حاليكه‌ ابوبكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما دو قطب‌ اسلام‌ هستند كه‌ رسول‌ خدا (ص‌) در حضر و سفرو در همه‌ حال‌ ايشان‌ را با خود همراه‌ ميداشتند، و بعد از رحلت‌ خود هم‌ هر دو را پهلوي‌ خود در يك‌ حجره‌ قرار داد،اما با سيه‌ دل‌ چه‌ سود خواندن‌ وعظ‌ كه‌ كورند و همين‌ را نمي‌توانند ببينند، كسي كه‌ شيعه‌ را بدرستي‌ بشناسد ميداند كه‌دروغ‌ پايه‌ و مايه‌ آنهاست‌، مأمون‌ خليفه‌ عباسي‌ گفته‌ است‌: وَجَدْت‌ُ الْكَذْب‌َ فِي‌ الرَّافِضَة‌ْ دروغ‌ را در رافضه‌ يافتم‌ كه‌پايه‌ و مايه‌ شان‌ بر دروغ‌ نهاده‌ است‌، و از دروغ‌ هيچ‌ باك‌ ندارند، فريبي‌ كه‌ اهل‌ سنت‌ از آنها مي‌خورند اينست‌ كه‌ اهل‌سنت‌ خودشان‌ دروغ‌ نمي‌گويند، در حاليكه‌ كتاب‌ را مانند صحنه‌ فيلم‌ برداري‌ بر اشخاص‌، دروغين‌ قرار مي‌دهند كه‌: المراجعات‌ و شبهاي‌ پيشاور شان‌ نمونه‌اي‌ از آنست‌، يكي‌ از مسائلي‌ كه‌ عوام‌ اهل‌ سنت‌ نميدانند اينست‌ كه‌ شيعه‌ برمخالفت‌ با اهل‌ سنت‌ پايه‌ گذاري‌ شده‌ است‌، كسيكه‌ به‌ مذاهب‌ اهل‌ شيعه‌ وارد است‌ اين‌ را كاملاً مي‌داند. پيرمردي‌مي‌گفت‌: در يزد در نزديك‌ يكي‌ از مجتهدين‌ شيعه‌ بودم‌. يكي‌ از شيعيان‌ از او پرسيد كه‌ در سجود چشمهايمان‌ را بازبگذاريم‌؟ يا بر هم‌ نهيم‌؟ مجتهدشان‌ گفت‌: ببينيد سنّيان‌ چه‌ مي‌كنند اگر آنان‌ در سجود چشمهايشان‌ را باز ميگذارند شما چشمهايتان‌ را ببنديد، و اگر چشمهايشان‌ را مي‌بندند شما چشمهايتان‌ را باز بگذاريد. اين‌ مخالفت‌ با اهل‌ سنت‌ درتمام‌ مسائلشان‌ مشهود است‌، در وضوء اهل‌ سنت‌ طبق‌ امر قرآن‌ ابتداء از رو شروع‌ مي‌نمايند، آنان‌ ابتداء پا را مي‌شويند، اهل‌ سنت‌ شستن‌ دستها را از سر انگشت‌ شروع‌ مي‌كنند، آنان‌ از آرنج‌ شروع‌ به‌ شستن‌ مي‌كنند و به‌ همين‌ترتيب‌ براي‌ كسيكه‌ اطلاع‌ دارد روشن‌ است‌. در كتاب‌ ضحي‌ الاسلام‌ علامه‌ احمد امين‌ هفده‌ مورد ياد كرده‌ است‌ كه‌ درآن‌ هفده‌ مورد شيعه‌ تقليد يهود نموده‌ است‌، و خدا مي ‌داند چه‌ مواردهائي‌ از نصاري‌ گرفته‌اند. مسأله‌ شهادت‌ سيدنا الحسين‌ (رض‌) را براي‌ نجات‌ شيعيان‌ همانند ادعاي‌ نصاري‌ كشته‌ شدن‌ عيسي‌ (ع‌) براي‌ نجات‌ نصاري‌ دانسته‌اند. اماپيروي‌ مجوس‌ كه‌ هنوز است‌، عيد اصليشان‌ نوروز است‌ به‌ طريق‌ مجوس‌، دعاي‌ تحويل‌ سال‌ و هفت‌ سين‌ و انواع ‌شيريني‌ همه‌ در نوروز است‌، اما در عيد مسلمين‌ (فطر و اضحي‌) آن‌ رسميت‌ ندارد، نوروز و مهرگان‌ مجوس‌ خيلي‌اهميت‌ بيشتر دارد، با اين‌ حال‌ باز هم‌ دم‌ از اسلام‌ و وحدت‌ و كلماتي‌ همانند آن‌ ميزنند كه‌ همه‌ دروغ‌ است‌ ودانشمنداني‌ مانند شيخ‌ محمد ضيائي‌ و دكتر مظفريان‌ و مفتي‌ زاده‌ به‌ جرم‌ سني‌ بودنشان‌ به‌ فجيع‌ترين‌ صورت‌ به شرف‌شهادت‌ ميرسانند سنّيان‌ ساده‌ لوح‌ نمي‌دانند كه‌ حقيقت‌ آنان‌ چيست‌، فريب‌ دجالان‌ آنها ميخورند، جا دارد عده‌اي‌ ازجوانان‌ دانشمند اهل‌ سنت‌ به‌ مطالعه‌ دقيق‌ تاريخ‌ شيعه‌ از عهد عبدالله بن‌ سبا و قرامطه‌ گرفته‌ تا به امروز تحقيق‌ بعمل‌آورند، و مشت‌ آن‌ مردميكه‌ دروغ‌ ميگويند باز كنند تا سيه‌ روي‌ شود هر كه‌ در او غش‌ باشد.

 اما كتاب‌ القامَ‌ الحَجَر لِمَن‌زَكَّي‌ سَابَ‌ اَبي‌ بَكر وَ عٌمَرَ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما نوشته‌: الإمام‌ الحافظ‌ العلامه‌ المتبحر في‌ أنواع‌ العلوم‌ والفنون‌ جلال‌الدين‌ عبدالرحمن‌ ابي‌ بكر السيوطي‌ (رح‌) مستغني‌ از تعريف‌ كه‌ مصنفاتش‌ به‌ يكهزار و يكصد كتاب‌ رسيده‌ است‌ وميتوان‌ گفت‌ در هر علم‌ و در هر رشته‌ تأليفي‌ خاص‌ دارد. در سال‌ هشتصد و چهل‌ و نه‌ در خانداني‌ كه‌ همه‌ اهل‌ علم‌بودند چشم‌ به‌ جهان‌ گشود و در سال‌ نهصد و يازده‌ قمري‌ به‌ جوار حق‌ تعالي‌ پيوست‌، او نيز به‌ سهم‌ خود كسي‌ را كه‌خواسته‌ شيعه‌ را بر خلاف‌ آنچه‌ هستند معرفي‌ نمايد، با آوردن‌ ادلّه‌ از قرآن‌ و سنت‌ نبوي‌ و اقوال‌ علماء و فقها سنگ‌ به‌دهان‌ او زده‌ است‌ تا در ميان‌ اهل‌ سنت‌ كسي‌ نباشد كه‌ آنان‌ را تزكيه‌ نمايد. جلال‌ الدين‌ سيوطي‌ شافعي‌ المذهب‌ و ازاعلام‌ اسلام‌ است‌ كه‌ همه‌ ايشان‌ را مي‌شناسند.

 فهرست

# # #

 صحابه‌ رسول‌ الله (ص‌) چه‌ كساني‌ هستند؟

هر كسيكه‌ در حال‌ ايمان‌، رسول‌ الله (ص‌) را ملاقات‌ نموده‌ و از جمله‌ اصحاب‌ است‌. آن‌ كسانيكه‌ قبل‌ از فتح‌ مكه‌ ‌به‌ رسول‌ الله (ص‌) ايمان آورده‌اند برتري‌ دارند بر كسانيكه‌ بعد از فتح‌ مكه‌ ايمان‌ آوردند، و مهاجرين‌ برتري‌ دارند بر انصار،(خلفاء راشدين‌ و عشره‌ مبشره‌ همه‌ از مهاجرين‌ هستند رضي‌ الله تبارك‌ و تعالي‌ عنهم‌ اجمعين‌)

بعضي‌ در تعريف‌ صحابه‌ گفته‌اند كه‌ صحابي‌ كسي‌ است‌ كه‌ در حال‌ ايمان‌ رسول‌ الله (ص‌) را ديده‌ و بشرف‌ صحبت‌ايشان‌ رسيده‌ و برايمان‌ از دنيا رفته‌ باشد اين‌ رفتن‌ از دنيا بر ايمان‌، قيد لازمي‌ نيست‌ براي‌ اينكه‌ هر كسيكه‌ بر كفر از دنيابرود مسلمان‌ هم‌ نيست‌، چه‌ رسد به‌ داشتن‌ شرف‌ صحابي‌ بودن‌.

قرآن‌ كلام‌ الله پر از مدح‌ و ستايش‌ اصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌) مي‌باشد، كه‌ بعنوان‌ تذكر دو آيه‌ آنرا ذكر كرده‌ و به‌ تفسير آن‌مي‌پردازيم‌. مُحَمَّدٌ رَسُول‌ُ اللهِ وَالَّذِيْن‌َ مَعَه‌ُ اَشِدَّاءُ عَلَي‌ الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُم‌ْ تَرَئهُم‌ْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُون‌َ فَضْلاً مِن‌َ اللهِ وَرِضْواناً سِيمَاهُم‌ْ فِي‌ْ وُجُوهِهِم‌ْ مِن‌ْ اَثَرِ السُّجُودِ ذَلِك‌َ مَثَلُهُم‌ْ فِي‌ التَّوْرئة‌ِ وَ مَثَلُهُم‌ْ فِي‌ الْاِنْجِيْل‌ِ كَزَرْع‌ٍ اَخْرَج‌َ شَطْئَه‌ُ فَازَرَه‌ُفَاسْتَغْلَظ‌َ فَاسْتَوَي‌ عَلَي‌ سُوقِه‌ِ يُعْجِب‌ُ الزُّرَّاع‌َ لِيَغِيْظ‌َ بِهِم‌ُ الْكُفَّارَ وَعَدَاللهُ الَّذِيْن‌َ اَمَنُوا وَعَمِلُو الصَّلِحَت‌ِ مِنْهُم‌ْ مَغْفِرَة‌ً وَ اَجْراًعَظِيْماً (آيه‌ 29 سوره‌ فتح‌).

تفسير آيه‌ چنين‌ هست: محمد پيغمبر خدا است‌، و مردمي‌ كه‌ با او هستند، (ياران‌ او) مردمي‌ هستند سختگير بر كافران‌و مهربان‌ بر مسلمانان‌ (وقتي‌ كه‌ در برابر كافران‌ قرار مي‌گيرند بر كافران‌ كه‌ دشمن‌ خدا هستند، سختگيرند و در ميان‌خودشان‌ با هم‌ مهربانند). ايشان‌ را در حال‌ ركوع‌ و سجود مي‌بيني‌ كه‌ چقدر در ركوع‌ و سجود خود خشوع‌ و اخلاص‌دارند، براي‌ اينكه‌ از ركوع‌ و سجود و عبادت‌ خود خواهان‌ فضل‌ و رضاي‌ خدا هستند. در روهايشان‌ سيماي‌ شان‌ است‌از سجود (سجودشان‌ بر روهايشان‌ اثر شكوه‌ طاعت‌ خدا و نوراني‌ بودن‌ قرار داده‌ است‌) در تورات‌ مثال‌ اصحاب‌محمد (ص‌) چنين‌ آمده‌ كه‌ ياد شد. و در انجيل‌ آمده‌ كه‌ آنها همانند زراعتي‌ هستند كه‌ شاخه‌هاي‌ خود را برون‌ آورده‌ وآنها را نيرومند ساخته‌ تا بجائيكه‌ قوي‌ گشته‌ و بر ساقه‌هاي‌ خود ايستاده‌ و مورد پسند كشاورزان‌ گرديده‌. خداي‌ متعال‌اين‌ دو مثال‌ براي‌ اصحاب‌ محمد (ص‌) آورد، تا كافراني‌ را كه‌ اصحاب‌ محمد (ص‌) را دوست‌ نمي‌دارند به‌ خشم‌ آورد،ايشانرا از اندكي‌ و ضعف‌ از بسياري‌ و نيرومندي‌ رسانيد كه‌ دشمنانشان‌ به‌ غيظ‌ آيند و دِ مير شوند، خداي‌ متعال‌ به‌همه‌ آنها كه‌ ايمان‌ آورده‌اند و كارهاي‌ شايسته‌ انجام‌ داده‌اند و عده‌ آمرزش‌ و پاداش‌ عظيم‌ داد، كلمه‌ منهم‌ براي‌ بيان‌جنس‌ است‌ كه‌ شامل‌ همه‌ شان‌ باشد، و عقيده‌ اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ اينست‌ كه‌ اصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌) همه‌ شان‌عدل‌ هستند، چنانكه‌ به‌ آيندگان‌ بعد از صحابه‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ دستور داد كه‌ منزلت‌ اصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌)بدانند و براي‌ شان‌ دعاي‌ خير كنند. در سوره‌ حشر، آيه‌ 8 مهاجرين‌ را ستود و در آيه‌ 9 انصار را ستو و در آيه‌ 10 فرمود:

وَالَّذِيْن‌َ جَاؤْا مِن‌ْ بَعْدِهِم‌ْ يَقُولُون‌َ رَبَّنَا اغْفِرْلَنَا وَ لِاِخْوانِنَا الَّذِيْن‌َ سَبَقُونَا بِالْاِيْمان‌ِ وَ لَا تَجْعَل‌ْ فِي‌ قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِيْن‌َ آمَنوْا رَبَّنَااِنَّك‌َ رَؤُف‌ٌ رَحِيْم‌ٌ.

و مردمي‌ كه‌ بعد از صحابه‌ مي‌آيند از مسلمانان‌ مي‌گويند: اي‌ پروردگار! بيامرز ما را و برادران‌ مارا، اصحاب‌ محمدرضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ اجمعين‌ را كه‌ پيش‌ از ما ايمان‌ آورده‌اند و در دل‌ ما هيچگونه‌ كينه‌اي‌ قرار مده‌ براي‌ مؤمنان‌، اي‌پروردگار ما، يقيناً تو پر رأفت‌ و بسيار مهرباني‌.

بنابراين‌ شيعيان‌ ببينند حال‌ خود را كه‌ نميتوانند مآثر اصحاب‌ را بشنوند، و بخشم‌ مي‌آيند از ايشان‌، و خود را از كافران‌قرار مي‌دهند. و حال‌ خود را بدانند كه‌ بجاي‌ طلب‌ آمرزش‌ و رحمت‌ و مزيد رفعت‌ و درجه‌ اصحاب‌ محمد، به‌ناسزاگويي‌ مي‌پردازند و خود را از شمار مسلمانان‌ بيرون‌ مي‌كنند.

آيه‌ هايي‌ كه‌ در مدح‌ و ستايش‌ اصحاب‌ محمد (ص‌) نازل‌ شده‌ زياد است‌، رسول‌ الله (ص‌) راضي‌ نمي‌شدند كه‌ از خود صحابه‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ اجمعين‌ كسيكه‌ داراي‌ رتبه‌ و منزلتي‌ كمتر است‌ بر كسيكه‌ برتر از او است‌ زبان‌ درازي‌ كند:عبدالرحمن‌ بن‌ عوف‌ (رض‌) از عشره‌ مبشره‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ اجمعين‌ است‌ (عشره‌ مبشره‌ آن‌ ده‌ تني‌ هستند كه‌پيغمبر (ص‌) وعده‌ جنت‌ برايشان‌ داده‌ است‌) و خالد بن‌ وليد از كساني‌ است‌ كه‌ بعد از حديبيه‌ ايمان‌ آورده‌اند، با اينكه‌رسول‌ الله (ص‌) لقب‌ سيف‌ الله به‌ او داد بود با اينحال‌ روزي‌ كه‌ ميان‌ خالد بن‌ وليد و عبدالرحمن‌ بن‌ عوف‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما گفتگو شد، و خالد نسبت‌ به‌ عبدالرحمن‌ زبان‌ درازي‌ كرد، رسول‌ الله (ص‌) رو به خالد نموده‌ و فرمود: لاَتَسُبُّوا أصحَابِي‌ فَوَالَّذِي‌ نَفسِي‌ بِيَدِه‌ لَو أنَّ‌ َحَدُكُم‌ أَنَفَّقَ‌ مِثلَ‌ أُحُدٍ ذَهَباً مَا بَلَغَ‌ مُدَّ أَحَدِهِم‌ وَ لاَنَصِيَفَة‌ بعد به ياران‌ من‌ نگوييد، قسم‌ به‌ آن‌ خدائي‌ كه‌ جان‌ من‌ در دست‌ او است‌ اگر يكي‌ از شما هموزن‌ كوه‌ احد از طلا در راه‌ خير انفاق كنيد، به‌ اندازه‌ثواب‌ ايشان‌ در مصرف‌ يك‌ مد يا نصف‌ آن‌ نخواهيد يافت‌. كوه‌ احد مليارها كيلوگرم‌ وزن‌ دارد، اگر همه‌ به‌ طلا شود وصرف‌ در راه‌ خدا شود به‌ اندازه‌ يك‌ كيلو كم‌ ربع‌ و يا نصف‌ آن‌ (750) گرم‌ كه‌ اصحاب‌ رسول‌ از سابقين‌ بسوي‌ اسلام‌مصرف‌ كرده‌اند ثواب‌ ندارد.

الحاصل‌: عقيده‌ اهل‌ سنت‌ كه‌ بر پايه‌ قرآن‌ كريم‌ و سنت‌ رسول‌ الله (ص‌) و اجماع‌ امت‌ استوار است‌، در حق‌ صحابه‌اينست‌ كه‌ همه‌ عدل‌ و مورد اعتمادند و قرآن‌ و سنت‌ پيغمبر و اجماع‌ امت‌ همه‌ مؤيد اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ هستند، وجمهور امت‌ در سابق‌ و لا حق‌ اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ هستند و دو گروه‌ روافض‌ و نواصب‌ كه‌ اولي‌ دشمنان‌ صحابه‌ ودومي‌ دشمنان‌ اهل‌ بيت‌ هستند‌ از اهل‌ سنت‌ بدور و اهل‌ سنت‌ از هر دو تبري‌ مي‌جويند.

و اينك‌ ترجمه‌ كتاب‌: (القام‌ الحجر لمن‌ ذكي‌ ساب‌ أبي‌ بكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما).

 فهرست

# # #

قال‌ الإمام‌ الحافظ‌ العلامه‌ جلال‌ الدين‌ سيوطي‌ (رح‌):

 بسم‌ الله الرحمن‌ الرحيم‌

بعد از حمد و ستايش‌ الله تعالي‌ و بعد از درود و سلام‌ بر سيدنا محمد و آل‌ و اصحاب‌ او.

از بعضي‌ نو آموزان‌ شنيده‌ام‌ كه‌ كسي‌ كه‌ بد به‌ ابي‌ بكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما بگويد گواهي‌ او قبول‌ است‌، يعني‌ناسزاگويي‌ او به‌ دو جانشين‌ پيغمبر (ص‌) او را از عدالت‌ نمي‌اندازد و مردود الشهادة‌ نمي‌شود. در حاليكه‌ اين‌ گفته خلاف ‌اجماع‌ امت‌ است‌ و كسيكه‌ ناسزا به‌ خلفاء راشدين‌ بگويد يا كافر است‌ يا فاسق‌، و چگونه‌ گواهي‌ كافر و يا فاسق‌ قبول ‌مي‌شود.

اين‌ سخن‌ آن‌ نادانان‌ خيلي‌ بر سهمگين‌ و هولناك‌ آمد، او را از آن‌ ياوه‌ گويي‌ منع‌ كردم‌، سودي‌ نداشت‌، اين‌ بود كه‌ به‌تأليف‌ اين‌ رساله‌ پرداختم،‌ براي راهنمايي‌ مسلمانان‌ و براي‌ نصيحت‌ و اخلاص‌ بدين‌ اسلام‌، در اين‌ رساله‌ فرموده‌ پيشوايان‌ دين‌ نقل‌ نموده‌ام‌، و آنچه‌ را كه‌ به‌ وَهم‌ مردم‌ بي‌ اطلاع‌ مي‌انجاميد ترك‌ نمودم‌ و اين‌ رساله‌ را به‌ سه‌ فصل‌ ترتيب‌دادم‌:

فصل‌ اول‌: در بيان‌ آنچه‌ از زبان‌ خاتم‌ الأنبياء صلوات‌ الله و سلامه‌ عليه‌ و عليهم‌ در فضل‌ ابوبكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌عنهما آمده‌.

فصل‌ دوم‌: در بيان‌ اينكه‌ ناسزاگويي‌ به‌ دو خليفه‌ بر حق‌ ابوبكر و عمر از گناهان‌ كبيره‌ است‌.

فصل‌ سوم‌: در بيان‌ اينكه‌ كسي‌ كه‌ به‌ شيخين‌ ناسزا گويد يا كافر است‌ يا فاسق‌ باتفاق علماي‌ اهل‌ سنّت‌ و جماعت‌

 فهرست

# # #

فصل‌ اول:‌ در بيان‌ آنچه‌ در فضل‌ شيخين‌ رضي‌الله‌تعالي ‌عنهما آمده به اختصار

از قرآن‌:

الاّ تَنصُروُهُ‌ فَقَد نَصَرَهُ‌ الله اِذ أخرَجَهُ‌ الَّذينَ‌ كَفَرُوا ثَانِي‌ اثنَين‌ِ اِذهُمَا فِي‌ الغَارِ، إِذ يِقولُ‌ لِصَاحِبِه‌ لاَتَحزَن‌ إِنَّ‌ الله مَعَنَا فَأَنزَلَ ‌اللهُ سَكِينَة‌ عَلَيهِ‌.

اگر شما پيغمبر را ياري‌ ندهيد، اين‌ حقيقت‌ را بدانيد كه‌ خدا او را ياري‌ داد، هنگاميكه‌ كافران‌ او را از مكه‌ بيرون‌ كردنددر حاليكه‌ ايشان‌ دو نفر (رسول‌ الله (ص‌) و يار غار ابوبكر الصديق‌ (رض‌) در غار حراء بودند). موقعيكه‌ ابوبكر عرض‌كرد يا رسول‌ الله، اگر بزير پاي‌ خود بنگرند ما را خواهند ديد رسول‌ الله (ص‌) فرمود: اندوهگين‌ مباش‌، براي اينكه خدا با ماست‌، وخدا آرامش‌ را بر ابوبكر نازل‌ فرمود. يعني‌ خداي‌ متعال‌ به‌ حفظ‌ و نگهداريش‌ هم‌ پيغمبرش‌ را اطمينان‌ افزود، و هم‌ابوبكر را آرامش‌ دل‌ بخشود.

مفسرين‌ گفته‌اند كسيكه‌ خدا آرامش‌ بر دل‌ او نازل‌ فرمود ابوبكر (رض‌) بود وگرنه‌ حضرت‌ رسول‌ (ص‌) هميشه‌ بر‌ فرمان‌خدا آرامش‌ داشت‌ و به‌ يقين‌ ياري‌ خداي‌ اطمينان‌ داشت‌. امام‌ رازي‌ در تفسير كبير خود چند وجه‌ دليل‌ آورده‌ مبني‌ براينكه‌ نزول‌ سكينه‌ و آرامش‌ بر ابوبكر (رض‌) بود.

در اين‌ آيه‌ چند امتياز براي‌ ابوبكر صديق‌ (رض‌) ميباشد:

1ـ اينكه‌ براي‌ ياري‌ پيغمبر (ص‌) دست‌ از جان‌ خود شست‌، و به‌ همراهي‌ پيغمبر خانه‌ وزن‌ و فرزند را وداع‌ گفت‌ وميدانست‌ كه‌ كفار قريش‌ براي‌ سر رسول‌ الله (ص‌) و سر او جائزه‌ معين‌ كرده‌ بودند كه‌ هر كس‌ هر يك‌ از آن‌ دو را بياورد،و يا از محلشان‌ خبر دهد، به‌ او صد شتر جائزه‌ بدهند. در حاليكه‌ علي‌ ابن‌ ابيطالب‌ (رض‌) كه‌ در جاي‌ حضرت‌ رسول‌(ص‌) خوابيده‌ بود وقتيكه‌ صبح‌ شد، همه‌ كفاريكه‌ دور خانه‌ رسول‌ (ص‌) را احاطه‌ كرده‌ بودند، او را ديدند و كاري‌ به‌ اونداشتند.

2ـ اينكه‌ خداي‌ متعال‌ او را دومين‌ فرد امت‌ معرفي‌ فرمود، براي‌ اينكه‌ اولين‌ فرد رسول‌ الله (ص‌) بود، و دومي‌ ابوبكرالصديق‌ (رض‌) بود. و امت‌ اسلام‌ بعد از حضرت‌ رسول‌ (ص‌) ابوبكر را اولين‌ و بهترين‌ افراد امت‌ دانسته‌اند.

3ـ اينكه‌ لقب‌ يار غار براي‌ صديق‌ است‌.

4ـ اينكه‌ خدا او را صاحب‌ و يار پيغمبر دانست‌.

5ـ اينكه‌ خداي‌ متعال‌ او را به‌ شرف‌ صحبت‌ در اين‌ سفر پر خطر رسانيد.

6ـ و خدا آرامش‌ را بر ابوبكر نازل‌ فرمود.

و در آيه‌ 17 تا آيه 21 سوره‌ الليل‌ در قرآن‌ مجيد خداي‌ متعال‌ فرمود:

وَ سَيُجَنَّبُهَا الْاَتْقَي‌ الَّذِي‌ يُؤْتِي‌ مَالَه‌ُ يَتَزَكَّي‌.  وَ مَا لأحَدٍ عِنْدَه‌ُ مَن‌ْ نِعْمَة‌ٍ تُجْزي‌. اِلَّا اِبْتِغَاءَ وَجْه‌ِ رَبِّه‌ِ الْاَعْلَي‌. وَلَسَوْف‌َ يَرْضَي‌.

التفسير: مفسرين‌ گفته‌اند اين‌ آيه‌ درباره‌ ابوبكر صديق‌ (رض‌) نازل‌ شده‌ است‌. و دور گرفته‌ ميشود از آتش‌ دوزخ‌ وپرهيزكارترين‌ فرد امت‌ اسلام‌. ابوبكر صديق‌ (رض‌) كه‌ هميشه‌ مال‌ خود را به‌ پيغمبر خدا ميدهد، و اموال‌ خود را نثار رسول‌ الله (ص‌) و در راه‌ او به‌ مصرف‌ ميرساند، تا خود را پاكيزه‌ سازد، و در خيرات‌ و بركاتي‌ كه‌ خدا به‌ پاكان‌ ميرساند داخل‌ شود. و كسي‌ را نزد ابي‌ بكر دست‌ نعمتي‌ نيست‌ كه‌ ابوبكر آن‌ را جزاء دهد. يعني‌ انفاق او بخاطر بدست‌ آوردن‌رضاي‌ پروردگارش‌ ميباشد، كه‌ برتر از آن‌ است‌ كه‌ آنچه‌ براي‌ رضاي‌ او نباشد بپذيرد. و خواهد رسيد ابوبكر (رض‌) به‌رضا و خشنودي‌ از دهشهاي‌ پروردگارش‌.

در اين‌ آيات‌ چندين‌ امتياز براي‌ سيدنا ابوبكر (رض‌) است‌:

7ـ اينكه‌ خداوند او را از آتش‌ دوزخ‌ دور ميدارد تا هيچگاه‌ آتش‌ به‌ او نرسد.

8ـ اينكه‌ او پرهيزگارترين‌ افراد امت‌ است‌.

9ـ اينكه‌ او هميشه‌ مال‌ خود را در راه‌ خدا و پيغمبر خدا انفاق مي‌كند.

10ـ اينكه‌ قصد او هميشه‌ پاك‌ شدن‌ و به‌ پاكان‌ رسيدن‌ است‌، تا خيرات‌ و بركات‌ خداوندي‌ به‌ او برسد.

11ـ اينكه‌ كسي‌ را نزد او نعمت‌ و منتي‌ نيست‌ كه‌ او به‌ انفاق اموال‌ خود آن‌ منت‌ را جبران‌ كند.

12ـ اينكه‌ انفاق او فقط‌ براي‌ بدست‌ آوردن‌ رضاي‌ خداست‌ و خالص‌ براي‌ رضاي‌ پروردگار او است‌، كه‌ برتر از آنست‌كه‌ غير خالص‌ براي‌ خدا را بپذيرد.

13ـ اينكه‌ خدا او را به‌ خشنودي‌ خواهد رسانيد، تا هم‌ خدا از او خشنود و هم‌ او از خدا راضي‌ باشد.

اين‌ امتيازات‌ براي‌ هيچ‌ فرد ديگري‌ نيست‌. اگر بگوئيم‌ نعمت‌ اسلام‌ بر ابوبكر صديق‌ بوده‌ نعمت‌ اسلام‌ بر ابوبكر و علي‌ و همه‌ امت‌ اسلام‌ است‌، و در اينجا مقصود مقابله‌ با آن‌ نيست‌. ابوبكر صديق‌ (رض‌) صاحب‌ مال‌ بود، و هميشه‌ اموال‌ خود را در راه‌ پيغمبر خدا بقصد بدست‌ آوردن‌ رضاي‌ خدا انفاق مي‌كرد. در حاليكه‌ علي‌ مرتضي‌ (رض‌) در عهد پيامبرمالي‌ نداشت‌ كه‌ در راه‌ پيغمبر انفاق كند. و اين‌ ابوبكر بود كه‌ هميشه‌ در راه‌ خدا انفاق مي‌كرد و بردگاني‌ كه‌ بر اثرمسلمان‌ شدن‌ مورد شكنجه‌ آقايان‌ خود قرار مي‌گرفتند مي‌خريد و آزاد مي‌كرد. در هر مناسبتي‌ كه‌ پيغمبر (ص‌) دستورانفاق مي‌فرمود ابوبكر بيش‌ از همه‌ انفاق مي‌نمود و به‌ نص‌ قرآن‌ مجيد كه‌ كسي‌ دست‌ احسان‌ بر ابوبكر نداشت‌ كه‌ابوبكر در برابر آن‌ انفاق نمايد. بلكه‌ انفاق خالص‌ براي‌ رضاي‌ خدا بود. پيش‌ از همه‌ اسلام‌ آورد و از روز اول‌ مسلمان شدن‌ تا روز رحلت‌ رسول‌ الله روحي‌ و ارواح‌ ابي‌ و امي‌ له‌ الفداء در سفر و حضر در شب‌ و روز و در همه‌ جا همراه‌رسول‌ الله بود. كه‌ تاريخ‌ عظيم‌ اسلام‌ بر همه‌ اينها گواه‌ صدق است‌. هم‌ در دنيا همه‌ جا و همه‌ وقت‌ با رسول‌ الله (ص‌)بود و هم‌ در قبر و محل‌ آسودن‌ رسول‌ الله (ص‌) يار همراه‌ و نزديك‌ او است‌.

 فهرست

از فرمايشات‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (صلي الله عليه وسلم):

1) در روايت‌ صحيحين‌ (بخاري‌ و مسلم)‌ از انس‌ بن‌ مالك‌ (رض‌) آمده كه‌ ابوبكر صديق‌ (رض‌) فرمود: موقعيكه‌ من‌ وپيغمبر (ص‌) در غار بوديم‌، به‌ پيغمبر (ص‌) گفتم‌: اگر يكي‌ از اين‌ كافران‌ كه‌ بيرون‌ غار ايستاده‌اند نظري‌ بزير پاي‌ خودنمايد ما را خواهد ديد. رسول‌ الله (ص‌) فرمود: ما ظَنُّك‌َ يَا اَبابَكْر بِاِثْنَين‌ اللهِ ثَالثِهُمُا اي‌ ابوبكر چه‌ گمان‌ داري‌ درخصوص‌ دو كسيكه‌ خداي‌ متعال‌ سومين‌ آنهاست‌. يعني‌ من‌ و تو در راه‌ خدا هجرت‌ مينمائيم،‌ و خداي‌ متعال‌ با ماست‌به‌ ياري‌ دادن‌ و نگهداري‌ نمودن‌ و مددكاري‌ و ثابت‌ قدم‌ داشتن‌ ما را، وقتي‌ كه‌ خدا با ماست‌، كاري‌ به‌ زيان‌ ما ساخته‌نيست‌.

2) در صحيحين‌ بخاري‌ و مسلم‌ آمده‌ به‌ روايت‌ از عمرو بن‌ العاص‌ (رض‌) كه‌ او گفت‌: گفتم‌ يا رسول‌ الله (ص‌) از ميان‌مردم‌ چه‌ كسي‌ نزد تو محبوبتر است‌؟ محبوبترين‌ شخص از ميان‌ مردم‌ نزد تو كيست‌؟ فرمود: عائشه‌، گفتم‌: از مردان‌ چه‌كسي‌ نزد تو محبوبتر است‌؟ فرمود: پدر عائشه‌، گفتم‌ دگر چه‌ كسي‌ محبوبتر است‌؟ فرمود: عمر بن‌ الخطاب‌.

وقتي‌ كه‌ رسول‌ الله (ص‌) از مردان‌ امت‌ اول‌ ابوبكر صديق‌ را نزد خود محبوبترين‌ افراد امت‌ مي‌داند و بعد از او عمرالفاروق. رافضه‌ در پوچ‌ و بيهوده‌ گوئي‌ هر چه‌ بگويند بي‌ ارزش‌ است‌ و دشمني‌ آنان‌ را با محبوبترين‌ افراد امت‌ميرساند.

3) در صحيحين‌ بخاري‌ و مسلم‌ آمده‌ است‌ از روايت‌ ابوهريره‌ (رض‌) كه‌ او گفت‌: شنيدم‌ از پيغمبر خدا (ص‌) كه‌ فرمود:موقعيكه‌ چوپاني‌ در ميان‌ گوسفندان‌ خود بود، گرگي‌ آمد و گوسفند را برداشت‌، چوپان‌ بدنبال‌ او دويد، تا گوسفندخود را از گرگ‌ نجات‌ داد، گرگ‌ رو به‌ چوپان‌ كرد و گفت‌: تو امروز گوسفند را از من‌ گرفتي‌، اما در روزي‌ كه‌ درندگان‌ تو رااز ميان‌ گوسفندانت‌ بيرون‌ مي‌كنند، و ما گرگان‌ با درندگان‌ هستيم‌، آنروز چه‌ مي‌تواني‌ كرد. و موقعيكه‌ مردي‌ گاو ماده‌خود را بجلو انداخته‌ بود، و بار خود را بر پشت‌ گاو نهاده‌ بود. گاو به‌ آن‌ مرد گفت‌: من‌ براي‌ بار كشيدن‌ آفريده‌ نشده‌ام‌  وليكن‌ براي‌ شخم‌ زدن‌ آفريده‌ شده‌ام‌، مردم‌ گفتند: سبحان‌ الله، آيا گاو به‌ سخن‌ آمده‌؟ پيغمبر (ص‌) فرمود: من‌ ايمان‌مياورم‌ به‌ سخن‌ گفتن‌ گرگ‌ و گاو و ايمان‌ مي‌آورد به‌ آن‌ ابوبكر و عمر، رسول‌ الله (ص‌) به‌ ايمان‌ ابوبكر و عمررضي‌ الله تعالي‌ عنهما گواهي‌ داد موقعيكه‌ ايشان‌ حاضر نبودند. روي‌ اصل‌ اطميناني‌ كه‌ به‌ ايشان‌ داشت‌، كسانيكه‌خاتم‌ الانبياء گواهي‌ بر ايمان‌ ايشان‌ ميدهد گفتار پوچ‌ رافضه‌ چه‌ ارزشي‌ مي‌تواند داشته‌ باشد، جز اينكه‌ ثابت‌ شود كه‌رافضه‌ دشمنان‌ دوستان‌ پيغمبر خدا (ص‌) هستند. در روايت‌ صحيح‌ مسلم‌ آمده‌ است‌: وقتيكه‌ رسول‌ الله (ص‌) از ايمان‌ابي‌ بكر و عمر خبر داد، ايشان‌ حاضر نبودند، اما رسول‌ الله (ص‌) كه‌ اطلاع‌ بر كمال‌ ايمان‌ ايشان‌ داشت‌ بآن‌ گواهي‌ داد.

4) امام‌ بخاري‌ در كتاب‌ فضائل‌ اصحاب‌ النبي‌ باب‌ مناقب‌ عمر بن‌ الخطاب‌ (رض‌) از انس‌ (رض‌) روايت‌ نمود كه‌:رسول‌ الله (ص‌) همراه‌ ابوبكر و عمر و عثمان‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ بر كوه‌ احد بالا رفتند، كوه‌ احد را زمين‌ لرزه‌اي‌دست‌ داد، رسول‌ الله (ص‌) فرمود: آرام‌ شو اي‌ كوه‌ كه‌ پيغمبر خدا و صديق‌ و دو شهيد بالاي‌ تو هستند، احد آرام‌ شد.در اين‌ حديث‌ گواهي‌ خاتم‌ الانبياء است‌ كه‌ ابوبكر صديق‌ است‌ و عمر و عثمان‌ هر دو شهيد هستند، و از معجزات‌حضرت‌ رسول‌ (ص‌) است‌ كه‌ از شهادت‌ عمر و عثمان‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما خبر داده‌ سالها قبل‌ از شهادتشان‌، و اين‌حديث‌ غير از بخاري‌ امام احمد در مسند و ترمذي‌ در سنن‌ و ابن‌ حبان‌ در صحيح‌ خود روايت‌ كرده‌اند.

5) امام‌ بخاري‌ از عبدالله بن‌ عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما روايت‌ نمود كه‌ عبدالله بن‌ عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما گفت‌: ماياران‌ پيغمبر (ص‌) برتري‌ قرار مي‌داديم‌ ميان‌ مردم‌، و بعضي‌ از صحابه‌ را بر بعضي‌ ديگر ترجيح‌ مي‌داديم‌ در زمانيكه‌خود رسول‌ در ميان‌ ما بود، مي‌گفتيم‌ ابوبكر بهترين‌ افراد امت‌ است‌ دگر عمر دگر عثمان‌، و در روايت‌ طبراني‌ آمده‌ كه‌رسول‌ الله (ص‌) باخبر ميشد از گفته‌ ما و آنرا انكار نمي‌نمود: يعني‌ خود حضرت‌ هم‌ برتري‌ صديق‌ دگر عمر فاروق ذكرعثمان‌ ذي‌ النورين‌ قائل‌ بود.

6) ترمذي‌ در سنن‌ و امام‌ احمد در مسند و حاكم‌ در مستدرك‌ و بيهقي‌ در سنن‌ از حذيفه‌ (رض‌) روايت‌ نمودند كه‌رسول‌ الله (ص‌) فرمود: اقتداء نمائيد بعد از من‌ به‌ ابي‌ بكر و عمر رضي‌ الله عنهما. يعني‌ بعد از من‌ به‌ ترتيب‌ اول‌ به‌ابوبكر دگر عمر پيشواي‌ شما هستند و شما به‌ ايشان‌ اقتداء نمائيد، رسول‌ الله (ص‌) قدوه‌ بودن‌ و پيشوائي‌ ابوبكر و عمربعد از رسول‌ الله به‌ مردم‌ گوشزد فرمود، و امت‌ اسلام‌ نيز بر اين‌ متفقند. و در اين‌ امت‌ كسي‌ نيست‌ كه‌ پيشوائي‌ آن‌ دوقبول‌ نداشته‌ باشد، مگر رافضه‌ كه‌ از قديم‌ دشمني‌ خود را با دين‌ اسلام‌ در دل‌ داشته‌اند، و ميدانسته‌اند وقتي‌ ابوبكر وعمر از صحنه‌ امامت‌ اين‌ امت‌ بيرون‌ شوند اسلامي‌ نمي‌ماند، زيرا قرآن‌ كلام‌ الله را ايشان‌ انتشار داده‌اند، پيغمبران‌دروغين‌ مثل‌ مسيلمه‌ كذاب‌ را ايشان‌ شكست‌ داده‌ و نابود كرده‌اند، رهبران‌ كفر از مجوس‌ و نصاري‌ را ايشان‌ در هم‌كوبيده‌اند، و اسلام‌ را ايشان‌ در سرتاسر جهان‌ بسط‌ داده‌اند. مجوس‌ و رافضه‌ هر دو گروه‌ دشمني‌ شان‌ با شيخين‌ بر اثرهمين‌ است‌ كه‌ مجوس‌ را تار و مار كردند و اسلام‌ را پايه‌ گذاري‌ نمودند، و براي‌ همين‌ بغض‌، حرام‌ زاده‌اي‌ كه‌ ابولؤلؤ ‌نام‌ دارد بابا شجاع‌ الدين‌ ناميده‌اند، براي‌ اينكه‌ مجوس‌ و رافضه‌ هر دو دينشان‌ را دين‌ ابولؤلؤ‌ مجوسي‌ مي‌دانند، وكسيكه‌ بخواهد بداند ابولؤلؤ‌ كيست‌؟ بتاريخ‌ دختران‌ يزگرد مراجعه‌ نمايد. كه‌ از ارتباط‌ نامشروع‌ رستم‌ با يكي‌ از آنان‌ ابولؤلؤ‌ بوجود آمده‌. رافضه‌ عزت‌ هر گروهي‌ خواه‌ يهود خواه‌ نصاري‌ خواه‌ مجوس‌ ميتوانند ببينند، اما عزت‌ اسلام‌ كه‌دين‌ اهل‌ سنت‌ است‌ نمي‌توانند ببينند.

7) ترمذي‌ در كتاب‌ مناقب‌: باب‌ مناقب‌ ابي‌ بكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما و ابن‌ ماجه‌ در باب‌ فضائل‌ اصحاب‌رسول‌ الله (ص‌) و امام‌ احمد در مسند و طبراني‌ در معجم‌ اوسط‌ و هيثمي‌ در مجمع‌ و سيوطي‌ در جامع‌ الصغير و ديلمي‌در الفردوس‌ و عجلوني‌ در كشف‌ الخفاء روايت‌ نموده‌اند كه‌ انس‌ (رض‌) گفت‌: كه‌ رسول‌ الله (ص‌) فرمود: در ستايش‌ابوبكر و عمر كه‌ اين‌ دو آقا و سرورند براي‌ مردان‌ ميانه‌ سال‌ بهشتي‌ از اولين‌ و آخرين‌ در بين‌ بشر كسي‌ نيست‌ كه‌ برتر ازاين‌ دو باشد غير از انبياء و مرسلين‌ كه‌ پيغمبران‌ از اين‌ دو برتر هستند. چه‌ خوش‌ گفته‌ فردوسي‌ در شاهنامه‌اش‌:

كه‌ خورشيد بعد از رسولان‌ مه‌ نتابد بر كس‌ ز بوبكر به‌

8) ترمذي‌ در كتاب‌ مناقب‌ ابي‌ بكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما از ابي‌ سعيد خدري‌ كه‌ سعد بن‌ سنان‌ نام‌ دارد روايت‌نمود: كه‌ رسول‌ الله (ص‌) فرمود: دو وزير از ملائكه‌ و دو وزير از مردم‌ زمين‌ براي‌ هر پيغمبري‌ بوده‌ است‌. دو وزير من‌ ازملائكه‌ جبرئيل‌ و ميكائيل‌ و از مردم‌ ابوبكر و عمر هستند. اين‌ حديث‌ از حيث‌ روايت‌ ضعيف‌ است‌، و اما از حيث‌معني‌ عيبي‌ ندارد براي‌ اينكه‌ هر پيغمبر هم‌ از آسمانيان‌ مورد تأييد بوده‌ و هم‌ از زمينيان‌، و در ايه‌ 87 سوره‌ البقره‌: وَآتَيْنَا عِيْسَي‌ بْن‌ِ مَرْيَم‌َ الْبَيِّنَات‌ِ وَ اَيَّدْنَاه‌ُ بِرُوْح‌ِ الْقُدُس‌ْ

ميرساند كه‌ عيسي‌ (ع‌) مؤيد بوده‌ بجبرئيل‌ (ع‌) و وقتي‌ كه‌ عيسي‌ مؤيد به‌ جبرئيل‌ باشد. مؤيد بودن‌ خاتم‌ الانبيا به‌جبرئيل‌ غرابتي‌ ندارد، خصوصاً كه‌ در قرآن‌ همان‌ آيه‌اي‌ كه‌ تأييد رسول‌ الله (ص‌) به‌ ابوبكر است‌. در آيه‌ 40 سوره‌ التوبه‌اِلَّا تَنْصُرُوْه‌ُ فَقَدْ نَصَرَه‌ُ اللهُ اِذْ اَخْرَجَه‌ُ الَّذِيْن‌َ كَفَرُوا ثَانِي‌َ اثْنَيْن‌ِ اِذْ هُمَا فِي‌ الْغَارِ اِذْ يَقُول‌ُ لِصَاحِبِه‌ِ لَا تَحْزَن‌ْ اِن‌َّ اللهَ مَعَنَا فَاَنْزَل‌َ اللهُ سَكِيْنَتَه‌ُ عَلَيْه‌ِ وَ اَيَّدَه‌ بِجُنُودٍ لَم‌ْ تَرَوْهَا اگر شما كفار قريش‌ پيغمبر خدا را ياري‌ ندهيد، خدا او را ياري‌ داد موقعيكه‌ كافران‌پيغمبر خدا را از مكه‌ بيرون‌ كردند و پيغمبر و ابوبكر دو كسي‌ بودند كه‌ در غار حرا بود هنگاميكه‌ رسول‌ الله (ص‌) به‌دوست‌ و هم‌ صحبت‌ و همراهش‌ ابوبكر صديق‌ مي‌گفت‌: اندوهگين‌ مباش‌ كه‌ خدا با ماست‌ خدا آرامش‌ قلبي‌ را بر دل‌ابوبكر فرود آورد و پيغمبر خود را به‌ لشكرياني‌ از ملائكه‌ مؤيد فرمود. آن‌ لشكرياني‌ كه‌ شما ايشان‌ را نديديد، و رسول‌الله و صديق‌ ايشان‌ را ديدند، در اين‌ آيه‌ مؤيد بودن‌ رسول‌ الله (ص‌) بياري‌ خدا و به‌ دوستش‌ ابوبكر صديق‌ و به‌ جنودي‌و لشكري‌ از ملائكه‌ تصريح‌ شده‌ است‌ تا رافضه‌ هر گاه‌ اين‌ آيه‌ را بخوانند جان‌ را تهي‌ كنند، و بنابراين‌ تأئيد رسول‌ الله(ص‌) بجبرئيل‌ و ميكائيل‌ و لشكرياني‌ از ملائكه‌ و به‌ صديق‌ و فاروق از روز هم‌ آشكارتر است‌.

9) ابوداود و ترمذي‌ و نسائي‌ و ابن‌ ماجه‌ (اصحاب‌ سنن‌ اربعه‌) رحمهم‌ الله از سعيد بن‌ زيد كه‌ يكي‌ از عشره‌ مبشره‌رضي‌ الله عنهم‌ است‌ روايت‌ نمودند كه‌ سعيد (رض‌) گفت‌: از رسول‌ الله (ص‌) شنيدم‌ كه‌ ميفرمود: ابوبكر و عمر دربهشتند. اين‌ حديث‌ غير از اصحاب‌ سنن‌ امام‌ احمد و ابو نعيم‌ و سيوطي‌ و عجلوني‌ نيز روايت‌ كرده‌اند.

در اين‌ حديث‌ صحيح‌ رسول‌ الله (ص‌)، ابوبكر و عمر رضي‌ الله عنهما را بهشتي‌ دانسته‌ و كسيكه‌ رسول‌ الله (ص‌) براي‌او موقعيكه‌ هنوز در دنيا بوده‌ گواهي‌ بهشتي‌ بودنش‌ بدهد، رفعت‌ منزلت‌ و مقام‌ ا نزد خدا و پيغمبرش‌ معلوم‌ است‌.

10) امام‌ احمد و ابن‌ ماجه‌ و هيثمي‌ و حسني‌ از ابي‌ سعيد (رض‌) روايت‌ نموده‌اند كه‌ رسول‌ الله (ص‌) فرمود: بهشتياني‌كه‌ داراي‌ درجه‌هاي‌ عالي‌ در بهشت‌ هستند، مردمي‌ كه‌ بپايه‌ ايشان‌ نمي‌رسند ايشان‌ را مي‌بينند، آنچنانكه‌ شما ستاره‌درخشان‌ را در طلوع‌ آن‌ مي‌بينيد، و ابوبكر و عمر از همان‌ درجه‌ داران‌ بهشتي‌ هستند، كه‌ در نعيم‌ و خوشي‌ و فضل‌ برآنان‌ هم‌ برتري‌ دارند.

 فهرست

11) ترمذي‌ روايت‌ نموده‌ از انس‌ كه‌ مي‌گويد: عادت‌ رسول‌ الله (ص‌) بود كه‌ ميآمد نزد يارانش‌ از مهاجرين‌ و انصار و درميان‌ ايشان‌ هيچكدام‌ چشم‌ بسوي‌ پيغمبر نميدوختند، مگر ابوبكر و عمر كه‌ رسول‌ الله (ص‌) نظر بسوي‌ ايشان‌مي‌نمودند، يعني‌ منزلت‌ ابوبكر و عمر رضي‌ الله عنهما نزد رسول‌ الله (ص‌) بالاتر از همه‌ اصحاب‌ بود، همه‌ اصحاب‌منزلت‌ خود را در آن‌ ميديدند كه‌ سر فرود آورند و نظر به‌ رسول‌ الله (ص‌) نكنند، و اين‌ امتياز ابوبكر و عمر بود كه‌ برتر ازهمه‌ صحابه‌ بودند، رسول‌ الله (ص‌) نظر بايشان‌ مي‌نمودند و بين‌ ايشان‌ و پيغمبر لبخند مبادله‌ ميشد، نظر به‌ منزلت‌ ودرجه‌اي‌ كه‌ خدمت‌ رسول‌ الله (ص‌) داشتند و  همه‌ صحابه‌ معترف‌ به‌ آن‌ بودند.

12) ترمذي‌ (رح‌) روايت‌ مي‌كند كه‌ عبدالله بن‌ عمر رضي‌ الله عنهما گفت‌: روزي‌ رسول‌ الله (ص‌) از خانه‌ بيرون‌ آمده‌ درحاليكه‌ ابوبكر در دست‌ راست‌ ايشان‌ و عمر دست‌ چپ‌ ايشان‌ بودند و رسول‌ الله (ص‌) دو دستشان‌ را در دستش‌بوده‌ داخل‌ مسجد شد و فرمود: روز قيامت‌ اينچنين‌ زنده‌ مي‌شويم‌، يعني‌ در روز قيامت‌ من‌ و ابوبكر و عمر همراهيم‌ ودست‌ همديگر بدست‌ داريم‌، محبت‌ رسول‌ الله (ص‌) به‌ آندو از اينجا مي‌توان‌ دانست‌ كه‌ در حال‌ حيات‌ رسول‌ الله(ص‌)، ابوبكر و عمر در حضر و سفر و هميشه‌ هم‌ پهلوي‌ پيغمبر و در يك‌ اطاق مدفون‌ شدند، تاآرامگاه‌ ابديشان‌ درجوار پيغمبر (ص‌) باشد. و در روز قيامت‌ هم‌ رسول‌ الله (ص‌) فرمود دست‌ بدست‌ هم‌ داريم‌ و همراه‌ هم‌ هستيم‌. آنان‌كه‌ دشمنان‌ اسلام‌ هستند ميدانند كه‌ ابوبكر و عمر در طول‌ حياتشان‌ در خدمت‌ اسلام‌ بودند و رسول‌ الله (ص‌) ابوبكررا تربيتي‌ جداگانه‌ مي‌فرمودند و او را بر خلافت‌ بعد از خود آماده‌ ميكرد، براي‌ اينكه‌ ميدانست‌ تنها فردي‌ كه‌ ميتوان‌اهداف‌ اسلام‌ را به‌ انجام‌ برساند ابوبكر است‌.

ده‌ روز قبل‌ از وفات‌ در خانه‌ عائشه‌ آرام‌ گرفت‌ و از ديگر امهات‌ المومنين‌ خواست‌ تا موافقت‌ نمايند در خانه‌ عايشه‌ ازايشان‌ پرستاري‌ شود تا ابوبكر بتواند آزادانه‌ هميشه‌ در خدمت‌ پيغمبر باشد و رهبري‌ بعد از ايشان‌ را فرا گيرد، اگرمقصود حضرت‌ رسول‌ الله (ص‌) غير از اين‌ بود منزل‌ فاطمة‌ الزهراء هم‌ در جنب‌ خانه‌ عايشه‌ بود و ميفرمودآنجا از ايشان‌ پرستاري‌ شود، و ليكن‌ قصد پيغمبر آماده‌ كردن‌ ابوبكر صديق‌ براي‌ خلافت‌ بود، و يك‌ هفته‌ قبل‌ از وفات‌براي‌ امامت‌ نمازهاي‌ فرض‌ ابوبكر را جانشين‌ خود در امامت‌ نمود و اين‌ را دوست‌ و دشمن‌ همه‌ ميدانند اما رافضه‌عزت‌ اسلام‌ را نخواسته‌ و نميخواهند، وگرنه‌ تاريخ‌ ميخوانند و ميدانند ابوبكر بود كه‌ پيغمبران‌ دروغين‌ را در هم‌ كوبيد،و بزرگترين‌ قواي‌ شرك‌ ايران‌ و روم‌ را از بين‌ برد، قرآن‌ كلام‌ الله را كه‌ در منزل‌ حفصه‌ همسر رسول‌ الله (ص‌) بود آورد وحفاظ‌ قرآن‌ را جمع‌ كرد تا يك‌ نسخه‌ از آن‌ بنويسند، و از خطري‌ كه‌ از شهادت‌ حفاظ‌ قرآن‌ در ميدان‌هاي‌ جهاد في‌ سبيل‌الله بيمناك‌ بودند رفع‌ شود، و اين‌ ابوبكر بود كه‌ عزت‌ اسلام‌ را برقرار كرد تا نه‌ پييغمبران‌ دروغين‌ و نه‌ قواي‌ كفر ودشمنان‌ مخفي‌ اسلام‌ از منافقان‌ و همدستانشان‌ هيچكدام‌ نتوانند به‌ اسلام‌ آسيبي‌ برسانند، در دنيا شيخين‌ رضي‌ الله‌عنهما در حضر و سفر همراه‌ رسول‌ الله (ص‌) بودند، و بعد از وفاتشان‌ قبرشان‌ با قبر رسول‌ الله (ص‌) در يكجا قرارگرفت‌، تا كسيكه‌ سلام‌ به‌ رسول‌ الله (ص‌) فرستد به‌ ايشان‌ نيز سلام‌ فرستد و در قيامت‌ دست‌ بدست‌ رسول‌ الله (ص‌)ظاهر شوند، صلوات‌ الله و سلامه علي‌ رسول‌ الله و علي‌ خليفتيه‌ من‌ بعده‌ و علي‌ آله‌ و اصحابه‌ و كل‌ من‌ اقتدي‌ بهم‌.

13)  ترمذي‌ (رح‌) از جابر بن‌ عبدالله رضي‌ الله عنهما روايت‌ نمود كه‌ عمر (رض‌) به‌ ابي‌ بكر (رض‌) گفت‌: اي‌ بهترين‌مردم‌ بعد از رسول‌ الله و ابوبكر گفت‌: اگر چنين‌ گفتي‌ من هم‌ از رسول‌ الله (ص‌) شنيدم‌ كه‌ ميفرمود: خورشيد بر مردي‌ كه‌بهتر از عمر (رض‌) باشد نتابد. اين‌ حديث‌ حاكم‌ نيز مستدرك‌ روايت‌ نموده‌ و گفته‌ حديث‌ صحيح‌ است‌ و سيوطي‌ درجامع‌ الصغير نيز نرا روايت نموده، اما بسياري از علماي حديث اين‌ حديث‌ را صحيح‌ ندانسته‌اند. چنانكه‌ معلوم‌ است‌ اهل‌ حديث‌ هر حديثي‌ را كه‌ در آن‌ يكنفر باشد كه‌درباره‌ اعتماد به‌ روايت‌ او گفتگو باشد آن‌ حديث‌ را نميپذيرند و در اين‌ حديث‌ دو نفرند كه‌ نزد علماء حديث‌ مورداعتماد نيستند، يكي‌ عبدالرحمن‌ الافريقي‌ و ديگري‌ عبدالله بن‌ داود، اين‌ از حيث‌ سند و روايت‌، اما از حيث‌ معني‌علماء امت‌ اجماع‌ دارند كه‌ ابوبكر صديق‌ بعد از پيغمبر (ص‌) بهترين‌ مردم‌ مي‌باشد و بعد از ابوبكر، عمر (رض‌) وتفضيل‌ خلفاء راشدين‌ به‌ ترتيب‌ خلافت‌ ايشان‌ است‌. بنابراين‌ عمر رضي‌الله تعالي عنهما در ايام‌ خلافتش‌ بهترين‌ افراد امت‌ بود وخورشيد هم‌ در زمان‌ خلافتش‌ بر بهتر از او نتابيد.

14) ترمذي‌ در كتاب‌ مناقب‌ عمر بن‌ الخطاب‌ (رض‌) از عبدالله بن‌ عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما روايت‌ نمود كه‌: رسول‌الله (ص‌) فرمود: اولين‌ كسي‌ كه‌ در روز قيامت‌ زمين‌ براي‌ او شكافته‌ مي‌شود تا از قبر بيرون‌ آيد من‌ هستم‌، و بعد از من‌ابوبكر و بعد از ابوبكر، عمر مي‌باشد.

در اين‌ حديث‌ نيز بيان‌ مي‌كند كه‌ پيغمبر نسبت‌ به‌ ابوبكر و عمر علاقه‌ خاص‌ داشته‌ است‌.

15) ترمذي‌ در كتاب‌ مناقب‌ ابي‌ بكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما از عبدالله بن‌ حنطب‌ روايت‌ نمود و گفت‌: اين‌حديثي‌ است‌ مرسل‌ يعني‌ نام‌ صحابي‌ در آن‌ ياد نشده‌، و حاكم‌ ابوعبدالله در مستدرك‌ خود اين‌ حديث‌ نيز روايت‌ كرده‌و گفته‌ حديثي‌ است‌ صحيح‌ و طبراني‌ و جلال‌ الدين‌ سيوطي‌ نيز روايت‌ كرده‌اند كه‌ رسول‌ الله (ص‌) ابوبكر و عمر را ديدو فرمود اين‌ دو چشم‌ و گوش‌ من‌ هستند. در اين‌ حديث‌ صحيح‌: رسول‌ الله (ص‌) كه‌ سخنان‌ او از وحي‌ سرچشمه‌مي‌گيرد، ابوبكر و عمر را بمنزلت‌ دو چشم‌ و گوش‌ خود دانست‌ و معلوم‌ است‌ كه‌ در بدن‌ انسان‌ شريفترين‌ اعضاء چشم‌و گوش‌ انسان‌ هستند.

16) بزار در مسند خود و طبراني‌ در المعجم‌ الاوسط‌ و المعجم‌ الكبير و ابوعبدالله حاكم‌ در مستدرك‌ از بي‌ اروي‌الدوسي‌ (رض‌) به‌ اسنادي‌ صحيح‌ روايت‌ كرده‌اند كه‌ گفت‌: من‌ نزد رسول‌ الله (ص‌) بودن‌ كه‌ ابوبكر و عمر آمدند،رسول‌ الله (ص‌) فرمود اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي‌ أَيَّدَنِي‌ بِكُّمَا همه‌ ستايشها براي‌ خدائيست‌ كه‌ مرا تأييد فرمود بشما (ابوبكر وعمر)

رسول‌ الله (ص‌) ابوبكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما را مؤيد خود ميداند و خدا را از اين‌ نعمت‌ سپاس‌ ميگويد كه‌ او رابه‌ شيخين‌ مؤيد فرمود. اين‌ حديث‌ قول‌ بعضي‌ از مفسرين‌ كه‌ در تفسير ايه‌ وَوَجَدَك‌َ عَائِلاً فَأَغْنَي‌ مي‌گويند تو را از بي‌كسي‌ به‌ همراهي‌ و همدوستي‌ ابوبكر بي‌ نياز ساخت‌ تأييد مي‌كند. با اينحال‌ كساني‌ هستند كه‌ مي‌گويند مسلمانند و نه‌چشم‌ دارند و نه‌ گوش‌ تا ستايش‌ رسول‌ الله (ص‌) از ابي‌ بكر و عمر را ببينند و بشنوند.

17) ابويعلي‌ در مسند كبير خود از عمار بن‌ ياسر رضي‌ الله عنهما روايت‌ نمود كه‌ عمار گفت‌ كه‌ رسول‌ الله (ص‌) فرمود:قريباً جبريل‌ نزد من‌ آمد، بجبريل‌ گفتم‌ بمن‌ خبر ده‌ از فضائل‌ عمر بن‌ الخطاب‌، جبريل‌ گفت‌: اي‌ محمد اگر از فضائل‌عمر بن‌ الخطاب‌ مدت‌ بودن‌ نوح‌ در قوم‌ خودش‌ كه‌ نهصد و پنجاه‌ سال‌ است‌ صحبت‌ نمايم‌ تمام‌ نمي‌شود. اين‌ حديث‌بسبب‌ اينكه‌ از روايت‌ كنندگان‌ آن‌ وليد بن‌ الفضل‌ عنزي‌ است‌ بيكباره‌ ضعيف‌ دانسته‌اند، بنابراين‌ ضعف‌ حديث‌ ازحيث‌ روايت‌ كنندگان‌ اين‌ است‌، اما از حيث‌ معني‌ در زبان‌ عربي‌ مبالغه‌ وجود دارد. اگر از حيث‌ روايت‌ در طرِحديث‌ تقويتي‌ براي‌ آن‌ باشد، معني‌ آن‌ از لحاظ‌ مبالغه‌ نظائر بسيار دارد. يكي‌ از اسرار لغت‌ عرب‌ همين‌ مبالغه‌ است‌. ومبالغه‌ در كلام‌ الله قرآن‌ نيز آمده‌. در آيه‌ 143 سوره‌ الصافات‌ فلولا انه‌ كان‌ من‌ المسبحين‌ للبث‌ في‌ بطنه‌ الي‌ يوم‌ يبعثون‌اگر يونس‌ (ع‌) از تسبيح‌ گويان‌ ذات‌ پاك‌ پروردگار نمي‌بود در شكم‌ ماهي‌ تا روز قيامت‌ مي‌ماند. و معلوم‌ است‌ كه‌ ماهي‌هم‌ مدت‌ عمر معين‌ ندارد و وقتي‌ آن‌ مدت‌ بآخر رسيد ميميرد و معني‌ چنين‌ مي‌شود كه‌ اگر يونس‌ (ع‌) از تسبيح‌ گويان‌ذات‌ پاك‌ پروردگار نبود، در شكم‌ ماهي‌ ميماند تا خودش‌ و ماهي‌ بميرند. و در حديث‌ صحيح‌ آمده‌ است‌ كه‌ فاطمه‌بنت‌ قيس‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنها بخدمت‌ رسول‌ الله (ص‌) آمد و گفت‌: يا رسول‌ الله سه‌ شخص‌ به‌ خواستگاري‌ من‌آمده‌اند: معاويه‌ بن‌ ابوسفيان‌ و ابوجهم‌ و اسامه‌ بن‌ زيد رضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌. با كدام‌ يك‌ از آن‌ سه‌ ازدواج‌ نمايم‌؟رسول‌ الله (ص‌) فرمود: اما معاوية‌ فصلعوك‌ لا مال‌ له‌ و اما ابوجهم‌ فانه‌ لا يضع‌ العصا عن‌ عاتقه‌ انكحي‌ اسامه‌ فرمود:معاويه‌ فقيريست‌ كه‌ هيچ‌ ندارد، و ابوجهم‌ عصا از دوش‌ خود پائين‌ نمي‌آورد، با اسامه‌ ازدواج‌ كن‌.

آيا معاويه‌ جامه‌اي‌ به‌ تن‌ نداشت‌؟ كفشي‌ به‌ پا نداشت‌؟ پس‌ هيچ‌ ندارد مبالغه‌ مي‌باشد و اما ابوجهم‌ عصا از دوش‌ خودپائين‌ نمي‌آورد، يعني‌ هميشه‌ و همه‌ گاه‌ در سفر است‌. آيا وقت‌ نماز عصا از دوشش‌ پائين‌ نمي‌آورد؟ يا وقت‌ خوراك‌ وخواب‌ عصاي‌ خود را به‌ زمين‌ نمي‌گذاشت‌؟ معلوم‌ است‌ كه‌ همه‌ اينها مبالغه‌ است‌. و معني‌ متن‌ اين‌ حديث‌ چنين‌است‌ كه‌ فضائل‌ عمر بسيار است‌ و پايان‌ ندارد. والله اعلم‌.

18) در صحيحين‌ بخاري‌ و مسلم‌ رحمهما الله تعالي‌ به‌ روايت‌ از ابي‌ سعيد خدري‌ (رض‌) آمده‌ است‌ كه‌: رسول‌ الله(ص‌) خطبه‌ خواند و در خطبه‌ خود فرمود: خدا اختيار داد به‌ بنده‌اي‌ از بندگانش‌ كه‌ يا دنيا را برگزيند يا آنچه‌ نزد خدااست‌ از ثواب‌ و خوشي‌ ابدي‌. (خداي‌ متعال‌ بنده‌ را ميان‌ برگزيدن‌ آخرت‌ اختيار داد، تا هر كدام‌ را بخواهد براي‌ خودبرگزيند) او آخرت‌ را برگزيد. و راضي‌ شد جهان‌ فاني‌ را ترك‌ كند، و به‌ قرب‌ و نزديكي‌ خداي‌ متعال‌ برسد. وقتي‌ كه‌رسول‌ الله (ص‌) اينرا فرمود ابوبكر صديق‌ (رض‌) گريه‌ كرد و گفت‌: ما جان‌ پدران‌ و مادران‌ خود را فداي‌ تو مي‌نمائيم‌ ابوسعيد گفت‌ ما از گريه‌ ابوبكر تعجب‌ كرديم‌ كه‌ مخير كردن‌ بنده‌ ميان‌ دنيا و آخرت‌ گريه‌ نمي‌خواهد، اما بعد دانستيم‌ كه‌بنده‌اي‌ كه‌ اين‌ اختيار به‌ او داده‌ شده‌ است‌، خود رسول‌ الله (ص‌) است‌ كه‌ آخرت‌ را برگزيده‌ است‌ و ميخواهد جهان‌فاني‌ را وداع‌ بگويد. و بر ما معلوم‌ شد كه‌ ابوبكر از همه‌ ما داناتر است‌ به‌ آنچه‌ رسول‌ الله (ص‌) مي‌فرمايد. وقتي‌ كه‌خداوند متعال‌ شخصي‌ را مورد عنايت‌ پيغمبرش‌ قرار مي‌دهد او را در فهم‌ بالاتر از همه‌ ميسازد و همچنين‌ در شجاعت‌و تدبير و زهد و اخلاص‌ و غيره‌.

چنانكه‌ بعد از رسول‌ الله (ص‌) بر همه‌ معلوم‌ شد كه‌ هيچكس‌ ديگري‌ به‌ پاي‌ ابوبكر صديق‌ نمي‌رسد، رسول‌ الله (ص‌)او را براي‌ جانشيني‌ خود معين‌ فرمود و همه‌ آنچه‌ لازم‌ خليفه‌ پيغمبر است‌ به‌ وي‌ آموخت‌.

اينست‌ كه‌ كارهاي‌ ابوبكر همه‌ بصورت‌ معجزه‌ است‌، در ظرف‌ دو سال‌ و شش‌ ماه‌ همه‌ پيغمبران‌ دروغين‌ را نابود كرد،براي‌ حفظ‌ قرآن‌ بجمع‌ حافظان‌ قرآن‌ و تدوين‌ آن‌ پرداخت‌ تا ماداميكه‌ دنيا وجود دارد كسي‌ نتواند نقطه‌اي‌ يا شكلي‌ ازقرآن‌ را تغيير دهد و خداي‌ متعال‌ در فرموده‌اش‌ در آيه‌ 9 سوره‌ الحجر اِنَّا نَحْن‌ُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنَّا لَه‌ُ لَحَافِظُوْن‌ ما قرآن‌ را بردل‌ محمد فرود آورديم‌ و ما قرآن‌ را حافظ‌ و نگهبانيم‌. بر دست‌ ابوبكر اين‌ نگهباني‌ را محقق‌ فرمود. و تا روز قيامت‌ هركس‌ قرآن‌ بخواند فضل‌ ابوبكر بر اوست‌، در همين‌ دو سال‌ و نيم‌ آنچنان‌ پايه‌ اسلام‌ را استوار كرد، و مسلمانان‌ را به‌ فهم‌صحيح‌ اسلام‌ وادار كرد كه‌ بزرگترين‌ قدرت‌ كفر در ايران‌ و روم‌ را بزانو در آورد و اسلام‌ در سراسر جهان‌ بسط‌ داد، وبطوري‌ در زهد و اخلاص‌ و توحيد و عبادت‌ قدم‌ بر داشت‌، كه‌ در همه‌ اين‌ صفات‌ پسنديده‌ بعد از رسول‌ الله (ص‌) مقتداي‌خاص‌ و عام‌ گرديد. رضي‌ الله تعالي‌ و رسوله‌ المسلمون‌ عن‌ ابي‌ بكر و عمر فجزاهما الله عنهم‌ خير الجزاء.

و معلوم‌ است‌ كه‌ حضرت‌ رسول‌ (ص‌) اين‌ خطبه‌ را در روزهاي‌ اواخر زندگي‌ خود فرمود و اين‌ حديث‌ و دو حديث‌آينده‌ از جمله‌ احاديثي‌ است‌ كه‌ نمايشگر خلافت‌ صديق‌ است‌.

19) امام‌ بخاري‌ (رح‌) از عبدالله بن‌ عباس‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما روايت‌ نمود كه‌ عبدالله بن‌ عباس‌ گفت‌ رسول‌ الله(ص‌) فرمود: ان‌ امن‌ الناس‌ علي‌ في‌ صحبته‌ و ما له‌ ابوبكر و لو كنت‌ متخذاً خليلاً غير ربي‌ لاتخذت‌ ابوبكر و لكن‌ اخوة‌الاسلام‌ و مودته‌ لا يبقين‌ في‌ المسجد باب‌ الا سد الاباب‌ ابي‌ بكر اين‌ حديث‌ ترمذي‌ و امام‌ احمد نيز روايت‌ كرده‌اند.

در اين‌ حديث‌ از جمله‌ احاديثي‌ است‌ كه‌ بر علاقه‌ رسول‌ الله (ص‌) با ابوبكر دلالت‌ دارد، و خلافت‌ صديق‌ را بيان‌ مي‌كندو همچنين‌ سپاس‌ رسول‌ الله (ص‌) از خدمات‌ ابوبكر در بر دارد، علائم‌ هر كدام‌ را بيان‌ داشته‌ و راوي‌ اين‌ حديث‌ هم‌ ابن‌عباس‌ رضي‌ الله عنهما پسر عموي‌ پيغمبر و از آل‌ بيت‌ رسول‌ الله (ص‌) است‌. شرح‌ حديث‌ چنين‌ است‌:

پر منت‌ترين‌ مردم‌ بر من‌ در دوستي‌ و همراهيش‌ با من‌ و در انفاق مالش‌ در راه‌ من‌ ابوبكر است‌ (قبل‌ و بعد از بعثت‌رسول‌ الله (ص‌) موقعيكه‌ مردم‌ حتي‌ اقارب‌ رسول‌ الله (ص‌) ايشان‌ را تكذيب‌ مي‌نمودند، ابوبكر در تصديق پيغمبر لحظه‌اي‌ درنگ‌ نكرد و انفاِ مال‌ خود نيز در راه‌ پيغمبر خدا كه‌ هميشه‌ بآن‌ عادت‌ داشت‌ خيلي‌ واضح‌ و روشن‌ است‌، برده‌هائي‌ كه‌ مسلمان‌ مي‌شدند و مورد تعذيب‌ كافران‌ قرار مي‌گرفتند، اموال‌ ابوبكر بود كه‌ آنان‌ را ميخريد و ازاد ميكرد وآنان‌ را از تعذيب‌ مالكانشان‌ نجات‌ ميداد، و بارها موقعيكه‌ رسول‌ الله (ص‌) دستور انفاِ في‌ سبيل‌ الله ميدادند ابوبكرهمه‌ مال‌ خود را نثار مي‌كرد و موقع‌ پرسيدن‌ رسول‌ الله (ص‌) از او كه‌ براي‌ خودت‌ چه‌ باقي‌ گذاشته‌اي‌؟ جواب‌ ابوبكراين‌ بود كه‌: خدا و پيغمبرش‌ يعني‌ رضاي‌ خدا و خشنودي‌ پيغمبرش‌ براي‌ خود باقي‌ گذاشتم‌.

رسول‌ الله كه‌ در برابر هر خوبي‌ تشكر مي‌نمود، خوبيهاي‌ ابوبكر را بيان‌ داشت‌ و سپاس‌ پيغمبر (ص‌) از او اين‌ بود كه‌ابوبكر را پر منت‌ترين‌ افراد مردم‌ بر خود دانست‌، كه‌ هميشه‌ ابوبكر با مالش‌ آماده‌ نثار شدن‌ بود. و فرمود اگر كسي‌ غيراز خداي‌ يكتا را خليل‌ خود مي‌ساختم‌، ابوبكر را خليل‌ خود مي‌ساختم‌، خليل‌ بمعني‌ دوست‌‌ كه‌ محبتش‌ درخلال‌ دل‌ باشد، رسول‌ الله (ص‌) خليل‌ خود را خدا دانست‌ كه‌ محبتش‌ خلال‌ دل‌ او بود و غير از خدا هيچكس‌ ديگري‌خليل‌ خود ندانست‌، و براي‌ ابوبكر برادري‌ اسلام‌ و دوستي‌ در راه‌ اسلام‌ قرار داد، افراد بسياري‌ دري‌ از خانه‌ شان‌ درمسجد پيغمبر باز ميشد، رسول‌ الله (ص‌) فرمود: هيچ‌ دري‌ نبايد در مسجد پيغمبر باز باشد مگر در خانه‌ ابوبكر، براي‌اينكه‌ او جانشين‌ پيغمبر خواهد شد و بايددر خانه‌ او در مسجد پيغمبر باشد تا در هر وقت‌ براي‌ امامت‌ نمازهاي‌ فرض‌و خطبه‌ جمعه‌ و خطابه‌هاي‌ مورد لزوم‌، او بتواند از خانه‌ بمسجد بيايد و امامت‌ خود را به‌ انجام‌ برساند، بيشتر اين‌احاديث‌ در روزهاي‌ آخر زندگي‌ رسول‌ الله (ص‌) است‌ كه‌ ميرساند رسول‌ الله (ص‌) براي‌ خلافت‌ ابوبكر صديق‌ اين‌دستورها را صادر ميفرمود.

20) در صحيحين‌ بخاري‌ و مسلم‌ رحمهما الله تعالي‌ از جبير بن‌ مطعم‌ (رض‌) روايت‌ نمودند كه‌ جبير گفت‌: زني‌بخدمت‌ پيغمبر (ص‌) آمد، رسول‌ الله (ص‌) به‌ آن‌ زن‌ فرمود: برو و وقتي‌ ديگر بيا! آن‌ زن‌ گفت‌: اگر آمدم‌ و شما را نيافتم‌؟قصد آن‌ زن‌ اين‌ بود كه‌ اگر وقتي‌ برگشتم‌ شما رحلت‌ فرموده‌ بوديد چكار كنم‌، رسول‌ الله (ص‌) فرمود: اگر آمدي‌ و مرانيافتي‌ برو نزد ابوبكر كه‌ او حاجت‌ تو را روا مي‌دارد.

از اين‌ حديث‌ هم‌ دانسته‌ مي‌شود كه‌ اشاره‌ پيغمبر بخلافت‌ ابوبكر صديق‌ است‌.

دليلي‌ از اين‌ روشنتر كجا كه‌ رسول‌ الله (ص‌) بفرمايد بعد از من‌ براي‌ برآوردن‌ حاجت‌ خود نزد ابوبكر رجوع‌ كنيد. جان‌مطلب‌ اينجا است‌ كه‌ همه‌ اين‌ مطالب‌ از جا گرفتن‌ رسول‌ الله (ص‌) در منزل‌ عائشه‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنها و به‌ آزادي‌ رفت‌و آمد نمودن‌ ابوبكر صديق‌ (رض‌) و دستور امامت‌ صديق‌ بجاي‌ رسول‌ الله (ص‌) در فرائض‌ و دستور بستن‌ همه‌درهائي‌ كه‌ به‌ مسجد رسول‌ الله (ص‌) باز ميشود غير از درخانه‌ ابوبكر و مراجعه‌ بعد از وفات‌ رسول‌ الله (ص‌) به‌ ابوبكرصديق‌ (رض‌) همه‌ در اواخر زندگي‌ رسول‌ الله (ص‌) انجام‌ گرفته‌ كه‌ مجالي‌ براي‌ شك‌ و ترديد باقي‌ نمي‌گذارد.

 فهرست

21) امام‌ بخاري‌ (رح‌) در الجامع‌ الصحيح‌ خود كه‌ نزد مسلمانان‌ معتبرترين‌ كتاب‌ بعد از قرآن‌ است‌ از ابي‌ الدرداء كه‌ نام‌او عويمر بن‌ مالك‌ است‌ (رض‌) روايت‌ نمود كه‌ گفت‌: خدمت‌ پيغمبر خدا (ص‌) نشسته‌ بودم‌ كه‌ ابوبكر (رض‌) آمد وسلام‌ كرد و گفت‌ ميان‌ من‌ و عمر بن‌ الخطاب‌ سخني‌ رفته‌ بود و بشتابزدگي‌ سخني‌ به‌ او گفتم‌ و بعد پشيمان‌ شدم‌، نزد اورفتم‌ تا مرا بيامرزد و از سخني‌ كه‌ به‌ او گفته‌ام‌ بگذرد، او قبول‌ نكرد و آمدم‌ بخدمتت‌. رسول‌ الله (ص‌) فرمود: يغفر‌الله لك يا ابابكر خدا تو را بيامرزد اي‌ ابوبكر و اينرا سه‌ مرتبه‌ تكرار فرمود، كمي‌ بعد از آن‌ عمر (رض‌) كه‌ او نيز از سخني‌ كه‌بين‌ او و اوبكر (رض‌) پيش‌ آمده‌ بود پشيمان‌ شده‌ به‌ خانه‌ ابوبكر رفته‌ او را نيافته‌ بود، عمر نيز به‌ خدمت‌ رسول‌ الله(ص‌) آمد. روي‌ رسول‌ الله (ص‌) از ديدن‌ عمر كه‌ با ابوبكر پرخاش‌ نموده‌ از خشم‌ متغير شد، بجائيكه‌ ابوبكر ترسيد وجلو رسول‌ الله (ص‌) زانو زد و گفت‌: يا رسول‌ الله (ص‌) من‌ به‌ او بيشتر ستم‌ كرده‌ام،‌ دوبار اين‌ عبارت‌ را تكرار كرد (تا خشم‌رسول‌ الله (ص‌) فرو نشيند) رسول‌ الله (ص‌) فرمود: خدا مرا به‌ پيغمبري‌ بسوي‌ شما فرستاد گفتيد دروغ‌ ميگوئي‌ وابوبكر گفت‌ رسول‌ الله (ص‌) راست‌ گفت‌ و به‌ من‌ ايمان‌ آورد و بجان‌ و مال‌ خود مرا ياري‌ كرد، آيا ميتوانيد بخاطر من‌اين‌ دوست‌ من‌ را نيازاريد؟ از آن‌ به‌ بعد هيچكس‌ صديق‌ را نيازرد. همه‌ اصحاب‌ از محبت‌ و عنايت‌ رسول‌ الله (ص‌)نسبت‌ به‌ ابوبكر صديق‌ (رض‌) آگاه‌ بودند، رسول‌ الله (ص‌) با اينگونه‌ كلمات‌ و واداشتن‌ همه‌ به‌ احترام‌ ابوبكر صديق‌(رض‌) ابوبكر را براي‌ خلافت‌ و جانشيني‌ خود آماده‌ ميفرمود براي‌ اينكه‌ مي‌دانستند فهل‌ انتم‌ تاركولي‌ صاحبي‌ آيامي‌توانيد اين‌ يك‌ دوستم‌ را بخاطر من‌ نيازاريد؟ چه‌ معنايي‌ دارد.

22) امام‌ بخاري‌ و مسلم‌ در كتاب‌ اللباس‌ والزينة‌ و امام‌ احمد در مسند از عبدالله بن‌ عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما روايت‌كرده‌اند، كه‌ رسول‌ الله (ص‌) فرمود: كسيكه‌ جامه‌ خود را بر زمين‌ بكشاند بقصد تكبّر، خداي‌ متعال‌ روز قيامت‌ نظررحمت‌ بسوي‌ او نمي‌فرمايد، ابوبكر گفت‌: يكي‌ از دو طرف‌ جامه‌ام‌ پائين‌ مي‌آيد، مگر اينكه‌ آن‌ را در نظر بگيرم‌ ونگذارم‌ پائين‌ بيايد. رسول‌ الله (ص‌) فرمود: تو كسي‌ نيستي‌ كه‌ جامه‌ را بقصد تكبر و فخر فروشي‌ پائين‌ آوري‌ (بلند كني‌)

اين‌ خود يك‌ گواهي‌ از رسول‌ الله (ص‌) است‌ كه‌ ابوبكر صديق‌ اهل‌ تكبر و فخر فروشي‌ نيست‌، او تربيت‌ يافته‌ رسول‌الله (ص‌) است‌. هر خصلتي‌ كه‌ رسول‌ الله (ص‌) آنرا نمي‌پسندد او هم‌ نمي‌پسندد. رسول‌ الله (ص‌) صديق‌ را آماده‌خلافت‌ نموده‌ و او را خصلتهاي‌ پسنديده‌ آموخته‌ تا بتواند جانشين‌ رسول‌ الله (ص‌) باشد، هر كسيكه‌ بتاريخ‌ و سيرت‌رسول‌ الله (ص‌) مراجعت‌ نمايد ميداند كه‌ رسول‌ الله (ص‌) چهار تن‌ را با عنايتي‌ خاص‌ پرورده‌ است‌، و هميشه‌ ايشان‌ رادر اجتماع‌ به‌ همين‌ عنوان‌ معرفي‌ نموده‌ است‌. و هميشه‌ آنان‌ را در حضر و سفر مورد عناياتي‌ خاص‌ قرار مي‌داده‌ وهمه‌ اصحاب‌ اينرا مي‌دانستند.

جاي‌ بسي‌ تعجب‌ است‌ كه‌ آنهائيكه‌ با اسلام‌ دشمني‌ دارند، اينقدر هم‌ بررسي‌ نمي‌كنند كه‌ يكي‌ از مسائل‌ فوق  العاده‌شايان‌ اهميت‌ مسأله‌ نكاح‌ است‌ و هيچگاه‌ معقول‌ و منطقي‌ نيست‌ كه‌ رسول‌ الله (ص‌) دختر كسي‌ بنكاح‌ آورد و يا دخترخود را بنكاح‌ ديگري‌ بدهد بدون‌ اينكه‌ تمام‌ بررسي‌هاي‌ لازم‌ را بنمايد، كدام‌ عاقل‌ است‌ كه‌ موقع‌ دادن‌ دختر خودبنكاح‌ ديگر در اطراف‌ آن‌ تحقيق‌ و بررسي‌ لازم‌ بعمل‌ نياورد، حضرت‌ خاتم‌ الانبياء صلوات‌ الله و سلامه‌ عليه‌ اجمعين‌گذشته‌ از بررسي‌ها، مؤيد به‌ وحي‌ است‌ و بنابراين‌ محال‌ است‌ كه‌ ايشان‌ دختر كسي‌ را بنكاح‌ آورده‌ باشند و موافقت‌پروردگار خود در آن‌ بدست‌ نياورده‌ باشند، و محال‌ است‌ دختر خود را به‌ كسي‌ داده‌ باشند كه‌ موافقت‌ پروردگار بر آن‌نبوده‌ باشد، و بنابراين‌ هم‌ در نكاح‌ رسول‌ الله (ص‌) با دختر صديق‌ و فاروق مبني‌ بر وحي‌ الهي‌ بوده‌ است‌ و هم‌ دردادن‌ دختر به‌ عثمان‌ و علي‌ مبني‌ بر وحي‌ الهي‌ بوده‌ است‌، در حقيقت‌ چه‌ بيچاره‌ و فاقد ايمانند مردمي‌ كه‌ اينقدر هم‌نمي‌دانند و كسي‌ كه‌ از جهل‌ و تعصّب‌ به‌ اين‌ روز افتاده‌ كه‌ بر عمل‌ پيغمبر اعتماد ندارد بايد به‌ روز سياه‌ خود بنگرد.

23) دو امام‌ بخاري‌ و مسلم‌ در صحيحين‌ خود روايت‌ نموده‌اند از ابوهريره‌ (رض‌) كه‌ گفت‌: شنيدم‌ از پيغمبر خدا(ص‌) كه‌ ميفرمود: كسيكه‌ جفت‌ از چيزي‌ از چيزها اتفاق نمايد در راه‌ خداي‌ تعالي‌ (در تفسير زوجين‌ در لفظ‌ حديث‌:من‌ انفق‌ زوجين‌ من‌ شي‌ء من‌ اشياء في‌ سبيل‌ الله علماء گفته‌اند مثل‌ دو اسب‌ يا دو شتر يا دو برده‌ از هر چيزي‌ در جهادفي‌ سبيل‌ الله به‌ كار مي‌رود) از بهشت‌ او را دعوت‌ مي‌كنند كه‌اي‌ بنده‌ خدا، اين‌ كاري‌ كه‌ تو كردي‌ كار خير است‌ و باعث‌بر اينست‌ كه‌ هر عبادتي‌ را كه‌ براي‌ خدا انجام‌ دادي‌، از دروازه‌ همان‌ عبادت‌ تو را دعوت‌ مي‌كنند، كسيكه‌ اهل‌ نمازاست‌ از باب‌ الصلاة‌ و كسيكه‌ اهل‌ جهاد است‌ از باب‌ الجهاد تا آخر.... ابوبكر گفت‌: كسيكه‌ از همه‌ آن‌ درها دعوت‌ شودناچار كي‌ را نبيند گفت‌: يا رسول‌ الله آيا كسي‌ است‌ كه‌ از همه‌ آن‌ درها دعوت‌ شود؟ رسول‌ الله (ص‌) فرمود: هستندكساني‌ كه‌ از همه‌ آن‌ درها دعوت‌ مي‌شوند و اميدوارم‌ اي‌ ابابكر تو از ايشان‌ باشي‌ كه‌ از همه‌ درهاي‌ بهشت‌ دعوت‌ شوي‌.

24) امام‌ بخاري‌ (رح‌) در صحيح‌ بخاري‌ از عروة‌ بن‌ زبير روايت‌ كرده‌ كه‌ او گفت‌ از عبدالله بن‌ عمرالعاص‌ رضي‌ الله‌عنهما پرسيدم‌ درباره‌ سخت‌ترين‌ اذيتي‌ كه‌ از مشركان‌ به‌ رسول‌ الله رسيد، عبدالله بن‌ عمر گفت‌: موقعيكه‌ رسول‌ الله(ص‌) در مسجد الحرام‌ مكه‌ مشغول‌ نماز بودعقبة‌ بن‌ ابي‌ معيط‌ آمد و لنگ‌ خود را به‌ گردن‌ رسول‌ الله (ص‌) انداخت‌  نزديك‌ بود رسول‌ الله (ص‌) را خفه‌ كند، در همين‌ اثناء ابوبكر صديق‌ آمد و لنگ‌ را ازدست‌ عقبة‌ بيرون‌ كشيد و او را هل داد و او را له‌ كشيد و از رسول‌ الله (ص‌) دور كرد و گفت‌: أتَقْتُلُون‌َ رَجُلاً أن‌ْ يَقُول‌َ رَبِّي‌َ اللهُ وَ قَدْ جَاءَكُم‌ْبِالْبَيِّنَات‌ِ مِن‌ْ رَبِّكُم‌ْ (آيه‌ 28 سوره‌ غافر)

آيا مي‌كشيد مردي‌ را بخاطر اينكه‌ مي‌گويد پروردگار من‌ خداي‌ يكتاست‌؟ در حاليكه‌ بسوي‌ شما مبعوث‌ شده‌ و با خودآورده‌ معجزات‌ آشكار.

اين‌ ميرساند كه‌ ابوبكر براي‌ نجات‌ رسول‌ الله (ص‌) از هيچكدام‌ سران‌ مشركين‌ نمي‌ترسيده‌ است‌ و چه‌ بسا موقع‌ دفاع‌از رسول‌ الله پيش‌ آمده‌ كه‌ دشمنان‌، رسول‌ الله (ص‌) را ترك‌ كرده‌ و به‌ مشت‌ و لگد و غيره‌ ابوبكر را مي‌كوبيده‌اند تاوقتيكه‌ از هوش‌ مي‌رفته‌ است‌، و با اينحال‌، زماني‌ كه‌ به‌ هوش‌ مي‌آمده‌ اولين‌ سؤالش‌ اين‌ بوده‌ كه‌ رسول‌ الله (ص‌)كجاست‌؟ و حال‌ او چگونه‌ است‌؟ او در اين‌ فكر نبوده‌ به‌ خودش‌ چه‌ رسيده‌ است‌ او جان‌ و مال‌ خود را فداي‌ رسول‌الله (ص‌) مي‌دانسته‌ است‌. ميخواسته‌ كه‌ به‌ رسول‌ الله (ص‌) هيچ‌ آسيبي‌ نرسد، اگر چه‌ خود در اين‌ راه‌ فدا شود.

و اما عقبة‌ بن‌ ابي‌ معيط‌ (لعنه‌ الله)، از روزي‌ كه‌ رسول‌ الله (ص‌) مردم‌ را بسوي‌ توحيد دعوت‌ فرمود دشمن‌ سرسخت‌ ودرجه‌ اول‌ اسلام‌ شد، و چه‌ محنتهائي‌ كه‌ مسلمانان‌ از دست‌ او نكشيدند؟ عاقبت‌ كار او در روز بدر اسير شد، مسلمانان‌او را كشتند و صلاّبه‌ زدند و اين‌ اولين‌ كسي‌ است‌ كه‌ در تاريخ‌ پر عظمت‌ اسلام‌ صلابه‌ زده‌ شده‌ است‌.

25) بزار و ابو نعيم‌ و امام‌ رازي‌ روايت‌ نموده‌اند از سيدنا علي‌ (رض‌) كه‌ فرمود: اي‌ مردم‌ خبر دهيد مرا از دلاورترين‌مردم‌. حاضران‌ گفتند دلاورترين‌ مردم‌ تو هستي‌، علي‌ فرمود: اين‌ حقيقتي‌ است‌ كه‌ هر كسيكه‌ من‌ با او مبارزه‌ نمودم‌ حق‌خود را از او گرفتم‌ (يعني‌ هر كه‌ در پيكار با من‌ مقابله‌ كرد سرش‌ را از تنش‌ جدا ساختم‌) و ليكن‌ مرا خبر دهيد ازدلاورترين‌ مردم‌. حاضران‌ گفتند نميدانيم‌ بفرمائيد چه‌ كسي‌ است‌؟ فرمود: دلاورترين‌ مردم‌ ابوبكر است‌. براي‌ اينكه‌روز بدر براي‌ رسول‌ الله (ص‌) عريش‌ ساختيم‌ (عريش‌: شباهت‌ اتاقي‌ است‌ كه‌ از چوب‌ نخل‌ در آن‌ منزل‌ بگيرند) تا درآن‌ بنشيند و مجاهدين‌ را رهبري‌ فرمايد، (چنانكه‌ امروزه‌ مركز قياده‌ و رهبري‌ قرار مي‌دهند) بعد از اينكه‌ عريش‌ براي‌نشستن‌ رسول‌ الله (ص‌) قرار بدهيم‌ تا از مشركان‌ كسي‌ نتواند بسوي‌ رسول‌ الله (ص‌) در آن‌ ساختيم‌ گفتيم‌ چه‌ كسي‌ رانزد رسول‌ الله (ص‌) قرار بدهيم‌ تا از مشركان‌ كسي‌ نتواند بسوي‌ رسول‌ الله (ص‌) آيد. ابوبكر گفت‌: من‌ براي‌ حراست‌مي‌مانم‌. قسم‌ بخدا كسي‌ نمي‌توانست‌ به‌ رسول‌ الله (ص‌) نزديك‌ شود، مگر ابوبكر كه‌ با شمشير آويخته‌ جلو عريش‌رسول‌ الله (ص‌) ايستاده‌ بود.

اگر كسي‌ مي‌خواست‌ به‌ رسول‌ الله (ص‌) نزديك‌ شود، ابوبكر با شمشير برهنه‌ بسوي‌ او حمله‌‌ور مي‌شد (با اينكه‌ همه ‌دشمنيها با خود رسول‌ بود) و رسول‌ الله (ص‌) از نزديك‌ وضع‌ جنگ‌ را زير نظر داشت‌، اين‌ ابوبكر دلاورترين‌ مردم‌است‌ (و همچنين‌ قبل‌ از هجرت‌ بمدينه‌ در مكه‌) ديدم‌ رسول‌ الله (ص‌) را در حاليكه‌ كفار قريش‌ او را گرفته‌ بودند يكي‌از آنان‌ رسول‌ الله (ص‌) را به‌ اين‌ سو ميكشيد و يكي‌ او را مي‌تكاند، هر كدام‌ به‌ صورتي‌ رسول‌ الله (ص‌) را آزار مي‌دادندو ميگفتند تو هستي‌ كه‌ خدايان‌ را به‌ يك‌ خدا كردي‌، بخدا سوگند كه‌ از حاضرين‌ كسي‌ به‌ رسول‌ الله (ص‌) نزديك‌ نشدكه‌ او را از چنگال‌ آن‌ كافران‌ برهاند، مگر ابوبكر كه‌ به‌ ميان‌ دويد و اين‌ يكي‌ را زد و آن‌ ديگري‌ را دور كرد، در حاليكه‌ مي‌گفت‌ هلاكت‌ و نابودي‌ باد بشما، آيا مي‌خواهيد مردي‌ را بكشيد كه‌ مي‌گويد پروردگارم‌ خداي‌يكتا است‌؟ اين‌ اقدام‌ ابوبكر در دفاع‌ از رسول‌ الله (ص‌) برايش‌ ارزان‌ تمام‌ نمي‌شد. چه‌ بسا كه‌ آنها رسول‌ الله (ص‌) رارها كرده‌ بجان‌ خود ابوبكر مي‌افتادند و بطوري‌ دسته‌ جمعي‌ او را مي‌زداند كه‌ بيهوش‌ مي‌افتاد و باز هم‌ دلخوش‌ بودكه‌ نميگذاشت‌ آسيبي‌ به‌ رسول‌ الله (ص‌) برسد.

آنگاه‌ سيدنا علي‌ (رض‌) برده‌اي‌ كه‌ بر او بود برداشت‌ و گريست‌ تا اينكه‌ از گريه‌ ريش‌ مبارك‌ ايشان‌تر شد. سپس‌ فرمودبخاطر خدا از شما مي‌پرسم‌: آيا مؤمن‌ آل‌ فرعون‌ بهتر بود يا ابوبكر؟ كمي‌ خاموش‌ شد آنگاه‌ فرمود: چرا پاسخ‌نمي‌دهيد؟ قسم‌ بخدا يك‌ ساعت‌ از زندگي‌ اوبكر بهتر است‌ از مثل‌ مؤمن‌ آل‌ فرعون‌، براي‌ اينكه‌ مؤمن‌ آل‌ فرعون‌ ايمان‌خود را پنهان‌ ميداشت‌ در حاليكه‌ ابوبكر ايمان‌ خود را آشكار ساخته‌ بود.

ملاحظه‌ (مؤمن‌ آل‌ فرعون‌ نامش‌ حزقيل‌ بوده‌ است‌)

اينست‌ گواهي‌ علي‌ ابن‌ ابيطالب‌ (رض‌) براي‌ كسي‌ كه‌ رافضه‌ او را غاصب‌ خلافت‌ علي‌ ميدانند. علي‌ از ايشان‌ بيزاراست‌. موقف‌ علي‌ با ابي‌ بكر و عمر و عثمان‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ و عن‌ اصحابه‌ اجمعين‌ از موقف‌ برادران‌ پدر ومادري‌ بهتر و والاتر است‌. رافضه‌ از علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ صورتي‌ ساخته‌اند كه‌ كاري‌ به‌ علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ كه‌ ابن‌ عم‌رسول‌ الله (ص‌) و شوهر فاطمة‌ الزهراء رضي‌ الله عنها است‌ ندارند. و بقول‌ شكيب‌ ارسلان‌ اينان‌ كاري‌ به‌ علي‌ و ياحسين‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما ندارند اينان‌ مقصودشان‌ شهربانوي‌ ايران‌ است‌ كه‌ زن‌ سيدنا حسين‌ (رض‌) است‌ و دردوستي‌ حسين‌ دوستي‌ او را ميخواهند از خاندان‌ شاهان‌ ساساني‌ مجوسي‌ است‌ و مجوسيت‌ را در اين‌ لباس‌ تازه‌مي‌كنند. مجوس‌ تا امروز سيدنا عمر (رض‌) را دشمن‌ بزرگ‌ خود ميخوانند و معتقدند كسي‌ نتوانست‌ مجوسي‌ را در هم‌بكوبد، مگر عمر كه‌ اين‌ كار را انجام‌ داده‌ و بجاي‌ دين‌ مجوسيت‌، اسلام‌ قرار داده‌. ميگويند ما 500 سال‌ با روميان‌جنگيديم‌ گاه‌ آنان‌ بر ما پيروز ميشدند و گاه‌ ما پيروز مي‌شديم‌ اما از روزي‌ كه‌ عمر به‌ ايران‌ لشكر كشيد قواي‌ ما را طوري‌در هم‌ كوبيد كه‌ بعد از آن‌ نتوانستيم‌ كمر را راست‌ كنيم‌. بغض‌ رافضه‌ براي‌ شيخين‌ همانند بغض‌ مجوس‌ براي‌ شيخين‌مي‌باشد. همه‌ رافضه‌ در اصل‌ براي‌ مجوسيت‌ از دست‌ رفته‌ نوحه‌ خواني‌ مي‌كنند، وگرنه‌ سيدنا علي‌ و ائمه‌ و پيشوايان‌بعد از او از سران‌ و بزرگواران‌ اهل‌ سنت‌ هستند و در حقيقت‌ آنها از رافضه‌ بيزارند. (همانطور كه‌ در نهج‌ البلاغه‌ آمده‌است‌)

26) امام‌ مسلم‌ در صحيح‌ خود و امام‌ احمد در مسند خود و غيرهما رحمهم‌ الله تعالي‌ همه‌ از عايشه‌ صديقه‌ رضي‌ الله‌ تعالي‌ عنها روايت‌ نمودند كه‌ رسول‌ الله (ص‌) در بيماري‌ خود به‌ عايشه‌ فرمود: پدرت‌ ابوبكر و برادرت‌ عبدالرحمن‌ رابگو به‌ اينجا بيايند كه‌ ميخواهم‌ نوشته‌اي‌ بنويسم‌ (كه‌ دلالت‌ بر خلافت‌ ابوبكر بدهد) براي‌ اينكه‌ مي‌ترسم‌ كسي‌ آرزوي‌خلافت‌ داشته‌ باشد و بگويد من‌ شايسته‌تر هستم‌ بخلافت‌، و خدا قبول‌ نمي‌فرمايد و مؤمنان‌ نمي‌پذيرند (براي‌خلافت‌) مگر ابابكر را.

اين‌ حديث‌ صحيح‌ نيز مي‌رساند كه‌ رسول‌ الله (ص‌) در نظر داشته‌اند كه‌ دستور دهند خلافت‌ باسم‌ ابي‌ بكر صديق‌(رض‌) بنويسند. اما چون‌ دانسته‌اند كه‌ اراده‌ خدا و تصميم‌ مؤمنان‌ بر خلافت‌ ابي‌ بكر صديق‌ است‌ آنرا ننوشته‌اند.

27) امامان‌ بخاري‌ و مسلم‌ و ترمذي‌ و سيوطي‌ همه‌ از ابوموسي‌ اشعري‌ (رض‌) روايت‌ نموده‌اند كه‌ وي‌ گفت‌: رسول‌الله (ص‌) بيماريش‌ شدت‌ گرفت‌ (به‌ گونه‌اي‌ كه‌ نتوانست‌ براي‌ نماز جماعت‌ به‌ مسجد برود) دستور داد كه‌ به‌ ابوبكربگويند جاي‌ پيغمبر (ص‌) براي‌ امامت‌ در نماز بايستد و به‌ مردم‌ نماز بخواند. عايشه‌ گفت‌: يارسول‌ الله (ص‌) ابوبكرمردي‌ دل‌ نازك‌ است‌، و وقتي‌ به‌ نماز بجاي‌ تو بايستد براي‌ امامت‌ نماز به‌ گريه‌ مي‌افتد و نمي‌تواند نماز به‌ مردم‌ بخواندرسول‌ الله (ص‌) (سخن‌ او را ناديده‌ گرفت‌) فرمود: بگو به‌ ابوبكر تا نماز بخواند به‌ مردم‌، براي‌ اينكه‌ شما مانند زناني‌هستيد كمه‌ با يوسف‌ بودند، در اظهار  خلاف‌ باطن‌، يعني‌ عايشه‌ قصدش‌ اين‌ بود كه‌ پدرش‌ جاي‌ پيغمبر (ص‌) نه‌ ايستدتا مردم‌ آنرا بفال‌ بد نگيرند مثليكه‌ زليخا دعوت‌ زناني‌ نمود بعنوان‌ مهماني‌ و بزرگداشت‌ آنان‌ در ظاهر، اما در باطن‌قصدش‌ اين‌ بود كه‌ جمال‌ يوسف‌ را ببينند  و او را از شيفتگي‌ جمال‌ يوسف‌ معذور دارند. فرستاده‌ پيغمبر (ص‌) نزدابوبكر آمد و دستور پيغمبر را به‌ ابوبكر ابلاغ‌ نمود و ابوبكر در تمام‌ مدتي‌ كه‌ رسول‌ الله (ص‌) بيمار بود بجاي‌ رسول‌ الله(ص‌) امامت‌ نمود تا اينكه‌ رسول‌ الله (ص‌) "همه‌ ما و پدران‌ و مادرانمان‌ فداي‌ او شويم‌" رحلت‌ فرمودند. و اين‌ خوددليل‌ روشني‌ بر تعيين‌ ابوبكر به‌ خلافت‌ و جانشيني‌ رسول‌ الله (ص‌) مي‌باشد.

28) اببكر در كتاب‌ السنة‌ وابو عبدالله حاكم‌ در المستدرك‌ از ابي‌ هريره‌ (رض‌) روايت‌ نمودند: كه‌ رسول‌ الله (ص‌) به‌ابوبكر (رض‌) گفت‌: يقيناً تو اولين‌ فرد از امت‌ من‌ هستي‌ كه‌ وارد بهشت‌ مي‌شوي‌.

29) ترمذي‌ و حاكم‌ و ابن‌ حيان‌ رحمهم‌ الله تعالي‌ از عمر بن‌ الخطاب‌ (رض‌) روايت‌ كرده‌اند كه‌ او گفت‌: ابوبكر آقاي‌ ماو بهترين‌ و محبوبترين‌ ما نزد رسول‌ الله (ص‌) مي‌باشد.

 فهرست  

30) ترمذي‌ در كتاب‌ مناقب‌ و ابن‌ حجر در فتح‌ الباري‌ و متقي‌ هندي‌ در كنز العمال‌ از ابي‌ هريره‌ (رض‌) روايت‌ نموده‌اند

كه‌ او گفت‌: رسول‌ الله (ص‌) فرمود هر كسيكه‌ نزد ما دست‌ احساني‌ داشته‌ است‌، احسان‌ او را جبران‌ نموده‌ايم‌ بغير ازابوبكر كه‌ دست‌ احساني‌ كه‌ او نزد ما دارد خدا جبران‌ احسان‌ او را بفرمايد. مال‌ هيچ‌ كس‌ مانند مال‌ ابوبكر براي‌ ما نبود،نفعي‌ كه‌ اموال‌ ابوبكر براي‌ ما داشته‌ اموال‌ هيچكس‌ آن‌ منفعت‌ را براي‌ ما نداشته‌ است‌. اين‌ خود گواهي‌ رسول‌ الله(ص‌) است‌ بر منافع‌ اموال‌ ابوبكر براي‌ اسلام‌ و پيغمبر اسلام‌ (ص‌).

31) بزار و ترمذي‌ از عبدالله بن‌ عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما روايت‌ نموده‌اند كه‌ رسول‌ الله (ص‌) به‌ ابوبكر فرمود: توهمراه‌ مني‌ بر حوض‌ كوثر و همراه‌ من‌ بودي‌ در غار.

32) ترمذي‌ و ابوداود و دارمي‌ و حاكم‌ رحمهم‌ الله تعالي‌ روايت‌ نموده‌اند از عمر بن‌ الخطاب‌ كه‌ او گفت‌: رسول‌ الله(ص‌) بما دستور داد كه‌ صدقه‌ بدهيم‌. اين‌ دستور موقعي‌ بود كه‌ مالي‌ داشتم‌، گفتم‌ امروز در صدقه‌ دادن‌ بر ابوبكرسبقت‌ ميگيرم‌، اگر ممكن‌ مي‌شد كه‌ روزي‌ بر او سبقت‌ بگيرم‌ امروز است‌ كه‌ مال‌ دارم‌، و نيمي‌ از مال‌ خود را خدمت‌رسول‌ الله (ص‌) آوردم‌ بعنوان‌ صدقه‌، رسول‌ الله (ص‌) فرمود براي‌ اهل‌ و بستگانت‌ چه‌ باقي‌ گذاشته‌اي‌. گفتم‌ بقدرهمين‌ كه‌ آورده‌ام‌. ابوبكر نيز هر چه‌ داشته‌ بود آورد. رسول‌ الله (ص‌) فرمود اي‌ ابوبكر براي‌ اهل‌ و بستگانت‌ چه‌ باقي‌گذاشته‌اي‌؟ ابوبكر گفت‌: خدا و پيغمبرش‌. عمر گفت‌: در دلم‌ گفتم‌ بخدا قسم‌ كه‌ هيچگاه‌ نميتوانم‌ بر ابوبكر سبقت‌بگيرم‌. توكل‌ و اعتمادي‌ كه‌ ابوبكر داشت‌ باعث‌ بود كه‌ آنچه‌ دارد در راه‌ انجام‌ دستور پيغمبر خدا بكار ببرد و چيزي‌باقي‌ نگذارد، او ميخواست‌ رضاي‌ خدا و رسول‌ خدا بدست‌ آورد، در اين‌ راه‌ از فداء كردن‌ جان‌ شيرين‌ خود باك‌ نداشت‌ چه‌رسد به‌ انفاق مال‌.

33) ترمذي‌ و بزار و طبراني‌ و ابن‌ حيان‌ رحمهم‌ الله تعالي‌ روايت‌ كرده‌اند كه‌ ابوبكر بر رسول‌ الله (ص‌) داخل‌ شد.رسول‌ الله (ص‌) فرمود: تو اي‌ ابوبكر آزاد شده‌ خدا از آتش‌ دوزخ‌ هستي‌. (عتيق‌ لقب‌ ابي‌ بكر صديق‌ است‌) لقبي‌ است‌كه‌ رسول‌ الله (ص‌) او را بآن‌ مشرف‌ ساخت‌. كسيكه‌ رسول‌ الله (ص‌) او را عتيق‌ يعني‌ آزاد شده‌ از آتش‌ لقب‌ داد، و او راصديق‌ ناميد، و بشارت‌ داخل‌ شدن‌ به‌ بهشت‌ داد، و او را اولين‌ فرد اين‌ امت‌ از داخل‌ شدگان‌ به‌ بهشت‌ دانست‌، و اورا جانشين‌ خود در امامت‌ نماز قرار داد، و او را آماده‌ جانشيني‌ بعد از خود نمود، و او را يار و همنشين‌ خود در غارحراء و بر حوض‌ كوثر قرار داد. و تصميم‌ نوشتن‌ خلافت‌ او را داشت‌ و اعتماد بر امت‌ كه‌ او را جانشين‌ مي‌كنند باعث‌ شد كه‌آن‌ وصيت‌ را ننويسد، و رفاقت‌ و همراهي‌ رسول‌ الله (ص‌) در حضر و سفر كه‌ وجبي‌ از پيغمبر (ص‌) دور نشد. تمام‌اينها براي‌ كسيكه‌ ذره‌اي‌ ايمان‌ داشته‌ باشد كافيست‌ كه‌ او را به‌ تعظيم‌ ياد كند. و كسيكه‌ براي‌ انتقاد از ابوبكر اندكي‌زبان‌ درازي‌ كند نبايد او را مسلمان‌ دانست‌.

34) ترمذي‌ از عايشه‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنها روايت‌ نمود كه‌ رسول‌ الله (ص‌) فرمود: شايسته‌ نيست‌ براي‌ مردميكه‌ ابوبكرميان‌ آنها است‌، آنكه‌ ديگري‌ امام‌ آنها شود. اين‌ حديث‌ اگر چه‌ از حيث‌ روايت‌ ضعيف‌ دانسته‌اند، اما از لحاظ‌ معني‌صحيح‌ است‌، براي‌ اينكه‌ خود رسول‌ الله (ص‌) در روزهاي‌ بيماريش‌ دستور فرمود كه‌ ابوبكر امام‌ همه‌ باشد.

35) بزار و ابو يعلي‌ و طبراني‌ از عبدالله بن‌ عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما روايت‌ نموده‌اند كه‌ او گفت‌: رسول‌ الله (ص‌)فرمود: موقعيكه‌ خداي‌ متعال‌ معراج‌ مرا به‌ آسمانها فراهم‌ فرمود به‌ هر آسماني‌ كه‌ ميگذشتم‌ مي‌يافتم‌ كه‌ در آن‌ نام‌ من‌نوشته‌ شده‌ محمد رسول‌ الله (ص‌) ـ ابوبكر الصديق‌ اين‌ حديث‌ را ضعيف‌ دانسته‌اند اما معني‌ آن‌ كه‌ عنايت‌ رسول‌ الله(ص‌) با ابوبكر صديق‌ است‌ صحيح‌ مي‌باشد، كسيكه‌ رسول‌ الله (ص‌) در سفر و حضر با ايشان‌ همراه‌ باشد و در قبر نيزجنب‌ او باشد و در آخرت‌ هم‌ با ايشان‌ باشد. اگر نام‌ او بعد از نام‌ رسول‌ الله (ص‌) باشد جاي‌ تعجبي‌ نيست‌.

36)  بزار (رح‌) از اسيد بن‌ صفوان‌ روايت‌ نموده‌ كه‌ او ميگفت‌: موقعيكه‌ ابوبكر درگذشت‌ جسم‌ او به‌ پارچه‌اي‌ لباس‌پوشيده‌ شد و شهر مدينه‌ از گريه‌ مردم‌ به‌ لرزه‌ درآمد، و مردم‌ را دهشت‌ دست‌ داد، چنانكه‌ در روز رحلت‌ رسول‌ الله(ص‌) دهشت‌ و ناراحتي‌ دست‌ داده‌ بود. در اين‌ موقع‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌ (رض‌) بشتاب‌ خود را رسانيد و انا لله و انا اليه‌راجعون‌ گويان‌ مي‌گفت‌: امروز خلافت‌ نبوت‌ منقطع‌ شد، و آمد به‌ خانه‌اي‌ كه‌ ابوبكر در آن‌ بود و گفت‌: خدايت‌ رحمت‌نمايد اي‌ ابابكر: 1ـ نخستين‌ كسي‌ بودي‌ كه‌ اسلام‌ آوردي‌ 2ـ و مخلصترين‌ شخصي‌ بودي‌ در راه‌ ايمان‌ 3ـ و محكمترين‌امت‌ بودي‌ در يقين‌ 4ـ و بالاترين‌ مقام‌ بودي‌ در تقوي‌ 5ـ و بيشترين‌ فايده‌اي‌ بودي‌ به‌ اسلام‌ (نفع‌ تو به‌ اسلام‌ از همه‌بيشتر بود) 6ـ و نگهبان‌ترين‌ مردم‌ بودي‌ بر رسول‌ الله 7ـ و قويترين‌ مردم‌ بودي‌ در اسلام‌ 8ـ و امين‌ترين‌ فرد بودي‌ درصحبت‌ و همراهي‌ رسول‌ الله (ص‌) 9ـ و نيكوترين‌ اصحاب‌ بودي‌ در صحبت‌ و همراهي‌ رسول‌ الله (ص‌) 10ـ وبرترينشان‌ در مناقب‌ و صفات‌ پسنديده‌ 11ـ و از همه‌ شان‌ با سابقه‌تر 12ـ و بالاترين‌ شان‌ در درجه‌ و منزلت‌ 13ـ ونزديك‌ترين‌ شان‌ به‌ رسول‌ الله (ص‌) 14ـ و در شباهت‌ و همانندي‌ با رسول‌ الله (ص‌) از همه‌ اصحاب‌ بيشتر بر راه‌پيغمبر بودي‌ در هدي‌ و راست‌ روي‌ و خلق‌ و خوي‌ مهرباني‌ و سمت‌ و هيئت‌ و وقار 15ـ و مورد اعتمادترين‌ ياران‌ نزدرسول‌ الله (ص‌) خدا تو را اي‌ ابابكر جزاي‌ خير دهد و از خدمتي‌ كه‌ به‌ رسول‌ الله (ص‌) و مسلمين‌ كردي‌.

اين‌ حديث‌ گرچه‌ از حيث‌ روايت‌ بسبب‌ بعضي‌ از روايت‌ كنندگان‌ آن‌ را ضعيف‌ دانسته‌اند و گفته‌اند: اسيد بن‌صفوان‌ بيشتر روايت‌ او از علي‌ بن‌ ابيطالب‌ است‌ و از صحابه‌ نيست‌. اما ابن‌ ماجه‌ (رح‌) و بعضي‌ ديگر او را از ياران‌پيغمبر دانسته‌اند. و همين‌ كافي‌ است‌ زيرا اين‌ حديث‌ در ترغيب‌ و ترهيب‌ است‌ و از فضائل‌ بشمار مي‌آيد، و جمهورعلما امت‌ معتقدند كه‌ گرفتن‌ از حديث‌ ضعيف‌ در فضائل‌ هيچ‌ اشكالي‌ ندارد.

اما در متن‌ حديث‌: همين‌ ستايش‌ و تمجيد علي‌ بن‌ ابيطالب‌ (رض‌) از صديق‌ (رض‌) كافي‌ است‌ و از دلائل‌ محبت‌ علي‌بن‌ ابيطالب‌ نسبت‌ به‌ صديق‌ اينست‌ كه‌ نام‌ يكي‌ از فرزندانش‌ را ابوبكر نهاد و او از جمله‌ شهيدان‌ كربلا است‌. همانگونه‌كه‌ دو پسر ديگرش‌ عمر و عثمان‌ نيز از شهداء كربلا هستند و تاريخ‌ نيز گواه‌ است‌ كه‌ در طول‌ مدت‌ خلافت‌ ابوبكر وعمر و عثمان‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهم،‌ علي‌ ابن‌ ابيطالب‌ (رض‌) پشت‌ سرشان‌ نماز مي‌خواند و در شوري‌ و مشورتهاي‌خدمت‌ به‌ دين‌ مبين‌ اسلام‌ با ايشان‌ همعقيده‌ و همگام‌ بوده‌ است‌.

37) طبراني‌ در معجم‌ الاوسط‌ ـ و رجاله‌ ثقات‌ ـ روايت‌ نمود از معاذ بن‌ جبل‌ (رض‌): رسول‌ الله (ص‌) فرمود خداي‌متعال‌ دوست‌ نميدارد كه‌ ابوبكر خطا و اشتباه‌ كند. يعني‌ خدا ابوبكر را از خطا نگه مي‌د‌ارد.

حديث‌ صحيح‌ است‌ و معني‌ آن‌ كاملاً روشن‌ است‌. براي‌ اينكه‌ در طول‌ مدّت‌ خلافتش‌ كاري‌ كه‌ بتوان‌ گفت‌ خطا بوده‌انجام‌ نداد و از نظر اهل‌ سنت‌ اين‌ امر يقين‌ است‌ براي‌ اينكه‌ كسيكه‌ رسول‌ الله (ص‌) آن همه‌ نسبت‌ به‌ او عنايت‌ داشته‌ واز او راضي‌ بوده‌ است‌، خداي‌ متعال‌ نيز او را مورد عنايت‌ قرار داده‌ و از او راضي‌ است‌ و كسيكه‌ مورد عنايت‌ خدا وپيغمبرش‌ باشد خدا او را از خطا و اشتباه‌ بزرگ‌ نگه مي‌دارد.

38) مُسدَّد در مسند خود از سيدنا عمر (رض‌) روايت‌ نمود كه‌ عمر گفت‌: دوست‌ ميدارم‌ كه‌ موئي‌ در سينة‌ ابوبكر باشم‌ اين‌ گفته‌ سيدنا عمر از جهتي‌ تواضع‌ او، و قدرشناسي‌ و اعتراف‌ به‌ فضل‌ ابوبكر است‌. جلال‌ الدين‌ سيوطي‌ (رح‌)قبل‌ از آوردن‌ احاديث‌ در فضائل‌ سيدنا عمر (رض‌) اين‌ گفته‌ سيدنا عمر را آورد تا دانسته‌ شود كه‌ عمر (رض‌) هر قدرفضائل‌ و برتري‌ داشته‌ باشد به‌ پايه‌ صديق‌ اكبر (رض‌) نمي‌رسد.

39) امامين‌ بخاري‌ و مسلم‌ در صحيحين‌ روايت‌ نموده‌اند كه‌ ابوهريره‌ (رض‌) گفت‌: رسول‌ الله (ص‌) فرمود: وقتي‌بخواب‌ ديدم‌ در بهشت‌ هستم‌، و ناگهان‌ ديدم‌ زني‌ در جانب‌ قصري‌ در بهشت‌ وضوء مي‌گيرد، گفتم‌ اين‌ قصر كيست‌؟گفتند اين‌ قصر عمر است‌. بيادم‌ آمد غيرتت‌ و از آنجا برگشتم‌. عمر (رض‌) گريست‌ و گفت‌: آيا بر تو غيرت‌ بگيرم‌ يارسول‌ الله (ص‌)؟

رسول‌ الله (ص‌) از غيرت‌ عمر آگاه‌ بود، كه‌ دوست‌ ندارد كه‌ همسر و يا بستگان‌ زن‌ او را كسي‌ ديگرببيند. اما عمر هيچگاه‌ از اينكه‌ رسول‌ الله (ص‌) يكي‌ از بستگان‌ زن‌ او را ببيند غيرت‌ نمي‌آورد، براي‌ عصمت‌ پيغمبر وديگر اينكه‌ ايشان‌ پدر همه‌ امت‌ هستند. در اين‌ حديث‌ گواهي‌ رسول‌ الله (ص‌) بر بهشتي‌ بودن‌ عمر و بودن‌ قصر آراسته‌براي‌ عمر در بهشت‌ و بر غيرت‌ عمر (رض‌) مي‌باشد.

 فهرست

40) امامان‌ بخاري‌ و مسلم‌ روايت‌ نموده‌اند كه‌ عبدالله بن‌ عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما گفت‌: رسول‌ الله (ص‌) گفت‌:موقعيكه‌ بخواب‌ بودم‌ ديدم‌ كه‌ اينقدر شير را آشاميدم‌ كه‌ اثر سيري‌ شير ميان‌ ناخنهايم‌ روان‌ است‌، آنگاه‌ شير را به‌ عمربن‌ الخطاب‌ دادم‌. گفتند يا رسول‌ الله (ص‌) تأويل‌ شيري‌ كه‌ به‌ عمر سپردي‌ تا بياشامد چه‌ فرموديد؟ رسول‌ الله (ص‌) فرمود: تأويل‌ آن‌ به‌ علم‌ نمودم‌. يعني‌ علم‌ خودم‌ را به‌ عمر دادم‌ تا دانا گردد. اين‌ گواهي‌ رسول‌ الله (ص‌) است‌ كه‌ از علم‌خود به‌ عمر رسانيد تا عمر از دانايان‌ در دين‌ اسلام‌ باشد. و بعدها معلوم‌ شد كه‌ او از چه‌ علمهائي‌ بهره‌مند است‌ و از فتاوي‌ و تصرفات‌ او نمايان‌ گرديد و علماء تصنيفاتي‌ از كتابهاي‌ بزرگ‌ در فتوي‌ و احكام‌ صادره‌ از قضاوت‌ عمر (رض‌)برشته‌ تحرير درآوردند.

41) بخاري‌ و مسلم‌ در صحيحين‌ خود روايت‌ نمودند كه‌ ابوسعيد خدري‌ (رض‌) گفت‌: از رسول‌ الله (ص‌) شنيدم‌ كه‌مي‌فرمود: در خواب‌ ديدم‌ كه‌ مردم‌ بر من‌ عرضه‌ مي‌شوند و از جلو نظرم‌ مي‌گذرند، در حاليكه‌ جامه‌‌هائي‌ به‌ تن‌ دارند، جامه‌ بعضي‌ تا پستان‌ او بود جامه‌ بعضي‌ ديگر از پستان‌ او هم‌ كمتر بود، عمر وقتي‌ از جلويم‌ گذشت‌ ديدم‌ جامه‌ او ازبلندي‌ بر زمين‌ مي‌كشاند، گفتند يا رسول‌ الله (ص‌) جامه‌ عمر را چه‌ تأويل‌ نمودي‌؟ فرمود: اَلدّين‌ يعني‌ بلندي‌ جامه‌عمر نشانة‌ دين‌ او است‌ كه‌ همه‌ بدنش‌ را پوشانيده‌ است‌، اين‌ گواهي‌ رسول‌ الله (ص‌) براي‌ عمر (رض‌) كه‌ دين‌ او كامل‌است‌ و هيچ‌ نقصي‌ ندارد. (آنانكه‌ جامه‌ شان‌ كوتاه‌ بود نشانه‌ ضعيف‌ بودن‌ دين‌ و ايمانشان‌ است‌ و مناسبت‌ ايمان‌ ولباس‌، اينكه‌ لباس‌ انسان‌ را از سرد و گرم‌ نگه مي‌دارد و ايمان‌ انسان‌ را از عذاب‌ و آتش‌ اخروي‌ مي‌رهاند)

(ابو سعيد خدري‌ نام‌ او سعد بن‌ سِنَان‌ بود)

42) دو امام‌ بخاري‌ و مسلم‌ و غيرهما روايت‌ نمودند كه‌ سعد بن‌ ابي‌ وقاص‌ (رض‌) گفت‌: رسول‌ الله (ص‌) فرمود: اي‌پسر خطاب‌ يعني‌ عمر قسم‌ به‌ آن‌ خدائي‌ كه‌ جان‌ من‌ در دست‌ او است‌ كه‌ ممكن‌ نيست‌ كه‌ شيطان‌ براهي‌ برود كه‌ تو بآن‌راه‌ مي‌روي‌، هرگاه‌ شيطان‌ تو را براهي‌ ببيند او راهي‌ غير از راه‌ تو مي‌گيرد، اين‌ گواهي‌ رسول‌ الله (ص‌) است‌ كه‌ هركسيكه‌ غير راه‌ عمر بگيرد راه‌ شيطان‌ گرفته‌ است‌، رسول‌ الله (ص‌) آنچه‌ ميفرمايد همه‌ حق‌ است‌، ايشان‌ گواهي‌مي‌دهند و قسم‌ ياد مي‌فرمايند كه‌ شيطان‌ نمي‌تواند راه‌ عمر (رض‌) را بگيرد كه‌ راه‌ رسول‌ الله (ص‌) است‌، اينرا كساني‌بدانند كه‌ عمر بدشمني‌ گرفته‌اند تا بدانند چه‌ راهي‌ گرفته‌اند.

43) امام‌ بخاري‌ در صحيح‌ و حاكم‌ و ابن‌ حبان‌ در مستدرك‌ و صحيح‌ خودشان‌ روايت‌ نموده‌اند كه‌ عبدالله بن‌ مسعود (رض‌) گفت‌: ما بعزّت‌ رسيديم‌ از روزي‌ كه‌ عمر (رض‌) مسلمان‌ شد، در حاليكه‌ پيش‌ از اسلام‌ عمر، آن‌ عزّت‌ رانداشتيم‌. و باز روايتي‌ ديگر از عبدالله بن‌ مسعود آمده‌ كه‌ گفت‌: روزي كه‌ عمر مسلمان‌ شد، اسلام‌ بصورت‌ مرد با اقبال‌بود كه‌ هر روز بر عزّت‌ آن‌ افزوده‌ مي‌شد و روزي كه‌ عمر (رض‌) وفات‌ كرد، اسلام‌ بصورت‌ مرد در حال‌ ادبار بود، كه‌ هرروز دچار محنتي‌ مي‌شد. اينهم‌ گواهي‌ يكي‌ از بزرگان‌ ياران‌ پيغمبر (ص‌) است‌ كه‌ از ابتداي‌ دعوت‌ مسلمان‌ شد و تمام‌مدت‌ حيات‌ رسول‌ الله (ص‌) و شيخين‌ وجود داشته‌ و بعد از ايشان‌ نيز زنده‌ بوده‌ و تمام‌ سختيها و فتنه‌ هائي‌ كه‌ بعد ازعمر بسر مسلمانان‌ آمده‌ است‌ ديده‌.

44) ترمذي‌ و ابن‌ حبان‌ و امام‌ احمد از عبدالله بن‌ عمر روايت‌ كرده‌اند كه‌: رسول‌ الله (ص‌) فرمود: خدا حق‌ را بر دل‌ وزبان‌ عمر نهاد. عبدالله بن‌ عمر گفت‌: هيچگاه‌ پيشامدي‌ براي‌ مردم‌ رخ‌ نداد كه‌ مردم‌ درباره‌ آن‌ بگويند و عمر درباره‌ آن‌چيزي‌ بگويند، مگر اينكه‌ قرآن‌ به موافقت‌ با عمر نازل‌ ميشد، در پيشامدها قرآن‌ به‌ موافقت‌ با عمر نزول‌ ميافت‌. و اين‌قول‌ معني‌ همان‌ قول‌ رسول‌ الله (ص‌) است‌ كه‌ فرمود: خدا حق‌ را بر زبان‌ عمر نهاد، كه‌ آنچه‌ عمر بگويد حق‌ باشد وآنچه‌ در دل‌ او خطور نمايد هم‌ حق‌ باشد. اين‌ گواهي‌ بزرگ‌ از زبان‌ خاتم‌ الانبياء صلوات‌ الله عليه‌ و عليهم‌ اجمعين‌مي‌باشد. كه‌ راه‌ عمر راه‌ حق‌ است‌ و شيطان‌ از آن‌ ميگريزد. زبان‌ عمر گوياي‌ حق‌ است‌ كه‌ همه‌ حق‌ مي‌گويد تا آنانكه‌ باعمر دشمني‌ دارند بدانند كه‌ دشمنيشان‌ با عمر نشانة‌ دشمنيشان‌ با حق‌ است‌.

45) ترمذي‌ و امام‌ احمد و حاكم‌ در حديث‌ صحيح‌ الاسناد از عقبة‌ بن‌ عامر (رض‌) روايت‌ كرده‌اند كه‌ او گفت‌: رسول‌الله (ص‌) فرمود: اگر بعد از من‌ پيغمبري‌ مي‌آمد آن‌ پيغمبر، عمر بن‌ الخطاب‌ بود. اين‌ گواهي‌ ديگر از رسول‌ الله (ص‌)ميرساند كه‌ اينقدر خصال‌ خير و فضائل‌ در عمر بن‌ الخطاب‌ (رض‌) جمع‌ شده‌ است‌ كه‌ اگر امكان‌ داشت‌ كه‌ بعد ازخاتم‌ الانبياء (ص‌) پيغمبر ديگري‌ نخواهد آمد. مناقبي‌ كه‌ درباره‌ خلفاء راشدين‌ رضي‌‌الله تعالي‌ عنهم‌ از زبان‌ رسول‌ الله(ص‌) وارد شده‌ است‌ همه‌ براي‌ معرفي‌ ايشان‌ به‌ اصحاب‌ پيغمبر و آل‌ اطهار و جهانيان‌ است‌، كه‌ اين‌ چهار تن‌ همه‌آمادگي‌ جانشيني‌ رسول‌ الله (ص‌) را دارند، رسول‌ الله (ص‌) به‌ تعليم‌ و تهذيب‌ اين‌ چهار تن‌ سعي‌ بليغ‌ داشت‌، بيچاره‌مردمي‌ كه‌ اينقدر دلشان‌ كور باشد كه‌ سفارشهاي‌ رسول‌ الله (ص‌) و ستايشهاي‌ ايشان‌ را از اين‌ چهار خليفه‌ بر حق‌ ناديده‌ بگيرند، چه‌ مقامي‌ از اين‌ بالاتر كه‌ اگر كسي‌ به‌ تعريف‌ خاتم‌ الانبياء شايستگي‌ مقام‌ نبوت‌ را داشته‌ باشد، اگر امكان‌نبوت‌ بعد از خاتم‌ الانبياء عليه الصلوة و السلام بود.

46) ترمذي‌ و متقي‌ هندي‌ از عايشه‌ام‌ المؤمنين‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنها و عن‌ أبويها روايت‌ نموده‌اند كه‌ او گفت‌: رسول‌الله (ص‌) فرمود: من‌ بچشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ ديوهاي‌ جن‌ و انس‌ از عمر ميگريزند. به‌ اين‌ گواهي‌ رسول‌ الله (ص‌) دانسته‌مي‌شود كه‌ شيطانهاي‌ جن‌ و انس‌ از هيبت‌ عمر به‌ خود مي‌لرزيده‌اند و توانائي‌ ديدن‌ او را نداشته‌اند اينرا بشنوندكسانيكه‌ دلشان‌ از بغض‌ سيدنا عمر مي‌تركد.

47) ابن‌ ماجه‌ و حاكم‌ و سيوطي‌ و ابن‌ سعد در حديث‌ صحيح‌ از عبدالله بن‌ عباس‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما روايت‌كرده‌اند كه‌ او گفت‌: موقعيكه‌ عمر مسلمان‌ شد جبرئيل‌ (ع‌) فرود آمد و گفت‌: اي‌ محمد ملائكه‌ آسمان‌ از مسلمان‌ شدن‌عمر شادمان‌ شده‌اند. اينهم‌ گواهي‌ جبرئيل‌ (ع‌) امين‌ وحي‌ است‌ كه‌ ملائكه‌ آسمان‌ از مسلماني‌ عمر خوشوقت‌ شده‌اندزيرا آنها دانستند مسلماني‌ عمر باعث‌ عزت‌ اسلام‌ و مسلمين‌ مي‌شود. اما شياطين‌ جن‌ و انس‌ و ديوهاي‌ مجوس‌ ازمسلماني‌ عمر و عزت‌ اسلام‌ بيكباره‌ اندوهگين‌ شده‌اند. و دشمني‌ خود را با عمر آشكار كرده‌ و مي‌كنند. چنانكه‌ اين‌خصلت‌ در شيعيان‌ مي‌بينيم‌ و مي‌شنويم‌.

48) ابن‌ ماجه‌ از ابي‌ كعب‌ روايت‌ نمود كه‌ او گفت‌: رسول‌ الله (ص‌) فرمود: اولين‌ كسيكه‌ حق‌ به‌ او دست‌ مي‌دهد واولين‌ كسيكه‌ حق‌ بر او سلام‌ مي‌كند عمر است‌. حاكم‌ در مستدرك‌ خود اين‌ حديث‌ را روايت‌ كرده‌ و بنا به‌ گفته‌ امام‌ذهبي‌ اين‌ حديث‌ موضوع‌ است‌ براي‌ اينكه‌ در رجال‌ اسناد آن‌ يكنفر دروغگو است‌. ابن‌ الجوزي‌ هم‌ آن‌ را بيكباره‌ضعيف‌ دانسته‌ است‌. اما از حيث‌ معني‌ اشكالي‌ در آن‌ نيست‌، براي‌ اينكه‌ وقتي‌ خدا حق‌ را بر دل‌ و زبان‌ عمر نهاده‌است‌. مصافحه‌ و سلام‌ حق‌ بر او تعجبي‌ ندارد، كسيكه‌ هميشه‌ مؤيد حق‌ است‌ حق‌ نيز هميشه‌ مؤيدّ او است‌ و مقصوداز دست‌ دادن‌ حق‌ و سلام‌ حق‌ بر عمر معناي‌ آن‌ است‌ كه‌ تأييد عمر باشد. و كلمه‌ اول‌ به‌ معني‌ اضافي‌ يعني‌ اولين‌كسيكه‌ بعد از انبياء و رسل‌ و بعد از صديق‌ اكبر حق‌ مؤيد او است‌ عمر مي‌باشد.

مثل‌ ابتداء حقيقي‌ در بسم‌ الله الرحمن‌ الرحيم‌ و ابتداء اضافي‌ در الحمدلله رب‌ العالمين‌.

49) ابن‌ ماجه‌ و ابوداود و ترمذي‌ و امام‌ احمد رحمهم‌ الله همه‌ از ابوذر غفاري‌ (رض‌) روايت‌ نموده‌اند كه‌ او گفت‌:شنيدم‌ از پيغمبر خدا كه‌ ميفرمود: حقيقت‌ اينست‌ كه‌ خدا حق‌ را بر زبان‌ عمر نهاد تا حق‌ را بگويد اين‌ هم‌ فضل‌ عظيمي‌است‌ كه‌ خداي‌ متعال‌ به‌ او ارزاني‌ داشته‌ است‌.

 فهرست

50) طبراني‌ و مسدّد و ابن‌ مَنيع‌ از ياران‌ علي‌ ابن‌ ابيطالب‌ (رض‌) روايت‌ كرده‌اند كه‌ فرمود: ما ياران‌ محمد (ص‌) هيچ‌شكي‌ نداشتيم‌ كه‌ فرشته‌اي‌ كه‌ آرامش‌ به‌ قلب‌ مؤمن‌ مي‌بخشد بزبان‌ عمر سخن‌ مي‌گويد. پس‌ واي‌ بحال‌ كسيكه‌ درفرمايشات‌ و افعال‌ و كردارهاي‌ عمر (رض‌) شك‌ و يا انكار نمايد.

51) بزار (رح‌) روايت‌ نموده‌ كه‌ عبدالله بن‌ عباس‌ گفت‌: موقعيكه‌ عمر مسمان‌ شد مشركان‌ گفتند: مسلمانان حقشان‌ از ما گرفتند، و خداي‌ متعال‌ اين‌ آيه‌ را نازل‌ فرمود: يا اَيُّها النَّبِي‌ُّ حَسْبُك‌َ اللهُ وَ مَن‌ِ اتَّبَعَك‌َ مِن‌َ الْمُؤْمِنِيْن‌َ آيه‌ 64 سوره‌ انفال‌.

اي‌ پيغمبر كفايت‌ است‌ تو را خداي‌ يكتا در ياري‌ دادن‌، تو را پيروز گردانيدت‌ و كفايت‌ است‌ تو را مؤمناني‌ كه‌ از توپيروي‌ كردند. كه‌ اسلام‌ عمر براي‌ رسول‌ الله (ص‌) كفايت‌ بود تا از مشركان‌ نهراسد و به‌ ياري‌ خدا و ياران‌ صدق خود ازعمر و امثال‌ او بسنده‌ كند.

52) بزار (رح‌) دوباره‌ از عبدالله بن‌ عمر و ابن‌ عساكر از صعب‌ بن‌ جثّامه‌ و ابونعيم‌ از ابوهريره‌ رضي‌ الله عنهم‌ روايت‌نموده‌اند كه‌ رسول‌ الله (ص‌) فرمود: عمر چراغ‌ بهشتيان‌ است‌. براي‌ مؤمنان‌ بهشتي‌ عمر چراغي‌ است‌ كه‌ در روشنايي‌ وراه‌ راست‌ او گام‌ بردارند. سيرت‌ عمر (رض‌) در زهد و تقوي‌ و صلاح‌ و اخلاص‌ قدوه‌اي‌ است‌ كه‌ مؤمنان‌ در پيروي‌ ازآن‌ بهشتياني‌ اند وارفته‌ به‌ نور و روشنايي‌.

اينهم‌ گواهي‌ رسول‌ الله (ص‌) بر بهشتي‌ بودن‌ عمر و در پيشوايي‌ بهشتيان‌ چراغ‌ روشنايي‌ بخش‌ ايشان‌.

53) بزار از قدامه‌ بن‌ مظعون‌ از عمويش‌ عثمان‌ بن‌ مظعون‌ كه‌ برادر رضاعي‌ رسول‌ الله است‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ اوگفت‌: رسول‌ الله (ص‌) در حاليكه‌ اشاره‌ به‌ عمر مي‌نمود: اين‌ عمر مانع‌ وقوع‌ فتنه‌ ميان‌ شماست‌، و ميان‌ شما و فتنه‌دروازه‌اي‌ محكم‌ بسته‌ تا ماداميكه‌ اين‌ (عمر) ميان‌ شماست‌. (عجيب‌ است‌ كه‌ سيوطي‌ (رح‌) اين‌ حديث‌ را در اين‌مطلب‌ آورده‌ است‌ در حاليكه‌ گمان‌ مي‌كنم‌ در صحيح‌ مسلم‌ است‌ كه‌ سيدنا عمر (رض‌) از حذيفه‌ بن‌ اليمان‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما در خصوص‌ فتنه‌ پرسيد. حذيفه‌ گفت‌: كه‌ از رسول‌ الله (ص‌) شنيدم‌ كه‌ فرمود ميان‌ شما و فتنه‌ دري‌ است ‌محكم‌ و بسته‌ و نزديك‌ است‌ كه‌ آن‌ در شكسته‌ شود. عمر به‌ حذيفه‌ گفت‌ آيا شكسته‌ مي‌شود بي‌ يدر شوي‌؟ حذيفه‌گفت‌: آري‌ شكسته‌ مي‌شود. عمر گفت‌ اگر شكسته‌ شد دوباره‌ بسته‌ نمي‌شود؟ از حذيفه‌ پرسيده‌ شد كه‌ آيا عمرمي‌دانست‌ كه‌ او دري‌ است‌ بسته‌ شده‌ در برابر فتنه‌؟ حذيفه‌ گفت‌: آنچنان‌ كه‌ مي‌دانيم‌ امروز بيش‌ از فردا است‌ عمر آنراميدانست‌. و با شهادت‌ عمر (رض‌) بود كه‌ در بسته‌ شكسته‌ شد. و فتنه‌ بطرف‌ اين‌ امت‌ سرازير شد. يهود و مجوس‌ ونصاري‌ دست‌ بدست‌ هم‌ دادند تا حرام‌ زاده‌اي‌ كه‌ كنيه‌اش‌ ابولؤلؤ‌ و نامش‌ فيروز و از ارتباط‌ نامشروع‌ رستم‌ با فرّخزاد دختريزگرد بوجود آمده‌ بود، باعث‌ شهادت‌ نمونة‌ عدالت‌ در جهان‌ عمر الفاروق شود و بپاس‌ خدمتي‌ كه‌ بدشمنان‌ اسلام‌كرده‌ است‌ بابا شجاع‌ الدين‌ موسوم‌ گردد، اگر چه‌ ابولؤلؤ‌ سيدنا عمر را در حال‌ امامت‌ نماز صبح‌ شهيد كرد، به‌ مشت‌ ولگد مؤمنان‌ طوري‌ سقط‌ و نقش‌ زمين‌ شد كه‌ دانسته‌ نميشد انسان‌ است‌ يا تكه‌ جرمي‌ است افتاده‌ بر زمين‌ و روح‌ پليدش‌ درآتش‌ دوزخ‌ بريان‌ شده‌ است‌.

54) امام‌ اسحق‌ بن‌ راهوية‌ در مسند خود از اسماء بنت‌ عميس‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنها روايت‌ نمود كه‌ مردي‌ از مهاجرين‌نزد ابوبكر (رض‌) آمد، در حاليكه‌ ابوبكر بيمار بود، پرسيد آيا جانشين‌ خودت‌ را كسي‌ مي‌نمائي‌ كه‌ قبل‌ از اينكه‌ به خلافت‌ برسد بر ما تندخو است‌. و وقتي‌ به‌ حكم‌ و خلافت‌ برسد بر ما تندخوتر مي‌شود، چه‌ جواب‌ خدا مي‌دهي‌وقتي‌ كه‌ خدا را ملاقات‌ كردي‌؟ ابوبكر (رض‌) فرمود: مرا بنشانيد، وقتي‌ او را نشاندند فرمود: آيا مرا بخدا يادآوري‌مي‌نمائيد، وقتي‌ كه‌ خدا را ملاقات‌ كردم‌ مي‌گويم‌ بهترين‌ بندگانت‌ را جانشين‌ خود نمودم‌.

امام‌ سيوطي‌ در آخر رساله‌: القام‌ الحجر لمن‌ زكي‌ ساب‌ ابي‌ بكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما فرموده‌: حديث‌هايي كه ‌درباره‌ فضل‌ ابوبكر و عمر است‌، اگر همه‌ نوشته‌ شود چندين‌ مجلّد‌ مي‌شود و اين‌ رساله‌ اندكي‌ از آن‌ است‌.

   فهرست

# # #

 

فصل‌ دوم: در بيان‌ اينكه‌ بدگويي‌ شيخين‌  باتفاق سلف‌ و خلف‌ گناه‌ كبيره‌ است‌

1) امام‌ بخاري‌ در باب‌ فضائل‌ اصحاب‌ النبي‌ (ص‌) و امام‌ ابوداود و امام‌ احمد و متقي‌ هندي‌ همه‌ اينها از ابوسعيدخدري‌ روايت‌ نموده‌اند كه‌ رسول‌ الله (ص‌) فرمود: بد و ناسزا به‌ هيچ‌ يك‌ از ياران‌ من‌ مگوئيد. قسم‌ بخدائي‌ كه‌ جان‌ من‌در دست‌ اوست‌. اگر يكي‌ از شما (غير از صحابه‌) هموزن‌ كوه‌ احد در راه‌ خير مصرف‌ نمايد به‌ قدر يك‌ مُد مصرف‌كردن‌ ياران‌ من‌ ثواب‌ نخواهد يافت‌ و نه‌ هم‌ به‌ قد نيم‌ مد از مصرف‌ ياران‌ من‌ (مد يك‌ كيلو كم‌ ربع‌ است‌)

2) امام‌ نسائي‌ در سنن‌ خود از عمر بن‌ الخطاب‌ (رض‌) روايت‌ نموده‌ كه‌ رسول‌ الله (ص‌) فرمود: گرامي‌ بداريد ياران‌ مراكه‌ ايشان‌ بهترين‌ شما هستند، و شما هر قدر بكوشيد به پايه‌ ايشان‌ نمي‌رسيد كه‌ همين‌ شرف‌ صحبت‌ پيغمبر (ص‌) براي‌ايشان‌ امتيازي‌ عظيم‌ مي‌باشد.

3) طبراني‌ در المعجم‌ و حاكم‌ در المستدرك‌ و حميدي‌ در مسند خود (باسناد حسن‌) از عبدالرحمن‌ بن‌ سالم بن عبدالرحمن بن عويم‌ بن‌ ساعدة ‌روايت‌ مي‌كند كه‌ رسول‌ الله (ص‌) فرمود: خدا مرا برگزيد و براي‌ من‌ و يارانم‌ را برگزيده‌ است‌، و قرارداد براي‌ من‌ ازيارانم‌ وزراء و انصار و اصهار (وزير: كسيكه‌ كاري‌ از كارهاي‌ امير متحمل‌ شود، انصار: ياري‌ دهندگان‌ اصحاب‌ رسول‌ الله كه‌ در مدينه‌ مهاجرين‌ را ياري‌ دادند، أصهار: كساني كه‌ پيوند زناشوئي‌ نزديك‌ شده‌اند مثل‌ داماد و پدر زن‌) خداي‌متعال‌ مرا برگزيد و خاتم‌ الأنبياء نمود، و برايم‌ ياراني‌ قرار داد كه‌ برايم‌ وزير باشند و يا اينكه‌ ياري‌ دهنده‌ باشند، و يا اينكه ‌به‌ پيوند زناشوئي‌ به‌ من‌ نزديك‌ شوند. بنابراين‌ ياران‌ من‌ همه‌ برگزيدگان‌ خدا براي‌ ياري‌ دادن‌ من‌ هستند، كسيكه‌ بد وناسزا به‌ يكي‌ از ايشان‌ بگويد لعنت‌ خدا و ملائكه‌ و همه‌ مردم‌ بر او است‌. نه‌ صرف‌ از او قبول‌ مي‌شود و نه‌ عدل‌، نه‌فرض‌ از او قبول‌ مي‌شود نه‌ سنت‌، نه‌ مي‌تواند عذاب‌ خدا از خود دور بگرداند و نه‌ از او قبول‌ مي‌شود فداء خود دادن‌.كه‌ هر كسيكه‌ بد و ناسزا به‌ يكي‌ از ياران‌ پيغمبر بگويد لعنت‌ خدا و پيغمبر و همه‌ مردم‌ روا داشته‌ و عذاب‌ خدا را به‌جان‌ خريده‌ و اعمال‌ خود را به‌ باد داده‌ است‌. پس‌ بيائيد تا مقايسه‌ كنيم‌ شيعيان‌ با اين‌ حديث‌ از بغض‌ و كينه‌ اصحاب‌مي‌تركند. لعنت‌ ورد زبانشان‌ است‌، بر دروغ‌ و غش‌ بزرگ‌ شده‌اند، بعنوان‌ مثال‌ بنگريد در كتاب‌ ثم‌ اهتديت‌ و ترجمه‌آن‌ كه‌ شيعيان‌ به‌ قصد گمراه‌ ساختن‌ اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ توزيع‌ مي‌كنند، مملو از اكاذيب‌ و حرفهاي‌ بي‌ سر و پا مي‌باشد، در اين‌ كتاب‌ ادله‌هائي‌ كه‌ از خودشان‌ آورده‌اند كه‌ هيچ‌، زيرا شيعه‌ به‌ دروغگويي‌ معروف‌ است‌ و نبايد به‌هيچ‌ يك‌ از حرفهاي‌ پوچشان‌ گوش‌ كرد. اما حديث‌هايي كه‌ از كتابهاي‌ اهل‌ سنت‌ آورده‌اند بعنوان‌ دليل‌، يا حديث‌ را كامل‌نكرده‌اند و يا آنجائيكه‌ به‌ حرفشان‌ جور در مي‌آيد آورده‌اند و باقي‌ را قطع‌ كرده‌ و يا حديث‌هايي كه‌ آورده‌اند نشان‌ دهندة ‌تواضع‌ ابوبكر و عمر و عثمان‌ و عايشه‌ و غيرهم‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ مي‌باشد. نمي‌دانم‌ كه‌ در چه‌ فكري‌ هستند گمان‌مي‌كنند كه‌ اهل‌ سنت‌ اگر ساكتند، چيزي‌ نمي‌دانند، غافل‌ از اينند كه‌ علماء اهل‌ سنت‌ به‌ مقاصد پليد شيعه‌ پي‌ برده‌اندتمنا دارم‌ كه‌ يكي‌ از علماي‌ ما بلند شود و يكايك‌ دروغهائي‌ كه‌ در كتاب‌ ثم‌ اهتديت‌ نوشته‌اند ذكر كرده‌ و ثابت‌ كنند كه‌آنها دروغگو و بد اصل‌ هستند تا همانطور كه‌ در آخرت‌ رسوا خواهند شد در دنيا نيز رسوا شوند. انشاء الله.

4) ابن‌ ماجه‌ (رح‌) روايت‌ مي‌كند كه‌ عبدالله بن‌ عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما گفت‌ رسول‌ الله (ص‌) فرمود: بد به اصحاب محمد مگوئيد، كه يك ساعت ايستادن هر يك از اصحاب محمد در طاعت خدا، بهتر است از طاعت هر يك از شما در همة عمرش.

5) ترمذي (رح) روايت نموده كه عبدالله بن مغفل (رض) گفت: از خدا بترسيددرباره‌ ياران‌ من‌، مبادا ايشان‌ را بعد از من‌ نشانه‌ قرار دهيد كه‌ مانند هرتيري‌ كه‌ بسوي‌ آن‌ اندازند ياران‌ مرا نشانه‌عيبجوئي‌ و ناسزاگوئي‌ قرار مدهيد، براي‌ اينكه‌ هر كس‌ ياران‌ مرا دوست‌ بدارد، بسبب‌ دوستيش‌ با من‌ ايشان‌ را دوست‌داشته‌ و هر كسيكه‌ با ياران‌ من‌ بغض‌ بورزد بسبب‌ بغض‌ با من‌ ياران‌ مرا بغض‌ نموده‌ و دوست‌ نداشته‌ است‌، هر كسيكه‌ياران‌ مرا بيازارد خدا را آزارده‌ است‌، و هر كسيكه‌ خدا را بيازارد بزودي‌ خدا او را گرفتار عقوبتش‌ گرداند.

كسانيكه‌ ياران‌ پيغمبر را دوست‌ نمي‌دارند در حقيقت‌ واقع‌ پيغمبر را دوست‌ نمي‌دارند و بغض‌ و آزردن‌ اصحاب‌رسول‌ الله (ص‌) مايه‌ گرفتاري‌ به‌ عقوبت‌ خدا است‌ و كسيكه‌ خود را گرفتار عقوبت‌ خدا گردانيد دنيا و آخرت‌ خود هردو را بباد داده‌ است‌.

6) ابويعلي‌ (رح‌) در مسند خود از جابر بن‌ عبدالله انصاري‌ (رض‌) روايت‌ نموده‌ كه‌ او گفت‌: از پيغمبر خدا (ص‌) شنيدم‌كه‌ ميفرمود: مردم‌ روز به‌ روز زياد مي‌شوند و ياران‌ من‌ كم‌ مي‌شوند، (براي‌ اينكه‌ ياران‌ هر روز در جهاد شركت‌ داشتند وشوقشان‌ براي‌ شهيد شدن‌ در راه‌ خدا از شمار ايشان‌ به‌ كم‌ مي‌آورد) بنابراين‌‌ بد و ناسزا به‌ ياران‌ من‌ مگوئيد. خدالعنت‌ كند كسي‌ را كه‌ ناسزا به‌ ياران‌ من‌ مي‌گويد. پس‌ آن‌ غافلان‌ و خدا نشناسان‌ بفكر خود باشند كه‌ عاقبتشان‌ سخت‌است‌.

پس‌ رسول‌ الله (ص‌) به‌ هر كسيكه‌ ناسزا به‌ اصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌) گويد لعنت‌ فرستاد، و واي‌ بحال‌ كسيكه‌ دچارلعنت‌ پيغمبر خدا بشود.

7) امام‌ الحافظ‌ ابن‌ منيع‌ در مسند خود از انس‌ بن‌ مالك‌ خادم‌ رسول‌ الله (ص‌) روايت نمود كه سول الله (ص) فرمود: بخاطر من‌ كساني‌ را كه‌ با من‌ پيوندزناشوئي‌ دارند، پدر زنها و دامادها و ياران‌ من‌ جانب‌ شان‌ را نگهداريد، و از بدگوئي‌ ايشان‌ خودداري‌ كنيد. كسي كه ‌بخاطر من‌ حرمت‌ ياران‌ مرا نگهدارد مرا نگهداشته‌ و كسيكه‌ حرمت‌ مرا نگه‌ داشت‌ از خداي‌ متعال‌ نگهداري‌ با اوست‌كه‌ او را از هر بدي‌ نگه‌ دارد، و كسيكه‌ بخاطر من‌ بياران‌ من‌ حرمت‌ نگذاشت‌، خدا از نگهداري‌ او دست‌ بردارد، وكسي كه خدا از نگهداريش‌ دست‌ كشيد خدا او را گرفتار نمايد.

8) بزار و ابو نعيم‌ رحمهما الله تعالي‌ در حلية‌ الاولياء و امام‌ احمد (رح‌) از عبدالله بن‌ عباس‌ رضي‌ الله تعالي‌‌عنهما روايت‌ نموده‌اند كه‌ او گفت‌: رسول‌ الله (ص‌) فرمود: در آخر زمان‌ مردمي‌ پيدا مي‌شوند كه‌ نامشان‌ رافضه‌ است‌ و ازپيروي‌ اسلام‌ خودداري‌ مي‌كنند و اسلام‌ را بيرون‌ مي‌اندازند، آنان‌ را بكشيد.

9) ابونعيم‌ در حلية‌ الاولياء روايت‌ نمود كه‌ عبدالله بن‌ عباس‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما گفت‌: رسول‌ الله (ص‌) فرمود:سخت‌ترين‌ عذاب‌ روز قيامت‌ براي‌ كساني‌ است‌ كه‌ ناسزا و دشنام‌ به‌ پيغمبران‌ بدهند و ناسزا گويند و دشنام‌ دهندبياران‌ من‌ و مسلمانان‌.

 فهرست

# # #

تطبيق‌ حد گناه‌ كبيره‌ بر كسيكه‌ ناسزا به‌ ابوبكر و عمر گويد

موقعيكه‌ درست‌ نظر نمائي‌، مي‌بيني‌ كه‌ حدّ گناه‌ كبيره‌ بر كسانيكه‌ بد شيخين‌ مي‌گويند منطبق‌ است‌:

1) امام‌ ابوالقاسم‌ رافعي از بيشتر علماء نقل‌ نموده‌ كه‌ گناه‌ كبيره‌ هر گناهي‌ است‌ كه‌ وعيد و عقوبتي‌ بر آن‌ قرار دارد، و قول‌ بعدي‌ گواه‌ قول‌ امام‌ رافعي‌ است‌.

2) امام‌ بيهقي‌ (رح‌) روايت‌ مي‌كند كه‌ عبدالله بن‌ عباس‌ گفت‌: هر گناهي‌ كه‌ خدا پايان‌ آن‌ را به‌ آتش‌ دوزخ‌ ختم‌ نموده‌، يامرتكب‌ آن‌ گناه‌ را مستحق‌ غضب‌ خدا قرار داده‌، يا عذاب‌ خداي‌ تعالي‌ بر آن‌ دانسته‌ است‌: گناه‌ كبيره‌ است‌.

3) امام‌ بيهقي‌ (رح‌) در شعب‌ الايمان‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ عبدالله بن‌ عباس‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما فرمود: هر گناهي‌ كبيره‌ است‌. يعني‌ آيا مي‌شود كه‌ نافرماني‌ خدا و مخالفت‌ امر خدا صغيره‌ باشد.

4) علماء متأخرين‌ اين‌ را صحيح‌ دانسته‌اند هر گناهي‌ كه‌ برساند كه‌ مرتكب‌ آن‌ چندان‌ اعتنائي‌ به‌ دين‌ ندارد و دين او ضعيف است و از بي‌پروائي به دين اعتنائي ندارد، گناه‌ كبيره‌است‌.

5) از جمله‌ علمائي‌ كه‌ گفتار متأخرين‌ را صحيح‌ دانسته‌، تاج‌ الدين‌ ابن‌ السبكي‌ در كتاب‌ جمع‌ الجوامع‌ در اصول‌ فقه‌: بدو ناسزا گويي‌ به‌ اصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌) را از گناهان‌ كبيره‌ دانسته‌ است‌ كه‌ از افرادي‌ سر مي‌زند كه‌ به‌ گنهگاري‌ اعتنائي‌ندارند.

6) چقدر جرأت‌ بر خدا و پيغمبر است‌ و چقدر بي‌ اعتنائي‌ به‌ دين‌ مبين‌ اسلام‌ است‌ كه‌ كسي‌ اصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌)را بد و ناسزا بگويد، چنين‌ خبيث‌ بد عملي‌ لعنه‌ الله گمان‌ نمايد كه‌ با ناسزاگويي‌ به‌ اصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌) ديندار وپاك‌ است‌. هرگز چنين‌ نيست‌، بايد به‌ دهنش‌ سنگ‌ كوبيد.

پس‌ اگر كسي‌ گمان‌ نمايد كه‌ اصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌) مستحق‌ سب‌ و ناسزاگويي‌ هستند در اين‌ صورت‌ كافر است‌ ومستحق‌ سوختن‌ بآتش‌ دوزخ‌ ميشود و زياده‌ بر آن‌.

 فهرست

# # #

نتيجه‌

اكنون‌ كه‌ دانستي‌ ناسزاگويي‌ به‌ اصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌) گناه‌ كبيره‌ است‌ بدون‌ خلاف‌، پس‌ بدان‌ كه‌ چنين‌ كساني‌گواهيشان‌ قبول‌ نمي‌شود. براي‌ اينكه‌ شرط‌ قبول‌ شهادت‌ و گواهي‌ اينست‌ كه‌ شاهد عدل‌ باشد و مرتكب‌ كبيره‌ نشده‌باشد.

توضيح‌ اين‌ مسأله‌ را مي‌افزاييم‌

 فهرست

# # #

 

 فصل‌ سوم: در حكم‌ كسيكه‌ بد شيخين‌ بگويد

بدانكه‌ كسيكه‌ ناسزا به‌ شيخين‌ مي‌گويد علماء مذهب‌ ما دو وجه‌ درباره‌ او گفته‌اند، كه‌ قاضي‌ حسين‌ و غير او آن‌ دو وجه‌نقل‌ نموده‌اند:

1ـ اينكه‌ كسيكه‌ ناسزا به‌ شيخين‌ بگويد، كافر است‌ و علامه‌ محاملي‌ در كتاب‌ الباب‌ آنرا معتمد دانسته‌ است‌.

2ـ اينكه‌ او فاسق‌ است‌. و فتوي‌ مذهب‌ بر آن‌ است‌ و هر كسيكه‌ بدعتش‌ او را بكفر نرساند، او را فاسق‌ مي‌سازد،بنابراين‌ براي‌ كسيكه‌ ناسزا به‌ شيخين‌ بگويد يا كافر يا فاسق‌ شناخته‌ مي‌شود. و هيچ‌ شخص‌ منصف‌ عاقلي‌ براي‌ خودراضي‌ نمي‌شود كه‌ به كفر يا فسق‌ متصف‌ شود. و يقين‌ حاصل‌ شده‌ كه‌ ناسزاگو از آندو بيرون‌ نيست‌. بنابراين‌ فتوا و گواهي‌ناسزاگويان‌ مردود و اقوالشان‌ از درجه‌ اعتبار ساقط‌ است‌.

امام‌ نووي‌ (رح‌) در اول‌ شرح‌ مذهب‌ آنرا آورده‌ است‌، و در روضة‌ الخطيب‌ آنرا نيز حكايت‌ نموده‌ و خود با آن‌ موافقت‌نموده‌ است‌. و حجة‌ الاسلام‌ ابوحامد غزالي‌ و علامه‌ بغوي‌ و ابوالقاسم‌ رافعي‌ همه‌ اين‌ اقوال‌ را ياد كرده‌ و موافقت‌نموده‌اند.

امام‌ نووي‌ درباره‌ مبتدعه‌ كه‌ شهادت‌ و گواهي‌ آنها قبول‌ مي‌شود فرموده‌ است‌ كه‌: كساني‌ هستند كه‌ بدعتشان‌ آنان‌ رافاسق‌ نميكند، مانند:

1ـ كسيكه‌ مي‌گويد علي‌ (رض‌) بهتر از ابوبكر و عمر رضي‌ الله عنهما است‌ و هيچ‌ ناسزا و بدي‌ به‌ شيخين‌ نمي‌گويد، وصحابه‌ را با احترام‌ ياد مي‌كند.

2ـ كسيكه‌ منكر قدر است‌.

3ـ كسيكه‌ منكر رؤيت‌ خدا در جهان‌ آخرت‌ است‌ (اينان‌ كه‌ بعدها معتزله‌ ناميده‌ شده‌اند، هيچگاه‌ به‌ شيخين‌ و يااصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌) ناسزا نمي‌گويند)

4ـ مانند اينان‌ از هر كسيكه‌ تأويلي‌ دارد.

و از بيش‌ بيان‌ شد كه‌ ناسزا گفتن‌ به‌ شيخين‌ گناه‌ كبيره‌ است‌ و عدالت‌ را از بين‌ مي‌برد. و قاعدة‌ كلي‌ اينست‌ كه ‌ناسزاگويي‌ به‌ شيخين‌ فاسق‌ دانسته‌ مي‌شود. و گواهي‌ فاسق‌ مردود است‌.

اما اگر كسي‌ شيطان‌ به مغز او برود و گمان‌ كند كه‌ كسيكه‌ به‌ شيخين‌ ناسزا مي‌گويد تأويلي‌ دارد كه‌ او را از فسق‌ بيرون‌مي‌برد، در جهل‌ و نادانيش‌ همين‌ كافي‌ است‌ كه‌ او نمي‌داند كه‌ رسول‌ الله (ص‌) فرمود: سباب‌ المسلم‌ فسوقِ رواه‌البخاري‌ والترمذي‌ والنسائي‌ و ابن‌ ماجه‌ و امام‌ احمد. (ناسزا گفتن‌ به‌ مسلم‌ عادي‌ موجب‌ فسق‌ است‌) چه‌ رسد به‌اصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌).

قاضي‌ القضاء ماوردي‌ فرموده‌ است‌: براي‌ شهادت‌ و گواهي‌ اهل‌ الاهواء بعد از مسلماني‌ شش‌ شرط‌ ديگر لازم‌ است‌:

1ـ اينكه‌ دستاويزشان‌ روا باشد. مانند ياغيان‌ كه‌ از ظلم‌ سلطان‌ ياغي‌ شده‌ باشند و در غير اينصورت‌ فاسقند.

2ـ اينكه‌ اجماع‌ بر خلاف‌ آن‌ نباشد.

3ـ اينكه‌ اختصاص‌ به‌ كسي‌ نداشته‌ باشد، اما اگر اختصاصي‌ به‌ كسي‌ دارد مثل‌ طعن‌ در بعضي‌ از صحابه‌ كه‌ در حضر وسفر همراه‌ رسول‌ الله (ص‌) بوده‌اند، يا با رسول‌ الله (ص‌) در دين‌ و دنيا تبعيت‌ نموده‌اند، يا اينكه‌ ايشان‌ مورد اعتمادبوده‌اند، يا رسول‌ الله (ص‌) اوامر و نواهي‌ خود به‌ ايشان‌ واگذار مي‌فرمود، كه‌ هريك‌ از اينان‌ باعث‌ سقوط‌ شهادت ‌مي‌شود.

آنگاه‌ اگر طعن‌ سب‌ و ناسزاگويي‌ باشد نسبت‌ به‌ يكي‌ از عشره‌ مبشره‌ يا از اهل‌ بيعت‌ الرضوان‌ يا حتي‌ به‌ كسانيكه‌ درجنگ‌ صفين‌ و جمل‌ شركت‌ داشتند از صحابه‌ مانند معاويه‌ رضوان‌ الله تعالي‌ عليهم‌ اجمعين‌، بايد مرتكب‌ آنرا فاسق‌دانست‌ و او را ادب‌ داد تا اندرز گيرد.

4ـ اينكه‌ با مؤمنان‌ بجنگ‌ و ستيز برنخيزد كه‌ همدستان‌ باطل‌ خود را بر عليه‌ اهل‌ عدل‌ ياري‌ دهد.

5ـ عقيده‌اش‌ اين‌ باشد كه‌ هم‌ مذهبانش‌ اگر چه‌ بر باطل‌ باشند بر مخالفانشان‌ اگر چه‌ بر حق‌ باشند نصرت‌ دهد.

6ـ اينكه‌ خود را از آنچه‌ شايسته‌ نيست‌ نگه‌ بدارد، مانند اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ كه‌ خود را از آنچه‌ ناشايسته‌ است‌ نگه‌ مي‌دارند.

ولي‌ بايد دانست‌ كه‌ در رافضه‌ متأسفانه‌ يكي‌ از اين‌ شرطها بجا نمي‌آيد، چه‌ رسد به‌ تمام‌ اين‌ شرطها.

 فهرست

 # # #

تنبيه‌

كسيكه‌ بخواهد گروههاي‌ رافضه‌ را بشناسد به‌ كتاب‌ الفَرق بين‌ الفِرَق تأليف‌ علامه‌ عبدالقادر بغدادي‌ مراجعه‌ كند.

و كسيكه‌ بخواهد مكايد و نيرنگهاي‌ شيعه‌ را بدرستي‌ بداند به‌ كتابهاي‌ تحفه‌ اثني‌ عشريه‌ (الخطوط‌ العريضة‌) تأليف‌شاه‌ عبدالعزيز ولي‌ الله دهلوي‌ و كتاب‌ آيات‌ بينات‌ تصنيف‌ نواب‌ محسن‌ الملك‌ سيد محمد مهدي‌ و شرح آن باقيات صالحات و همچنين صواعق المحرقة تاليف ابن حجر رحمهم‌ الله تعالي‌مراجعه‌ نمايد. انشاء الله اين‌ كتاب‌ صواعق‌ المعرقة‌ ترجمه‌ آن‌ بزودي‌ چاپ‌ و منتشر خواهد شد.

امام‌ مالك‌ (رض‌) فرمود: كسيكه‌ بگويد از اصحاب‌ پيغمبر (ص‌) يكنفر است‌ كه‌ بر گمرهي‌ بوده‌، چنين‌ گوينده‌اي‌ بايد كشته‌ شود. و كسيكه‌ ناسزا به‌ يكي‌ از اصحاب‌ پيغمبر بگويد، او هيچ‌ حقي‌ بر پيغمبر ندارد و نمي‌تواند بگويد كه‌ پيرو پيغمبر اسلام‌ است‌. و بايد چنين‌ اشخاصي‌ بشدت‌ عقوبت‌ داده‌ شود.

 فهرست

  # # #

رأي‌ ائمه‌ حديث‌

ائمه‌ و پيشوايان‌ حديث‌ گفته‌اند: بدعت‌ بر دو نوع‌ است‌: 1ـ صغري ‌ 2ـ كبري‌

اما بدعت‌ صغري‌ بمعني‌ تشيع‌ و علي را‌ برتري‌ دادن‌، بدون‌ اينكه‌ اظهار بي‌ ادبي‌ با شيخين‌ و يا يكي‌ از صحابه‌ داشته‌باشند. اينها در تابعين‌ و تبع‌ تابعين‌ هستند، با حفظ‌ دين‌ و ورع‌ و راستگوئي‌، اينان‌ روايتشان‌ مردود نيست‌.

و بدعت‌ كبري‌: كه‌ در رافضه‌ وجود دارد، از بي‌ ادبي‌ با ابوبكر و عمر و زوجات‌ رسول‌ الله (ص‌) و ديگر اصحاب‌ رسول‌از عشرة‌ مبشره‌ و غيرهم‌، كه‌ اينگونه‌ مردم‌ نه‌ اعتباري‌ دارند و نه‌ احترامي‌. دراين‌ گروه‌ يك‌ مرد راستگو وجود ندارد،دروغ‌ شعارشان‌ است‌ لعنت‌ سزاوارشان‌. موقعيكه‌ در باب‌ روايت‌ حال‌ رافضه‌ چنين‌ است‌ و هيچ‌ روايتي‌ با قولي‌ از آنهاپذيرفته‌ نمي‌شود، چگونه‌ مي‌توان‌ براي‌ شهادت‌ و گواهي‌ از آنها قبول‌ كرد؟ زيرا باب‌ روايت‌ از لحاظ‌ شرط‌ و شروط‌واسعتر از باب‌ شهادت‌ و گواهي‌ است‌. اگر قرار باشد كه‌ گواهي‌ آنها مورد قبول‌ باشد، پس‌ خيلي‌ بجاست‌ كه‌ روايات‌ واقوال‌ دروغين‌ آنها هم‌ قبول‌ كنيم‌. در گواهي‌: حريت‌ و آزادي‌، تعدد شاهد، مرد بودن‌ شاهد در بعضي‌ موارد شرط‌است‌. در حاليكه‌ در باب‌ روايت‌ اينها شرط‌ نيست‌. اينرا ياد كرديم‌ براي‌ مقايسه‌ و موازنه‌ بين‌ دو باب‌ روايت‌ و شهادت‌،وقتيكه‌ روايت‌ رافضه‌ اعتباري‌ ندارد، چگونه‌ مي‌توان‌ گواهي‌ و شهادت‌ كه‌ مجال‌ آن‌ تنگتر و سختگيري‌ در آن‌ بيشتراست‌ قبول‌ كرد؟

 فهرست

  # # #

رأي‌ قاضي‌ عياض:

قاضي‌ عياض‌ از بزرگان‌ اسلام‌ در كتاب‌ جاويدانش‌ الشفا بتعريف‌ حقوق المصطفي‌ (ص‌) فرمود: بدگوئي‌ به‌ اصحاب‌پيغمبر حرام‌ و فاعل‌ آن‌ ملعون‌ است‌.

 فهرست

  # # #

امام‌ مالك‌ (رض‌) فرمود: كسيكه‌ بگويد از اصحاب‌ پيغمبر (ص‌) يكنفر هست‌ كه‌ برگمراهي‌ بوده، چنين‌ گوينده‌اي‌ بايد كشته‌ شود. و كسيكه‌ ناسزا به‌ يكي‌ از اصحاب‌ پيغمبر (ص‌) بگويد، او هيچ‌ حقي‌ بر پيغمبر ندارد و نميتواند بگويد، پيروپيغمبر اسلام‌ است‌ و بايد چنين‌ اشخاصي‌ به‌ شدت‌ عقوبت‌ داده‌ شوند.

 فهرست

  # # #

 رأي‌ سيدنا عمر بن‌ الخطاب‌ (رض‌):

روايت‌ شده‌ كه‌ سيدنا عمر (رض‌) خليفه‌ دوم‌ مسلمين‌ خواست‌ زبان‌ كسيكه‌ ناسزا به‌ مقداد بن‌ الاسود (رض‌) گفته‌ بودببرد با او صحبت‌ شد كه‌ چرا ميخواهد زبان‌ دشنام‌ دهنده‌ را قطع‌ كند، فرمود: بگذاريد زبانش را قطع كنم تا بعد از او كسي جرأت نكند به ياران پيغمبر ناسزا بگويد. اين‌ روايت‌ صحيح‌ متقي‌الهندي‌ در كنز العمال‌ از امام‌ احمد بن‌ حنبل‌ و لالكائي‌ در كتاب‌ السنة‌ و ابوالقاسم‌ بن‌ بشران‌ در كتاب‌ امالي‌ و ابن‌ عساكر روايت‌ كرده‌اند.

 فهرست

  # # #

 فتواي‌ ابن‌ المطرف‌ الشعبي‌:

شعبي‌ درباره‌ شخصي‌ گفته‌ بود: من‌ بشب‌ قسم‌ به‌ زن‌ نمي‌دهم‌ اگر چه‌ دختر ابوبكر صديق‌ باشد. بعضي‌ از كسانيكه‌ادعاء فقه‌ داشتند گفتار آن‌ شخص‌ را درست‌ دانسته‌ بودند، ابوالمطرف‌ شعبي‌ فرمود: اين‌ گفتارش‌ مايه‌ اينست‌ كه‌ به‌سختي‌ او را بزنند و دراز مدت‌ بزندان‌ اندازند، و آن‌ كسيكه‌ گفتار او را درست‌ دانسته‌ شايسته‌تر است‌ بنام‌ فاسق‌ بودن‌ كه‌فقه‌ از او دور است‌، و بايد ادب‌ شود و فتوي‌ وگواهي‌ او مردود است‌. و اين‌ جرحي‌ است‌ در او كه‌ بايد بسبب‌ آن‌مبغوض‌ و منفور باشد و بغض‌ او در راه‌ خدا و طاعت‌ است‌.

وقتي‌ كه‌ آن‌ مدعي‌ نه ناسزا گفته‌ و نه‌ سخن‌ به‌ تعريض‌ گفته است، بلكه گفتار كسي را كه تعريض نموده‌ درست‌ دانسته‌ است‌ بايد به‌ ضرب‌ و زندان‌ انداختن‌ تأديب‌شود، و فتوي‌ و گواهي‌ او قبول‌ نمي‌شود، و مبغوض‌ دانسته‌ مي‌شود، از باب‌ اولي‌ كسي‌ كه‌ بدشنام‌ بپردازد در فاسق‌بودن‌ او ترديدي‌ نيست‌، و اگر سب‌ّ صحابه‌ را جائز بداند در كافر بودنش‌ حرفي‌ نيست‌.

  فهرست

  # # #

امام‌ سيوطي‌ (رح‌) فرمود: قصدم‌ از آوردن‌ اين‌ اقوال‌ ثابت‌ كردن‌ اينست‌ كه‌ كسيكه‌ به‌ شيخين‌ ناسزا بگويد مرتكب‌ جرمي‌ عظيم‌ از گناهان‌ كبائرشده‌ است‌.

اگر كسي‌ بتصور باطل‌ گمان‌ كند كه‌ ناسزاگويان‌ دستاويز دارند، بايد بداند كه‌ گمان‌ او فاسد است‌. و ابوبكر و عمر از آن‌دستاويز بيرونند، براي‌ اينكه‌ تأويل‌ رافضيان‌ درباره‌ كساني‌ است‌ كه‌ آشوب‌ و فتنه‌ بپا كردند، كاري‌ به‌ اين‌ ندارند كه‌ چه‌كسي‌ عثمان‌ يا علي‌ را كشته‌ است‌.

ابوبكر و عمر بدون‌ شك‌ از بپا كردن‌ فتنه‌ و آشوب‌ مبرا هستند. و فرمايشات‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) شاهد و گواه‌درستي‌ اين‌ قول‌ است‌. وروي‌ اين‌ اختلاف‌ بر سر اينست‌ كه‌ هر كسيكه‌ شيخين‌ و يا صهرين‌ را ناسزا بگويد كافر است‌،براي‌ اينكه‌ همه‌ دشمني‌ رافضيان‌ و دشمنان‌ اسلام‌ با خلفاء راشدين‌ است‌. هنگامي‌ كه‌ معلوم‌ شد كه‌ تأويلشان‌ باطل‌ ومردود عليهم‌ است‌، بسط‌ و توسعه‌ اين‌ مبحث‌ ضرورت‌ ندارد. و در همين‌ قدر كه‌ باشد از فضائل‌ و برتريهاي‌ شيخين‌ وصهرين‌ و صحابه‌ رضوان‌ الله تعالي‌ عليهم‌ اجمعين‌ كافيست‌ براي‌ كسيكه‌ بهره‌اي‌ از دين‌ اسلام‌ داشته‌ باشد كه‌ مانع‌ او ازافتادن‌ در كفر و ضلال‌ باشد. بعد از نوشتن‌ اين‌ مطالب‌ ديدم‌ شيخ‌ تقي‌ الدين‌ سبكي‌ (رح‌) كتابي‌ در اين‌ باره‌ تصنيف‌ فرموده‌ است‌ بنام‌ غيرة‌ الايمان‌ الجلي‌ لابي‌ بكر و عمر و عثمان‌ و علي‌ و باعث‌ نوشتن‌ اين‌ كتاب‌ اين‌ بوده‌ كه‌ روزي‌ درجلو مردم‌ يك رافضي‌ (شيعه‌) ناسزا به‌ شيخين‌ و گروهي‌ از صحابه‌ رسول‌ الله (ص‌) مي‌گويد. از رافضي‌ خواسته‌ مي‌شود كه‌ توبه‌ كند، ولي‌ وي‌ همچون‌ همكاران‌ و هم‌ مذهبانش‌ گوش‌ به‌ حرف‌ كسي‌ نميكند و بر عمل‌ خود اصرار و از توبه‌خودداري‌ ميكند. قاضي‌ مالكي‌ (رح‌) حكم‌ قتل‌ رافضي‌ را صادر مي‌كند و كشته‌ مي‌شود. تقي‌ الدين‌ سبكي‌ كار آن‌قاضي‌ مالكي‌ را صواب‌ ميداند، و كتاب‌ نامبرده‌ را تصنيف‌ مي‌نمايد و بسياري‌ از مطالب‌ كه‌ در اين‌ مسأله‌ مناسب‌ داردميآورد. و خلاصه‌اي‌ از فرمايشات‌ او اينست‌.

 فهرست

  # # #

قاضي‌ حسين از علماء بزرگ‌ مذهب‌ ما مينويسد كه‌ هر كسيكه‌ ناسزا به‌ شيخين‌ و صهرين‌ بگويد درباره‌ آنها دو وجه‌ ياد دارد:

يكي‌ اينكه‌ هر كسيكه‌ ناسزا به‌ شيخين‌ و يا صهرين‌ بگويد كافر مي‌شود.

دوم‌ اينكه‌: وي‌ فاسق‌ مي‌شود بدون‌ آنكه ‌حكم‌ كفر بر او بدهند.

 فهرست

  # # #

آنگاه‌ تقي‌ الدين‌ سبكي‌ اقوال‌ بسياري‌ از مذهب‌ حنفي‌ را ياد مي‌كند كه‌ باز هم‌ بعضي‌ در تكفير و بعضي‌ در تفسيق‌ رافضه‌است‌. و تقي‌ الدين‌ بنا به‌ دلايلي‌ كه‌ در آن‌ كتاب‌ مي‌آورد قول‌ تكفير آنها را تأييد مي‌كند، از مالكيها و حنبليها نيز آنچنان‌كه‌ ياد شد اقوالي‌ مي‌آورد. بعد از آن‌ مي‌گويد: از محمد بن‌ يوسف‌ فريابي‌ كه‌ از بزرگان‌ اسلام‌ است‌ درباره‌ كسيكه‌ بد به‌شيخين‌ بگويد سؤال‌ شد امام‌ فريابي‌ فرمود: وي‌ كافر شناخته‌ مي‌شود. بعد از ايشان‌ سؤال‌ شد اگر مُرد نماز بر اوخوانده‌ مي‌شود؟ فرمود: نه‌.

و از جمله‌ كساني‌ كه‌ رافضه‌ را كافر دانسته‌اند احمد بن‌ يونس‌ و ابوبكر بن‌ هاني‌ هستند كه‌ گفته‌اند، حيواني‌ كه‌ رافضي‌ آن‌را ذبح‌ كند گوشت‌ آن‌ حلال‌ نيست‌، براي‌ اينكه‌ بسبب‌ ناسزاگويي‌ به‌ شيخين‌ مرتد شده‌اند. و همچنين‌ عبدالله بن‌ادريس‌ الكوفي‌ كه‌ يكي‌ از ائمه‌ بزرگ‌ كوفه‌ است‌ گفته‌ كه‌ رافضي‌ حق‌ شفعه‌ ندارد براي‌ اينكه‌ شفعه‌ حق‌ مسلمان‌ است‌ ورافضي‌ مسلمان‌ نيست‌.

شفعه‌: اگر دو شخص‌ در ملكي‌ شريك‌ باشند يكي‌ از آندو سهم‌ خود را بغير شريك‌ خود بفروشد شريك‌ او حق‌ شفعه‌دارد و ملك‌ را از خريدار مي‌گيرد.

 فهرست

  # # #

امام‌ احمد بن‌ حنبل‌ (رح‌) فرمود: دشنام‌ به‌ عثمان‌ (رض‌) ماية زنديق‌ شدن‌ است‌.

و آنانيكه‌ ناسزاگويان‌ صحابه‌ را كافر نميدانند بر فاسق‌ بودن‌ ناسزاگويان‌ اتفاق دارند. و از جمله‌ كسانيكه‌ ناسزا گفتن‌ به‌شيخين‌ را كفر دانسته‌ است‌، عبدالرحمن‌ أبزي‌ يكي‌ از ياران‌ پيغمبر (ص‌) است‌، كه‌ مي‌فرمايد: قتل‌ يعني‌ كشتن‌ كسي‌ كه‌ به‌شيخين‌ ناسزا بگويد واجب‌ است‌.

امام‌ سبكي‌ در كتاب‌ نامبرده‌ ياد كرد كه‌ علماء بر اين‌ متفقند كه‌ اگر كسي‌ ناسزاگويي‌ بشيخين‌ را روا بدار كافر مي‌شود. قرآن‌ به‌ ستايش‌ ايشان‌ صراحت‌ دارد و احاديث‌ صحيح‌ بر وجوب‌ احترامشان‌ دلالت‌ دارد تا اينكه‌ در آخر كتابش‌ يادمي‌كند.

 فهرست

  # # #

خلاصه فرع: ناسزا گويان‌ به‌ ابي‌ بكر و همچنين‌ عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما بر مذهب‌ امام‌ ابي‌ حنيفه‌ و در يكي‌ از دو وجه‌نزد شافعيها را كافر دانسته‌اند. و آنچه‌ از فرمايشات‌ امام‌ احمد و امام‌ مالك‌ بدست‌ مي‌آيد معلوم‌ مي‌شود كه‌ ناسزاگويي‌به‌ شيخين‌ زَندَقَه‌ است‌.

  # # #

(فرع‌) اگر كسي‌ چيزي‌ را براي‌ نادانترين‌ مردم‌ وصيت‌ كند، آن‌ وصيت‌ به‌ بت‌ پرستان‌ مي‌رسد. و اگر وصيت‌ براي‌نادانترين‌ كسانيكه‌ به‌ اسلام‌ منتسبند كند آن‌ وصيت‌ به‌ رافضه‌ كه‌ بدي‌ به‌ صحابه‌ رسول‌ الله (ص‌) ميگويند ميرسد. اين‌گفته‌ روياني‌ از فقهاء بزرگ‌ شافعيه‌ تناسب‌ عجيبي‌ را نشان‌ مي‌دهد. ناداني‌ به‌ بت‌ پرستي‌ مثل‌ ناداني‌ به‌ بدگوئي‌ از صحابه‌رضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ معرفي‌ مي‌كند. مسلمانان‌ بايد بدانند كه‌ وقت‌ ياد كردن‌ نام‌ آنها رحمت‌ فرستادن‌ به‌ روح‌ آنها شرعاًبه‌ هيچ‌ وجه‌ جايز نيست‌، و اين‌ عمل‌ باعث‌ كفر مي‌شود نعوذ بالله. والله اعلم‌.

 فهرست

  # # #

متن‌ كتاب‌: القام‌ الحجر لمن‌ زكي‌ ساب‌ ابي‌ بكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما در سال‌ 882 هـ .ق بقلم‌ شيخ‌ الاسلام‌والمسلمين‌، خاتمة محققين‌، المحدث‌، المؤرّخ‌، الحافظ‌ الامام‌ السيوطي‌ (رح‌) بپايان‌ رسيد.

و شرح‌ اين‌ كتاب‌ بقصد آگاه‌ ساختن‌ برادران‌ ديني‌ خود بعنوان‌ دفاع‌ مقدس‌ در روز دوشنبه‌ 25 جمادي‌ الاخر 1415هـ .ق  برابر با 28/11/1994 ميلادي‌ بعد از نماز عصر بپايان‌ رسيد. از خداوند تمنا دارم‌ كه‌ به‌ لطف‌ خود گناههاي‌ اين‌بنده‌ پر خطا را بخشيده‌ و در دنيا از مصائب‌ ظاهري‌ و باطني‌ در امانم‌ قرار دهد و بر كارهاي‌ شايسته‌ مرا موفق‌ و والدينم‌و دوستانم‌ و مدرسينم‌ و اهل‌ و ذوالحقوقم‌ را مورد رحمت‌ و مغفرت‌ خود و در آخرت‌ همراه‌ انبياء و اصحاب‌ وصالحين‌ و شهداء حشر بگرداند.

والحمدلله رب‌ العالمين‌. و صلي‌ الله و سلم‌ و بارك‌ علي‌ سيدنا و نبينا و شفيعنا و مولانا محمد الصادق الوعد الامين‌ وعلي‌ اصحابه‌ نجوم‌ الهداية‌ وآله‌ الطيبين‌ الطاهرين‌ و من‌ تبع‌ الرسول‌ والصحابة‌ و آله‌ الي‌ يوم‌ الدين‌. آمين‌.

 فهرست

  # # #

تشكر:

در پايان‌ بجاست‌ كه‌ از كليه‌ سروران‌ و برادراني‌ كه‌ در چاپ‌ و نشر اين‌ كتاب‌ زحمت‌ كشيده‌اند تشكر نمائيم‌.

از خداوند خواستارم‌ كه‌ همه‌ ما و آنها را در راه‌ خدمت‌ بدين‌ اسلام‌ موفق‌ و مؤيد فرمايد.

و جوانان مان‌ را به‌ راه‌ پيغمبر و اصحاب‌ و ائمه‌ ومجتهدين‌ را كه‌ راه‌ راست‌ است‌ هدايت‌ فرموده‌ و از مكر وتبليغات‌ دروغين‌ دشمنان‌ اسلام‌ در امان‌ و حافظ‌ همه‌ باشد.

 فهرست