تـوسّـــل‌

 (وسـاطت‌ بيـن‌ خـدا و بنـدگان‌)

    

  تأليف‌: فائز ابراهيم‌ محمّد

 

 

   فهرست‌ مطالب‌

  اي‌ رسول‌ خدا !

 فصل‌ اوّل: اعراب‌ پيش‌ از اسلام‌

 جزيرة‌العرب‌ و دين‌ ابراهيم‌

 ورود بت‌پرستي‌ به‌ جزيرة‌العرب‌

 خدايان‌ و معبودان‌ اعراب‌:

    ـ فرشتگان‌

    ـ جنّيان‌

    ـ ستارگان‌

    ـ بتهاي‌ سنگي‌

    ـ بتهاي‌ گوشتي‌

 بتها، يادبود و سمبل‌ افراد صالح‌

 با اين‌ وجود، خدا را از ياد نبردند

 بتها، واسطه‌ها و دلاّلان‌ اعراب‌ نزد خدا

 

 فصل‌ دوم‌:  اسلام‌ چه‌ مي‌آورد؟!

 خدا، يكي‌ است‌

 عبادت‌، يكي‌ است

 بين‌ خدا و بندگانش‌، هيچ‌ وساطتي‌ نيست‌.

 ـ واسطه‌ها، كم‌كم‌ خدا مي‌شوند!

 

 فصل‌ سوم‌: مسلمانان‌ پس‌ از اسلام‌

عقايد شرك‌ آميز رايج‌ در ميان‌ تودة‌ مردم‌

 ـ تعظيم‌ قبور صالحان‌

  ـ قرباني‌ و نذر  و طواف‌ و اعتكاف‌، عبادت‌ است.

 ـ غلوّ در افراد صالح

 توسّل‌ و واسطه‌ قرار دادن‌ بندگان

    ـ وسيله‌، تقوا (ايمان‌ به‌ خدا و عمل‌ شايسته‌) است

    ـ واسطه‌ها، خود دنبال‌ وسيله‌ هستند

 دعا و استغاثه‌

    ـ دعا و به‌ فرياد خواندن‌، عبادت‌ است‌

    ـ خواندن‌ غير خدا، چيزي‌ جز وهم‌ و گمان‌ نيست

    ـ هرگز ما را نخوانده‌ايد!

     ـ سرانجام‌ پشيماني‌ است

    ـ خداوند، نزديك‌ و شنواست‌ و به‌ واسطه‌ نياز ندارد

    ـ مرا بخوانيد، اجابت‌ مي‌كنم

    ـ استعانت‌ و ياري‌ طلبيدن‌، عبادت‌ است

    ـ التجاء و پناه‌ بردن‌ عبادت‌ است

    ـ تنها اوست‌ كه‌ به‌ فريادها مي‌رسد و نجات‌ مي‌دهد

 شبهاتي‌ پيرامون‌ عقايد شرك‌آميز تودة‌ مردم‌ 

  فهرست  

 

  اي‌ رسول‌ خدا!

   قلم‌ به‌ دست‌ گرفته‌ام‌ و قصد دارم‌ در مورد چيزي‌ بنويسم‌ كه‌ به‌ خاطرش‌ برانگيخته‌ شده‌اي‌!...آن‌ زماني‌ كه‌ از طرف‌ خدا براي‌ هدايت‌ جهانيان‌ به‌ رسالت‌ برگزيده‌ شدي‌، ديدي‌ كه‌ جهان‌ براي‌ هر موجودي‌ سجده‌ و تعظيم‌ مي‌كند و خداي‌ راستين‌ خويش‌ را از ياد برده‌ و به‌ تبع‌ آن‌، خود را نيز از فراموش‌ كرده‌ است‌...ديدي‌ كه‌ عقايد و تصوّرات‌ حكمفرما در كرة‌ زمين‌، همه‌ از خدايان‌ مختلف‌ و متعدّد موج‌ مي‌زند و مردم‌ معتقدند كه‌ اين‌ گونه‌ خدايان‌، خداوندگاران‌ كوچكي‌ هستند كه‌ ـ به‌ گمانشان‌ ـ در كنار خداوند بزرگ‌ و سردستة‌ آنان‌، به‌ رتق‌ و فتق‌ امور مشغولند... ديدي‌ كه‌ رؤسا، فرمانروايان‌، سادنان‌، كاهنان‌، ساحران‌، فالگيران‌، پيشوايان‌ ديني‌ و رجال‌ مذهبي‌ لباس‌ خدايي‌ بر تن‌ كرده‌اند و كرسي‌ سلطنت‌ پروردگار را غصب‌ نموده‌اند!...ديدي‌ كه‌ آن‌ گونه‌ كه‌ از اين‌ افراد اطاعت‌ مي‌شود، از خدا پيروي‌ نمي‌شود و تمام‌ قانون‌ و حكومت‌ و داوري‌شان‌ به‌ آنان‌ اختصاص‌ يافته‌ است‌!... ديدي‌ كه‌ تواضع‌ و توسّل‌ به‌ خدا در زندگي‌شان‌ ـ اصلاً ـ وجود ندارد و همگي‌ پيرو تقليد از آباء و اجداد هستند. براي‌ خدا واسطه‌ها و دلاّلاني‌ تراشيده‌اند و آن‌ گونه‌ كه‌ اين‌ نماينده‌ها را دوست‌ مي‌دارند و از آنها مي‌ترسند و برايشان‌ خضوع‌ و فروتني‌ مي‌كنند، خدا را دوست‌ نمي‌دارند و از او نمي‌ترسند و برايش‌ تواضع‌ نمي‌كنند!... ديدي‌ كه‌ اين‌ واسطه‌ها، كم‌كم‌ جاي‌ خدا را گرفته‌اند و در همان‌ كعبه‌ كه‌ به‌ دست‌ پدرانت‌ ابرهيم‌ و اسماعيل‌ ـ درود خدا بر تو و آنان‌ باد ـ براي‌ عبادت‌ خداي‌ يگانه‌ بنا شده‌ بود، 360 بت‌ ـ به‌ تعداد روزهاي‌ سال‌ ـ از همين‌ واسطه‌ها، در آن‌ جاي‌ گرفته‌اند و توسّط‌ قومت‌ به‌ گونة‌ خاصّ خودشان‌ پرستش‌ مي‌شوند!...ديدي‌ كه‌ به‌ جاي‌ خدا يا در كنار خدا، آنها را تعظيم‌ مي‌كنند. به‌ پايشان‌ قرباني‌ كرده‌ و اطرافشان‌ طواف‌ مي‌نمايند. مقابلشان‌ زانو زده‌ و اظهار عجز و ناتواني‌ مي‌كنند!...ديدي‌ كه‌ به‌ جاي‌ خدا يا همراه‌ با خدا، آنها را به‌ فرياد مي‌خوانند و دعاها و نيايشها، درخواستها و خواهشها، بيم‌ و اميدها و پرهيزها، استغاثه‌ و استعانت‌ و استعاذه‌ها و...همه‌ و همه‌ را متوجّه‌ آنها مي‌سازند و مي‌گويند: دعاها تنها از طريق‌ اين‌ واسطه‌ها به‌ آسمان‌ مي‌روند و پذيرفته‌ مي‌شوند!

                                                                                                        فهرست  

# # #

  اي‌ رسول‌ خدا!

   آمدي‌ و تمام‌ اين‌ گمراهيها و خيالهاي‌ واهي‌ را ديدي‌...و از طرف‌ خدا مأمور شدي‌ كه‌ اين‌ اوضاع‌ آشفته‌ را سامان‌ بخشي‌ و خداي‌ مردم‌ را به‌ طور صحيح‌ و شايسته‌، همانگونه‌ كه‌ ساير پيامبران‌ ـ درود خدا بر تو و آنان‌ باد ـ به‌ مردم‌ شناساندند، معرفي‌ كني‌ و عهد بستي‌ كه‌ تمام‌ سختيها، شكنجه‌ها، بلاها و رنجهايي‌ را كه‌ در نفس‌ اين‌ راه‌ مي‌ديدي‌، با جان‌ و دل‌ تحمّل‌ كني‌، و لذا با نام‌ و ياد خدا دست‌ به‌ كار شدي‌!

 سه‌ سال‌ مخفيانه‌ به‌ پرستش‌ خداي‌ يگانه‌، و دوري‌ و اجتناب‌ از بتهاي‌ سنگي‌ و گوشتي‌ دعوت‌ كردي‌...بعد از آن‌  ـ همراه‌ با ياران‌ كم‌ و ناتوانت‌ ـ از طرف‌ خدا مأمور شدي‌ كه‌ دعوت‌ خود را آشكار سازي‌ و اعلان‌ داري‌ كه‌:

 اي‌ جماعت‌ كافران‌! نمي‌پرستم‌ آنچه‌ را كه‌ شما به‌ جز خدا مي‌پرستيد، و شما هم‌ نمي‌پرستيد آنچه‌ را كه‌ من‌ مي‌پرستم‌. نه‌ من‌ چيزي‌ را مي‌پرستم‌ كه‌ شما عبادت‌ مي‌كنيد و نه‌ شما چيزي‌ را مي‌پرستيد كه‌ من‌ عبادت‌ مي‌كنم‌! پس‌ آيين‌ خودتان‌ براي‌ خودتان‌ و آيين‌ من‌ هم‌ براي‌ خودم‌!.

   و از همين‌ جا جدايي‌ عقيده‌ و آيين‌ خود را از كافران‌ و مشركان‌ مكّه‌ اعلان‌ داشتي‌ و روش‌ عبادت‌ خود را با روش‌ عبادتشان‌ جدا نمودي‌...و ديدي‌ كه‌ رؤسا، فرمانروايان‌، سادنان‌، كاهنان‌، ساحران‌، كارگردانان‌ و پيشوايان‌ ديني‌ خيال‌ كردند كه‌ مي‌خواهي‌ جايشان‌ را بگيري‌ و همچون‌ آنان‌، به‌ دنبال‌ رياست‌ و ثروت‌ و مقامهاي‌ دنيوي‌ هستي‌. لذا تلاش‌ كردند كه‌ تو و يارانت‌ را با وعده‌ها و فريبهايشان‌، رام‌ خود سازند و به‌ راه‌ خود و پدرانشان‌ بازگردانند، امّا در جواب‌ تمامي‌شان‌، تنها هين‌ جملة‌ تاريخي‌ را گفتي‌: اگر خورشيد را در دست‌ راستم‌ و ماه‌ را در دست‌ چپم‌ بنهند، هرگز از دعوتم‌ دست‌ نخواهم‌ كشيد، حتّي‌ اگر جانم‌ را در اين‌ راه‌ نيز از دست‌ دهم‌!...تو و يارانت‌ چيزي‌ را داشتيد و چيزي‌ را مي‌خواستيد كه‌ آنها نداشتند و نمي‌خواستند. شما هدفي‌ غير از آنان‌ را دنبال‌ مي‌كرديد و به‌ ايمانتان‌، كاملاً پشتگرم‌ و مُفتخر بوديد و به‌ همين‌ جهت‌، هيچ‌ عاملي‌ باعث‌ نشد كه‌ از راهتان‌ متزلزل‌ شويد و با آنها سازش‌ نماييد!

 امّا بعد چه‌ ديدي‌؟!...دشمنيها و تلاشهاي‌ مذبوحانه‌شان‌ شروع‌ شد...ديدي‌ كه‌ تك‌تك‌ يارانت‌ را ـ مقابل‌ ديدگانت‌ ـ با شيوه‌هاي‌ وحشتناك‌ و وحشيانه‌، شكنجه‌ مي‌دهند. ياسرها و سميّه‌ها را زير شكنجه‌ به‌ شهادت‌ مي‌رسانند، و امّا بلال‌ها و خبّاب‌ها و صهيب‌ها...بمانند كه‌ چه‌ بر سرشان‌ آمد!...سه‌ سال‌ تمام‌ در شعب‌ ابيطالب‌، گرسنگيها، سختيها، محنتها، مرگها، بيمها، صدمه‌ها، بلاها، لطمه‌ها و... شما را از هدفتان‌ دور نساخت‌ و همچنان‌ پابرجا و ثابت‌قدم‌ بوديد...تمام‌ هجرتها و جداييها از همه‌ چيز و از همه‌ كس‌، غير از خدا را ـ فقط‌ به‌ جرم‌ اينكه‌ مي‌گفتيد: پروردگار ما تنها اللّه‌ است‌   ـ تحمّل‌ كرديد!..

  فهرست  

# # #

    اي‌ رسول‌ خدا!

   آمدي‌ و تمام‌ اين‌ تاريكيها و سردرگميها را ديدي‌، در حالي‌ كه‌ به‌ آن‌ راضي‌ نبودي‌!...همراه‌ با يارانت‌ از شهر و زادگاهتان‌ بيرون‌ رانده‌ شديد و به‌ مدينه‌ ـ باتمام‌ سختيها و رنجهايش‌ ـ هجرت‌ كرديد...شهري‌ تازه‌، با مردمي‌ متفاوت‌...در همانجا بود كه‌ بذر جامعة‌ اسلامي‌ قبل‌ از آمدنت‌ به‌ آنجا توسّط‌ يارانت‌ كاشته‌ شده‌ بود و زماني‌ كه‌ به‌ آن‌ وارد شدي‌، ديدي‌ كه‌ جوانة‌ جامعة‌ اسلامي‌ تازه‌ سر از خاك‌ بيرون‌ زده‌ و براي‌ رشد و آبياري‌ آن‌ همراه‌ با ياران‌ فداكارت‌ دست‌ به‌ كار شدي‌...امّا ديدي‌ كه‌ فريبكاريها و نفاقها، پيمان‌شكنيها و توطئه‌ها، صف‌آراييها و پيكارهاي‌ اعراب‌ و يهوديان‌ مدينه‌ براي‌ از بين‌ بردن‌ اين‌ نهال‌ نوشكفته‌ شروع‌ شد...بدر! اوّلين‌ پيكارتان‌ با جاهليّت‌. با اتّكاء و ياري‌ پروردگارت‌ نصرت‌ يافتيد...احد! جنگيديد و كشتيد و كشته‌ شديد. حمزه‌ها و مصعب‌ها و...ياران‌ باوفايت‌ كه‌ همگي‌ همچون‌ پارة‌ تنت‌ بودند، يكي‌ پس‌ از ديگري‌ مقابل‌ ديدگانت‌ در خون‌ پاك‌ خويش‌ غلتيدند و مُثله‌ شدند...و بالاخره‌ احزاب‌، حديبيه‌، خيبر، فتح‌ مكّه‌، حنين‌، تبوك‌ و...تمام‌ اينها را پشت‌ سر گذاشتيد و چقدر سختيها، زخمها، خونريزيها، گرسنگيها، تشنگيها، پياده‌رويها، سرما و گرما، طعنه‌ها و عيبجوييها و...را تحمّل‌ كرديد.

 آري‌! اي‌ رسول‌ خدا! تمام‌ اين‌ مراحل‌ سخت‌ را با تمام‌ فراز و نشيبهايش‌ گذراندي‌ و خون‌ ديدي‌ و خون‌ ريختي‌!...تنها و تنها براي‌ اينكه‌ آن‌ چيزي‌ را كه‌ به‌ خاطرش‌ مبعوث‌ شدي‌، به‌ تحقّق‌ برساني‌...لا إله‌ إلا اللّه‌، اعلان‌ عبادت‌ و پرستش‌ خداي‌ يگانه‌ و اجتناب‌ و دوري‌ از هر گونه‌ طاغوت‌ و قدرت‌ غير خدايي‌...اين‌ بود شعار قاطع‌ و دندان‌شكنت‌!...و بالاخره‌ پيروز شدي‌ و ملّتي‌ نمونه‌ و ممتاز، حكومتي‌ بي‌نظير، نظامي‌ منحصر به‌ فرد و جدا از هر گونه‌ روش‌ غير خدايي‌ را برپا كردي‌ و مردم‌ را ـ مستقيماً ـ به‌ جانب‌ پروردگارشان‌ بازگرداندي‌، و رسم‌ رييس‌پرستي‌ و بت‌پرستي‌ و تعدّدپرستي‌ و هر گونه‌ وساطت‌ و كهانتي‌ را برچيدي‌...و اين‌ چنين‌ بود كه‌ سرهاي‌ مردم‌ در برابر خالق‌ بي‌همتا و معبود حقيقي‌شان‌ به‌ تواضع‌ خم‌ شد و پيشانيهايشان‌ بر آستان‌ مقدّسش‌ ساييده‌ گشت‌.

 زماني‌ كه‌ فتح‌ و پيروزي‌ خدا فرا رسد، تو مردم‌ را مي‌بيني‌ كه‌ دسته‌دسته‌ و فوج‌فوج‌ وارد دين‌ خدا مي‌شوند. پس‌ حمد و ثنا و تسبيح‌ پروردگارت‌ را به‌ جاي‌ آور و از او طلب‌ آمرزش‌ بخواه‌؛ زيرا كه‌ او بسيار توبه‌پذير است‌...

  فهرست  

# # #

  اي‌ رسول‌ خدا!

   اين‌ بود داستان‌ مصائب‌ و سختيهايت‌!...امّا كاش‌! مي‌ديدي‌ چندي‌ نگذشت‌ كه‌ امّتت‌، زحمات‌ و تلاشها و سختيهايي‌ كه‌ براي‌ نجات‌ و سعادتشان‌ متحمّل‌ شده‌ بودي‌، به‌ بوتة‌ فراموشي‌ سپردند!...كاش‌! مي‌ديدي‌ كه‌ اكنون‌ آن‌ چيزي‌ را كه‌ به‌ خاطرش‌ مبعوث‌ گشتي‌، چگونه‌ وانهاده‌اند!...كاش‌! مي‌ديدي‌ كه‌ چگونه‌ كم‌كم‌ جانب‌ انحراف‌ و كجروي‌ را در پيش‌ گرفتند و اكنون‌ به‌ جايي‌ رسيده‌اند كه‌ بر لبة‌ پرتگاه‌ شرك‌ و نابودي‌ قرار گرفته‌اند!...كاش‌! مي‌ديدي‌ كه‌ چگونه‌ به‌ امانتي‌ كه‌ بدانان‌ سپرده‌ بودي‌، خيانت‌ مي‌كنند و به‌ آن‌ پشت‌ كرده‌ و به‌ چيز ديگري‌ همچون‌: فلسفه‌ و كلام‌ و تصوّف‌ و عرفان‌ و...روي‌ آورده‌اند و به‌ نيكي‌ رسم‌ آن‌ را به‌ جاي‌ نمي‌آورند!

 آري‌! به‌ راستي‌ حق‌ داري‌ كه‌ در پيشگاه‌ پروردگارت‌ از همين‌ امّتت‌ شكايت‌ كني‌ و زبان‌ به‌ گله‌ بگشايي‌ كه‌:

 [ وَ قَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِ اتَّخَذُوا هَـ'ذَا الْقُرْءَانَ مَهْجُورًا ].

   [ و پيامبر عرض‌ مي‌كند: پروردگارا! همانا قوم‌ من‌ اين‌ قرآن‌ را ترك‌ كرده‌ و از آن‌ دوري‌ گزيده‌اند! ]...

 آري‌!...به‌ همين‌ جهت‌ دست‌ به‌ قلم‌ شده‌ام‌ تا پرده‌ از روي‌ حقيقتي‌ بردارم‌ كه‌ به‌ خاطرش‌ مبعوث‌ شدي‌: عبادت‌ و ارتباط‌ مستقيم‌ خدا، و نفي‌ هر گونه‌ شرك‌ و وساطت‌ بين‌ خدا و بندگانش‌...چيزي‌ كه‌ ايمان‌، بدون‌ آن‌ ميسّر نيست‌، و اميدوارم‌ كه‌ فطرتها دگرباره‌ با شنيدن‌ آيات‌، با نداهاي‌ آشناي‌ پروردگار بيدار شوند و گرد و غبار توهّمات‌ و خرافات‌ جاهلي‌ را از خود بزدايند، همانگونه‌ كه‌ قبلاً بيدار شدند و از شرك‌ و عقايد شرك‌آميز بيزاري‌ جستند...

  [ وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ] .

 [ و اكثر آنهايي‌ كه‌ ادّعاي‌ ايمان‌ مي‌كنند، مؤمن‌ نيستند مگر اينكه‌ مشركند ] ...                           

                                                                      فائز ابراهيم‌ محمّد

   رمضان‌ 1416 هجري        

  فهرست  

 

 # # #  # # #

 

فصل‌ اوّل‌:  اعراب‌ پيش‌ از اسلام‌

جزيرة‌العرب‌ و دين‌ ابراهيم‌                                       

 جزيرة‌العرب‌!...محمّد -صلي الله عليه وسلم- در اين‌ سرزمين‌ مبعوث‌ شد و قرآن‌ كريم‌ نيز در همين‌ جا بود كه‌ نازل‌ گرديد...همچنان‌ كه‌ بانگ‌ دعوت‌ اكثر پيامبران: از همين‌ جا برخاسته‌ است‌.

 ابراهيم‌ -عليه السلام- ـ پدر پيامبران ـ به‌ همين‌ سرزمين‌ هجرت‌ گزيده‌ بود. او قبلاً در سرزمين‌ بابل‌، ميان‌ دو رود دجله‌ و فرات‌ رشد كرد. همان‌ جايي‌ كه‌ معابد و بتهاي‌ فراواني‌ وجود داشت‌ و خدايان‌ و معبودان‌ متعدّدي‌ پرستش‌ مي‌شدند. همانجا بود كه‌ ابراهيم -عليه السلام- قوم‌ خويش‌ را به‌ ترك‌ بت‌پرستي‌ و گردن‌نهادن‌ به‌ عبادت‌ خداي‌ يكتا دعوت‌ مي‌كرد و طولي‌ نكشيد كه‌ در چارچوب‌ دعوت‌ خود، همراه‌ با خانواده‌اش‌ و از جمله‌ فرزند تازه‌ به‌ دنيا آمده‌اش‌، اسماعيل‌ -عليه السلام- به‌ وادي‌ مكّه‌ هجرت‌ كرد.

 در همانجا بود كه‌ اسماعيل -عليه السلام‌- پسرش‌، رشد كرد و با ياري‌ پدرش‌، ديوارهاي‌ كعبه‌ را كه‌ خداوند محلّ امن‌ و اجتماع‌ مردم‌ قرار داده‌ است‌، برپا داشتند و تا چندي‌ نسلي‌ از اسماعيل‌ -عليه السلام- در مكّه‌ به‌ وجود آمد.

 قريش‌ كه‌ سرآمد و چشم‌ و چراغ‌ عرب‌ بودند و در ميان‌ اعراب‌ موقعيّت‌ رهبري‌ را به‌ دست‌ داشتند، از زادگان‌ اسماعيل‌ و نسل‌ او هستند. به‌ هر حال‌، اعراب‌ بر گرد اين‌ خاندان‌ جمع‌ مي‌شدند و آهنگ‌ زيارت‌ بناي‌ كعبه‌ را ـ كه‌ توسّط‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ بنا شده‌ بود ـ مي‌كردند.

 قريش‌ و گروههاي‌ تابعشان‌، بر همان‌ ديني‌ بودند كه‌ پدر پيامبران‌ ـ ابراهيم‌ -عليه السلام- ـ آورده‌ بود. ايشان‌ يكتاپرست‌ و حنيف‌ بودند و جز خدا را نمي‌پرستيدند. نه‌ بتي‌ را پرستش‌ مي‌كردند، نه‌ سنگي‌ و نه‌ چوب‌ و حيواني‌ را...در ميانشان‌ براي‌ هيچ‌ مخلوقي‌، الوهيّتي‌ نبود، مگر در ميان‌ مسيحيان‌ و يهودياني‌ كه‌ بعدها به‌ سرزمينشان‌ هجرت‌ كرده‌ بودند.

قرآن‌، به‌ خوبي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ آيين‌ ابراهيم عليه السلام- توحيد بوده‌ و فرزندان‌ خود را به‌ اين‌ عقيدة‌ پاك‌ ـ كه‌ به‌ طرز قاطعي‌ با بت‌پرستي‌ به‌ مبارزه‌ برمي‌خاست‌ ـ وصيّت‌ نموده‌ است‌:

 [وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا كَذَ'لِكَ يَفْعَلُونَ قَالَ أَفَرَأَيْتُمْ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ أَنْتُمْ وَ ءَابَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي‌ إِلّاَ رَبَّ الْعَالَميِنَ الَّذِي‌ خَلَقَنِي‌ فَهُوَ يَهْدِينِ وَالَّذِي‌ هُوَ يُطْعِمُنِي‌ وَ يَسْقِينِ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ وَالَّذِي‌ يُميِتُنِي‌ ثُمَّ يُحْيِينِ وَالَّذِي‌ أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي‌ خَطِيئَتِي‌ يَوْمَ الدِّينِ رَبِّ هَبْ لِي‌ حُكْمًا وَ أَلْحِقْنِي‌ بِالصَّالِحِينَ وَاجْعَلْ لِي‌ لِسَانَ صِدْقٍ فِي‌ الْأَ'خَرِينَ وَاجْعَلْنِي‌ مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ وَاغْفِرْ لِأَبيِ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ وَ لَا تُخْزِنِي‌ يَوْمَ يُبْعَثُونَ يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَي‌ اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ] ... [ وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي‌ الدُّنْيَا وَ إِنَّهُ فِي‌ الْأَ'خِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحيِنَ إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ وَ وَصَّي‌' بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَي‌' لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي‌ قَالُوا نَعْبُدُ إِلَـ'هَكَ وَ إِلَـ'هَ ءَابَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ إِلَـ'هًا وَاحِدًا وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ] .

   [ سرگذشت‌ ابراهيم‌ را براي‌ كافران‌ بيان‌ دار هنگامي‌ كه‌ به‌ پدر و قومش‌ گفت‌: چه‌ چيز را مي‌پرستيد؟ گفتند: بتهاي‌ بزرگي‌ را مي‌پرستيم‌ و دائماً بر عبادتشان‌ ماندگار مي‌مانيم‌. گفت‌: آيا هنگامي‌ كه‌ آنها را به‌ كمك‌ مي‌خوانيد، صداي‌ شما را مي‌شنوند و نيازتان‌ را برآورده‌ مي‌كنند؟ يا سودي‌ به‌ شما مي‌رسانند و يا زياني‌ متوجّه‌ شما مي‌سازند؟ گفتند: فقط‌ ما پدران‌ و نياكان‌ خود را ديده‌ايم‌ كه‌ چنين‌ مي‌كردند! گفت‌: آيا مي‌بينيد كه‌ چه‌ چيزي‌ را عبادت‌ مي‌كنيد؟ هم‌ شما و هم‌ پدرانتان‌، همة‌ آنها دشمنان‌ من‌ هستند به‌ جز پروردگار جهانيان‌. كسي‌ كه‌ مرا آفريده‌ است‌ و همو مرا هدايت‌ مي‌كند. اوست‌ كه‌ مرا مي‌خوراند و مي‌نوشاند و هنگامي‌ كه‌ بيمار شوم‌، اوست‌ كه‌ مرا شفا مي‌دهد، و آن‌ كسي‌ كه‌ مرا مي‌ميراند و سپس‌ زنده‌ مي‌گرداند. اوست‌ كه‌ اميدوارم‌ در روز جزا و سزا گناهم‌ را بيامرزد. پروردگارا! به‌ من‌ كمال‌ و معرفت‌ مرحمت‌ فرما و مرا از زمرة‌ شايستگان‌ گردان‌، و براي‌ من‌ ذكر خير و نام‌ نيك‌ در ميان‌ آيندگان‌ برجاي‌ دار، و مرا از كساني‌ قرار ده‌ كه‌ بهشت‌ پرنعمت‌ را وارث‌ مي‌شوند، و پدرم‌ را كه‌ از گمراهان‌ است‌ بيامرز، و مرا خوار و رسوا مدار در روزي‌ كه‌ برانگيخته‌ مي‌شوند. آن‌ روزي‌ كه‌ اموال‌ و اولاد سودي‌ نمي‌رسانند، بلكه‌ تنها كسي‌ كه‌ با دل‌ سالم‌ و پاكي‌ به‌ پيشگاه‌ خداوند آمده‌ باشد ] ... [ و چه‌ كسي‌ از آيين‌ ابراهيم‌ رويگردان‌ خواهد شد، مگر آن‌ (ناداني‌) كه‌ خود را خوار و كوچك‌ داشته‌ است‌. ما او را در اين‌ جهان‌ (به‌ عنوان‌ الگو و رهبر) برگزيديم‌ و او همانا در جهان‌ ديگر هم‌، از زمرة‌ شايستگان‌ مي‌باشد. آنگاه‌ كه‌ پروردگارش‌ بدو فرمود: (به‌ يگانگي‌ خدا اقرار كن‌ و) اخلاص‌ داشته‌ باش‌! گفت‌: (اقرار كردم‌ و) خالصانه‌ تسليم‌ پروردگار جهانيان‌ شدم‌، و ابراهيم‌ فرزندان‌ خود را به‌ اين‌ آيين‌ سفارش‌ كرد و يعقوب‌ نيز چنين‌ كرد. گفتند: اي‌ فرزندان‌ من‌! خداوند آيين‌ (توحيدي‌ اسلام‌) را براي‌ شما برگزيده‌ است‌، پس‌ نميريد مگر اينكه‌ مسلمان‌ باشيد. (شما يهوديان‌ كه‌ ادّعا داريد بر آيين‌ يعقوب‌ هستيد) آيا هنگامي‌ كه‌ مرگ‌ يعقوب‌ فرا رسيد، حاضر بوديد (تا آن‌ آييني‌ را كه‌ بر آن‌ مرد، بشناسيد؟!) آن‌ هنگامي‌ كه‌ به‌ فرزندان‌ خود گفت‌: پس‌ از من‌ چه‌ چيزي‌ را مي‌پرستيد؟ گفتند: خداي‌ تو، خداي‌ پدرانت‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ و اسحاق‌ را كه‌ خداوند يگانه‌ است‌ و ما همگي‌ تسليم‌ (فرمان‌) او هستيم‌ ] ...

 در اين‌ ميان‌، پيوند قريش‌ با ابراهيم‌ و افتخارشان‌ در انتساب‌ به‌ آن‌ پيامبر از طريق‌ پسرش‌ اسماعيل‌، به‌ يگانه‌پرستي‌ آنان‌ قدرت‌ و قوّت‌ مي‌بخشيد. امّا كم‌كم‌ اموري‌ بر آنان‌ عارض‌ گشت‌ كه‌ به‌ سبب‌ آن‌، اوضاعشان‌ كاملاً دگرگون‌ شد و عقايدشان‌ ـ از چيزي‌ كه‌ بود ـ به‌ شكل‌ ديگري‌ تغيير يافت‌.

  فهرست  

# # #

ورود بت‌پرستي‌ به‌ جزيرة‌العرب‌                        

بت پرستي‌ از چند ناحيه‌ به‌ دل‌ و انديشة‌ اعراب‌ راه‌ يافت‌ و انحراف‌ از دين‌ ابراهيم‌ حنيف‌ -عليه السلام- شروع‌ شد:

مورخان‌ ـ همگي‌ ـ اعتقاد دارند كه‌ بت‌پرستي‌ در جزيرة‌العرب‌، مرضي‌ بيگانه‌ بود كه‌ شخصي‌ به‌ نام‌ عمرو بن‌ لُحي‌ در زماني‌ كه‌ قبيلة‌ خزاعه‌ حكومت‌ جزيرة العرب را در سال 400 پيش‌ از هجرت‌ بر عهده‌ داشت‌، آن‌ را از روم‌ ـ شرق‌ اردن‌ ـ بدانجا انتقال‌ داد. چنانچه‌ ابن‌ كثير در كتاب‌ خود البداية‌ و النهاية‌ چنين‌ مي‌آورد:

 آگاهان‌ چنين‌ برايم‌ نقل‌ كرده‌اند كه‌ عمرو بن‌ لحي‌ به‌ قصد شام‌ از مكّه‌ بيرون‌ رفت‌. چون‌ به‌ منزلگاهي‌ در سرزمين‌ بلقاء ـ كه‌ در آن‌ زمان‌ عماليق‌ در آنجا سكونت‌ داشتند ـ رسيد، آنان‌ را در بت‌پرستي‌ ديد. از ايشان‌ پرسيد: اين‌ چيزهايي‌ كه‌ مي‌بينم‌ آنها را مي‌پرستيد، چيستند؟! به‌ وي‌ پاسخ‌ گفتند: اينها بتهايي‌ هستند كه‌ پرستش‌ مي‌كنيم‌ و باران‌ را براي‌ ما از آسمان‌ فرود مي‌فرستند، از آنان‌ ياري‌ مي‌طلبيم‌ و ما را كمك‌ مي‌رسانند. عمرو به‌ آنان‌ گفت‌: آيا بتي‌ از اين‌ بتها را به‌ من‌ نمي‌دهيد تا آن‌ را به‌ سرزمين‌ عرب‌ ببرم‌ و اعراب‌ نيز بپرستند؟! آنان‌ بتي‌ را كه‌ هبل‌ نام‌ داشت‌، در اختيارش‌ قرار دادند و او آن‌ رابه‌ مكّه‌ آورد و نصب‌ كرد و مردم‌ را به‌ پرستش‌ آن‌ دعوت‌ نمود، و چون‌ عمرو بن‌ لحي‌ پيشواي‌ خزاعه‌ بود و در آن‌ روزگار بني‌ خزاعه‌ كليدداري‌ كعبه‌ را عهده‌دار بودند و به‌ همين‌ سبب‌ او قدرت‌ امر و نهي‌ به‌ ديگران‌ را داشت‌ و مردم‌ نيز آنچه‌ را اين‌ خاندان‌ بزرگ‌ مي‌شمرد، بزرگ‌ مي‌شمردند....

   اين‌، نمونه‌اي‌ است‌ حاكي‌ از مقدّمة‌ سرايت‌ بت‌پرستي‌ از روميها به‌ اعراب‌؛ زيرا بت‌پرستي‌ موجود در شام‌ كه‌ عمرو بن‌ لحي‌ آن‌ را از آنجا به‌ مكّه‌ كشاند، تنها اثري‌ از بت‌پرستي‌ روميان‌ بود. بت‌پرستي‌ رايج‌ در روم‌ ـ چه‌ قبل‌ از مسيح‌ و چه‌ بعد از آن‌ ـ در كنار اعراب‌ بوده‌ است‌ و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ عقايد همچون‌ امراض‌ مُسري‌ به‌ نواحي‌ همجوار سريعاً سرايت‌ مي‌كنند. بدين‌ ترتيب‌ در نتيجة‌ آميزش‌ و رفت‌ و آمدي‌ كه‌ از طريق‌ مبادلات‌ تجاري‌ ميان‌ اعراب‌ و روميان‌ برقرار مي‌شد، عقايد ديني‌ روميان‌ نيز به‌ اعراب‌ انتقال‌ مي‌يافت‌؛ خصوصاً اينكه‌ حاكميّت‌ و قدرت‌ دولت‌ روم‌ از قدرت‌ جزيرة‌العرب‌ برتر بود و حتّي‌ برخي‌ از قبايل‌ عرب‌ ـ از قبيل‌ غسانيان‌ ـ تحت‌ سلطة‌ روميان‌ قرار داشتند، و اين‌ تسلّط‌ و تبعيّت‌ موجب‌ سرايت‌ و آميزش‌ مي‌گرديد.

 عوامل‌ ديگري‌ نيز باعث‌ رواج‌ بت‌پرستي‌ در جزيرة‌العرب‌ بوده‌ است‌. چنانچه‌ ابن‌ اسحاق‌ در سيرة‌ خود چنين‌ بيان‌ مي‌كند:

 چنين‌ اظهار مي‌دارند: نخستين‌ بار كه‌ پرستش‌ سنگها در مكّه‌ رواج‌ يافت‌، بدين‌ ترتيب‌ بود كه‌ در هنگام‌ سختي‌ معيشت‌ از مكّه‌ هيچ‌ كس‌ در جستجوي‌ آسايش‌ به‌ ديگر سرزمينها كوچ‌ نمي‌كرد، مگر آن‌ كه‌ سنگي‌ از سنگهاي‌ حرم‌ را، به‌ گراميداشت‌ اين‌ سرزمين‌، همراه‌ خود مي‌برد. اين‌ مردم‌ در هر جا فرود مي‌آمدند، قطعه‌ سنگ‌ را روي‌ زمين‌ مي‌گذاشتند و همانگونه‌ كه‌ بر پيرامون‌ كعبه‌ طواف‌ مي‌كردند، بر گرد آن‌ طواف‌ مي‌نمودند. تكرار اين‌ عمل‌ بدان‌ منجر شد كه‌ هر سنگي‌ را ـ به‌ نظر خود ـ خوب‌ مي‌يافتند و از آن‌ خوششان‌ مي‌آمد، مورد پرستش‌ قرار مي‌دادند. اين‌ كار به‌ همين‌ نحو ادامه‌ يافت‌ تا زماني‌ كه‌ پس‌ از اين‌ مهاجران‌، نسلهاي‌ ديگر آمدند و آييني‌ را كه‌ بر آن‌ بودند، از ياد بردند و چيز ديگري‌ را جايگزين‌ دين‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ ساختند. بت‌ پرستيدند و به‌ همان‌ جاهليّت‌ و گمراهيهايي‌ گرويدند كه‌ ديگر ملّتها بدان‌ گرفتار بودند....

 همچنين‌ بازمانده‌هايي‌ از اديان‌ گذشته‌ در سرزمين‌ اعراب‌ باقي‌ مانده‌ بود كه‌ در آن‌ نيز آثاري‌ از بت‌پرستي‌ وجود داشت‌، هر چند اين‌ اديان‌ در جزيرة‌العرب‌ چندان‌ سلطه‌ و رواجي‌ نداشت‌...از جمله‌ پيروان‌ نوح عليه السلام- را مي‌توان‌ نام‌ برد كه‌ هنوز در جزيرة‌العرب‌ اثرش‌ باقي‌ مانده‌ بود. چنانچه‌ هشام‌ بن‌ كلبي‌ در كتاب‌ خود الاصنام‌ مي‌گويد:

اعراب‌، بتهاي‌ پنجگانه‌اي‌ را كه‌ قوم‌ نوح‌-عليه السلام- مي‌پرستيدند، به‌ دست‌ آوردند و پرستش‌ آنها را در پيش‌ گرفتند كه‌ اين‌ بتها عبارت‌ بودند از: ودّ، سواع‌، يغوث‌، يعوق‌ و نسر.

   قرآن‌ كريم‌ دربارة‌ بت‌پرستي‌ و بتهاي‌ اين‌ قوم‌، چنين‌ مي‌فرمايد:

 [ وَ قَالُوا لَا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكُمْ وَ لَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لَا سُوَاعًا وَ لَا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْرًا وَ قَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا ] .

   [ به‌ آنان‌ گفته‌اند: معبودهاي‌ خود را وامگذاريد، و ودّ، سواع‌، يغوث‌، يعوق‌ و نسر را رها نسازيد، و بدين‌ وسيله‌ بسياري‌ از مردم‌ را گمراه‌ ساخته‌اند!  ...].

 بدون‌ شك‌، تأثير اين‌ باقيمانده‌هاي‌ بت‌پرستي‌ در هر جايي‌ كه‌ باشند، پابرجا مي‌ماند، هر چند بت‌پرستي‌ سلطه‌ و رواج‌ هم‌ نداشته‌ باشد، و هميشه‌ اين‌ گونه‌ بوده‌ است‌ كه‌ حتّي‌ در مورد برخي‌ از كساني‌ كه‌ اديان‌ آسماني‌ را مي‌پذيرند، پس‌ از گردن‌نهادن‌ به‌ آيين‌ جديد، در دلهايشان‌ بازمانده‌هايي‌ از آييني‌ كه‌ زماني‌ دلهايشان‌ را سيراب‌ مي‌ساخته‌، باقي‌ مي‌ماند و آثار و رسوبات‌ انديشة‌ كهن‌ خود را از آراء و نظرياتشان‌ نشان‌ مي‌دهند و حتّي‌ اگر اين‌ آثار و باقيمانده‌ها به‌ درجة‌ يك‌ نظرية‌ قانع‌كننده‌ نيز نرسد، ممكن‌ است‌ به‌ عنوان‌ يك‌ عادت‌ دنبال‌ شود!

 البته‌ همسايگان‌ ديگر جزيرة‌العرب‌، مخصوصاً ايران‌ و بحرين‌ و يمن‌ نيز، در عقايد اعراب‌ تأثير بسزايي‌ داشتند. چنانچه‌ اعراب‌، آتشكده‌ها و مراسم‌ پرستش‌ ستارگان‌ و ساير عقايد باقي‌ از مجوسيّت‌ ايرانيان‌ را از آنان‌ به‌ ارث‌ بردند.

اين‌ عوامل‌ ـ روز به‌ روز ـ رو به‌ فزوني‌ نهاد تا آنجا كه‌ بت‌پرستي‌ در جزيرة‌العرب‌، در ميان‌ ذريّة‌ ابراهيم‌ موحّد و بت‌شكن‌-عليه السلام- جاي‌ گرفت‌ و به‌ مرور زمان‌ اين‌ بت‌پرستي‌ بر تمام‌ شؤون‌ آنان‌ سايه‌ افكند و به‌ آن‌ شديداً علاقه‌مند شدند. 

  فهرست  

# # #

خدايان‌ و معبودان‌ اعراب‌

  قرآن‌ كريم‌ به‌ روشني‌ به‌ تمام‌ اين‌ جاهليّتها اشاره‌ مي‌كند و مي‌فرمايد: از چيزي‌ پيروي‌ نمي‌كنند، مگر از توهّمات‌ و گمانهايشان‌! زماني‌ كه‌ در اين‌ مورد به‌ قرآن‌ كريم‌ مراجعه‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ اعراب‌، بتها و خدايان‌ زيادي‌ داشتند كه‌ همه‌ را مورد پرستش‌ قرار مي‌دادند:

  ـ فرشتگـان‌:

 قرآن‌، روشن‌ مي‌سازد كه‌ يكي‌ از معبودانشان‌، فرشتگان‌ بوده‌اند. آنها معتقد بودند كه‌ فرشتگان‌ دختران‌ خدايند! با آن‌ كه‌ خود از داشتن‌ دختر نفرت‌ داشتند و حتّي‌ زنده‌ به‌ گور كردن‌ آنها سنّتي‌ رايج‌ و معمول‌ بود، و سپس‌ به‌ ساختن‌ تنديس‌ و مجسّمه‌ و تصاويرشان‌ مي‌پرداختند و آنها را پرستش‌ مي‌كردند، با اين‌ وهم‌ و خيال‌ كه‌ آنها نزد خدا واسطه‌هايي‌ هستند كه‌ با توسّل‌ به‌ آنان‌ ـ فرزندان‌ خدا!! ـ به‌ خداوند بزرگ‌ برتر تقرّب‌ خواهند جُست‌:

 [ وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَ أَصْفَئ'كُمْ بِالْبَنِينَ وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَـ'نِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهَهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ أَوَمَنْ يُنَشَّؤُاْ فِي‌ الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي‌ الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ وَ جَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَـ'نِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ وَ قَالُوا لَوْ شَاءَ الرَّحْمَـ'نِ مَا عَبَدْنَاهُمْ مَا لَهُمْ بِذَ'لِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ ] ... [ أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي‌ اللَّهِ زُلْفَي‌' إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِيَما هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي‌ مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا لَاصْطَفَي‌' مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ] ... [ وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَ لَا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هَـ'ؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي‌ السَّمَـ'وَاتِ وَ لَا فِي‌ الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي‌' عَمَّا يُشْرِكُونَ ] .

   [ مشركان‌ از ميان‌ بندگان‌ خدا، برخي‌ را پاره‌اي‌ از او مي‌دانند. واقعاً انسان‌ بس‌ ناسپاس‌ و كفرپيشة‌ آشكاري‌ است‌. آيا از ميان‌ چيزهايي‌ كه‌ خدا مي‌آفريند، دختران‌ را براي‌ خود برگزيده‌ است‌ و پسران‌ را ويژة‌ شما نموده‌ است‌؟ در حالي‌ كه‌ هر گاه‌ يكي‌ از آنان‌ را به‌ همان‌ چيزي‌ مژده‌ دهند كه‌ نظير و شبيه‌ براي‌ خداي‌ مهربان‌ مي‌سازد، چهره‌اش‌ (از فرط‌ ناراحتي‌) سياه‌ مي‌شود و مملو از خشم‌ و كين‌ مي‌گردد! آيا كسي‌ را كه‌ در لابلاي‌ زينت‌ و زيور پرورش‌ مي‌يابد، و به‌ هنگام‌ گفتگو و كشمكش‌ در بحث‌ و مجادله‌ (به‌ خاطر شرم‌ و حيا) نمي‌تواند مقصود خود را خوب‌ و آشكارا بيان‌ و اثبات‌ كند (فرزند خدا مي‌دانيد و پسران‌ را فرزند خود؟!) آنان‌ فرشتگان‌ را كه‌ بندگان‌ خداي‌ مهربانند، مؤنّث‌ به‌ شمار مي‌آروند (و دختران‌ خدا مي‌خوانند!) آيا ايشان‌ به‌ هنگام‌ آفرينش‌ فرشتگان‌ حضور داشتند و خلقتشان‌ را ديده‌اند؟! اظهار و گواهي‌شان‌ ثبت‌ و ضبط‌ مي‌شود و (در روز قيامت‌) بازخواست‌ مي‌شوند، و مي‌گويند: اگر خدا مي‌خواست‌، ما فرشتگان‌ را عبادت‌ نمي‌كرديم‌. آنان‌ كمترين‌ اطّلاع‌ و كوچكترين‌ علم‌ و خبري‌ از اين‌ (رضايت‌ خداوند) ندارند! اصلاً ايشان‌ سخنانشان‌ جز بر پاية‌ گمان‌ و توهّم‌ نيست‌ ] ... [ هان‌! تنهاعبادت‌ خالصانه‌ (و بي‌شائبه‌ از شرك‌) براي‌ خداست‌ و بس‌. كساني‌ كه‌ جز خدا، يار و ياوراني‌ را برمي‌گيرند (و بدانان‌ تقرّب‌ و توسّل‌ مي‌جويند، مي‌گويند:) ما آنان‌ را عبادت‌ نمي‌كنيم‌، مگر بدان‌ خاطر كه‌ ما را به‌ خدا نزديك‌ گردانند. خداوند در روز قيامت‌ ميانشان‌ (و مؤمنان‌) دربارة‌ چيزي‌ كه‌ در آن‌ اختلاف‌ دارند، داوري‌ خواهد كرد. خداوند، دروغگوي‌ كفرپيشه‌ را اصلاً هدايت‌ نمي‌كند. اگر خدا مي‌خواست‌ فرزندي‌ داشته‌ باشد، مي‌بايست‌ از ميان‌ چيزهايي‌ كه‌ خود مي‌آفريند كسي‌ يا چيزي‌ را برگزيند. خداوند پاك‌ و منزّه‌ (از همة‌ نقصها و عيبها) است‌. او خداوند يگانة‌ پيروز و چيره‌ و برتر است‌ ] ... [ آنها غير از خدا چيزهايي‌ را مي‌پرستند كه‌ نه‌ اصلاً بديشان‌ زيان‌ مي‌رسانند و نه‌ سودي‌ عايدشان‌ مي‌سازند و مي‌گويند: اينها واسطه‌هاي‌ ما نزد خدايند! بگو: آيا خدا را از وجود چيزهايي‌ باخبر مي‌سازيد كه‌ خداوند در آسمانها و زمين‌ سراغي‌ از آنها ندارد؟! (چگونه‌ خداوند از نماينده‌ها و واسطه‌هاي‌ خود در زمين‌ بي‌خبر است‌؟!) خداوند پاك‌ و منزّه‌ (از هر گونه‌ شركي‌) و فراتر از آن‌ چيزهايي‌ است‌ كه‌ مشركان‌ انبازشان‌ مي‌دانند ] ...

  فهرست  

  ـ جنّيـان‌:

 اعراب‌ جاهلي‌، علاوه‌ بر فرشتگان‌، جنّيان‌ را نيز جزو خدايان‌ قرار مي‌دادند و معتقد بودند كه‌ بين‌ خدا و جنّيان‌، رابطة‌ خويشاوندي‌ وجود دارد و خدا از آنها همسري‌ دارد كه‌ فرشتگان‌ زادگان‌ ـ و دختران‌ ـ آنها هستند. كار به‌ جايي‌ كشيد كه‌ جنّيان‌ را نيز عبادت‌ مي‌كردند.

 هشام‌ بن‌ كلبي‌ مي‌گويد: طايفة‌ بني‌مليح‌ از قبيلة‌ خزاعه‌، جنّ مي‌پرستيدند.   قرآن‌ كريم‌ در اين‌ مورد نيز چنين‌ اشاره‌ مي‌كند:

 [ فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَ هُمْ شَاهِدُونَ أَلَا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ وَلَدَ اللَّهُ وَ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ أَصْطَفَي‌ الْبَنَاتِ عَلَي‌ الْبَنِينَ مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُبِينٌ فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَُمحْضَرُونَ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ] ... [ وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُونَ لِلْمَلَائِكَةِ أَهَـ'ؤُلَاءِ إِيَّاكُمْ يَعْبُدُونَ قَالُوا سُبْحَانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنَا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ ] ... [ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَ بَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي‌' عَمَّا يَصِفُونَ ] .

   [ از آنان‌ بپرس‌ كه‌ آيا دختران‌، از آنِ پروردگارت‌ باشند و پسران‌ از آنِ خودشان‌؟! (آيا اين‌ قضاوت‌ درست‌ است‌؟) يا اينكه‌ (وقتي‌ كه‌) ما فرشتگان‌ را به‌ صورت‌ مؤنّث‌ مي‌آفريديم‌ آنها ناظر (بر خلقتشان‌) بوده‌اند؟ هان‌! تنها از روي‌ دروغها و تهمتهاي‌ به‌ هم‌ بافتة‌ خود مي‌گويند: خدا فرزند زاده‌ است‌! قطعاً ايشان‌ دروغگو هستند. آيا خداوند، دختران‌ را بر پسران‌ ترجيح‌ داده‌ است‌؟ (در صورتي‌ كه‌ به‌ گمان‌ شما پسران‌ از دختران‌ بهتر و همين‌ شما هستيد كه‌ دختران‌ را زنده‌ به‌ گور مي‌كنيد. تازه‌ اگر برابر انديشة‌ پوچ‌ شما هم‌ بود، مي‌بايست‌ خدا پسران‌ را نصيب‌ خود كند؛ نه‌ دختران‌ را!). چه‌ چيزتان‌ شده‌ است‌؟! چگونه‌ قضاوت‌ مي‌كنيد؟ آيا متذكّر نمي‌شويد؟ يا اينكه‌ شما دليل‌ روشن‌ وروشنگري‌ داريد؟ اگر راست‌ مي‌گوييد، كتاب‌ خود را بياوريد و نشان‌ دهيد. آنان‌ معتقد به‌ خويشاوندي‌ و نسب‌ ميان‌ خدا و جنّيان‌ هستند. در صورتي‌ كه‌ جنّيان‌ مي‌دانند كه‌ مشركان‌ (و هم‌ خودشان‌ اگر شرك‌ بورزند، در ميان‌ دوزخ‌) حاضر آورده‌ مي‌شوند. خداوند، پاك‌ و منزّه‌ است‌ از توصيفهايي‌ كه‌ مي‌كنند ] ... [ آن‌ روزي‌ را (يادآور شو) كه‌ خداوند جملگي‌شان‌ را گرد مي‌آورد و سپس‌ به‌ فرشتگان‌ (رو در روي‌ فرشته‌پرستان‌) مي‌گويد: آيا اينان‌ شما را (به‌ جاي‌ من‌ يا همراه‌ با من‌) پرستش‌ مي‌كرده‌اند؟ تو منزّهي‌ (ما به‌ هيچ‌ وجه‌ با اين‌ گروه‌ ارتباط‌ نداشته‌ايم‌) و تنها تو يار و ياور ما بوده‌اي‌؛ نه‌ آنان‌. بلكه‌ ايشان‌ جنّيان‌ را مي‌پرستيده‌اند و اكثر آنان‌ بديشان‌ ايمان‌ داشته‌اند ] ... [ آنان‌، جنّيان‌ را شركاء خدا مي‌سازند، در حالي‌ كه‌ خداوند خودِ آنان‌ و همة‌ شركاءشان‌ را آفريده‌ است‌. كافران‌ از روي‌ ناداني‌ و بدون‌ علم‌، پسران‌ و دختراني‌ را براي‌ خدا به‌ هم‌ مي‌بافند! خداوند منزّه‌ و به‌ دور از اين‌ صفاتي‌ است‌ كه‌ او را بدانها توصيف‌ مي‌كنند ] ...

  فهرست  

  ـ ستارگان‌:

 گروهي‌ از اعراب‌ ـ همانند ايرانيان‌ ـ به‌ ستاره‌پرستي‌ نيز آشنا شده‌ بودند. چنانچه‌ صاعد أندلسي روايت‌‌ مي‌كند كه‌:

 طايفة‌ حمير خورشيد را مي‌پرستيدند، طايفة‌ كنانه‌ ماه‌ را، طايفة‌ تميم‌ ستارة‌ دبران‌ را، طايفة‌ لخم‌ و جذام‌ ستارة‌ مشتري‌ را، قبيلة‌ طي‌ ستارة‌ سهيل‌ را، قبيلة‌ قيس‌ ستارة‌ شعري‌' را و قبيلة‌ اسد عطارد را...مورد پرستش‌ قرار مي‌دادند.

   قرآن‌ كريم‌ در اين‌ باره‌ مي‌فرمايد:

 [ لَا تَسْجُدُوا الشَّمْسَ وَ لَا الْقَمَرَ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي‌ خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ ] ... [ وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَي‌' ] .

   [ براي‌ خورشيد و ماه‌ سجده‌ نكنيد، براي‌ خدايي‌ كه‌ آنها را آفريده‌ است‌، سجده‌ كنيد اگر واقعاً او را عبادت‌ مي‌كنيد ] ... [ و همانا اوست‌ پروردگار ستارة‌ شعري‌' ] ...

 در قرآن‌، اشاره‌ به‌ اينكه‌ خورشيد و ماه‌ و ستارگان‌ و...آفريدة‌ خدا هستند و خداوند خالق‌ همة‌ آنها و ساير مخلوقات‌ مي‌باشد، و خلاصه‌ اينكه‌ نفي‌ خدا بودن‌ ستارگان‌ و پرستش‌ آنها، فراوان‌ است‌.

   فهرست  

  ـ بتهـاي‌ سنگي‌:

 اين‌ انحرافات‌ به‌ سرعت‌ ـ روز به‌ روز ـ زيادتر مي‌شدند و بالاخره‌ باعث‌ رواج‌ بت‌پرستي‌ گرديدند و به‌ تدريج‌ هر قبيله‌ و طايفه‌اي‌، و هر شهر و محلّه‌اي‌ بت‌ مخصوصي‌ براي‌ خودشان‌ تهيّه‌ ديدند، تا آنجا كه‌ در هر منزلي‌ بتي‌ يافت‌ مي‌شد تا از اين‌ طريق‌ بتوانند خدا را بدون‌ زحمت‌ بپرستند!

 هشام‌ بن‌ كلبي‌ در كتاب‌ خود مي‌گويد: هر يك‌ از مردم‌ مكّه‌ در خانة‌ خود، بتي‌ داشت‌ و آن‌ را پرستش‌ مي‌كرد و وقتي‌ مي‌خواست‌ به‌ سفر برود، آخرين‌ كارش‌ اين‌ بود كه‌ به‌ عنوان‌ تبرّك‌ دستش‌ را بر روي‌ آن‌ مي‌كشيد و سپس‌ بر سر و صورت‌ خود مي‌ماليد، و وقتي‌ از سفر برمي‌ گشت‌، اوّلين‌ كارش‌ در منزل‌ اين‌ بود كه‌ دوباره‌ دستش‌ را بر روي‌ آن‌ بكشد و بر سر و صورت‌ خود بمالد!.

   اعراب‌ جاهلي‌ عشق‌ فراواني‌ به‌ بت‌پرستي‌ پيدا كردند و قلوبشان‌ با پرستش‌ بت‌، چه‌ به‌ صورت‌ فرشتگان‌ و جنّيان‌، و چه‌ به‌ صورت‌ نياكان‌ و افراد صالح‌ و نيكوكار، و يا به‌ صورتهاي‌ ديگر آبياري‌ گرديد!...آنهايي‌ كه‌ قدرت‌ مالي‌ داشتند، اطاقي‌ را به‌ بت‌ اختصاص‌ داده‌ بودند! و كساني‌ كه‌ قدرت‌ مالي‌ نداشتند، تنها براي‌ خود بتي‌ در نظر گرفته‌ و آن‌ را عبادت‌ مي‌كردند. امّا طبقة‌ سوم‌ جامعه‌ كه‌ فقراء بودند و قدرت‌ ساختن‌ اطاق‌ و يا بت‌ را نداشتند، سنگي‌ را جلو كعبه‌ و يا مكانهاي‌ ديگري‌ نصب‌ كرده‌ و اطراف‌ آن‌ به‌ گردش‌ و طواف‌ مي‌پرداختند.

   همين‌ بتهاي‌ كوچك‌ محلّي‌ بود كه‌ در قرآن‌ با لفظ‌ أنصاب‌ و يا نصب‌ ياد شده‌اند و اعراب‌ به‌ پايشان‌ قرباني‌ مي‌كردند.

كار به‌ جايي‌ رسيد كه‌ تمام‌ خانه‌ها، محلّه‌ها، شهرها...بتهاي‌ مخصوصي‌ داشتند. تنها در خانة‌ كعبه‌ كه‌ براي‌ پرستش‌ خداي‌ يگانه‌ و يكتا توسّط‌ ابراهيم‌ موحّد عليه السلام- بنا شده‌ بود، 360 بت‌ در آن‌ جاي‌ گرفته‌ بود، و اين‌ غير از آن‌ بتهاي‌ نامداري‌ بود كه‌ در بلاد مختلف‌ جزيرة‌العرب‌ ـ از جمله‌ مكّه‌ و مدينه‌ و طائف‌ ـ واقع‌ بودند كه‌ بعضي‌ از آنها در قرآن‌ به‌ نامهاي‌: لات‌، عزّي‌، و مناة‌ ياد شده‌ و برخي‌ هم‌ در احاديث‌ و سيره‌ها آمده‌اند كه‌ مي‌توان‌ هبل‌ را نام‌ برد كه‌ ابوسفيان‌ در جنگ‌ احد آن‌ را به‌ فرياد مي‌خواند.

 اعراب‌ جاهلي‌، به‌ همين‌ مقدار بسنده‌ نكردند و بت‌پرستي‌شان‌ به‌ همين‌ جا خاتمه‌ نيافت‌، بلكه‌ كارشان‌ چنان‌ به‌ انحطاط‌ كشيده‌ شد كه‌ حتّي‌ سنگ‌ را هم‌ مورد احترام‌ قرار دادند و پاره‌سنگي‌ را به‌ پرستش‌ گرفتند! در صحيح‌ بخاري‌ از أبو رجاء العطاردي‌ -رضي الله عنه- روايت‌ شده‌ كه‌ مي‌گويد:

 ما سنگي‌ را مي‌پرستيديم‌ و هر گاه‌ سنگي‌ بهتر و زيباتر از آن‌ مي‌يافتيم‌، آن‌ را پرت‌ كرده‌ و دومي‌ را مي‌پرستيديم‌، و اگر هيچ‌ سنگي‌ را نمي‌يافتيم‌، مشتي‌ خاك‌ را جمع‌ كرده‌ و گوسفندي‌ را مي‌آورديم‌ و بر رويش‌ شير مي‌ريختيم‌، و آنگاه‌ به‌ دورش‌ طواف‌ مي‌كرديم‌!.

   كلبي‌ نيز مي‌گويد: اعراب‌ وقتي‌ سفر مي‌كردند و به‌ منزلي‌ فرود مي‌آمدند و براي‌ مدّتي‌ توقّف‌ مي‌كردند، چهار سنگ‌ را برمي‌داشتند و هر كدام‌ كه‌ زيباتر و بهتر بود، انتخاب‌ كرده‌ و خداي‌ خويش‌ قرار مي‌دادند، و سه‌ سنگ‌ باقيمانده‌ را براي‌ پايه‌هاي‌ ديگ‌ خود قرار داده‌ و پس‌ از طبخ‌ غذا ـ به‌ هنگام‌ كوچ‌ ـ آنها را رها مي‌كردند و مي‌رفتند!.

   بيشتر اين‌ افراد، از خرماي‌ فشرده‌ و خميرشده‌، بتي‌ درست‌ مي‌كردند و چه‌ بسا پيش‌ مي‌آمد كه‌ آن‌ بت‌ را در سفر همراه‌ خود مي‌بردند و هر گاه‌ سفرشان‌ به‌ درازا مي‌كشيد و توشه‌شان‌ تمام‌ مي‌شد و گرسنگي‌ بر آنها غلبه‌ مي‌كرد، آن‌ را مي‌خوردند!.

   قرآن‌ كريم‌ به‌ تمامي‌ اين‌ معبودان‌ چنين‌ اشاره‌ مي‌كند:

 [ يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ ] .

   [ اي‌ مردم‌! مثالي‌ زده‌ شده‌ است‌، به‌ آن‌ گوش‌ فرا دهيد: آن‌ كساني‌ را كه‌ به‌ غير از خدا به‌ فرياد مي‌خوانيد و پرستش‌ مي‌كنيد، هرگز نمي‌توانند مگسي‌ را خلق‌ كنند، اگر چه‌ همگان‌ (براي‌ آفرينش‌ آن‌) دست‌ به‌ دست‌ هم‌ دهند، و حتّي‌ اگر مگس‌ چيزي‌ را از آنها ببرد، نمي‌توانند آن‌ را از او پس‌ بگيرند و برهانند. هم‌ طالب‌ (كه‌ مگس‌ ناچيز است‌) و هم‌ مطلوب‌ (كه‌ معبودان‌ دروغين‌ هستند) درمانده‌ و ناتوانند! ] ...

  فهرست  

 ـ بتهـاي‌ گوشتي‌:

 اعراب‌، علاوه‌ بر اين‌ بتهايي‌ كه‌ گفتيم‌، بتهاي‌ ديگري‌ داشتند كه‌ نظام‌ زندگي‌ بيروني‌شان‌ ـ قوانين‌ و ارتباطات‌ و مناسبات‌ اجتماعي‌، سياسي‌، اقتصادي‌، مراسم‌ و شعاير تعبّدي‌ ـ ساخته‌ و پرداختة‌ آنان‌ بود، و قوانين‌ زندگي‌، شرايع‌، حلال‌ و حرام‌، حدود و مقرّرات‌ را از ايشان‌ دريافت‌ مي‌كردند. به‌ سلطه‌ و حاكميّت‌، به‌ داوري‌ و قضاوتشان‌ تن‌ مي‌دادند و از آنان‌ اطاعت‌ و پيروي‌ مي‌كردند. سرپرستي‌ و ولايتشان‌ را قبول‌ داشتند و خلاصه‌ لباس‌ الوهيّت‌ خداوند را بر تن‌ اين‌ بتهاي‌ گوشتي‌ پوشانده‌ بودند.

 همانگونه‌ كه‌ مجسّمه‌ها و پاره‌سنگها در كنار خدا مورد پرستش‌ بودند، قوانين‌ و عادات‌ جاهليّت‌ نيز به‌ جاي‌ شريعت‌ و حكم‌ خدا بر خلق‌ حكومت‌ مي‌كرد. بتها و طاغوتهاي‌ گوشتي‌ اعم‌ از رؤسا و كارگردانان‌ قريش‌، سدنه‌ و خدمة‌ بتكده‌ها، كاهنان‌ و پيشگويان‌ غيبي‌، پايه‌گذاران‌ سنن‌ و تقاليد منحرف‌، هر چه‌ را مي‌خواستند حرام‌ مي‌كردند و هر چه‌ را مي‌خواستند، روا مي‌داشتند و حتّي‌ به‌ دلخواه‌ خود، چيزي‌ را در موقعي‌ حرام‌ و موقعي‌ ديگر حلال‌ مي‌ساختند:

 [ يُحِلُّونَهُ عَامًا وَ يُحَرِّمُونَهُ عَامًا ] .

   [ آنان‌، يك‌ سال‌ آن‌ را حلال‌ مي‌سازند و يك‌ سال‌ حرام‌ مي‌گردانند ] ...

 اين‌ بتهاي‌ گوشتي‌! با سوء استفاده‌ از قدرت‌ و نفوذ خود مردم‌ را به‌ خاك‌ ذلّت‌ مي‌نشاندند و بر گردنشان‌ سوار مي‌شدند و مردم‌ هم‌ به‌ قدرت‌ و سلطه‌شان‌ راضي‌ و حكمشان‌ را به‌ جاي‌ حكم‌ خدا پذيرفته‌ بودند:

 [ أَفَحُكْمُ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ] .. [ أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ ] .

   [ آيا آنان‌ حكم‌ جاهليّت‌ را جويا هستند و چه‌ كسي‌ براي‌ افراد پرهيزگار بهتر از خدا حكم‌ مي‌كند ] ... [ يا اينكه‌ آنان‌ شركاء و معبوداني‌ دارند كه‌ برايشان‌ قانونگذاري‌ كرده‌ و ديني‌ را پديد آورده‌اند كه‌ خداوند بدان‌ اجازه‌ نداده‌ است‌ ] ...

 اكثر اين‌ افراد كه‌ براي‌ اعراب‌ به‌ صورت‌ بت‌ درآمده‌ بودند، با كهانت‌، زجرالطير، طرق‌الحصي‌، استقسام‌ بالازلام‌ و سحر آشنايي‌ داشتند كه‌ تمامي‌ اين‌ پديده‌ها را از اقوام‌ مجاور خود دريافت‌ كرده‌ بودند.

   به‌ هر حال‌، وجود سحر، تماس‌ با ارواح‌، اساطير، فالگيري‌، جنّگيري‌ و پيشگويي‌ در سطح‌ وسيعي‌ بدانجا نفوذ كرده‌ بود. سحر و كهانت‌ از جمله‌ كارهاي‌ رجال‌ ديني‌ و پيشوايان‌ مذهبي‌شان‌ به‌ شمار مي‌رفت‌، و از همين‌ پديده‌ها بود كه‌ عرافت‌ ـ بخشي‌ از كهانت‌ ـ نيز رواج‌ و رشد پيدا كرد. كهانت‌ به‌ پيشگويي‌ و غيب‌ گفتن‌ اختصاص‌ داشت‌، در حالي‌ كه‌ عرافت‌، خبر از گذشته‌ مي‌داد! فعّاليّتهايي‌ كه‌ در زمينة‌ سحر انجام‌ مي‌شد و با پيشگويي‌ و رديابي‌ و عيافت‌ (زجرالطير) و قيافه‌شناسي‌ در ارتباط‌ بود، در جزيرة‌العرب‌ رونق‌ و رواج‌ بسياري‌ داشت‌.

 در اين‌ سرزمين‌، چهرة‌ ساحر در كنار چهرة‌ كاهن‌ قرار داشت‌ و مردم‌ به‌ هنگام‌ مشكلات‌ و سختيها، به‌ آنها پناه‌ مي‌بردند و استعانت‌ مي‌طلبيدند و آنها نيز براي‌ مشكلات‌ مردم‌ راه‌ حلهاي‌ مسخره‌اي‌ را در پس‌ پردة‌ غيب‌ جستجو مي‌كردند و تمام‌ روشها و شيوه‌هاي‌ كهانت‌ و فالگيري‌ را به‌ كار مي‌بردند و مردم‌ هم‌ ـ همانگونه‌ كه‌ از خدا اطاعت‌ و پيروي‌ مي‌كنند ـ با جان‌ و دل‌، به‌ كارهايشان‌ باور داشتند و از آنها اطاعت‌ و حرف‌شنوي‌ مي‌كردند.

 هر گاه‌ يكي‌ از اعراب‌، خواب‌ وحشتناكي‌ مي‌ديد، بلافاصله‌ نزد كاهني‌ مي‌رفت‌ تا خوابش‌ را تعبير كند! اگر چنانچه‌ چيزي‌ را گم‌ مي‌كرد، به‌ كاهني‌ پناه‌ مي‌برد تا قيافة‌ دزد را برايش‌ ترسيم‌ كند و بشناساند! ساحران‌ با اجنّه‌ در تماس‌ بودند و پيوندهايي‌ ميان‌ شياطين‌ و ساحران‌ برقرار بود كه‌ به‌ پيوند معلّم‌ و شاگرد مي‌ماند. آنها مي‌توانستند با نوشتن‌ طلسمهايي‌، بين‌ زن‌ و شوهر را به‌ جدايي‌ بكشانند و براي‌ دفع‌ بلا و چشم‌ زخم‌، تعويذهايي‌ به‌ گردن‌ آويخته‌ و يا نخها و حلقه‌هايي‌ به‌ بازوها مي‌بستند! و كارهاي‌ بسياري‌ ديگر كه‌ تماماً از نظر اسلام‌ مردود و شرك‌ محسوب‌ مي‌شود. اكثر ساحران‌، يهوديان‌ عرب‌ بودند كه‌ برجسته‌ترين‌ آنها را مي‌توان‌ لبيد بن‌ عاصم‌ و دخترانش‌ را نام‌ برد كه‌ بيشترشان‌ در يثرب‌ سكونت‌ داشتند و چه‌ بسا مردم‌ مكّه‌ يا طائف‌، در زمان‌ بلا و مريضي‌ و مصيبت‌زدگي‌ به‌ آنجا مراجعه‌ مي‌كردند.

 عقايد و افكار شرك‌آميز ـ كه‌ توسّط‌ ساحران‌ و كاهنان‌ و عارفان‌ و فالگيران‌ و... رواج‌ يافته‌ بود ـ در سراسر زندگي‌ اعراب‌، بسيار فراوان‌ شده‌ بود و آداب‌ و سنن‌ جاهلي‌ و فاسد بر اساس‌ شرك‌ و خواسته‌هاي‌ اين‌ بتهاي‌ گوشتي‌! برگزار مي‌شد.

 از جملة‌ اين‌ عادات‌ و مراسم‌، نذر و قرباني‌شان‌ را مي‌توان‌ نام‌ برد كه‌ براي‌ غير خدا انجام‌ مي‌دادند. آنان‌ سهمي‌ از محصولات‌ زراعتي‌ و كشاورزي‌، و سهمي‌ از قرباني‌ چهارپايان‌، و سهمي‌ از انفاقات‌ خود را براي‌ معبودان‌ خود انتخاب‌ مي‌كردند و مي‌گفتند: اين‌ مقدار براي‌ شركاء ما و اين‌ قسمت‌ هم‌ براي‌ خدا!! و آن‌ سهمي‌ كه‌ به‌ شركاء مي‌رسيد، براي‌ خداوند ـ متعال‌ ـ و حتّي‌ براي‌ خودشان‌ نيز تحريم‌ مي‌كردند و يا آن‌ را فقط‌ براي‌ زنان‌ خود ـ و نه‌ مردان‌ ـ حرام‌ مي‌دانستند. امّا آن‌ سهمي‌ كه‌ مالِ خدا بود، به‌ معبودان‌ و شركاءشان‌ مي‌رسيد و مي‌گفتند: خدا كه‌ بي‌نياز است‌ و به‌ اين‌ نذورات‌ و قربانيها و انفاقات‌، احتياجي‌ ندارد! شركاء و بتهاي‌ ما نيازمند قرباني‌ و نذورات‌ ما هستند و از اين‌ طريق‌ در نزد خداوند، شفاعت‌ و وساطت‌ ما را به‌ جاي‌ مي‌آورند!

 و يا اعمال‌ ديگري‌ همچون‌: قرباني‌ و كشتن‌، يا سواري‌ برخي‌ از چهارپايان‌ را حرام‌ مي‌كردند و احياناً پسران‌ خود را به‌ عنوان‌ نذر، براي‌ معبودان‌ خود تقديم‌ مي‌داشتند كه‌ فتوادهندة‌ همة‌ اين‌ مراسم‌ و شعاير، كاهنان‌ و بزرگان‌ ديني‌شان‌ بودند كه‌ آنها نيز از ايشان‌ ـ به‌ عنوان‌ قانون‌ ديني‌ ـ تبعيّت‌ و پيروي‌ مي‌كردند.

 چنانچه‌ روايت‌ شده‌ كه‌ عبدالمطلب‌ نذر كرده‌ بود كه‌ اگر داراي‌ ده‌ پسر شود كه‌ حامي‌ وي‌ و در خدمتش‌ حاضر باشند، و مثلاً در كارها مانند حفر زمزم‌ رنج‌ نبرد، يكي‌ از آنها را در پيشگاه‌ كعبه‌ براي‌ خدا قرباني‌ كند. سالها گذشت‌ و عدّة‌ پسرانش‌ به‌ ده‌ رسيد. تمامي‌شان‌ را براي‌ وفا به‌ نذر خود دعوت‌ كرد و همگي‌ اطاعت‌ كردند. در چنين‌ مواقعي‌ بود كه‌ اعراب‌ به‌ كاهنان‌ و فالگيران‌ متوسّل‌ مي‌شدند كه‌ روش‌ استقسام‌ بالازلام‌ را به‌ كار مي‌بردند تا به‌ وسيلة‌ تيرها، رأي‌ بتها را دربارة‌ آن‌ كار استفسار كنند.

زماني‌ كه‌ تيربان‌ با تيرهايي‌ كه‌ نام‌ پسران‌ عبدالمطلب‌ بر آن‌ بود، قرعه‌ زد تا هبل‌ از آن‌ چند نفر، يكي‌ را براي‌ قرباني‌ اختيار كند، تيري‌ كه‌ به‌ نام‌ عبداللّه‌ ـ پدر محمّد-صلي الله عليه وسلم- ـ كه‌ دهمين‌ و كوچكترين‌ و محبوبترين‌ فرزند عبدالمطلب‌ بود، بيرون‌ آمد. عبدالمطلب‌ دستش‌ را گرفت‌ تا او را به‌ قربانگاه‌ ببرد كه‌ با پادرمياني‌ كاهني‌ كه‌ در يثرب‌ سكونت‌ داشت‌، عبدالمطلب‌ را از اين‌ كار صرف‌نظر كرد و براي‌ اين‌ كار در پيشگاه‌ هبل‌ عذري‌ ديگر آورد، و پس‌ از استفاده‌ از استقسام‌ بالازلام‌، به‌ جاي‌ قرباني‌ پسرش‌، صد شتر را قرباني‌ كرد.

   قرآن‌ كريم‌ به‌ تمامي‌ اين‌ عقايد شرك‌آميز نيز اشاره‌ مي‌كند:

 [ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعَامِ نَصِيبًا فَقَالُوا هَـ'ذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هَـ'ذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلَا يَصِلُ إِلَي‌ اللَّهِ وَ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَي‌' شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ وَ كَذَ'لِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمـُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مَا يَفْتَرُونَ وَ قَالُوا هَـ'ذِهِ أَنْعَامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لَا يَطْعَمُهَا إِلَّا مَنْ نَشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَ أَنْعَامٌ لَا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِمْ بِمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ وَ قَالُوا مَا فِي‌ بُطُونِ هَـ'ذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنَا وَ مُحَرَّمٌ عَلَي‌' أَزْوَاجِنَا وَ إِنْ يَكُنْ مَيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَي‌ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مَا كَانُوا مُهْتَدِينَ ] .

   [ مشركان‌ سهمي‌ از زراعت‌ و چهارپاياني‌ را كه‌ خداوند آنها را آفريده‌ است‌، براي‌ خدا قرار مي‌دهند و به‌ گمان‌ خويش‌ مي‌گويند: اين‌ براي‌ خداست‌ (و با اين‌ سهم‌ به‌ خدا تقرّب‌ مي‌جوييم‌ و بدين‌ منظور، آنها را به‌ ميهمانان‌ و ناتوانان‌ مي‌دهيم‌) و اين‌ براي‌ شركاء و معبودان‌ ماست‌ (و با اين‌ سهم‌ نيز به‌ معبودان‌ تقرّب‌ مي‌جوييم‌ و بدين‌ منظور آن‌ را به‌ رؤسا و پرده‌داران‌ و كاهنان‌ و خادمان‌ بتكده‌ها و معابد مي‌دهيم‌). امّا آنچه‌ به‌ شركاء ايشان‌ تعلّق‌ مي‌گيرد، به‌ خدا نمي‌رسد (و صرف‌ كردن‌ آن‌ در راه‌ خدا حرام‌ است‌) و آنچه‌ متعلّق‌ به‌ خدا مي‌باشد، به‌ شركاء ايشان‌ مي‌رسد (و مي‌توان‌ براي‌ آنها صرف‌ كرد و به‌ كاهنان‌ و رؤسا و خدمتگزاران‌ اصنام‌ ايشان‌ داده‌ شود!) واقعاً چه‌ بد داوري‌ مي‌كنند! همچنين‌ شركاء آنها، كشتن‌ فرزندانشان‌ را در نظر بسياري‌ از مشركين‌ زيبا جلوه‌ داده‌اند (و دسته‌اي‌ فرزندانشان‌ را قرباني‌ بتها مي‌كردند و دسته‌اي‌ دخترانشان‌ را زنده‌ به‌ گور مي‌نمودند) تا سرانجام‌ آنان‌ را هلاك‌ كنند و آيين‌ ايشان‌ را بر آنان‌ مشتبه‌ گردانند (و يگانه‌پرستي‌ را با توهّمات‌ و خرافه‌پرستي‌ بياميزند). اگر خدا مي‌خواست‌، آنان‌ چنين‌ نمي‌كردند. پس‌ بگذار آنان‌ (همچنان‌) دروغ‌ (بر خدا) ببندند. آنان‌ مي‌گويند: اين‌ (قسمت‌ از) چهارپايان‌ و كشت‌ و زرع‌ ممنوع‌ و حرام‌ است‌ (و فقط‌ مخصوص‌ معبودان‌ است‌) و جز كساني‌ (از رؤسا و كاهنان‌ و خادمان‌ معبودان‌ و بتهايي‌) كه‌ ما بخواهيم‌، از آن‌ نمي‌خورند و اين‌ (قاعدة‌ ناروا، ساختة‌ آنان‌ و ناشي‌ از) توهّمات‌ و گمانهايشان‌ است‌. (همچنين‌ مي‌گفتند: اينها) حيواناتي‌ هستند كه‌ سوار شدن‌ بر آنها حرام‌ است‌ و حيواناتي‌ هستند كه‌ به‌ هنگام‌ ذبح‌، نام‌ خدا را بر آنها نمي‌رانند (بلكه‌ نام‌ بتها و معبودان‌ خرافي‌ را بر آنها مي‌رانند و اين‌ را دستور خدا و حكمش‌ قلمداد مي‌كردند و) بر خدا، اين‌ چنين‌ دروغ‌ مي‌بندند. هر چه‌ زودتر كيفر افتراهاي‌ آنان‌ را خواهيم‌ داد. (باز هم‌) مي‌گويند: جنين‌ و نوزادي‌ كه‌ در شكم‌ اين‌ حيوانات‌ است‌، ويژة‌ مردان‌ ماست‌ و بر زنان‌ ما حرام‌ است‌ (پس‌ اگر زنده‌ متولّد شود، تنها بايد مردان‌ از گوشت‌ آن‌ بخورند و زنان‌ از آن‌ محرومند) و اگر جنين‌ مرده‌ متولّد شود، همه‌ در آن‌ شريكند (و مردان‌ و زنان‌ مي‌توانند از آن‌ بخورند) هر چه‌ زودتر خداوند كيفر اين‌ توصيفهايشان‌ را خواهد داد؛ زيرا او حكيم‌ و آگاه‌ است‌. مسلّماً زيان‌ مي‌بينند كساني‌ كه‌ فرزندان‌ خود را از روي‌ سفاهت‌ و ناداني‌ مي‌كشند و چيزي‌ را كه‌ خدا بديشان‌ مي‌دهد، با دروغ‌ گفتن‌ از زبان‌ خدا بر خويشتن‌ حرام‌ مي‌كنند (و به‌ همين‌ دليل‌) بيگمان‌ گمراه‌ مي‌شوند و راهياب‌ نمي‌گردند ] ...

  فهرست  

 # # #

 

بتها، يادبود و سمبل‌ افراد صالح‌

  اين‌ بود بتهايي‌ كه‌ اعراب‌ جاهلي‌ مورد پرستش‌ قرار مي‌دادند. البته‌ قابل‌ توجّه‌ است‌ آنها، موجوداتي‌ را كه‌ وسيله‌ قرار مي‌دادند و دربارة‌ آنها دچار شرك‌ مي‌شدند و از آنها حوايج‌ خود را طلب‌ مي‌كردند و به‌ هنگام‌ مصائب‌ و سختيها آنها را به‌ فرياد مي‌خواندند، فقط‌ در قالب‌ بت‌ سنگي‌ نبودند.

 چه‌ بسا افرادي‌ هستند كه‌ تصوّر دارند اعراب‌ جاهلي‌ فقط‌ بتهاي‌ ساخته‌ شده‌ از سنگ‌ و چوب‌ و طلا و نقره‌ و...را شريك‌ خدا قرار داده‌ و دعاها و پناههايشان‌ را به‌ سويشان‌ متوجّه‌ مي‌ساخته‌اند، در صورتي‌ كه‌ اين‌ پندار كاملاً اشتباه‌ است‌؛ زيرا اين‌ بتهاي‌ سنگي‌، يا به‌ فرشتگان‌ و يا به‌ افراد صالح‌ و نيكوكار نسبت‌ داشتند كه‌ آنها در واقع‌ معبود قرار گرفته‌ بودند و اعمال‌ شرك‌آميز اعراب‌ براي‌ آنها انجام‌ مي‌گرفت‌!

 مهمترين‌ و مشهورترين‌ بتهاي‌ اعراب‌، عبارت‌ بودند از: لات‌، عزّي‌'، مناة‌، هبل‌، مقه‌، أساف‌، نائلة‌، ود، سواع‌، يغوث‌، يعوق‌، نسر و...كه‌ تعدادي‌ در قرآن‌ كريم‌ و بقيه‌ هم‌ در احاديث‌ و سيره‌ها ياد شده‌اند.

 اين‌ آيات‌، دليل‌ بر آنند كه‌ لات‌، عزّي‌، و مناة‌ تنديس‌ و مجسّمة‌ فرشتگان‌ بوده‌اند:

 [ أَفَرَءَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّي‌' وَ مَنَو'ةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَي‌' أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثَي‌' تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَي‌' إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَ ءَابَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ مَا تَهْوِي‌ الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَي‌' أَم‌' لِلْإِنْسَانِ مَا تَمَنَّي‌' فَلِلَّهِ الْأَ'خِرَةُ وَ الْأُولَي‌' وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي‌ السَّمَـ'وَاتِ لَا تُغْنِي‌ شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَ يَرْضَي‌' إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثَي‌' وَ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي‌ مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا ] .

   [ آيا چنين‌ مي‌بينيد كه‌ لات‌ و عزي‌ و منات‌، سومين‌ بت‌ ديگر (معبود شما و دختران‌ خدايند؟!) آيا پسر از شما باشد و دختر مالِ خدا؟! (در حالي‌ كه‌ به‌ گمان‌ شما پسر از دختر بهتر است‌؟) در اين‌ صورت‌ اين‌ تقسيم‌ ظالمانه‌ و ستمگرانه‌اي‌ است‌! اينها فقط‌ نامهايي‌ (بي‌محتوا) است‌ كه‌ شما و پدرانتان‌ بر آنها گذاشته‌ايد. هرگز خداوند دليل‌ و حجّتي‌ (بر صحّت‌ آنها) نازل‌ نكرده‌ است‌. آنان‌ جز از توهّمات‌ و گمانهاي‌ بي‌ اساس‌ و از هواهاي‌ نفساني‌ پيروي‌ نمي‌كنند، در حالي‌ كه‌ هدايت‌ و رهنمود از سوي‌ پروردگارشان‌، برايشان‌ آمده‌ است‌. مگر آنچه‌ انسان‌ آرزو مي‌كند، به‌ آن‌ مي‌رسد و دست‌ مي‌يابد؟! زيرا دنيا و آخرت‌ از آنِ خداست‌. چه‌ بسيار فرشتگاني‌ كه‌ در آسمانها هستند و شفاعت‌ و واسطه‌گري‌ آنها سودي‌ نمي‌بخشد و كاري‌ نمي‌سازد، مگر بعد از آن‌ كه‌ خداوند اجازه‌ و رضايت‌ دهد. كساني‌ كه‌ به‌ آخرت‌ ايمان‌ ندارند، فرشتگان‌ را با نامهاي‌ زنان‌، وصف‌ و نامگذاري‌ مي‌كنند. آنها در اين‌ باب‌ چيزي‌ نمي‌دانند (و از نر و مادّه‌ بودنشان‌ بي‌ خبرند!) و جز از گمان‌ و توهّم‌ پيروي‌ نمي‌كنند، و توهّم‌ و گمان‌ هم‌ (انسان‌ را) از حق‌ بي‌ نياز نمي‌گرداند ] ...

 در اين‌ آيه‌ نيز نام‌ پنج‌ بت‌ ديگرشان‌ آمده‌ است‌:

 [ وَ قَالُوا لَا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكُمْ وَ لَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لَا سُوَاعًا وَ لَا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْرًا وَ قَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا ] .

   [ به‌ آنان‌ گفته‌اند: معبودهاي‌ خود را وامگذاريد، و ودّ، سواع‌، يغوث‌، يعوق‌ و نسر را رها نسازيد، و بدين‌ وسيله‌ بسياري‌ از مردم‌ را گمراه‌ ساخته‌اند! ] ...

 و طوري‌ كه‌ در روايات‌ و احاديث‌ آمده‌، اينها اسامي‌ افراد برگزيده‌ و صالحي‌ بوده‌اند، هنگامي‌ كه‌ اين‌ بندگان‌ خدا از دنيا رفته‌اند، بعد از گذشت‌ زمان‌، مريدان‌ و محبّانشان‌ به‌ عنوان‌ يادبود و يادگاري‌ از ايشان‌، مجسّمه‌هايي‌ درست‌ كردند و به‌ آنها منسوب‌ نمودند. كم‌كم‌ به‌ بزرگداشت‌ و تعظيم‌ آن‌ مجسّمه‌ها پرداخته‌اند تا جايي‌ كه‌ نسلهاي‌ بعدي‌ به‌ عبادت‌ و پرستش‌ آنها كشيده‌ شدند. چنانچه‌ از ابن‌ عباس‌ -رضي الله عنهما- روايت‌ شده‌ كه‌ مي‌گويد:

 نامهاي‌ اين‌ بتها در اصل‌ نام‌ مردان‌ صالحي‌ بوده‌ كه‌ پس‌ از مرگشان‌، شيطان‌ قوم‌ آنها را فريب‌ داد و آنها را وسوسه‌ كرد كه‌ در مجالسي‌ كه‌ نشيمنگاه‌ و محلّ عبادتشان‌ بوده‌، به‌ خاطر يادبودشان‌ مجسّمه‌هايي‌ را به‌ صورتشان‌ بتراشند و نصب‌ كنند و آنها را با نامهايشان‌ بخوانند و آنها نيز چنين‌ كردند. اين‌ تمثالها در ابتدا پرستش‌ نمي‌شدند تا اينكه‌ آن‌ مردمان‌ مردند و نسل‌ بعدي‌ آمد و سپس‌ آنها را عبادت‌ كردند.

   اين‌ مفهوم‌ در اكثر تفاسير نيز ديده‌ مي‌شود. چنانچه‌ دكتر عبدالجليل‌ عيسي‌ در تفسير خود المصحف‌ الميسّر چنين‌ آورده‌ است‌:

 اينها، پنج‌ بتي‌ بودند كه‌ از ساير بتها در نزد بت‌پرستان‌ مشهورتر و بزرگتر بوده‌اند. هر يك‌ از اينها، نام‌ انسان‌ خداشناس‌ و صالحي‌ بوده‌ و بعد از فوتشان‌، گنبدها و بارگاههايي‌ را بر سر قبرشان‌ برپا نموده‌ و بعدها از آنان‌ بتي‌ ساخته‌ و واسطه‌ و شفيعشان‌ شمرده‌اند!.

   از عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ نيز روايت‌ شده‌ كه‌ گفته‌ است‌:

زماني‌ كه‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- در بستر بيماري‌ بود كه‌ امّسله‌ و امّحبيبه‌ ـ دو نفر از همسرانش‌ ـ در مورد كليسايي‌ به‌ نام‌ ماريه‌ كه‌ در حبشه‌ قرار داشت‌ و آن‌ دو ـ به‌ هنگام‌ هجرت‌ـ كليسا را ديده‌ بودند، از زيبايي‌ مجسّمه‌ها و تصاويرش‌ براي‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- سخن‌ مي‌گفتند، رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- سرش‌ را بلند كرد و فرمود: آنها چون‌ فرد صالحي‌ در ميانشان‌ فوت‌ مي‌كرد، بر روي‌ قبرش‌ مسجد و معبدي‌ بنا مي‌كردند، و آن‌ مجسّمه‌ها و تصاوير را مي‌ساختند. آنان‌ بدترين‌ بندگان‌ خداوند هستند!.

   پس‌ بتهايي‌ كه‌ مشركين‌ عرب‌ مي‌پرستيدند، سمبول‌ و يادگارهايي‌ از شخصيّتها و بزرگان‌ ديني‌ و روحاني‌شان‌ بودند و در واقع‌، عبادتشان‌ براي‌ همان‌ اشخاص‌ بوده‌ كه‌ آنها را برآورندة‌ حاجات‌ و رافع‌ مشكلات‌ مي‌دانستند.

 اين‌ كار زشت‌ و شنيع‌، از زمان‌ نوح‌، مصريان‌ قديم‌، يونان‌ و روم‌، مردم‌ هند ـ حتّي‌ در عصر حاضر ـ براي‌ همه‌ معلوم‌ و معروف‌ است‌.

 مثلاً هندوها كه‌ اكنون‌ مجسّمة‌ كرشنا يا رامچندر ـ اسامي‌ شخصيّتهاي‌ مذهبي‌ هنود مي‌باشند ـ را عبادت‌ مي‌كنند، منظورشان‌ عبادت‌ سنگ‌ و مجسّمه‌ نيست‌، بلكه‌ عبادت‌ همان‌ افراد، يعني‌ كرشنا و رامچندر است‌. مجسّمه‌ را فقط‌ وسيله‌اي‌ براي‌ يادآوري‌ و استحضار آن‌ شخصيّتها مي‌دانند و به‌ همين‌ مناسبت‌ به‌ آنها احترام‌ و تعظيم‌ مي‌كنند و از آنها استمداد و استعانت‌ مي‌جويند و بر گردشان‌ طواف‌ كرده‌ و برايشان‌ نذر و قرباني‌ و صدقه‌ مي‌آورند.

   بقية‌ بتهاي‌ اعراب‌ نيز، اغلب‌ به‌ شكل‌ انسان‌ تراشيده‌ شده‌ بودند. چنانچه‌ هشام‌ بن‌ كلبي‌ در كتابش‌، از ميان‌ بتهايي‌ كه‌ اعراب‌ مي‌پرستيدند، دسته‌اي‌ را برشمرده‌ كه‌ با چهرة‌ انسان‌ ساخته‌ شده‌ بودند كه‌ از جملة‌ اين‌ بتها هبل‌ بوده‌ كه‌ با عقيق‌ سرخ‌ ساخته‌ شده‌ بود و چهره‌اي‌ انساني‌ داشت‌ كه‌ دست‌ راست‌ آن‌ شكسته‌ بود و عمرو بن‌ لحي‌ با همين‌ شكل‌ آن‌ را يافته‌ بود كه‌ بعدها، قريش‌ به‌ جاي‌ دست‌ شكستة‌ آن‌، دستي‌ از طلا برايش‌ ساختند. أساف‌ و نائلة‌ نيز از ديگر بتهايي‌ بودند كه‌ به‌ صورت‌ انسان‌ تراشيده‌ شده‌ بودند. روز فتح‌ مكّه 360 بت‌ در اين‌ شهر يافت‌ مي‌شد كه‌ از جملة‌ آنها مقه‌ خداي‌ بزرگ‌ قوم‌ سبأ   بود كه‌ قريب‌ هزار سال‌ در سرزمين‌ سبأ مورد احترام‌ و تعظيم‌ بوده‌ و معابد بزرگي‌ برايش‌ برپا گرديده‌ بود. اعراب‌ جاهلي‌ ـ براي‌ يادبود افراد صالح‌ ـ به‌ شكل‌ انسان‌ بتهاي‌ سنگي‌، طلايي‌، چوبي‌ و...مي‌ساختند و خون‌ قربانيهاي‌ خود را به‌ پاي‌ آنها مي‌ريختند تا بدين‌ وسيله‌ به‌ خدا تقرّب‌ جويند. كلمة‌ صنم‌ در ميان‌ اعراب‌ به‌ بتي‌ گفته‌ مي‌شد كه‌ از طلا يا نقره‌ يا چوب‌، به‌ شكل‌ انسان‌ ساخته‌ شده‌ بودند. امّا كلمة‌ وثن‌ را به‌ بتي‌ اطلاق‌ مي‌كردند كه‌ از سنگ‌ ساخته‌ شده‌ بود و سران‌ و رؤساي‌ قبايل‌ و ثروتمندان‌ ـ طبقة‌ اوّل‌ جامعه‌ ـ آن‌ را عبادت‌ مي‌كردند.

  تمام‌ تواريخ‌ و سيره‌ها نيز چنين‌ آورده‌اند: موقعي‌ كه‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- مكّه‌ را فتح‌ كرد و وارد كعبه‌ شد، ديد كه‌ در آن‌ مجسّمه‌هايي‌ از فرشتگان‌ و پيامبران‌ خدا نصب‌ كرده‌اند كه‌ در آن‌ ميان‌، مجسّمه‌ و تصوير پدرش‌، ابراهيم عليه السلام- نيز بود كه‌ چند تير چوبي‌ ـ إستقسام‌ بالازلام‌ ـ به‌ دست‌ داشت‌ و با آن‌ فال‌ مي‌گرفت‌. مجسّمة‌ كبوتري‌ نيز ـ زجرالطير ـ در آنجا بود كه‌ از چوب‌ ساخته‌ شده‌ بود. آنها را با دست‌ خويش‌ شكست‌ و بر زمين‌ انداخت‌، سپس‌ با دقّت‌ به‌ مجسّمة‌ ابراهيم عليه السلام- نگريست‌ و فرمود: خداوند آنها را بكشد! پدر ما را چنين‌ تصوير كرده‌اند! ابراهيم‌ با تيرها و فالگيري‌ چه‌ كار داشت‌! ابراهيم‌ يهودي‌ و مسيحي‌ نبود، بلكه‌ حنيف‌ و مسلمان‌ خالص‌ بود و هرگز از مشركان‌ هم‌ نبود.

فرشتگان‌ را نيز به‌ صورت‌ زنان‌ زيبا مصوّر كرده‌ بودند. رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- با ديدنشان‌، آنها را انكار كرد و فرمود: فرشتگان‌ نر و ماده‌ نيستند، سپس‌ دستور داد كه‌ همة‌ مجسّمه‌ها و تصاوير را نابود ساختند.

   به‌ همين‌ جهت‌، اسلام‌ خواست‌ كه‌ اعراب‌ جاهلي‌ را از حقيقت‌ اين‌ واسطه‌ها و شفيعان‌ ـ يعني‌ بتهايي‌ كه‌ به‌ غير از خدا پرستيده‌ مي‌شدند ـ آگاه‌ سازد، و لذا اين‌ معبودان‌ پوچ‌ و ناتوان‌ را چنين‌ توصيف‌ كرد:

 اين‌ مجسّمه‌ها و بتهايي‌ كه‌ به‌ غير از خدا مي‌پرستيد و به‌ كمك‌ مي‌طلبيد ـ و در واقع‌ يادبود افراد صالح‌ و گذشتگان‌ نيكوكار مي‌پنداريد ـ همچون‌ شما، بندگان‌ خدا هستند و هيچ‌ قدرت‌ خير و شرّي‌ ندارند و تازه‌ اگر اين‌ يادبودها را نيز در نظر نگيريم‌ و تنها آنها را در قالب‌ بت‌ سنگي‌ بدانيم‌، آيا مگر دست‌ و پا دارند، آيا گوش‌ و چشم‌ دارند؟...و بالاخره‌ آيا قدرتي‌ دارند كه‌ مافوق‌ قدرت‌ شما باشد و بتوانند به‌ فريادهايتان‌ پاسخ‌ گويند؟! بدون‌ شك‌ هيچ‌ كدام‌ از اينها را ندارند ـ و همچنان‌ كه‌ گفتيم‌ ـ تازه‌ اگر اين‌ اندام‌ و مشاعر را نيز داشتند، مگر به‌ آنان‌ چه‌ فضيلتي‌ مافوق‌ بشري‌ مي‌داد؟! نهايتاً با بندگان‌ خود در تمام‌ قوا برابر مي‌شدند. پس‌ آنها چه‌ معبوداني‌ هستند كه‌ درست‌ مثل‌ خودتان‌ داراي‌ هيچ‌ قدرتي‌ نيستند؟!

 [ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ ءَاذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ] .

   [ همانا كساني‌ را كه‌ به‌ غير از خدا به‌ فرياد مي‌خوانيد، بندگاني‌ مثل‌ خودتان‌ هستند. پس‌ آنها را بخوانيد، اگر راست‌ مي‌گوييد بايد به‌ شما پاسخ‌ دهند! آيا اين‌ بتها داراي‌ پاهايي‌ هستند كه‌ با آنها راه‌ بروند؟! يا داراي‌ دستهايي‌ هستند كه‌ با آنها چيزي‌ را برگيرند؟! يا چشمهايي‌ دارند كه‌ با آنها ببينند؟! يا گوشهايي‌ دارند كه‌ با آنها بشنوند؟! ] ...

   فهرست  

 # # #

 

با اين‌ وجود، خدا را از ياد نبردند

ديديم‌ كه‌ اعراب‌ شديداً به‌ بت‌پرستي‌ علاقه‌مند شده‌ بودند تا آنجا كه‌ اين‌ پرستش‌، جزئي‌ از خرد و ادراكشان‌ شده‌ بود و به‌ ياري‌ طلبيدن‌ از سنگها مي‌پرداختند و چنين‌ مي‌پنداشتند كه‌ اين‌ بتها خواسته‌شان‌ را برآورده‌ مي‌سازند. امّا با تمام‌ اين‌ وجود، هنوز آثاري‌ از يكتاپرستي‌ ابراهيم‌ -عليه السلام- و حتّي‌ باقيمانده‌اي‌ از آيين‌ شعيب عليه السلام- به‌ چشم‌ مي‌خورد، به‌ طوري‌ كه‌ خداي‌ يگانه‌ را ـ به‌ طور كامل‌ ـ از ياد نبردند و به‌ او ايمان‌ داشتند و معتقد بودند كه‌ او همان‌ خداي‌ جهانيان‌، معبود برتر، خالق‌، مالك‌، پديدآورندة‌ عالم‌ و چرخانندة‌ آسمانها و زمين‌ است‌. همه‌ تحت‌ سلطه‌ و قدرت‌ نهايي‌ او قرار دارند. هم‌ اوست‌ كه‌ از آسمان‌ باران‌ مي‌باراند و رزق‌ و روزي‌ در دست‌ اوست‌ و...چنان‌ كه‌ قرآن‌ مي‌فرمايد:

[ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ] ... [ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ] ... [ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ] ... [ قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ ] ... [ قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَـ'وَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ سَيَقُولُونُ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونُ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّي‌' تُسْحَرُونَ ] .

   [ اگر از آنان‌ بپرسي‌: چه‌ كسي‌ آسمانها و زمين‌ را آفريده‌ و خورشيد و ماه‌ را مسخّر نموده‌، به‌ تحقيق‌ خواهند گفت‌: خدا ] ... [ اگر از آنان‌ بپرسي‌: چه‌ كسي‌ آنها را آفريده‌، قطعاً مي‌گويند: خدا ] ... [ اگر از آنان‌ بپرسي‌: چه‌ كسي‌ از آسمان‌ آب‌ را مي‌باراند و زمين‌ را به‌ وسيلة‌ آن‌ بعد از مردنش‌ زنده‌ مي‌گرداند؟ قطعاً خواهند گفت‌: خدا ] ...[ بگو: چه‌ كسي‌ از آسمان‌ به‌ شما روزي‌ مي‌رساند؟ چه‌ كسي‌ بر گوش‌ و چشمها تواناست‌؟ چه‌ كسي‌ زنده‌ را از مرده‌ و مرده‌ را از زنده‌ بيرون‌ مي‌آورد؟ چه‌ كسي‌ امور را تدبير مي‌كند؟ قطعاً خواهند گفت‌: خدا ] ... [ بگو: زمين‌ و تمام‌ كساني‌ كه‌ در آن‌ هستند، از آنِ كيستند اگر مي‌دانيد؟ خواهند گفت‌: از آنِ خدايند. بگو: پس‌ چرا نمي‌انديشيد؟! بگو: چه‌ كسي‌ مالك‌ آسمانهاي‌ هفتگانه‌ و صاحب‌ عرش‌ عظيم‌ است‌؟ بلافاصله‌ خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌. بگو پس‌ چرا (تنها از خدا) نمي‌ترسيد؟! بگو: چه‌ كسي‌ فرماندهي‌ بزرگ‌ همه‌ چيز را در دست‌ دارد و او كسي‌ باشد كه‌ (به‌ همه‌) پناه‌ دهد و كسي‌ را (هم‌ نمي‌توان‌) از (عذاب‌) او پناه‌ داد اگر چنانچه‌ راست‌ مي‌گوييد؟ خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌. بگو: پس‌ چگونه‌ گول‌ و فريب‌ مي‌خوريد و جادو مي‌شويد؟! ] ...

 اعراب‌ جاهلي‌ علاوه‌ بر اين‌، حتّي‌ در مواقع‌ گرفتاريها و بلاهاي‌ سخت‌ و دشوار، خصوصاً هنگامي‌ كه‌ در درياها دچار طوفان‌ و امواج‌ سهمگين‌ درياها مي‌شدند، تمام‌ چيزهايي‌ را كه‌ به‌ غير از خدا به‌ كمك‌ مي‌طلبيدند و مي‌پرستيدند، فراموش‌ مي‌كردند و تنها و تنها او را به‌ فرياد مي‌خواندند...چنانچه‌ قرآن‌ كريم‌ مي‌فرمايد:

 [ وَ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي‌ الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ ] ... ] وَ إِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ] ... [ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ ] ... [ بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَ تَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ ] .

   [ و هنگامي‌ كه‌ ناراحتي‌ و بلا در درياها به‌ شما مي‌رسد، جز خدا همة‌ كساني‌ را كه‌ به‌ فرياد مي‌خوانديد، از نظرتان‌ ناپديد و گم‌ مي‌شوند ] ... [ هنگامي‌ كه‌ موجهايي‌ همچون‌ كوه‌ آنها را فرا مي‌گيرد، خالصانه‌ خدا را به‌ فرياد مي‌خوانند و عبادت‌ و دين‌ را تنها خاصّ او مي‌دانند ] ... [ هنگامي‌ كه‌ زياني‌ به‌ شما مي‌رسد، او را با ناله‌ و زاري‌ به‌ فرياد مي‌خوانيد ] ... [ بلكه‌ تنها خدا را به‌ فرياد مي‌خوانيد و به‌ ياري‌ مي‌طلبيد و او اگر خواست‌ آن‌ را برطرف‌ مي‌سازد كه‌ او را براي‌ رفع‌ آن‌ به‌ فرياد مي‌خوانيد و تمام‌ چيزهايي‌ را كه‌ شريك‌ خدا مي‌سازيد، فراموش‌ مي‌كنيد ] ...

  آنها حتّي‌ به‌ كعبه‌ و خانة‌ خدا نيز احترام‌ مي‌گذاشتند كه‌ اين‌ را نيز از ابراهيم عليه السلام- به‌ ارث‌ برده‌ بودند، و هنوز احترام‌ و بزرگداشت‌ كعبه‌ و خانة‌ خدا، طواف‌، حج‌، عمره‌، وقوف‌ در عرفات‌ و مزدلفه‌، قرباني‌ كردن‌ شتر و گوسفند و تلبيّه‌ ـ لبيك‌گويي‌ ـ در حج‌ و عمره‌، در بينشان‌ باقي‌ مانده‌ بود. هر چند امور خارجي‌ و انحرافي‌ را در اين‌ مراسم‌ مراسم‌ وارد كرده‌ بودند كه‌ در اصل‌ وجود نداشت‌ و بسيار مضحك‌ و مسخره‌ بودند! مثلاً به‌ هنگام‌ اداي‌ مناسك‌ حج‌، بعضي‌ از مردان‌ و زنانشان‌ لخت‌ و برهنه‌ مي‌شدند!

   در حديث‌ است‌ كه‌ تلبيّة‌ اعراب‌ جاهلي‌ به‌ هنگام‌ مناسك‌ حج‌ چنين‌ بوده‌ است‌: لَبَّيْكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ إِلاَّ شَرِيكًا هُوَ لَكَ تَمْلِكُهُ وَ مَا مَلَكَ يعني‌: پروردگارا! به‌ درگاه‌ تو حاضر و آماده‌ شده‌ام‌. تو را هيچ‌ شريكي‌ نيست‌، مگر همان‌ شريكي‌ كه‌ تو مالك‌ او و چيزهايي‌ كه‌ او مالك‌ آن‌ است‌، هستي‌!.

  فهرست  

 # # #

 

بتها، واسطه‌ها و دلاّلان‌ اعراب‌ نزد خدا

  با توجّه‌ به‌ اين‌ حقايق‌، پيداست‌ كه‌ اعراب‌ ـ در آن‌ روز ـ خدا را فراموش‌ نكرده‌ بودند و او را همچنان‌، خالق‌، مالك‌، مدبّر، رازق‌، ربّ همه‌ چيز مي‌دانستند، ولي‌ گمراهي‌ و انحرافشان‌ اين‌ بوده‌ كه‌ خدا را چنان‌ كه‌ شرط‌ معرفت‌ است‌، نمي‌شناخته‌اند و چنان‌ كه‌ سزاوار ايمان‌ و عبادت‌ است‌، به‌ او مؤمن‌ و عابد نبوده‌اند و حكومت‌ و سلطه‌ و قانونش‌ را در كلية‌ امور و شؤون‌ زندگي‌ خويش‌، نمي‌پذيرفته‌اند. چنان‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ به‌ همين‌ حقيقت‌ اشاره‌ مي‌كند:

 [ وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ] .

   [ آنان‌، خدا را چنان‌ كه‌ بايد نشناخته‌اند ] ...

 به‌ همين‌ جهت‌ اعراب‌ سعي‌ مي‌كردند كه‌ ميان‌ ايمان‌ به‌ خدا و اعتقاد به‌ بتها كه‌ هر دو را داشتند، جمع‌ و رابطه‌اي‌ برقرار سازند، و از همين‌ رهگذر بود كه‌ مي‌گفتند: دعاها به‌ آسمان‌ مي‌روند ولي‌ بدون‌ واسطه‌ پذيرفته‌ نمي‌شوند! آنها فكر مي‌كردند كه‌ عالم‌ بالا، همانند عالم‌ پايين‌ و دنياي‌ مادّي‌شان‌ است‌.آنها فكر مي‌كردند كه‌ عالم‌ بالا، مانند دستگاههاي‌ قدرت‌ روزشان‌ مي‌باشد كه‌ بدون‌ رشوه‌، پارتي‌ و واسطه‌بازي‌، قرباني‌ و صدقه‌ و...حرف‌ كسي‌ پذيرفته‌ نمي‌شود!!

 در اثر اين‌ اشتباه‌، به‌ فكر واسطة‌ بين‌ خدا و خلق‌ افتادند تا بتوانند به‌ وسيلة‌ آن‌ واسطه‌ها، دعاها و حوايج‌ خود را به‌ خدا برسانند و آنان‌ را شريك‌ دعاي‌ خود قرار دهند. پس‌ از مدّتي‌ براي‌ عبادت‌ همين‌ واسطه‌ها قيام‌ كردند و فكر شفاعت‌ در ذهنشان‌ رسوخ‌ كرد و آنان‌ را مالكان‌ نفع‌ و زيان‌ براي‌ بشر محسوب‌ كردند و معتقد شدند كه‌ آنان‌ قدرت‌ خير و شر دارند و با سلطة‌ غيبي‌ كه‌ دارند، مي‌توانند چيزهايي‌ بدهند و يا بگيرند!

 قرآن‌ كريم‌، همين‌ عقيده‌شان‌ را به‌ شدّت‌ نكوهش‌ مي‌كند، و بهانة‌ ايشان‌ كه‌ مي‌گفتند: ما اين‌ بتها را از نظر ذات‌ و گوهرشان‌ عبادت‌ نمي‌كنيم‌، بلكه‌ بدين‌ جهت‌ آنها را مي‌پرستيم‌ كه‌ ما را به‌ خداي‌ بزرگ‌ و برتر ـ كه‌ هم‌ خالق‌ ما و هم‌ خالق‌ معبودان‌ ما، و مالك‌ همه‌ چيز و همه‌ كس‌ است‌ ـ نزديك‌ سازند، به‌ طور قاطع‌ مردود مي‌شمارد:

 [ أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي‌ اللَّهِ زُلْفَي‌' إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِيَما هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي‌ مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا لَاصْطَفَي‌' مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ] ...[ وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَ لَا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هَـ'ؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي‌ السَّمَـ'وَاتِ وَ لَا فِي‌ الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي‌' عَمَّا يُشْرِكُونَ ] .

   [ هان‌! تنهاعبادت‌ خالصانه‌ (و بي‌شائبه‌ از شرك‌) براي‌ خداست‌ و بس‌. كساني‌ كه‌ جز خدا، يار و ياوراني‌ را برمي‌گيرند (و بدانان‌ تقرّب‌ و توسّل‌ مي‌جويند، مي‌گويند:) ما آنان‌ را عبادت‌ نمي‌كنيم‌، مگر بدان‌ خاطر كه‌ ما را به‌ خدا نزديك‌ گردانند. خداوند در روز قيامت‌ ميانشان‌ (و مؤمنان‌) دربارة‌ چيزي‌ كه‌ در آن‌ اختلاف‌ دارند، داوري‌ خواهد كرد. خداوند، دروغگوي‌ كفرپيشه‌ را اصلاً هدايت‌ نمي‌كند. اگر خدا مي‌خواست‌ فرزندي‌ داشته‌ باشد، مي‌بايست‌ از ميان‌ چيزهايي‌ كه‌ خود مي‌آفريند كسي‌ يا چيزي‌ را برگزيند. خداوند پاك‌ و منزّه‌ (از همة‌ نقصها و عيبها) است‌. او خداوند يگانة‌ پيروز و چيره‌ و برتر است‌ ] ... [ آنها غير از خدا چيزهايي‌ را مي‌پرستند كه‌ نه‌ اصلاً بديشان‌ زيان‌ مي‌رسانند و نه‌ سودي‌ عايدشان‌ مي‌سازند و مي‌گويند: اينها واسطه‌هاي‌ ما نزد خدايند! بگو: آيا خدا را از وجود چيزهايي‌ باخبر مي‌سازيد كه‌ خداوند در آسمانها و زمين‌ سراغي‌ از آنها ندارد؟! (چگونه‌ خداوند از نماينده‌ها و واسطه‌هاي‌ خود در زمين‌ بي‌خبر است‌؟!) خداوند پاك‌ و منزّه‌ (از هر گونه‌ شركي‌) و فراتر از آن‌ چيزهايي‌ است‌ كه‌ مشركان‌ انبازشان‌ مي‌دانند ] ...

  فهرست  

 # # #   # # #

 

 فصل‌ دوم‌: اسلام‌ چه‌ مي‌آورد؟!

 خدا ،يكي‌ است

  اسلام‌ آمد و در همان‌ قدم‌ اوّل‌ لازم‌ دانست‌ كه‌ اين‌ عقايد و افكار خرافي‌ را برچيند و به‌ جاي‌ آن‌، عقايد و افكاري‌ نو ـ بر اساس‌ و پايه‌اي‌ محكم‌ ـ جايگزين‌ سازد و لذا كار را با معرّفي‌ دقيق‌ خدا شروع‌ كرد و بسيار مصمّم‌ بود كه‌ در همان‌ لحظة‌ ظهورش‌، خدا را به‌ طور كامل‌ و شايسته‌ به‌ مردم‌ بشناساند و چيزي‌ كه‌ مقتضاي‌ اين‌ شناخت‌ است‌، دوباره‌ برگرداند و تمام‌ چيزهايي‌ كه‌ به‌ جاي‌ خدا، و يا در كنار خدا، و يا واسطة‌ خدا و آنها قرار گرفته‌اند، از بين‌ ببرد و به‌ همين‌ جهت‌ اعلان‌ داشت‌:

 ـ اللّه‌، خداوي‌ برتر، در ذات‌ خود يگانه‌ و يكتاست‌:

 [ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ] ... [ وَ إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَاحِدٌ لَا إِلَـ'هَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَـ'نُ الرَّحِيمُ] .

   [ بگو: خدا، يگانة‌ يكتاست‌. خدا سرور والاي‌ برآورندة‌ اميدها و برطرف‌كنندة‌ حاجات‌ و نيازمنديهاست‌. نزاده‌ است‌ و زاده‌ نشده‌ و كسي‌ همتا و همگون‌ او نيست‌ ] ... [ خداي‌ شما، خدايي‌ يگانه‌ و واحد است‌. هيچ‌ معبودي‌ جز او نيست‌ و او رحمان‌ و رحيم‌ ] ...

 ـ هيچ‌ كس‌ در وجود با او برابر نيست‌:

 [ هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْأَ'خِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ ] .

   [ او بي‌آغاز و بي‌انتهاست‌ (ازلي‌ و ابدي‌ است‌)، پيدا و ناپيداست‌ ] ...

 ـ در بقاء، هيچ‌ شريكي‌ ندارد:

 [ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ] ... [ كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَ يَبْقَي‌' وَجْهُ رَبِّكَ ذُوالْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ ] .

   [ همه‌ چيز جز ذات‌ او، فاني‌ و نابودشدني‌ است‌ ] ... [ تمام‌ چيزها و كساني‌ كه‌ بر روي‌ زمين‌ هستند، فنا و نابود مي‌شوند و تنها ذات‌ پروردگار باعظمت‌ و ارجمند تو مي‌ماند وبس‌ ] ...

 ـ خالق‌، فقط‌ اوست‌ و آفريدگار همه‌ چيز است‌:

 [ ذَ'لِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَـ'هَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلَي‌' كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٍ ] ... [ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا ] ... [ قُلْ أَرَءَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي‌ مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي‌ السَّمَـ'وَاتِ ائْتُونِي‌ بِكِتاَبٍ مِنْ قَبْلِ هَـ'ذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ].

   [ آن‌ خدا و پروردگار شماست‌. جز او خدايي‌ نيست‌، و او خالق‌ همه‌ چيز است‌. پس‌ وي‌ را بايد عبادت‌ كنيد و همو حافظ‌ و مدبّر همه‌ چيز است‌ ] ... [ و همه‌ چيز را آفريده‌ است‌ و آن‌ را دقيقاً اندازه‌گيري‌ و كاملاً سنجيده‌ و برآورد نموده‌ است‌ ] ... [ بگو: آيا دقّت‌ كرده‌ايد دربارة‌ چيزي‌ كه‌ به‌ جز خدا به‌ فرياد مي‌خوانيد (و عبادت‌ مي‌كنيد)؟ به‌ من‌ نشان‌ دهيد، چه‌ چيزي‌ از زمين‌ را خلق‌ كرده‌اند؟ يا اصلاً در (خلقت‌ و گردش‌ و چرخش‌) آسمانها مشاركتي‌ داشته‌اند؟ كتابي‌ پيش‌ از اين‌ (قرآن‌) يا يك‌ اثر علمي‌ براي‌ من‌ بياوريد اگر راست‌ مي‌گوييد! ] ...

 ـ مالك‌، تنها اوست‌ و تمام‌ چيزهايي‌ كه‌ در آسمانها و زمين‌ قرار دارند، ملك‌ اويند:

 [ قُلْ لِمَنْ مَا فِي‌ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ ] ... [ وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا][ ...[ الَّذِي‌ لَهُ مُلْكُ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي‌ الْمـُلْكِ ] .

  [ بگو: آنچه‌ در آسمانها و زمين‌ است‌، از آنِ كيست‌؟ بگو: از آنِ خداست‌ ] ... [ از آنِ كيست‌ آنچه‌ در آسمانها و زمين‌ و آنچه‌ در ميان‌ آن‌ دو است‌ ] ... [  آن‌ كسي‌ كه‌ مالكيّت‌ آسمانها و زمين‌ از آنِ اوست‌، و فرزندي‌ براي‌ خود برنگزيده‌ و در مالكيّت‌، شريكي‌ نداشته‌ است‌ ] ...

 ـ در رزق‌ شريكي‌ ندارد، و رازق‌ همة‌ موجودات‌ است‌:

 [ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لَا إِلَـ'هَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّي‌' تُؤْفَكُونَ ] ... [ وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَ إِيَّاكُمْ ] ... [ وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي‌ الْأَرْضِ إِلَّا عَلَي‌ اللَّهِ رِزْقُهَا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا ] .

   [ اي‌ مردم‌! نعمتي‌ را كه‌ خدا به‌ شما عطا فرموده‌، يادآور شويد. آيا جز اللّه‌، خالق‌ ديگري‌ وجود دارد كه‌ شما را از آسمان‌ و زمين‌ روزي‌ برساند؟ جز او خدايي‌ وجود ندارد. پس‌ با اين‌ حال‌، چگونه‌ منحرف‌ و گمراه‌ مي‌شويد؟! ] ... [ چه‌ بسيارند جنبندگاني‌ كه‌ نمي‌توانند روزي‌ خود را بردارند و حمل‌ كنند. خدا روزي‌رسان‌ همة‌ آنها و شماست‌ ] ... [  هيچ‌ جنبنده‌اي‌ در زمين‌ نيست‌ مگر اينكه‌ روزيِ آن‌، بر عهدة‌ خداست‌ و محل‌ زندگي‌ و محل‌ دفنش‌ را مي‌داند ] ...

 ـ مدبّر و چرخاننده‌ و نگهدارندة‌ همه‌ چيز، تنها اوست‌:

 [ إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولَا وَ لَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ ] ... [ وَ مِنْ ءَايَاتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ] ... [ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي‌ كِتَابٍ مُبِينٍ ].

   [ خداوند، آسمانها و زمين‌ را نگاهداري‌ مي‌كند و نمي‌گذارد (از مسير خود) خارج‌ و نابود شوند. هر گاه‌ (هم‌ بخواهند) خارج‌ و نابود شوند، جز خدا هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند آنها ار نگاه‌ و محفوظ‌ دارد ] ... [ و از جملة‌ دلايل‌ و نشانه‌هاي‌ (قدرت‌) خدا يكي‌ اين‌ است‌ كه‌ آسمان‌ و زمين‌، ساخته‌ و پرداختة‌ او و به‌ فرمان‌ وي‌ برپاست‌ ] ... [ و ما همه‌ چيز را در كتاب‌ آشكار (به‌ نام‌ لوح‌ محفوظ‌) سرشماري‌ مي‌كنيم‌ و مي‌نويسيم‌ ] ...

 ـ سلطه‌ و قدرتش‌ بي‌شريك‌ است‌، و بر هر چيزي‌ قادر و قاهر است‌:

 [ لَا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعُلُ وَ هُمْ يَسْئَلُونَ ] ... [ وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّي‌' إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَ هُمْ لَا يُفَرِّطُونَ ثُمَّ رُدُّوا إِلَي‌ اللَّهِ مَوْلَئ'هُمُ الْحَقِّ لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ ] ... [ قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَي‌' أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَ يُذِيقُ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ ] ... [ قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصَارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلَي‌' قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلَـ'هٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ ] ... [ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ ] ... [ وَ اللَّهُ غَالِبٌ عَلَي‌' أَمْرِهِ وَ لَـ'كِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ] .

   [ از آنچه‌ مي‌كند، بازخواست‌ نمي‌شود، ولي‌ آنها مورد سؤال‌ قرار مي‌گيرند ] ... [ خداوند بر بندگان‌ خود كاملاً چيره‌ است‌. او مراقباني‌ بر شما مي‌فرستد و مي‌گمارد، و چون‌ مرگ‌ يكي‌ از شما فرا رسيد، فرستادگان‌ ما جان‌ او را مي‌گيرند و هيچ‌ كوتاهي‌ نمي‌كنند. سپس‌ به‌ سوي‌ خدا، يعني‌ سرور حقيقي‌شان‌ برگردانده‌ مي‌شوند. هان‌! فرمان‌ و داوري‌ از آنِ خداست‌ و بس‌، و او سريعترينِ حسابگران‌ است‌] ... [ بگو: خدا مي‌تواند عذاب‌ بزرگي‌ از بالاي‌ سرتان‌ و يا از زير پاهايتان‌ بر شما بگمارد، و يا اينكه‌ كار را بر شما به‌ هم‌ آميزد و دسته‌دسته‌ و پراكنده‌ شويد و جنگها در ميانتان‌ برپا گرداند ]... [ بگو: به‌ من‌ بگوييد كه‌ اگر خداوند گوش‌ و چشمهايتان‌ را (از شما بازپس‌) گيرد و بر دلهايتان‌ مُهري‌ بزند، غير از اللّه‌ خدايي‌ هست‌ كه‌ آنها را به‌ شما برگرداند؟! ] ... [ و بدانيد كه‌ خداوند ميان‌ انسان‌ و دلش‌ جدايي‌ مي‌اندازد (و مي‌تواند انسان‌ را از رسيدن‌ به‌ خواسته‌ها و آرزوهاي‌ دل‌ بازدارد ] ... [ خداوند بر كار خود چيره‌ و مسلّط‌ است‌، ولي‌ بيشتر مردم‌ نمي‌دانند ] ...

 ـ غير از او، ربّ، وليّ و حاكم‌ ديگري‌ وجود ندارد:

 [ قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي‌ رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ ] ... [ قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ ] ... [أَفَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي‌ حَكَمًا وَ هُوَ الَّذِي‌ أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا ].

  [ بگو: آيا پروردگاري‌ جز خدا را بطلبم‌، در حالي‌ كه‌ خدا پروردگار همه‌ چيز و همه‌ كس‌ است‌؟! ] ... [ آيا غير از خدا سرپرست‌ و ياور خود برگيرم‌، در حالي‌ كه‌ او آفرينندة‌ آسمانها و زمين‌ است‌؟! ] ... [آيا غير از خدا را حاكم‌ و داور بطلبم‌، در حالي‌ كه‌ اوست‌ كه‌ كتاب‌ را به‌ صورت‌ مفصّل‌ و روشن‌ برايتان‌ نازل‌ كرده‌ است‌؟! ] ...

 ـ صاحب‌اختيار، تنها اوست‌:

 [ وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَ يَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ].

   [ و پروردگارت‌ هر چه‌ را بخواهد، خلق‌ مي‌كند و اختيار مي‌نمايد، و مردم‌ حق‌ انتخاب‌ و اختيار ندارند. خداوند بسي‌ بالاتر و پاكتر از آن‌ است‌ كه‌ چيزي‌ را شريك‌ او كنند ]...

 ـ هيچ‌ كس‌ در قانونگذاري‌ شريك‌ او نيست‌:

[ أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ ] .

   [ يا اينكه‌ آنان‌ شركاء و معبوداني‌ دارند كه‌ برايشان‌ قانونگذاري‌ كرده‌ و ديني‌ را پديد آورده‌اند كه‌ خداوند بدان‌ اجازه‌ نداده‌ است‌ ] ...

 ـ تمام‌ امور، تنها در دست‌ اوست‌:

 [ لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ] ... [ بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعًا ].

   [ هيچ‌ امري‌ در دست‌ تو (اي‌ پيامبر) نيست] ... [ بلكه‌ تمام‌ امور در دست‌ خداست‌ ] ...

 ـ در علم‌ و آگاهي‌، همتايي‌ ندارد:

 [ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ] ... [ أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ] ... [ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا ] .

   [ خدا مي‌داند و شما نمي‌دانيد ] ... [ هان‌! كسي‌ كه‌ خلق‌ مي‌كند، مي‌داند (و آگاهتر از كسي‌ است‌ كه‌ خلق‌ شده‌ است‌) و او ريزبين‌ و دقيق‌ و آگاه‌ است‌ ] ... [ علم‌ و آگاهي‌ خدا همه‌ چيز را احاطه‌ كرده‌ و فراگرفته‌ است‌ ] ...

 ـ تنها اوست‌ كه‌ مي‌ميراند و زنده‌ مي‌گرداند:

 [ اللَّهُ الَّذِي‌ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذَ'لِكُمْ مِنْ شَيْءٍ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي‌' عَمَّا يُشْرِكُونَ ] .

   [خدا كسي‌ است‌ كه‌ شما را آفريده‌، سپس‌ به‌ شما روزي‌ بخشيده‌ است‌. بعد شما را مي‌ميراند و سپس‌ دوباره‌ زنده‌تان‌ مي‌گرداند. آيا در ميان‌ شركاء و معبودانتان‌ كسي‌ هست‌ كه‌ چيزي‌ از اين‌ كارها را انجام‌ دهد؟ خدا دورتر و برتر از اين‌ است‌ كه‌ برايش‌ شريك‌ قائل‌ شوند ] ...

 ـ فقط‌ اوست‌ كه‌ هدايت‌ مي‌كند:

 [ قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي‌ إِلَي‌ الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي‌ لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي‌ إِلَي‌ الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي‌ إِلَّا أَنْ يُهْدَي‌' فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ] ... [ إِنَّكَ لَا تَهْدِي‌ مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَـ'كِنَّ اللَّهَ يَهْدِي‌ مَنْ يَشَاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ] .

   [ بگو: آيا اين‌ شركاء شما كسي‌ هست‌ كه‌ به‌ سوي‌ حق‌ هدايت‌ كند؟ بگو: خدا راه‌ حق‌ را نشان‌ مي‌دهد. آيا آن‌ كس‌ كه‌ به‌ راه‌ راست‌ هدايت‌ مي‌كند، بهتر و سزاوارتر است‌ كه‌ پيروي‌ شود يا كسي‌ كه‌ نمي‌تواند هدايت‌ كند و بلكه‌ بايد خودش‌ هدايت‌ شود؟! شما را چه‌ شده‌ است‌؟! اين‌ چه‌ حكمي‌ است‌ كه‌ مي‌كنيد؟! ] ... [ (اي‌ پيامبر!) تو نمي‌تواني‌ كسي‌ را كه‌ بخواهي‌ و دوست‌ داشته‌ باشي‌ هدايت‌ كني‌، بلكه‌ اين‌ تنها خداست‌ كه‌ هر كه‌ را بخواهد هدايت‌ مي‌كند، و او بهتر مي‌داند كه‌ چه‌ كساني‌ راهيابند ] ...

 ـ هيچ‌ كس‌ جز او، دعاها و فريادها را نمي‌شنود و اجابت‌ نمي‌كند:

 [ أَمَّنْ يُجِيبُ الْمـُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَءِلَـ'هٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ] ... [ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا ] ... [ ذَ'لِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبَاطِلُ ] .

   [ (آيا بتها بهترند) يا كسي‌ كه‌ به‌ فرياد مضطرّ و درمانده‌ مي‌رسد و بلا و گرفتاري‌ را برطرف‌ مي‌كند، هر گاه‌ او را به‌ كمك‌ بطلبد، و شما (انسانها) را جانشين‌ زمين‌ مي‌سازد؟ آيا معبود ديگري‌ با خداست‌؟! واقعاً شما بسيار كم‌ پند مي‌گيريد ] ... [ پس‌ همراه‌ خدا، كس‌ ديگري‌ را نخوانيد ] ... [ اين‌ بدين‌ خاطر است‌ كه‌ فقط‌ خدا حق‌ است‌ و هر آنچه‌ كه‌ غير از او مي‌خوانند، باطل‌ هستند ] ...

 ـ پناه‌دهنده‌ فقط‌ اوست‌:

 [ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ ] ... [ مَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ ] ... [ وَ لَنْ أَجِدُ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا ] .

  [ بگو: چه‌ كسي‌ فرماندهي‌ بزرگ‌ همه‌ چيز را در دست‌ دارد و او كسي‌ باشد كه‌ (به‌ همه‌) پناه‌ دهد و كسي‌ را (هم‌ نمي‌توان‌) از (عذاب‌) او پناه‌ داد اگر چنانچه‌ راست‌ مي‌گوييد؟ خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌ ] ... [ هيچ‌ كس‌ و هيچ‌ چيزي‌ نمي‌تواند آنان‌ را از (عذاب‌) خدا پناه‌ دهد ] ... [ و پناهگاهي‌ جز خدا نمي‌يابم‌ ] ...

 ـ و...بالاخره‌ در تمام‌ صفات‌ و ويژگيهايش‌  يكتا و بي‌نظير است‌:

 [ وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَي‌' فِي‌ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ ] ... [ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ] ... [ فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ ] .

   [ بالاترين‌ وصف‌ و صفات‌، در آسمانها و زمين‌ متعلّق‌ به‌ خداست‌ ] ... [ هيچ‌ كس‌ و هيچ‌ چيزي‌ مانند او نيست‌ ] ... [ براي‌ خدا، همتا و مثال‌ نياوريد ] ...

 اين‌، نوعي‌ توحيد بود كه‌ اسلام‌ در همان‌ آغاز ظهورش‌ تلاش‌ كرد كه‌ در افكار و دلهاي‌ مردم‌ جايگزين‌ سازد، و همين‌ توحيد بود كه‌ اعراب‌ جاهلي‌، قسمتي‌ از آن‌ را قبول‌ داشته‌اند و همچنان‌ كه‌ گفتيم‌، آنها به‌ خدا ايمان‌ داشتند و او را خالق‌، مالك‌، رازق‌، ربّ، مدبّر، زنده‌گرداننده‌ و ميراننده‌، پناه‌دهنده‌ و...مي‌دانستند. امّا اين‌ از نظر اسلام‌ كافي‌ نبود و نيست‌؛ زيرا چنين‌ خداي‌ يگانه‌اي‌ كه‌: خالق‌، مالك‌، مدبّر، رازق‌، حاكم‌، ربّ، وليّ، صاحب‌اختيار، قانونگذار، زنده‌كننده‌، ميراننده‌، هدايت‌كننده‌، پناه‌دهنده‌، شنونده‌، پاسخ‌گوينده‌ به‌ دعاها و فريادها و...است‌، بايستي‌ پرستش‌ و عبادت‌ و بندگي‌ و فرمانبرداري‌ شود، و به‌ همين‌ جهت‌ بود كه‌ قرآن‌ بعد از نشان‌ دادن‌ هر يك‌ از اين‌ خصوصيّات‌ خداوند، مشركين‌ را مخاطب‌ قرار مي‌دهد و مي‌گويد: شما نيز كه‌ چنين‌ خدايي‌ را با چنين‌ اوصافي‌ قبول‌ داريد، پس‌ چرا متذكّر نمي‌شويد و تنها او را به‌ فرياد نمي‌خوانيد، تنها به‌ او پناه‌ نمي‌بريد، تنها به‌ او متوسّل‌ نمي‌شويد، تنها براي‌ او اطاعت‌ و پيروي‌ نمي‌كنيد، و...در يك‌ كلمه‌، تنها او را پرستش‌ و عبادت‌ نمي‌كنيد؟! آيا جادو و طلسم‌ شده‌ايد؟ يا اينكه‌ فريب‌ شيطان‌ را خورده‌ايد؟ و...

 [ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَءَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي‌ بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمـُتُوَكِّلُونَ ] ... [ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّي‌' يُؤْفَكُونَ ] ... [ قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ فَذَ'لِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّي‌' تُصْرَفُونَ ] ... [ قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ  قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَـ'وَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ سَيَقُولُونُ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونُ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّي‌' تُسْحَرُونَ ] ... [ اللَّهُ الَّذِي‌ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذَ'لِكُمْ مِنْ شَيْءٍ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي‌' عَمَّا يُشْرِكُونَ ] ... [ قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي‌ شَكٍّ مِنْ دِينِي‌ فَلَا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لَـ'كِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي‌ يَتَوَفَّئ'كُمْ ] ... [ ذَ'لِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَـ'هَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلَي‌' كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٍ ] .

   [ اگر از آنان‌ بپرسي‌: چه‌ كسي‌ آسمانها و زمين‌ را آفريده‌، به‌ تحقيق‌ خواهند گفت‌: خدا! بگو: آيا چيزهايي‌ را كه‌ به‌ جز خدا به‌ فرياد مي‌خوانيد، چنين‌ مي‌بينيد كه‌ اگر خدا بخواهد زيان‌ و گزندي‌ به‌ من‌ برساند، آنها بتوانند آن‌ زيان‌ و گزندش‌ را برطرف‌ سازند؟ و يا اگر خدا بخواهد لطف‌ و مرحمتي‌ در حق‌ من‌ روا دارد، آنها بتوانند جلو لطف‌ و مرحمتش‌ را بگيرند و آن‌ را باز دارند؟ بگو: خدا مرا بس‌ است‌. توكّل‌كنندگان‌، تنها بر او تكيه‌ و توكّل‌ مي‌كنند و بس‌ ] ... [ اگر از آنان‌ بپرسي‌: چه‌ كسي‌ خود آنها را آفريده‌، قطعاً مي‌گويند: خدا! پس‌ چرا (از عبادت‌ خدا) منحرف‌ مي‌شويد (و متوجّه‌ پرستش‌ چيزهاي‌ ديگري‌ مي‌گرديد؟!) ] ... [ بگو: چه‌ كسي‌ از آسمان‌ به‌ شما روزي‌ مي‌رساند؟ چه‌ كسي‌ بر گوش‌ و چشمها تواناست‌؟ چه‌ كسي‌ زنده‌ را از مرده‌ و مرده‌ را از زنده‌ بيرون‌ مي‌آورد؟ چه‌ كسي‌ امور را تدبير مي‌كند؟ قطعاً خواهند گفت‌: خدا! پس‌ بگو: (حال‌ كه‌ به‌ تمام‌ اين‌ چيزها اقرار مي‌كنيد) چرا (تنها خدا را عبادت‌ نمي‌كنيد و فقط‌ از او) نمي‌ترسيد؟! آن‌، خداست‌ كه‌ پروردگار حقيقي‌ شماست‌ (و اوست‌ كه‌ چنين‌ است‌ كه‌ خود قبول‌ داريد. پس‌ پرستش‌ او نيز حق‌ است‌ و پرستش‌ غير او، باطل‌). آيا سواي‌ حق‌ جز گمراهي‌ است‌؟ پس‌ چگونه‌ از راه‌ به‌ در برده‌ مي‌شويد؟! ] ... [ بگو: زمين‌ و تمام‌ كساني‌ كه‌ در آن‌ هستند، از آنِ كيستند اگر مي‌دانيد؟ خواهند گفت‌: از آنِ خدايند. بگو: پس‌ چرا نمي‌انديشيد؟! بگو: چه‌ كسي‌ مالك‌ آسمانهاي‌ هفتگانه‌ و صاحب‌ عرش‌ عظيم‌ است‌؟ بلافاصله‌ خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌. بگو پس‌ چرا (تنها از خدا) نمي‌ترسيد؟! بگو: چه‌ كسي‌ فرماندهي‌ بزرگ‌ همه‌ چيز را در دست‌ دارد و او كسي‌ باشد كه‌ (به‌ همه‌) پناه‌ دهد و كسي‌ را (هم‌ نمي‌توان‌) از (عذاب‌) او پناه‌ داد اگر چنانچه‌ راست‌ مي‌گوييد؟ خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌. بگو: پس‌ چگونه‌ گول‌ و فريب‌ مي‌خوريد و جادو مي‌شويد؟! ] ... [ خدا كسي‌ است‌ كه‌ شما را آفريده‌، سپس‌ به‌ شما روزي‌ بخشيده‌ است‌. بعد شما را مي‌ميراند و سپس‌ دوباره‌ زنده‌تان‌ مي‌گرداند. آيا در ميان‌ شركاء و معبودانتان‌ كسي‌ هست‌ كه‌ چيزي‌ از اين‌ كارها را انجام‌ دهد؟ خدا دورتر و برتر از اين‌ است‌ كه‌ برايش‌ شريك‌ قائل‌ شوند ] ... [بگو: اي‌ مردم‌! اگر دربارة‌ دين‌ و آيين‌ من‌ در شك‌ و ترديد هستيد (بدانيد كه‌) من‌ آن‌ كساني‌ را كه‌ به‌ غير از خدا مي‌پرستيد، نمي‌پرستم‌ و لكن‌ خداوندي‌ را مي‌پرستم‌ كه‌ شما را مي‌ميراند ] ... [ آن‌ خدا و پروردگار شماست‌. جز او خدايي‌ نيست‌، و او خالق‌ همه‌ چيز است‌. پس‌ وي‌ را بايد عبادت‌ كنيد و همو حافظ‌ و مدبّر همه‌ چيز است‌ ] ...

  فهرست  

  # # #

عبادت‌، يكي‌ است

  قاعدتاً، وقتي‌ خدا ـ در ذات‌ و صفات‌ و تمام‌ ويژگيهايش‌ ـ يكي‌ شد، عبادت‌ هم‌ يكي‌ مي‌شود؛ زيرا كسي‌ كه‌ داراي‌ چنين‌ صفات‌ و ويژگيهاست‌، بايد عبادت‌ شود؛ نه‌ كس‌ ديگري‌ و اگر چنانچه‌ كسي‌ يا چيزي‌ ـ تنها و تنها ـ در يكي‌ از اين‌ صفات‌، با خدا شريك‌ مي‌بود، او نيز خدا بود!! و لازم‌ مي‌شد كه‌ او نيز عبادت‌ شود:

 [ قُلْ إِنْ كَانَ لِلرَّحْمَـ'نِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِينَ سُبْحَانَ رَبِّ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ ] .

   [ بگو: اگر چنانچه‌ خداوند مهربان‌ فرزندي‌ مي‌داشت‌، من‌ نخستين‌ كسي‌ بودم‌ كه‌ (چنين‌ شريكي‌ را) پرستش‌ و عبادت‌ مي‌كردم‌. پروردگار آسمانها و زمين‌ و صاحب‌ سلطنت‌ و عرش‌ عظيم‌ است‌ و او پاك‌ و منزّه‌ از اين‌ توصيفهايي‌ است‌ كه‌ (درباة‌ او) مي‌كنند] ...

 همين‌ كمال‌ و بي‌نظيري‌ خداوند است‌ كه‌ او را در يك‌ طرف‌، و تمام‌ موجودات‌ ديگر ـ غير از او ـ در طرف‌ ديگر واقع‌ شده‌اند. هيچ‌ كس‌ حق‌ ندارد به‌ حريم‌ خدا تجاوز كند و صفتي‌ از او را به‌ خود اختصاص‌ دهد. تنها و تنها او خداست‌ و ديگران‌ بنده‌ و رعيّتش‌ هستند. به‌ همين‌ جهت‌ است‌ كه‌ تمام‌ موجودات‌ ـ از جمادات‌ گرفته‌ تا نباتات‌ و حيوانات‌ و...انسانها ـ همه‌ و همه‌ ـ چه‌ بخواهند و چه‌ نخواهند ـ به‌ پرستش‌ و بندگي‌ و عبادتش‌ اقرار دارند:

 [ ثُمَّ اسْتَوَي‌' إِلَي‌ السَّمَاءِ وَ هِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ ] ... [ وَ مِنْ ءَايَاتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذَا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ وَ لَهُ مَنْ فِي‌ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ ] ... [ وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي‌ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعًا وَ كَرْهًا وَ ظِلَالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْأَ'صَالِ ] ... [ وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَا فِي‌ السَّمَـ'وَاتِ وَ مَا فِي‌ الْأَرْضِ مِنْ دَابَّةٍ وَ الْمَلَائِكَةُ وَ هُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ يَخَافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ ]... [ تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَـ'وَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لَـ'كِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ]... [ وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ] .

   [ سپس‌ ارادة‌ آفرينش‌ آسمان‌ كرد، در حالي‌ كه‌ دود بود. به‌ آسمان‌ و زمين‌ فرمود: چه‌ بخواهيد و چه‌ نخواهيد، پديد آييد! گفتند: فرمانبردارانه‌ پديد آمديم‌! ] ... [ و از جملة‌ دلايل‌ و نشانه‌هاي‌ (قدرت‌) خدا يكي‌ اين‌ است‌ كه‌ آسمان‌ و زمين‌، ساخته‌ و پرداختة‌ او و به‌ فرمان‌ وي‌ برپاست‌. بعدها وقتي‌ شما را از زمين‌ با ندايي‌ فرامي‌ خواند، و شما فوراً بيرون‌ مي‌آييد. هر كه‌ و هر چه‌ در آسمانها و زمين‌ است‌، از آنِ خداست‌، و جملگي‌ فرمانبردار اويند ] ... [ آنچه‌ در آسمانها و زمين‌ است‌، خواه‌ ناخواه‌، خداي‌ را سجده‌ مي‌برند و همچنين‌ سايه‌هايشان‌ بامدادان‌ و شامگاهان‌ در مقابلش‌ به‌ سجده‌ مي‌افتند ] ... [ آنچه‌ در آسمانها و آنچه‌ در زمين‌، از موجود زنده‌ و جنبنده‌ وجود دارد، خداي‌ را سجده‌ مي‌برند و كرنش‌ مي‌كنند، و فرشتگان‌ نيز خداي‌ را سجده‌ مي‌برند و تكبّر نمي‌ورزند. فرشتگان‌ از پروردگار خود كه‌ حاكم‌ بر آنان‌ است‌، مي‌ترسند و آنچه‌ بدانان‌ دستور داده‌ شود، (بدون‌ بهانه‌ و سركشي‌) انجام‌ مي‌دهند ] ... [ آسمان‌ هفتگانه‌ و زمين‌ و تمام‌ كساني‌ كه‌ در آن‌ هستند، همگي‌ تسبيح‌ خدا مي‌گويند و بلكه‌ هيچ‌ موجودي‌ نيست‌ مگر اينكه‌ حمد و ثنا و تسبيح‌ وي‌ مي‌گويند، امّا شما تسبيح‌ آنان‌ را نمي‌فهميد ]... [ من‌ جنّيان‌ و انسانها را جز براي‌ پرستش‌ و بندگي‌ خود نيافريده‌ام‌ ] ...

 در اسلام‌، خداوند تنها كسي‌ است‌ كه‌ عبادت‌ مي‌شود و هيچ‌ گونه‌ واسطه‌ و شفيعي‌ بين‌ او و بندگانش‌ در عبادت‌ نيست‌. مسلمان‌ تنها او را مستقيماً ـ بدون‌ هيچ‌ واسطه‌اي‌ ـ در نظر مي‌گيرد و فقط‌ اوست‌ كه‌ بر هر چيزي‌ قادر است‌ و همه‌، بندگان‌ و فرمانبرداران‌ اويند كه‌ نه‌ براي‌ خود و نه‌ ديگران‌، مالك‌ هيچ‌ چيزي‌ نيستند و همه‌ متوجّه‌ او مي‌باشند. به‌ همين‌ جهت‌، كس‌ ديگري‌ را به‌ جاي‌ خدا، يا در كنار خدا، در دل‌ خويش‌ جاي‌ نمي‌دهد و در عبادتش‌ همراه‌ نمي‌سازد:

 [ وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ] .

   [ و بايد در عبادت‌ و پرستش‌ پروردگارش‌، كسي‌ را شريك‌ نسازد ] ...

 در اسلام‌، دايرة‌ عبادت‌ بسيار گسترده‌ است‌، و تمام‌ زندگي‌ بيروني‌ بشري‌ را دربرمي‌گيرد. در عقيدة‌ اسلامي‌، تمام‌ بندگيها، اطاعتها، پيرويها، پذيرفتنها و گردن‌نهادنها به‌ دستورات‌، اوامر، قوانين‌، احكام‌، شرايع‌، نظامها، حاكميّتها و...همچنين‌ تمام‌ نيايشها، پرستشها،خواهشها، بيم‌ و اميدها، مراسم‌ و شعاير، تعظيمها، محبّتها، خشوع‌ و خضوعها، همچون‌: نماز، زكات‌، روزه‌، حج‌، صدقه‌، انفاق‌، نذر، قرباني‌، طواف‌، اعتكاف‌، دعا، توسّل‌، استعانت‌، استغاثه‌ و...به‌ اضافة‌ تمام‌ فعّاليّتهاي‌ روزمرّه‌ و...خلاصه‌ زندگي‌ و مرگش‌ ـ با قرار دادن‌ هدف‌ و مقصدي‌ ـ همه‌ و همه‌ عبادت‌ محسوب‌ مي‌شوند، و لازم‌ مي‌داند كه‌ تنها و تنها براي‌ خدا صورت‌ بگيرند و فقط‌ رضاي‌ او را طلب‌ كنند؛ نه‌ كس‌ ديگر و نه‌ رضاي‌ شخصي‌ ديگر! و به‌ همين‌ جهت‌ اعلان‌ داشت‌:

 ـ تنها، حكم‌ خدابايد پذيرفته‌ شود:

 [ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لَا يُشْرِكُ فِي‌ حُكْمِهِ أَحَدًا] ... [ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَ'لِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ] ... [ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَـ'ئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ] ... [ أَلَمْ تَرَ إِلَي‌ الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَي‌ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ] ... [ فَلَا وَ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّي‌' يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي‌ أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيًما ] ... [ أَلَمْ تَرَ إِلَي‌ الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَي‌ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ ] .

   [ به‌ جز خدا برايشان‌ ولي‌ و سرپرستي‌ نيست‌، و او در حكم‌ و فرماندهي‌ خود كسي‌ را شريك‌ و انباز (خود) نمي‌گرداند ] ... [ حاكميّت‌ و فرمانروايي‌، تنها از آنِ خداست‌ و بس‌، و دستور داده‌ كه‌ جز او را عبادت‌ نكنيد. اين‌ است‌ دين‌ راستين‌ و پايدار ] ... [ و هر كس‌ بنا بر آنچه‌ كه‌ خدا نازل‌ كرده‌ حكم‌ نكند، پس‌ آنها همان‌ كافران‌ هستند ] ... [ (اي‌ پيامبر!) آيا تعجّب‌ نمي‌كني‌ از كساني‌ كه‌ مي‌گويند كه‌ آنان‌ بدانچه‌ بر تو نازل‌ شده‌ و بدانچه‌ پيش‌ از تو نازل‌ شده‌ ايمان‌ دارند، (در حالي‌ كه‌) مي‌خواهند حكومت‌ و داوري‌ را نزد طاغوت‌ ببرند (و حكمش‌ را به‌ جاي‌ حكم‌ خدا بپذيرند؟!) و حال‌ آن‌ كه‌ بديشان‌ فرمان‌ داده‌ شده‌ است‌ كه‌ (تنها به‌ خدا ايمان‌ داشته‌ و فقط‌ تن‌ به‌ حكم‌ او دهند و) و به‌ طاغوت‌ كفر بورزند (و حكمش‌ را نپذيرند) ] ... [ امّا، نه‌! به‌ پروردگارت‌ قسم‌! كه‌ آنان‌ مؤمن‌ به‌ شمار نمي‌آيند تا زماني‌ كه‌ تو را در اختلافات‌ خود به‌ حكميّت‌ و داوري‌ نطلبند و سپس‌ هيچ‌ گونه‌ ملال‌ و تنگي‌ در دل‌ خود از قضاوت‌ تو نداشته‌ و كاملاً تسليم‌ (حكم‌ تو) باشند] ...

 ـ تنها قانون‌ و شريعت‌ خدا بايد دريافت‌ شود:

 [ وَ قَالَ اللَّهُ لَا تَتَّخِذُوا إِلَـ'هَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلَـ'هٌ وَاحِدٌ فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ وَ لَهُ مَا فِي‌ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَهُ الدِّينُ وَاصِبًا أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ ] ... [ أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ ] .

   [ خدا فرموده‌ است‌: دو معبود دوگانه‌ را براي‌ خود برنگزينيد، بلكه‌ خدا معبود يگانه‌ است‌ و تنها و تنها از من‌ بترسيد. آنچه‌ در آسمانها و زمين‌ است‌، از آنِ اوست‌ و همواره‌ (تعيين‌ نحوة‌) دينداري‌ و قانونگذاري‌ حق‌ اوست‌ و اطاعت‌ و فرمانبرداري‌ ازاو واجب‌ است‌. پس‌ آيا از غير خدا مي‌ترسيد؟! ] ... [ يا اينكه‌ آنان‌ شركاء و معبوداني‌ دارند كه‌ برايشان‌ قانونگذاري‌ كرده‌ و ديني‌ را پديد آورده‌اند كه‌ خداوند بدان‌ اجازه‌ نداده‌ است‌ ]...

 ـ تنها او را بايد به‌ سرپرستي‌ و اربابي‌ پذيرفت‌ و فقط‌ از او اطاعت‌ و پيروي‌ شود:

 [ قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَي‌' كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَ لَا يَتَّخِذُ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ] ... [ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمـُشْرِكُونَ ] ... [ إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمـُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَي‌ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا ] .

   [ بگو: اي‌ اهل‌ كتاب‌! بياييد به‌ سوي‌ سخن‌ دادگرانه‌اي‌ كه‌ بين‌ ما و شما برابر است‌ و آن‌، اين‌ است‌ كه‌ غير از خدا كسي‌ را فرمانبرداري‌ و پرستش‌ نكنيم‌ و هيچ‌ چيزي‌ را با او شريك‌ نسازيم‌ و گروهي‌ از ما (انسانها) گروه‌ ديگري‌ را به‌ اربابي‌ و سرپرستي‌ غير از خدا نگيرد ] ... [ و اگر از آنان‌ اطاعت‌ و پيروي‌ كنيد، همانا شما هم‌ از مشركان‌ خواهيد بود ] ... [ مؤمنان‌ هنگامي‌ كه‌ به‌ سوي‌ خدا و پيامبرش‌ (كه‌ اطاعت‌ از او، اطاعت‌ از خداست‌) فرا خوانده‌ مي‌شوند تا ميانشان‌ حكومت‌ و داوري‌ كنند، سخنشان‌ تنها اين‌ است‌ كه‌ مي‌گويند: شنيديم‌ و اطاعت‌ كرديم‌ ] ...

 ـ تمام‌ پرستشها، مناجات‌، درخواستها، اميدها و پرهيزها، دعاها، توسّلها، توكّلها، استغاثه‌ها، استعانتها، نذر و قربانيها، صدقه‌ و انفاقها، طواف‌ و اعتكافها و...بايستي‌ تنها متوجّه‌ خدا باشند:

 [ قُلْ إِنَّ صَلَاتِي‌ وَ نُسُكِي‌ وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي‌ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذَ'لِكَ أُمِرْتُ ] ... [ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ [ ... [ وَ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُهُ وَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ] ... [ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ] ... [ وَ عَهِدْنَا إِلَي‌' إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعَاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ ] ... [ قُلْ إِنَّمَا أَدْعُوا رَبِّي‌ وَ لَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا ] ... [ وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي‌ أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي‌ سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ]... [ قُلْ إِنِّي‌ نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ] ... [ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ] ... [ وَسْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ ]... [ فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ ] ... [ وَ إِلَيْهِ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ ]... [ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَئ'كُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَي‌' وَ نِعْمَ النَّصِيرُ ] ... [ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ] ... [ قُلْ إِنِّي‌ لَنْ يُجِيرَنِي‌ مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدُ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا ] ... [ فَفِرُّوا إِلَي‌ اللَّهِ ] ... [ رَبُّ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ سَمِيًّا ] ... [ وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ] .

   [ بگو: همانا نمازم‌، عبادات‌ و طاعات‌ و مناسكم‌، (و بالاخره‌) زندگي‌ و مرگم‌ براي‌ خداست‌ و بس‌ كه‌ پروردگار جهانيان‌ است‌. هيچ‌ شريكي‌ ندارد و به‌ همين‌ امر، دستور داده‌ شده‌ام‌ ] ... [ پس‌ تنها براي‌ پروردگارت‌ نماز بخوان‌ و قرباني‌ كن‌ ] ... [ هر چيزي‌ را انفاق‌ مي‌كنيد، يا هر نذري‌ را كه‌ مي‌دهيد، بيگمان‌ خداوند به‌ آن‌ آگاه‌ است‌ (و مي‌داند كه‌ براي‌ كيست‌ و براي‌ چيست‌؟!) و ظالمان‌ (همان‌ كساني‌ كه‌ با شرك‌ كه‌ ظلم‌ بزرگي‌ است‌، بر خود ستم‌ كرده‌اند) را هيچ‌ يار و ياوري‌ نيست‌ ] ... [ و بايد كه‌ تنها خانة‌ خدا (خانة‌ قديمي‌ و گرامي‌) را طواف‌ كنند ] ... [ و به‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ سفارش‌ كرديم‌ (و بر عهدة‌ ايشان‌ گذاشتيم‌) كه‌ خانه‌ام‌ را (از هر گونه‌ شرك‌ و پليدي‌ و آلودگي‌) براي‌ (عبادت‌كنندگان‌ و از جمله‌) طواف‌كنندگان‌ و اعتكاف‌كنندگان‌ و ركوع‌ و سجودبرندگان‌ (نمازگزاران‌) پاك‌ و پاكيزه‌ كنيد ] ... [ بگو: همانا من‌ تنها پروردگارم‌ را به‌ فرياد مي‌خوانم‌ و هيچ‌ كسي‌ را با او شريك‌ نمي‌سازم‌ ] ... [ پروردگار شما مي‌گويد: مرا بخوانيد تا اجابت‌ كنم‌. كساني‌ كه‌ خود را بزرگتر از آن‌ مي‌دانند كه‌ مرا عبادت‌ كنند، خوار و پست‌ داخل‌ دوزخ‌ خواهند شد ] ... [ بگو: من‌ نهي‌ شده‌ام‌ از اينكه‌ معبوداني‌ را كه‌ شما به‌ جز خدا فرياد مي‌خوانيد (و دعاهايتان‌ را متوجّه‌ آنان‌ مي‌سازيد) عبادت‌ كنم‌ ] ... [ تنها تو را مي‌پرستيم‌ و تنها از تو ياري‌ و استعانت‌ مي‌طلبيم‌ ] ... [ و از خداوند فضلش‌ را بخواهيد ] ... [ پس‌ رزق‌ و روزي‌ را از پيشگاه‌ خدا بخواهيد و تنها او را بندگي‌ و پرستش‌ و شكر و سپاسگزاري‌ نماييد ] ... [ و كارها يكسره‌ به‌ او برمي‌گردد، پس‌ او را بپرست‌ و تنها بر او توكّل‌ كن‌ ] ... [ و به‌ خدا متوسّل‌ شويد كه‌ او تنها سرپرست‌ و ياور شماست‌، و چه‌ سرور و ياور نيك‌ و چه‌ كمك‌كنندة‌ خوبي‌ است‌! ]... [ بگو: پناه‌ مي‌برم‌ به‌ پروردگار سپيده‌دم‌، از شرّ هر آنچه‌ كه‌ خلق‌ كرده‌ است‌ ] ... [ بگو: هيچ‌ كس‌ مرا در برابر خدا پناه‌ نمي‌دهد و من‌ هيچ‌ پناهگاهي‌ جز او نمي‌يابم‌ ]... [ پس‌ به‌ سوي‌ خدا بگريزيد (و به‌ او پناه‌ ببريد) ]... [ پروردگار آسمانها و زمين‌ و آنچه‌ در ميان‌ آن‌ دو است‌. پس‌ (حال‌ كه‌ چنين‌ است‌) تنها او را عبادت‌ كن‌ و بر عبادتش‌ (هميشه‌ و همه‌ جا) بردوام‌ و شكيبا باش‌ (و پس‌ از چندي‌ به‌ عبادت‌ ديگري‌ روي‌ نياور). مگر شبيه‌ و همتايي‌ براي‌ خدا پيدا خواهي‌ كرد (تا دست‌ نياز به‌ سويش‌ دراز كني‌)؟! ] ... [ و بايد در عبادت‌ و پرستش‌ پروردگارش‌، كسي‌ را شريك‌ نسازد ]...

  فهرست  

    # # #

بين‌ خدا و بندگانش‌، هيچ‌ وساطتي‌ نيست‌

  اسلام‌ با شرك‌ و بت‌پرستي‌ جنگيد و با آوردن‌ توحيد و يگانه‌پرستي‌ خالص‌ و پاك‌، خواست‌ تا وساطت‌ بين‌ خدا و بندگانش‌ را از ميان‌ بردارد. از اين‌ رو تك‌تك‌ افراد را در ارتباط‌ با خداوند برابر دانست‌، و اعلان‌ نمود كه‌ تمامي‌ افراد در بشريّت‌ با هم‌ برابرند و همگي‌ در مقابل‌ خداوند، بنده‌ و عبد هستند و خدا هم‌، خداي‌ همه‌ و پروردگار جهانيان‌ است‌ و به‌ شخص‌ ويژه‌ يا قبيلة‌ خاصّي‌ اختصاص‌ ندارد، و روي‌ اين‌ معني‌ پافشاري‌ و تأكيد كرد تا مردم‌ هيچ‌ كس‌ و هيچ‌ چيزي‌ ـ نه‌ فرشته‌اي‌، نه‌ فرزندي‌، نه‌ جنّي‌، نه‌ سنگي‌، نه‌ فرد صالحي‌ و نه‌ پيامبري‌!! ـ را واسطه‌ قرار ندهند، و مقداري‌ از عبادت‌ خود را ـ يا آنچه‌ در معني‌، عبادت‌ است‌ ـ به‌ آنها متوجّه‌ نسازند.

 اگر چنانچه‌ قرار باشد كسي‌ بين‌ خدا و بندگانش‌ واسطه‌ باشد، پيامبران‌ الهي‌ : از هر كس‌ در اين‌ كار شايسته‌تر بوده‌اند؛ چرا كه‌ هميشه‌ با پروردگارشان‌ در ارتباط‌ بوده‌ و پيام‌ او را به‌ مردم‌ رسانيده‌اند. آنان‌ از هر كسي‌ به‌ خدا نزديكتر و به‌ درگاه‌ او، آبرومندتر بوده‌اند، امّا اسلام‌ اين‌ را نيز مردود مي‌شمارد و مي‌گويد: همة‌ افراد ـ و لو اينكه‌ پيامبر خدا هم‌ باشند ـ در برابر خدا برابرند، و هيچ‌ يك‌ مالك‌ نفع‌ و ضرري‌ براي‌ خود و ديگران‌ نيستند و به‌ زمان‌ و مكان‌ مقيّد هستند. پس‌ درخواست‌ و خواهشها بايد متوجّة‌ خدا باشد؛ نه‌ بندگان‌ خدا!

 به‌ همين‌ جهت‌ قرآن‌ كريم‌ تلاش‌ مي‌كند كه‌ پيامبران‌ را ـ همانند ديگرافراد بشر ـ در جايگاه‌ واقعي‌شان‌ قرار دهد، و آنها را نه‌ فرشته‌ و نه‌ خدا معرّفي‌ مي‌كند، بلكه‌ مي‌فرمايد:

 [ إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ ] ... [ وَ إِلَي‌' عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ] ... [ وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَي‌' ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ ] ... [ وَ إِلَي‌' مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ] ... [ وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ ءَايَاتِ رَبِّكُمْ] .

   [ زماني‌ كه‌ برادرشان‌، نوح‌ بدانان‌ گفت‌: هان‌! (از خدا) بترسيد ] ... [ و به‌ سوي‌ قوم‌ عاد، برادرشان‌ هود را فرستاديم‌ و به‌ قوم‌ خود گفت‌: اي‌ قوم‌ من‌! تنها خدا را بپرستيد ] ... [ ما به‌ سوي‌ قوم‌ ثمود، برادرشان‌ صالح‌ را روانه‌ ساختيم‌ تا تنها خدا را بپرستند ] ... [ و به‌ سوي‌ قوم‌ مدين‌، برادرشان‌ شعيب‌ را فرستاديم‌ و به‌ قوم‌ خود گفت‌: اي‌ قوم‌ من‌! تنها خدا را بپرستيد ] ... [ نگهبانان‌ دوزخ‌ به‌ آنها مي‌گويند: مگر پيامبراني‌ از جنس‌ خودتان‌ به‌ ميانتان‌ نيامده‌اند تا آيه‌هاي‌ پروردگارتان‌ برايتان‌ بخوانند؟! ]...

 همانگونه‌ كه‌ مي‌بينيم‌، قرآن‌ تمام‌ انبياء را برابر و برادر قوم‌ خود معرّفي‌ مي‌كند و اين‌ يعني‌ اينكه‌ آنها نيز در بشريّت‌ با همة‌ انسانها برابرند و از جنس‌ خودشان‌ هستند و داراي‌ همان‌ خصوصيّاتي‌ هستند كه‌ تودة‌ مردم‌ دارا مي‌باشند.

و امّا در مورد محمّد صلي الله عليه وسلم- كه‌ به‌ حق‌، گُل‌ سرسبد مقرّبان‌ درگاه‌ الهي‌ است‌ ـ چنين‌ مي‌فرمايد:

 [ لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ ] ... [ وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَي‌' أَعْقَابِكُمْ ] .

   [ به‌ تحقيق‌ پيامبري‌ از جنس‌ خودتان‌ به‌ سوي‌ شما آمده‌ است‌ ] ... [ و محمّد نيست‌ مگر پيامبري‌ كه‌ قبل‌ از او هم‌ پيامبراني‌ آمده‌اند و درگذشته‌اند. آيا اگر چنانچه‌ بميرد يا كشته‌ شود، شما (از آيين‌ خود) برمي‌گرديد؟! ] ...

 و يا به‌ او مي‌فرمايد:

 [ لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ ] ... [ وَ مَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَ مَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ ].

   [ هيچ‌ امري‌ در دست‌ تو (اي‌ پيامبر) نيست‌. خداوند يا توبة‌ آنان‌ را مي‌پذيرد و يا آنها را عذاب‌ مي‌دهد ] ... [ و ما تو را قرار نداده‌ايم‌ كه‌ حافظ‌ و نگهبان‌ ايشان‌ باشي‌ و همچنين‌ تو وكيل‌ و كارگزارشان‌ نيستي‌ ] ...

 و يا در جايي‌ ديگر به‌ او مي‌فرمايد:

 [ قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي‌ نَفْعًا وَ لَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ مَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ].

   [ بگو: من‌ مالك‌ هيچ‌ سود و زياني‌ براي‌ خود نيستم‌، مگر آنچه‌ را كه‌ خدا بخواهد. اگر چنانچه‌ من‌ غيب‌ مي‌دانستم‌، منافع‌ زيادي‌ نصيب‌ خود مي‌ساختم‌ و اصلاً شرّ و بلايي‌ به‌ من‌ نمي‌رسيد. من‌ كسي‌ جز بيم‌دهنده‌ و مژده‌دهندة‌ مؤمنان‌ نيستم‌! ] ...

 و يا در جايي‌ ديگر، با بياني‌ تهديدآميز به‌ او مي‌فرمايد:

 [ وَ لَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا إِذَا لَأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا ] ... [ وَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبِطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ] .

   [ و اگر ما تو را استوار و پابرجاي‌ (بر حق‌) نمي‌داشتيم‌، دور نبود كه‌ اندكي‌ بدانان‌ گرايش‌ پيدا كني‌. (واگر چنين‌ مي‌كردي‌) در اين‌ صورت‌ عذاب‌ دنيا و آخرت‌ را (برايت‌) چندين‌ برابر (مي‌ساختيم‌ و) به‌ تو مي‌چشانديم‌. سپس‌ در برابر ما يار و ياوري‌ نمي‌يافتي‌ ] ... [ اگر تو شرك‌ بورزي‌، اعمالت‌ نابود مي‌شوند و از زيانكاران‌ خواهي‌ شد ] ...

 و به‌ او امر مي‌كند كه‌ آيين‌ خود را با صدايي‌ رسا اعلام‌ دارد:

 [ قُلْ إِنَّمَا أَدْعُوا رَبِّي‌ وَ لَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا قُلْ إِنِّي‌ لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لَا رَشَدًا قُلْ إِنِّي‌ لَنْ يُجِيرَنِي‌ مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدُ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا ] .

   [ بگو: همانا من‌ تنها پروردگارم‌ را به‌ فرياد مي‌خوانم‌ و هيچ‌ كسي‌ را با او شريك‌ نمي‌سازم‌. بگو: من‌ نمي‌توانم‌ هيچ‌ گونه‌ زيان‌ و سودي‌ به‌ شما برسانم‌ و به‌ هيچ‌ وجه‌ نمي‌توانم‌ گمراهتان‌ سازم‌ يا هدايتتان‌ دهم‌. بگو: هيچ‌ كس‌ مرا در برابر خدا پناه‌ نمي‌دهد و من‌ پناهگاهي‌ جز او نمي‌يابم‌ ] ...

 و اين‌ چنين‌، بعد از اينكه‌ او را تنها پيامبري‌ همچون‌ پيامبران‌ ديگر ـ كه‌ همگي‌ آمده‌اند و رفته‌اند ـ معرفي‌ مي‌كند، و او را مالك‌ هيچ‌ سود و زياني‌، نه‌ براي‌ خود ونه‌ براي‌ ديگران‌ مي‌داند و مي‌گويد كه‌ هيچ‌ امري‌ در دست‌ او نيست‌ و غيب‌ نمي‌داند، و اگر چنانچه‌ خداوند او را پابرجا نمي‌داشت‌، دور نبود كه‌ به‌ مشركين‌ گرايشي‌ پيدا كند و...آنگاه‌ به‌ او امر مي‌كند كه‌ به‌ مردم‌ بگويد: خداي‌ شما، خداي‌ يگانه‌ است‌ و مرا خدا نپنداريد؛ زيرا من‌ هم‌ بشري‌ مثل‌ خودتان‌ هستم‌ و مستقيماً به‌ سوي‌ او توجّه‌ كنيد و به‌ غير او ـ همچون‌ مشركين‌ ـ متوسّل‌ نشويد و در يك‌ جمله‌ خدا را عبادت‌ كنيد و در عبادت‌ كسي‌ را شريك‌ او نسازيد:

 [ قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي‌' إِلَيَّ أَنَّمـَا إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ ]... [ قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي‌' إِلَيَّ أَنَّمـَا إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ] .

   [ بگو: من‌ هم‌ بشري‌ مثل‌ شما هستم‌ كه‌ تنها به‌ من‌ وحي‌ مي‌شود. همانا پروردگار شما خداي‌ واحد است‌، پس‌ مستقيماً (بدون‌ واسطه‌) به‌ او روي‌ آوريد و استغفار نماييد، و واي‌ بر مشركين‌! (كه‌ چنين‌ نمي‌كنند) ] ... [ بگو: من‌ فقط‌ انساني‌ مثل‌ شما هستم‌ كه‌ به‌ من‌ وحي‌ مي‌شود. خداي‌ شما خداي‌ واحدي‌ است‌ و بس‌. پس‌ هر كس‌ خواهان‌ (سعادت‌) ديدار خداي‌ خويش‌ است‌، بايد كه‌ كارهاي‌ شايسته‌ انجام‌ دهد و در عبادت‌ پروردگارش‌ كسي‌ را شريك‌ او نسازد ] ...

و يا داستان‌ كساني‌ را بيان‌ مي‌كند كه‌ عيسي‌ -صلي الله عليه وسلم- را خداي‌ خود قرار داده‌اند و آنان‌ را به‌ كفر و ناداني‌ سرزنش‌ مي‌كند:

 [ لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي‌ الْأَرْضِ جَمِيعًا ].

   [ مسلّماً كساني‌ كه‌ مي‌گويند: خدا همان‌ مسيح‌ پسر مريم‌ است‌، كافرند! بگو: اگر خدا بخواهد مسيح‌ پسر مريم‌ و مادرش‌ و تمام‌ كساني‌ را كه‌ در زمين‌ هستند هلاك‌ كند، چه‌ كسي‌ مي‌تواند (كوچكترين‌) كاري‌ بكند؟! ] ...

 قرآن‌ كريم‌، اين‌ چنين‌ در تثبيت‌ و استحكام‌ و روشن‌ نمودن‌ اين‌ عقيده‌ پيش‌ مي‌رود تا جايي‌ كه‌ نمي‌گذارد مخلوقي‌ از بندگان‌ خدا، مخلوقي‌ ديگر از بندگانش‌ را به‌ عنوان‌ معبود خويش‌ برگزيند و به‌ عبادتش‌ بپردازد. هر مخلوقي‌ ـ اگر چه‌ پيامبر هم‌ باشد ـ بالاخره‌ بنده‌اي‌ از بندگان‌ خداست‌؛ نه‌ خدا و معبود، و نه‌ قبلة‌ پرستش‌!!

 وقتي‌ در نزد خداوند ـ ذاتاً ـ هيچ‌ گونه‌ تفاوتي‌ بين‌ بندگانش‌ نباشد، واسطه‌هاي‌ بين‌ خدا و بندگانش‌ نيز از بين‌ مي‌روند. پس‌ نه‌ كهانتي‌ در كار خواهد بود و نه‌ وساطتي‌!

 چگونه‌ مي‌توان‌ براي‌ خدا واسطه‌ و نماينده‌اي‌ تراشيد، در حالي‌ كه‌ براي‌ انجام‌ هر كاري‌، يا پديد آوردن‌ چيزي‌، كافي‌ است‌ بگويد: شو! پس‌ مي‌شود:

 [ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ].

   [ هر گاه‌ خدا چيزي‌ را بخواهدكه‌ بشود، كافي‌ است‌ كه‌ بگويد: شو! پس‌ مي‌شود ] ...

 آيا واقعاً شايسته‌ است‌ كه‌ خدايي‌ كه‌ همه‌ جا حاضر و ناظر است‌، از رگ‌ گردن‌ به‌ انسان‌ نزديكتر است‌، خيانت‌ چشم‌ و آنچه‌ را در سينة‌ اوست‌ مي‌داند، و از طرفي‌ بسيار آمرزگار و مهربان‌ است‌، واسطه‌ و دلالي‌ داشته‌ باشد تا از طريق‌ او، بنده‌اش‌ را ببخشد و يا حاجتش‌ را برآورده‌ سازد؟!

 هر كس‌ بدون‌ واسطه‌ مي‌تواند ـ مستقيماً و شخصاً ـ به‌ خالق‌ خود مرتبط‌ گردد و شخصيّت‌ ناچيز خود را ـ هر چند گناهكار هم‌ باشد ـ به‌ قدرتي‌ كه‌ اوّل‌ و آخر و ظاهر و باطن‌ است‌، پيوند دهد و از او حوايج‌ و درخواستها و نيازمنديهايش‌ را بطلبد، و رحمت‌ و لطف‌ و عنايت‌ پروردگارش‌ را بچشد، آنگاه‌ ايمان‌ و تقوايش‌ محكمتر گردد.

 اسلام‌، اصرار زيادي‌ بر تقويت‌ و استحكام‌ اين‌ ارتباط‌ دارد. افراد را متوجّه‌ مي‌سازد كه‌ خدا تنها برايشان‌ كافي‌ است‌ و هر كس‌ مي‌تواند در تمام‌ دقايق‌ شب‌ و روز از آن‌ قدرت‌ بزرگ‌ ـ كه‌ زمان‌ و مكاني‌ برايش‌ نيست‌ ـ استعانت‌ جويد و به‌ او متوسّل‌ شود و پناهگاه‌ خود قرار دهد:

 [ اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ ] ... [ أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ]... [ وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَمـَا كُنْتُمْ ] ... [ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ] ... [ وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي‌ عَنِّي‌ فَإِنِّي‌ قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي‌ وَلْيُؤْمِنُوا بِي‌ لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ ]... [ وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي‌ أَسْتَجِبْ لَكُمْ] ... [ وَ لَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ] ... [ قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي‌' أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ] .

   [ خداوند نسبت‌ به‌ بندگانش‌ لطف‌ دارد ] ... [ آيا خداوند براي‌ بندگانش‌ كافي‌ نيست‌؟ ] ... [ هر كجا كه‌ باشيد، خدا هم‌ با شماست‌ ] ... [ و ما از شاهرگ‌ گردن‌ به‌ شما نزديكتريم‌ ]... [ و هر گاه‌ بندگانم‌ از تو بپرسند، پس‌ من‌ نزديكم‌ و دعاي‌ دعاكننده‌ را هنگامي‌ كه‌ مرا مي‌خواند، اجابت‌ مي‌كنم‌. پس‌ بايستي‌ آنها دعوتم‌ را اجابت‌ كنند و به‌ من‌ ايمان‌ بياورند تا هدايت‌ يابند ] ... [ و پروردگارتان‌ مي‌گويد: مرا بخوانيد، به‌ شما پاسخ‌ مي‌گويم‌ ] ... [ از رحمت‌ خدا مأيوس‌ نشويد؛ زيرا از رحمت‌ خدا مأيوس‌ نمي‌شوند، مگر قوم‌ كافران‌ ] ... [ بگو: اي‌ بندگان‌ من‌! اي‌ كساني‌ كه‌ بر خودتان‌ (با گناه‌ كردن‌) زياده‌وري‌ هم‌ كرده‌ايد! از رحمت‌ خدا نااميد نشويد؛ زيرا خداوند تمام‌ گناهان‌ را مي‌بخشد ]...

  فهرست  

   # # #

  ـ واسطه‌ها، كم‌كم‌ خدا مي‌شوند!

 به‌ راستي‌، بشر از زماني‌ كه‌ واسطه‌تراشي‌ در پيشگاه‌ خدا را به‌ دروغ‌ ساخت‌ و بدان‌ روي‌ آورد، گمراهي‌ آن‌ چنان‌ بشر را از تاريكي‌اي‌، به‌ تاريكي‌ عميق‌تري‌ انداخت‌ تا جايي‌ كه‌ خود خدا را فراموش‌ كردند. همان‌ خدايي‌ كه‌ برايش‌ دلاّلها و واسطه‌ها قرار داده‌ بودند، خودش‌ را فراموش‌ كردند و واسطه‌هايش‌ را ذكر كردند و همانند خدا دوست‌ داشتند و يكسره‌ بدانان‌ روي‌ آوردند، به‌ طوري‌ كه‌ از شنيدن‌ نام‌ خدا به‌ تنهايي‌، ديگر شور و شوقي‌ از ايشان‌ ديده‌ نمي‌شود، ولي‌ به‌ محض‌ به‌ ميان‌ آمدن‌ نام‌ يكي‌ از همين‌ واسطه‌ها و يا بنده‌اي‌ ديگر از بندگان‌ خدا، هياهو و نعره‌ها سر مي‌دهند و غرق‌ سرور و شادي‌ مي‌شوند و چه‌ بسا به‌ حالت‌ جذبه‌ مي‌افتند و ذكر و سرودگويان‌، به‌ دست‌افشاني‌ و پايكوبي‌ و سر تكان‌ دادن‌ مي‌پردازند!! و گاهي‌ هم‌ در مقابل‌ انساني‌ بي‌خبر از قرآن‌ و سنّت‌، زانو مي‌زنند و حرف‌شنوي‌ مي‌كنند!!

 [ وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَـأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ] .

   [ هنگامي‌ كه‌ نام‌ خداوند به‌ تنهايي‌ و يگانگي‌ برده‌ شود، كساني‌ كه‌ به‌ آخرت‌ ايمان‌ ندارند، دلهايشان‌ مي‌گيرد و بيزار مي‌شود، امّا هنگامي‌ كه‌ نام‌ كساني‌ غير از او برده‌ مي‌شود، ناگهان‌ شاد و خوشحال‌ مي‌شوند! ] ...

 بنابراين‌، نزد آنان‌ در هر چيزي‌ بُرد با اين‌ شركاء و واسطه‌هاست‌. چه‌ در محبّت‌، چه‌ در عبادت‌ و اخلاص‌، چه‌ در استغاثه‌ و توسّلها، چه‌ در نذر و قرباني‌ و عشق‌ و حماسه‌ها...و چيزي‌ براي‌ خدا نمانده‌ است‌ كه‌ قابل‌ ذكر باشد، مگر اينكه‌ به‌ تبعيّت‌ آن‌ واسطه‌ها، از او هم‌ نامي‌ ببرند!

 [ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعَامِ نَصِيبًا فَقَالُوا هَـ'ذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هَـ'ذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلَا يَصِلُ إِلَي‌ اللَّهِ وَ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَي‌' شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ ] .

   [ مشركان‌ سهمي‌ از زراعت‌ و چهارپاياني‌ را كه‌ خداوند آنها را آفريده‌ است‌، براي‌ خدا قرار مي‌دهند و به‌ گمان‌ خويش‌ مي‌گويند: اين‌ براي‌ خداست‌ (و با اين‌ سهم‌ به‌ خدا تقرّب‌ مي‌جوييم‌ و بدين‌ منظور، آنها را به‌ ميهمانان‌ و ناتوانان‌ مي‌دهيم‌) و اين‌ براي‌ شركاء و معبودان‌ ماست‌ (و با اين‌ سهم‌ نيز به‌ معبودان‌ تقرّب‌ مي‌جوييم‌ و بدين‌ منظور آن‌ را به‌ رؤسا و پرده‌داران‌ و كاهنان‌ و خادمان‌ بتكده‌ها و معابد مي‌دهيم‌). امّا آنچه‌ به‌ شركاء ايشان‌ تعلّق‌ مي‌گيرد، به‌ خدا نمي‌رسد (و صرف‌ كردن‌ آن‌ در راه‌ خدا حرام‌ است‌) و آنچه‌ متعلّق‌ به‌ خدا مي‌باشد، به‌ شركاء ايشان‌ مي‌رسد (و مي‌توان‌ براي‌ آنها صرف‌ كرد و به‌ كاهنان‌ و رؤسا و خدمتگزاران‌ اصنام‌ ايشان‌ داده‌ شود!) واقعاً چه‌ بد داوري‌ مي‌كنند!]  ...

 متأسّفانه‌، اين‌ آلودگي‌ به‌ عقايد مسلمانان‌ امروزي‌ نيز سرايت‌ كرده‌ است‌ تا جايي‌ كه‌ نزديك‌ است‌ خود خدا را فراموش‌ كنند و به‌ دايرة‌ شرك‌ وارد شوند. به‌ همين‌ جهت‌ لازم‌ دانسته‌ايم‌ فصل‌ جداگانه‌اي‌ را به‌ همين‌ مورد اختصاص‌ دهيم‌ تا بدانيم‌ كه‌ چه‌ خطري‌ در كمين‌ آنهاست‌:

 [ وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ ] .

   [ و اكثر آنهايي‌ كه‌ ادّعاي‌ ايمان‌ مي‌كنند، مؤمن‌ نيستند مگر اينكه‌ مشركند! ] ...

  فهرست  

 

   # # #  # # #

 

  فصل‌ سوم:  مسلمانان‌ پس‌ از اسلام‌:

 

 عقايد شرك‌آميز رايج‌ در ميان‌ تودة‌ مردم‌

  اسلام‌، اين‌ چنين‌ ريشة‌ عقايد شرك‌آميز را كه‌ در دلهاي‌ اعراب‌ جاهلي‌ ريشه‌ دوانيده‌ بود، از ميان‌ برچيد و به‌ جاي‌ آن‌، عقيدة‌ پاك‌ و صحيح‌ توحيد را جايگزين‌ كرد، و مردم‌ پس‌ از چندي‌ خالق‌ يكتاي‌ خود را شناختند و به‌ جانب‌ پروردگار خويش‌ رو نهاده‌، از پرتو درخشان‌ هدايتش‌ راه‌ جستند و پا در راه‌ روشن‌ و بدون‌ انحرافش‌ گذاشتند و هيچ‌ راه‌ ديگري‌ را اختيار نكرده‌ و از هيچ‌ ـ ظاهراً ـ قدرتمندي‌ استمداد و استعانت‌ نكردند؛ زيرا دانستند كه‌ اين‌ قدرتهاي‌ دروغين‌ زميني‌، همه‌ ناتوان‌ و ضعيف‌ و فاني‌ هستند و تنها قدرت‌ حقيقي‌ و ابدي‌، و تنها راه‌ راستين‌، از آنِ خداست‌ و بس‌؛ چون‌ ديگر ايمان‌ دارند كه‌ همة‌ اينها به‌ دست‌ خداست‌. با اتّكاء و توكّل‌ به‌ قدرتش‌، با جانهايي‌ پاكيزه‌ و دلهايي‌ قوي‌ بر روي‌ زمين‌ با شيوة‌ انساني‌ به‌ زندگي‌ خويش‌ ادامه‌ دادند...و اين‌ چنين‌ بود كه‌ اسلام‌ پيشروي‌ كرد...

 با پيشروي‌ اسلام‌، مردم‌ به‌ سوي‌ پروردگار خويش‌ رفته‌، و تنها توجّه‌ خود را به‌ او معطوف‌ ساختند و با اتّكاء به‌ قدرتش‌، نيروي‌ خود را با تمام‌ نيروها و افراد بر روي‌ زمين‌ برابر ديدند؛ چون‌ پي‌ بردند كه‌ همگي‌ مخلوق‌ خدا، همگي‌ نيروي‌ خود را از او گرفته‌اند.

 با پيشروي‌ اسلام‌، مردم‌ با آگاهي‌ و بصيرت‌ كامل‌، به‌ جانب‌ خالقشان‌ روي‌ آوردند و احساس‌ كردند كه‌ منشأ تمامي‌ موجودات‌، او بوده‌ و همة‌ آنها دوباره‌ به‌ سوي‌ او بازمي‌گردند. پس‌ خود را با همة‌ افراد بشر، در بشريّت‌ شريك‌ دانستند و پي‌ بردند كه‌ همگي‌ از ارادة‌ مستقيم‌ و بي‌واسطة‌ او سرچشمه‌ گرفته‌اند و كسي‌ بر كسي‌ ديگر از اين‌ لحاظ‌ برتري‌ و تفوّقي‌ ندارد.

 و بالاخره‌...با روي‌ آوردن‌ به‌ پروردگار خويش‌، ديگر آن‌ رسم‌ وساطت‌ و بت‌پرستي‌ برافتاد و سرهاي‌ مردم‌ در برابر خالق‌ بي‌همتا و معبود برحق‌ و دوست‌داشتني‌ به‌ تواضع‌، خم‌ شد و پيشانيهايشان‌ بر آستان‌ حق‌ ساييده‌ گشت‌. ديگر همگي‌ در برابر قدرتهاي‌ دروغين‌، چه‌ سنگي‌ و چه‌ گوشتي‌ ـ يعني‌ رؤسا و سدنه‌ و كهنه‌ ـ كه‌ بساط‌ خدايي‌ گسترده‌ بودند، رهايي‌ يافتند و بناء در هم‌ شكستة‌ جاهليّت‌ فرو ريخت‌ و به‌ جايش‌ كاخ‌ بلند اسلام‌، با بيرق‌ لا إله‌ إلا اللّه‌ افراشته‌ گرديد.

 اسلام‌، با تلاش‌ خود ملّت‌ ممتاز و يگانه‌اي‌ به‌ وجود آورد كه‌ رهبري‌ بشريّت‌ را به‌ آن‌ ملّت‌ سپرد. ملّتي‌ كه‌ مأمور بود بشريّت‌ را از گمراهي‌ و جاهليّت‌ نجات‌ دهد...امّا چندي‌ نگذشت‌ كه‌ رسالتش‌ را وانهاد و از پيشروي‌ كاروان‌ عقب‌ كشيد و كم‌كم‌ رهبري‌ بشريّت‌ را از دست‌ داد...به‌ طوري‌ كه‌ همين‌ ملّت‌، امروز به‌ جاي‌ رهبري‌ و پيشوايي‌، خود دنباله‌رو ملّتهاي‌ گمراه‌ گرديده‌ و در گمراهي‌ و تيره‌روزي‌ افتاده‌ است‌!

 امّت‌ اسلامي‌ بايد در ايمان‌ و تسليم‌ و توجّه‌ به‌ خداي‌ واحد قهّار، نمونة‌ برجسته‌ باشد و در نيّت‌ و عقيده‌ و عمل‌ نيز به‌ پروردگار خود، به‌ چيز ديگري‌ توجّه‌ نكند و به‌ گونه‌اي‌ باشد كه‌ مقتدا و پيشواي‌ ديگران‌ و الگو قرار گيرد، همانگونه‌ كه‌ مسلمانان‌ صدر اسلام‌ در آن‌ قلّة‌ رفيع‌ قرار گرفتند:

 [ وَ كَذَ'لِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَي‌ النَّاسِ وَ يَكُونَ الرّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا] ... [ كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْـمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ ].

   [ و اين‌ چنين‌ شما را امّتي‌ ميانه‌رو قرار داديم‌ تا بر مردم‌ الگو وشاهدي‌ باشيد و پيامبر هم‌ بر شما الگو و شاهدي‌ باشد [ ... [ شما برترين‌ و بهترين‌ امّتي‌ هستيد كه‌ براي‌ مردم‌ انتخاب‌ شده‌ايد؛ زيرا به‌ نيكيها دعوت‌ مي‌كنيد و از بديها بازمي‌داريد و به‌ خدا ايمان‌ داريد ]...

 امّا ـ با كمال‌ تأسّف‌ ـ در ميان‌ توده‌هاي‌ مسلمانان‌ امروزي‌، شيوه‌هايي‌ از پرستش‌ و عبادت‌ را ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ و مسلكهايي‌ در بينشان‌ رواج‌ و شيوع‌ يافته‌ كه‌ به‌ طور خطرناكي‌ بر فساد و گمراهي‌ عقيده‌ و تفكّر، و نابساماني‌ مقصود و مأواي‌ فكري‌شان‌ دلالت‌ مي‌كند. ما دوست‌ داريم‌ بي‌پروا از اين‌ بيماري‌ و علّت‌ آن‌ پرده‌ برداريم‌ و اندك‌ مسامحه‌اي‌ را روا نداريم‌؛ زيرا كوچكترين‌ خلل‌ و كاستي‌ در پايه‌هاي‌ توحيد، در واقع‌ به‌ معناي‌ راه‌ يافتن‌ جاهليّت‌ و تباهي‌ به‌ مركز رهبري‌ فكري‌ و عقيدتي‌ اين‌ دين‌، و يگانه‌ عامل‌ و انگيزة‌ هدف‌ و مبدأ و منتهاي‌ اين‌ دين‌ است‌.

 البته‌ ما از جمله‌ كساني‌ نيستيم‌ كه‌ به‌ مردم‌ تهمتهاي‌ ناروا بزنيم‌ و به‌ گزاف‌ و نسنجيده‌ و ندانسته‌، آنان‌ را به‌ شرك‌ و گمراهي‌ متّهم‌ كنيم‌ و حقوقشان‌ را ظالمانه‌ پايمال‌ كنيم‌ و تجاوز بدان‌ را مباح‌ بدانيم‌! امّا تصرّفات‌ و رفتارهاي‌ اين‌ مردم‌ را طوري‌ مي‌بينيم‌ كه‌ اعراب‌ جاهلي‌ پيش‌ از اسلام‌ داشته‌اند! و شايد بدين‌ سبب‌ باشد كه‌ پس‌ از چندي‌، چنين‌ پنداشتند كه‌ تمام‌ اين‌ آيات‌ ـ كه‌ دربارة‌ شرك‌ و وساطت‌ بتها نازل‌ شده‌اند و ما براي‌ جايز نبودن‌ توسّلات‌ آورديم‌ ـ همگي‌ فقط‌ به‌ اعراب‌ جاهلي‌ اختصاص‌ داشته‌ و تنها درباة‌ آنها نازل‌ شده‌اند، به‌ طوري‌ كه‌ فقط‌ به‌ آنها منحصر دانستند، و البته‌ به‌ همين‌ مقدار هم‌ بسنده‌ نكردند و بلكه‌ قائل‌ به‌ تفسيراتي‌ شدند كه‌ حتّي‌ توسّل‌ به‌ غير خدا را جايز دانستند و معتقد شدند كه‌ خداوند، مؤمنان‌ را دستور داده‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ و تقرّب‌ به‌ او، لازم‌ است‌ واسطه‌اي‌ بجويند!! و مي‌گويند: آياتي‌ كه‌ دربارة‌ مشركين‌ نازل‌ شده‌اند، همگي‌ دربارة‌ واسطه‌ها و شركايي‌ است‌ كه‌ تنها در قالب‌ بتهاي‌ سنگي‌ بوده‌اند؛ نه‌ افراد صالح‌ و اولياء شايستة‌ خدا!

به‌ هر حال‌، اوضاع‌ مردم‌ را ـ در حال‌ حاضر ـ به‌ گونه‌اي‌ مي‌بينيم‌ كه‌ بررسي‌ طولاني‌ و دقّت‌ نظر و خيرخواهي‌ و نصيحت‌ خالصانه‌ و تصريح‌ به‌ تعاليم‌ قرآن‌ و سنّت‌ پيامبر صلي الله عليه وسلم- را بر ما واجب‌ مي‌گرداند. چنان‌ كه‌ كوچكترين‌ انحراف‌ را مشاهده‌ كنيم‌، نبايد بي‌تفاوت‌ از كنار آن‌ بگذريم‌ و آن‌ را ناديده‌ بگيريم‌.

 به‌ عنوان‌ مثال‌، مشاهده‌ مي‌كنيم‌ كه‌ هر روز هزاران‌ نفر به‌ زيارت‌ آرامگاه‌ افراد صالحي‌ مي‌روند و از آنان‌ اعمالي‌ سر مي‌زند كه‌ جز عبادت‌ نام‌ ديگري‌ را نمي‌توان‌ بر آنها گذاشت‌، در حالي‌ كه‌ بيشترشان‌ از اسلام‌ چيزي‌ نمي‌دانند و اگر چنانچه‌ براي‌ انجام‌ يك‌ وظيفة‌ ديني‌ صحيح‌ ـ همچون‌ جمع‌آوري‌ زكات‌، كمك‌ به‌ فقراء و يتيمان‌ و... ـ خوانده‌ شوند، با تنفّر مي‌گريزند! اگر چه‌ در روي‌ آوردن‌ به‌ خرافات‌ و اباطيل‌، پروانه‌وار به‌ سوي‌ شمع‌ هجوم‌ مي‌آورند و بلكه‌ سريعتر از پروانه‌، بدانها روي‌ مي‌آورند و به‌ دور آن‌ مي‌چرخند!

 كافي‌ است‌ كه‌ بدانيد، آنهايي‌ كه‌ مي‌آيند تا در كنار ضرايح‌ آنان‌، به‌ نذرهاي‌ خود وفا كنند و دعا و نيايش‌ نمايند، براي‌ چه‌ كسي‌ نذرها را به‌ جاي‌ مي‌آورند و چه‌ كسي‌ را در دعا و درخواست‌ خود مي‌خوانند و از چه‌ كسي‌ استمداد و استعانت‌ مي‌جويند و به‌ چه‌ كسي‌ متوسّل‌ مي‌شوند و براي‌ چه‌ كس‌ طواف‌ و اعتكاف‌ مي‌كنند؟! آري‌! در بادي‌ امر، براي‌ فلان‌ بزرگ‌ دين‌! وقتي‌ با آنان‌ مجادله‌ مي‌كنيم‌، مي‌گويند: اين‌ نذرها و دعاها براي‌ خداست‌، امّا به‌ وسيلة‌ اين‌ كس‌ و از راه‌ او!!

 بيشترشان‌ مي‌گويند: ما خدا را نيكو و برتر مي‌شناسيم‌ و خالق‌ همه‌ چيز، قادر بر هر كاري‌، از تمام‌ مخلوقات‌ برتر و بالاتر مي‌دانيم‌، و اين‌ هم‌ مي‌دانيم‌ كه‌ اين‌ افراد شايسته‌، بندگان‌ او هستند. كاري‌ كه‌ تنها ما مي‌كنيم‌ فقط‌ اين‌ است‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ از اين‌ طريق‌ به‌ خدا برسيم‌، و به‌ وسيلة‌ بندگان‌ صالحش‌ ـ كه‌ نزد خدا مقرّب‌ و آبرومند درگاهش‌ هستند ـ به‌ او تقرّب‌ جوييم‌!

 اين‌ كلامشان‌ به‌ فرض‌ اينكه‌ درست‌ و راست‌ باشد، و حقيقتاً چنين‌ پندار و عقيده‌اي‌ داشته‌ باشند، امّا اين‌ عقيده‌ اصلاً در اسلام‌ وجود ندارد و آن‌ را نادرست‌ مي‌داند؛ زيرا خداوند ـ سبحان‌ ـ از ما نخواسته‌ كه‌ ديگران‌ را با خود به‌ حضورش‌ بياوريم‌ تا اعمال‌ نيك‌ ما را ـ همچون‌ نذر و دعا و طواف‌ و اعتكاف‌ و... ـ را به‌ حضورش‌ عرضه‌ كنند، يا براي‌ ما از لغزشها و گناههايمان‌ طلب‌ استغفار نمايند.

 بدون‌ شك‌، چون‌ مدّت‌ طولاني‌ بر مسلمانان‌ گذشته‌ است‌، حق‌ را فراموش‌ كرده‌اند. گاهي‌ ممكن‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ خاطر فراموش‌ كردن‌ و ناديده‌ گرفتن‌ يك‌ چيز اندك‌ و بي‌اهمّيّت‌، عذر و بهانه‌اش‌ پذيرفتني‌ باشد، امّا اينكه‌ حقيقت‌ خود و خداي‌ خويش‌ را مورد غفلت‌ قرار دهد و ايمانش‌ را فراموش‌ كند، اين‌ ديگر قابل‌ اغماض‌ نيست‌ و مصيبت‌ بس‌ بزرگ‌ و بلاي‌ عظيمي‌ است‌!

 قرآن‌ كريم‌، اين‌ چنين‌ از دست‌ دادن‌ توحيد وتباهي‌اش‌ را مورد تهديد قرار داده‌ و تقبيح‌ مي‌كند:

 [ وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ ءَأَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي‌ هَـ'ؤُلَاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنْبَغِي‌ لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ وَ لَـ'كِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ ءَابَاءَهُمْ حَتَّي‌' نَسُوا الذِّكْرَ وَ كَانُوا قَوْمًا بُورًا ].

   [ روزي‌ را كه‌ خداوند همة‌ مشركان‌ را به‌ همراه‌ تمام‌ كساني‌ كه‌ به‌ جز خدا را مي‌پرستيدند، گرد مي‌آورد و (به‌ پرستش‌ شدگان‌) مي‌گويد: آيا شما اين‌ بندگان‌ را گمراه‌ كرده‌ايد (و بديشان‌ دستور داده‌ايد كه‌ شما را براي‌ خود برگزينيم‌ (و بپرستيم‌) و ليكن‌، آنان‌ و پدرانشان‌ را (از نعمتها) برخوردار نموده‌اي‌، تا آنجا كه‌ ياد و ذكر (تو و عبادتت‌) را فراموش‌ كرده‌اند و هلاك‌ گشته‌اند! ] ...

 آري‌! به‌ راستي‌ ياد و ذكر خدا و توحيدش‌ را نيز ـ كه‌ مبناي‌ ذكر خداست‌ ـ فراموش‌ كردند. پس‌ براي‌ دفاع‌ از اين‌ افراد جاهل‌ كافي‌ نيست‌ كه‌ گفته‌ شود: آنان‌ خدا را مي‌شناسند و مي‌دانند كه‌ تنها، او اجابت‌كنندة‌ هر خواسته‌ و حاجتي‌ است‌ و عامل‌ و انگيزة‌ هر عفو بخششي‌ است‌ و مي‌دانند كه‌ غير او مالك‌ هيچ‌ چيزي‌ نيستند؛ زيرا اين‌ معرفت‌ و شناخت‌، وقتي‌ شايسته‌ و قابل‌ قبول‌ است‌ كه‌ تنها خدا ـ و تنها او ـ مورد دعا و توجّه‌ قرار گيرد و فقط‌ به‌ سوي‌ او روي‌ آورده‌ شود و اخلاص‌ كامل‌ از آنِ او باشد؛ چنانچه‌ اين‌ گونه‌ معرفت‌ را مشركين‌ جاهلي‌ نيز داشته‌اند، امّا قابل‌ قبول‌ نبود:

   [ قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ ] .

   [ بگو: چه‌ كسي‌ از آسمان‌ به‌ شما روزي‌ مي‌رساند؟ چه‌ كسي‌ بر گوش‌ و چشمها تواناست‌؟ چه‌ كسي‌ زنده‌ را از مرده‌ و مرده‌ را از زنده‌ بيرون‌ مي‌آورد؟ چه‌ كسي‌ امور را تدبير مي‌كند؟ قطعاً خواهند گفت‌: خدا! ] ...

 با وجود اينكه‌ صراحتاً مي‌گويند: همة‌ اينها در دست‌ خداست‌، و جوابشان‌ خداي‌ يگانه‌ است‌، ولي‌ اين‌ مشركين‌ با گفتن‌ اين‌ قول‌، مؤمن‌ به‌ حساب‌ نيامده‌اند؛ زيرا ايمان‌ حقيقي‌ به‌ خدا نداشته‌اند. اگر به‌ حقيقت‌ خدا را مي‌شناختند، چيزي‌ را كه‌ از صفات‌ و شؤون‌ اوست‌ به‌ او مربوط‌ مي‌ساختند و به‌ ديگري‌ نسبت‌ نمي‌دادند. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ قرآن‌ در خطاب‌ به‌ آنان‌، بلافاصله‌ چنين‌ ادامه‌ مي‌دهد:

 [ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ فَذَ'لِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّي‌' تُصْرَفُونَ كَذَ'لِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَي‌ الَّذِينَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ] .

   [ پس‌ بگو: (حال‌ كه‌ به‌ تمام‌ اين‌ چيزها اقرار مي‌كنيد) چرا (تنها خدا را عبادت‌ نمي‌كنيد و فقط‌ از او) نمي‌ترسيد؟! آن‌، خداست‌ كه‌ پروردگار حقيقي‌ شماست‌ (و اوست‌ كه‌ چنين‌ است‌ كه‌ خود قبول‌ داريد. پس‌ پرستش‌ او نيز حق‌ است‌ و پرستش‌ غير او، باطل‌). آيا سواي‌ حق‌ جز گمراهي‌ است‌؟ پس‌ چگونه‌ از راه‌ به‌ در برده‌ مي‌شويد؟! همانگونه‌ فرمان‌ پروردگار تو دربارة‌ كساني‌ كه‌ سرپيچي‌ مي‌كنند، صادر شده‌ است‌ كه‌ ايمان‌ نمي‌آورند] ...

 اين‌ مردم‌ ناآگاه‌، وقتي‌ كه‌ براي‌ زيارت‌ قبوري‌ كه‌ استخوانهاي‌ بعضي‌ از بندگان‌ خدا را ـ كه‌ از هيچ‌ چيز خبر ندارند! ـ دربردارند، بار و بُنه‌ مي‌بندند و به‌ هنگامي‌ كه‌ نذورات‌ و دعاها و نيازهاي‌ خويش‌ را متوجّه‌ كساني‌ مي‌كنند كه‌ آنان‌ را دروازة‌ ورود به‌ بارگاه‌ الهي‌ مي‌پندارند، به‌ راستي‌ در حق‌ اين‌ دين‌، ظلم‌ بس‌ بزرگي‌ را مرتكب‌ مي‌شوند و هر اندازه‌ اعمالشان‌ را از هر جهت‌ بررسي‌ مي‌كنيم‌، در آن‌ چيزي‌ نمي‌يابيم‌ كه‌ هرگز دل‌ مؤمن‌ بدان‌ آرامش‌ يابد و بدان‌ راضي‌ شود.

 ما مي‌بينيم‌ كه‌ مسلمانان‌ امروزي‌ با فاسقترين‌ افراد، بناي‌ صداقت‌ و دوستي‌ و پيمان‌ مي‌گذارند و گاهي‌ با والدين‌ خود كه‌ زنده‌اند، قطع‌ رابطه‌ و صلة‌ رحم‌ مي‌كنند، امّا با حرارت‌ و جدّيّت‌ خاص‌ و شادابي‌ هر چه‌ تمامتر براي‌ زيارت‌ قبري‌ از قبور صالحان‌، كيلومترها راه‌ مي‌رود، و نه‌ براي‌ اينكه‌ براي‌ او دعاي‌ خير كند و از خداوند بخواهد كه‌ صاحب‌ قبر را مورد رحمت‌ و مغفرت‌ خويش‌ قرار دهد، و نه‌ اينكه‌ خود متذكّر شود و به‌ ياد مرگ‌ و روز محشر بيفتد، بلكه‌ بدان‌ جهت‌ به‌ آنجا مي‌رود و اين‌ همه‌ زحمت‌ را متحمّل‌ مي‌شود تا از صاحب‌ قبر، نيازها و حوايج‌ دنيا و آنچه‌ را بدان‌ محتاج‌ است‌، طلب‌ كند و دعا و نذر و قرباني‌ و صدقه‌ و...را متوجّه‌اش‌ سازد. آيا به‌ راستي‌ اين‌ گمراهي‌ نيست‌؟!

  فهرست  

    # # #

تعظيم‌ قبور صالحان‌

  يكي‌ از كارهاي‌ شرك‌آميز مسلمانان‌ امروزي‌، ساختن‌ بارگاه‌ بر روي‌ قبور صالحين‌ و تعظيم‌ آن‌ است‌. بايد دانست‌ كه‌ بناي‌ ساختمان‌ و گنبد و بارگاه‌ بر قبور صالحان‌ و نيكمردان‌، عادتي‌ است‌ قديمي‌ كه‌ پيشينة‌ ديرينه‌ دارد. در ميان‌ مردم‌ كم‌ نبودند كساني‌ كه‌ گنبد و بارگاه‌ را با هدف‌ تعظيم‌ و بزرگداشت‌ صاحب‌ قبر، بنا مي‌نمودند. البته‌ درجات‌ اين‌ بزرگداشت‌ با هم‌ متفاوت‌ بود و گاهي‌ به‌ تقديس‌ و عبادت‌ آنها مي‌انجاميد.

 بررسي‌ تاريخ‌ بت‌پرستي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در آغاز، بناي‌ قبور و ضرايح‌ را به‌ خاطر يادبود شخصيّتها نگاه‌ مي‌داشتند، امّا كم‌كم‌ به‌ تقديس‌ و عبادت‌ آنها منجر مي‌شد. قرآن‌ كريم‌ نيز چيزهايي‌ را ذكر نموده‌ كه‌ بر شيوع‌ و رواج‌ اين‌ عادت‌ در بين‌ امّتهاي‌ پيشين‌ دلالت‌ دارد؛ به‌ عنوان‌ مثال‌ در داستان‌ كهف‌ مي‌خوانيم‌:

 [ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَي‌' أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا ] .

   [ گروهي‌ گفتند: بر (محلّ دفن‌) ايشان‌ ديوار و بنايي‌ درست‌ مي‌كنيم‌، و پروردگارشان‌ آگاهتر از (هر كس‌ به‌) وضع‌ ايشان‌ است‌. برخي‌ ديگر كه‌ اكثريّت‌ داشتند، گفتند: بر (محلّ دفن‌) ايشان‌ مسجدي‌ مي‌سازيم‌ ] ...

 ساختن‌ مسجد و بارگاه‌ بر سر قبور صالحان‌ ـ مثل‌ ساختن‌ مجسّمه‌ها و تمثالها براي‌ احترام‌ و يادبودشان‌ ـ به‌ خاطر دلالت‌ برانگيزاننده‌اي‌ كه‌ همچون‌ مجسّمه‌ها و تنديسها دارند، شديداً حرام‌ و ممنوع‌ اعلام‌ شده‌ است‌؛ زيرا انسانها ـ همچون‌ قوم‌ نوح عليه السلام- سنگهايي‌ را كه‌ براي‌ يادآوري‌ و تعظيم‌ بزرگان‌ و افراد صالح‌ ساخته‌ و تراشيده‌ بودند و كم‌كم‌ مورد پرستش‌ خويش‌ قرار مي‌دادند ـ مساجد و بناهايي‌ را كه‌ بر قبور صالحان‌ برپا كرده‌ بودند، به‌ تدريج‌ مورد تقديس‌ قرار دادند و با در و ديوار آن‌، درست‌ مثل‌ بتها و مجسّمه‌هايي‌ كه‌ مشركان‌ با آن‌ رفتار مي‌كردند، عمل‌ نمودند.

زماني‌ كه‌ اسلام‌ آمد، با اين‌ دو مظهر از مظاهر شرك‌ و بت‌پرستي‌ به‌ شدّت‌ جنگيد و در محو و نابودي‌ اين‌ اعمال‌ مسخره‌ كه‌ سرانجام‌ به‌ شرك‌ مي‌انجامد، شدّت‌ عمل‌ به‌ خرج‌ داد. به‌ طوري‌ كه‌ ديديم‌ كه‌ در فتح‌ مكّه‌، چگونه‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌ -رضي الله عنه- را مأمور ساخت‌ و به‌ وي‌ امر كرد همة‌ بناهايي‌ را كه‌ بر روي‌ قبور ساخته‌اند، با زمين‌ يكسان‌ سازد و تمام‌ بتها و مجسّمه‌ها را بشكند و نابود سازد. چنانچه‌ علي رضي الله عنه- خود مي‌گويد:

بعثني‌ رسول‌ الله‌-صلي الله عليه وسلم-إلي‌ المدينة‌ في‌ هدم‌ القبور و كسر الصور.

رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- مرا به‌ شهر براي‌ خراب‌ كردن‌ مقبره‌ها و شكستن‌ مجسّمه‌ها و بتها فرستاد.

ابوالهياج‌ الاسدي‌ نيز مي‌گويد:

قال‌ لي‌ علي‌ بن‌ أبي‌طالب‌ ألا أبعثك‌ علي‌ ما بعثني‌ عليه‌ رسول‌ الله‌ -صلي الله عليه وسلم- أن‌ لا أدع‌ تمثالا إلا طمسته‌ و لا قبرا مشرفا إلا سويته‌.

علي‌ بن‌ ابي‌طالب رضي الله عنه- به‌ من‌ فرمود: آيا تو را براي‌ كاري‌ نفرستم‌ كه‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- مرا بدان‌ كار فرستاد؟! و آن‌ اينكه‌ هيچ‌ تمثال‌ و مجسّمه‌اي‌ را ترك‌ نكنم‌ مگر اينكه‌ آن‌ را محو و نابود سازم‌، و هيچ‌ قبر بلند و مشرفي‌ را وانگذارم‌ مگر اينكه‌ آن‌ را با خاك‌ يكسان‌ نمايم‌ .

مي‌بينيم‌ كه‌ رسول‌ خدا-صلي الله عليه وسلم- از نظر گمراه‌ ساختن‌، ضريحهاي‌ بلند قبور، و بتها و مجسّمه‌هاي‌ نصب‌ شده‌ را با هم‌ برابر دانست‌ و يكسان‌ قرار داد و به‌ ويراني‌ هر دو، با هم‌ دستور داد.

پيامبر صلي الله عليه وسلم- قبل‌ از رحلتش‌، در بيان‌ سفاهت‌ امّتهاي‌ گذشته‌ كه‌ قبور انبياء و افراد برگزيدة‌ الهي‌ را مسجد و پرستشگاه‌ خود قرار مي‌دادند و پرهيز از تقليد و پيروي‌شان‌، چنين‌ فرمود:

 إن‌ من‌ كان‌ قبلكم‌ كانوا يتخذون‌ قبور أنبيائهم‌ مساجد ألا فلا تتخذوا القبور مساجد إني‌ أنهاكم‌ عن‌ ذلك‌.

  هان‌! كساني‌ كه‌ قبل‌ از شما بوده‌اند، قبور پيامبرانشان‌ را به‌ صورت‌ مساجد و معابد درآوردند. هان‌! هوشيار باشيد كه‌ قبور را به‌ صورت‌ مساجد و عبادتگاهها درنياوريد. من‌ به‌ تأكيد شما را از اين‌ كار نهي‌ مي‌كنم‌.

 و همو در بيماري‌ رحلتش‌ ـ به‌ هنگام‌ احتضار ـ رواندازي‌ كه‌ بر رويش‌ كشيده‌ شده‌ بود، از رويِ خود برمي‌داشت‌ و اين‌ دعا را چندين‌ بار تكرار فرمود. انگار شرّي‌ را كه‌ از اين‌ راه‌، عقايد مردم‌ را تهديد مي‌كرد، احساس‌ كرده‌ بود! لذا چنين‌ دعايي‌ را به‌ درگاه‌ خداوند ـ سبحان‌ ـ عرضه‌ داشت‌:

 اللهم‌ لا تجعل‌ قبري‌ وثنا يعبد إشتد غضب‌ الله‌ علي‌ قوم‌ اتخذوا قبور أنبيائهم‌ مساجد.

   پروردگارا! قبرم‌ را بتي‌ قرار مده‌ كه‌ مورد عبادت‌ و پرستش‌ قرار گيرد. همانا غضب‌ و خشم‌ خدا بر قومي‌ كه‌ قبور پيامبرانشان‌ را مسجد قرار دادند، بسيار شديد است‌!.

ابوهريرة‌ -رضي الله عنه- از رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- روايت‌ مي‌كند كه‌ فرمود:

لا تجعلوا بيوتكم‌ قبورا و لا تجعلوا قبري‌ عيدا و صلوا علي‌ فإن‌ صلاتكم‌ تبلغني‌ حيث‌ كنتم‌.

خانه‌هايتان‌ را قبرستان‌ نكنيد، و بر قبرم‌ عيد و مراسم‌ برگزار نكنيد و محلّ رفت‌ و آمد قرار ندهيد، و بر من‌ درود و صلوات‌ بفرستيد، همانا درود و صلواتتان‌ هر جا كه‌ باشيد، به‌ من‌ مي‌رسد (و لازم‌ نيست‌ به‌ زيارت‌ قبرم‌ بياييد و در آنجا مراسم‌ عيد و اعتكاف‌ برگزار كنيد و در آنجا بمانيد و صلوات‌ بفرستيد!).

ابويعلي‌ نيز از علي‌ بن‌ حسين رضي الله عنهما- روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ او مردي‌ را ديد در كنار قبر پيامبر صلي الله عليه وسلم- براي‌ رفع‌ مشكلاتش‌ دعا مي‌كرد. نزد او رفت‌ و او را از اين‌ كار نهي‌ نمود و گفت‌: آيا حاضر هستي‌ سخني‌ را كه‌ پدرم‌ از جدّم‌، و او هم‌ از رسول‌ خدا-صلي الله عليه وسلم- شنيده‌ است‌، بشنوي‌؟ پيامبر-صلي الله عليه وسلم- چنين‌ فرمود:

لا تتخذوا قبري‌ عيدا و لا بيوتكم‌ قبورا فإن‌ تسليمكم‌ يبلغني‌ حيث‌ كنتم‌.

بر قبرم‌ عيد برگزار نكنيد و محلّ رفت‌ و آمد قرار ندهيد، و خانه‌هايتان‌ را قبرستان‌ نكنيد. پس‌ بر من‌ سلام‌ و درود بفرستيد. سلام‌ شما هر كجا كه‌ باشيد، به‌ من‌ مي‌رسد.

از جابر رضي الله عنه- روايت‌ شده‌ كه‌:

نهي‌ رسول‌ الله‌-صلي الله عليه وسلم- عن‌ تجصيص‌ القبر و أن‌ يقعد عليه‌ و أن‌ يبني‌ عليه‌ بناء.

پيامبر صلي الله عليه وسلم- از گچكاري‌ و تزيين‌ قبور، و نشستن‌ بر آن‌ و ساختن‌ بنا و بارگاه‌ بر روي‌ آن‌ نهي‌ فرموده‌ است‌.

از امام‌ جعفر صادق رحمه الله- نيز چنين‌ نقل‌ شده‌ است‌:

نهي‌ رسول‌ الله-صلي الله عليه وسلم- أن‌ يصلي‌ علي‌ القبر أو يقعد عليه‌ أو يبني‌ عليه‌.

پيامبر-صلي الله عليه وسلم- از اينكه‌ بر قبري‌ نماز بگزارند، يا بر آن‌ بنشينند و يا بر آن‌ بنا و ضزيح‌ بسازند، نهي‌ فرموده‌ است‌.

از موسي‌ بن‌ جعفر- رحمه الله- نيز روايتي‌ آمده‌ كه‌ چنين‌ است‌:

سألت‌ أبا الحسن‌ عن‌ البناء علي‌ القبر و الجلوس‌ عليه‌ هل‌ يصلح‌؟ قال‌ لا يصلح‌ البناء عليه‌ و لا الجلوس‌ و لا تجصيصه‌ و لا تطيينه‌.

برادر موسي‌ بن‌ جعفر رحمه الله- از او در مورد ببناي‌ بر قبور و نشستن‌ بر روي‌ آن‌ پرسيد كه‌ آيا اين‌ درست‌ و سزاوار است‌؟ فرمود: خير! سزاوار و صحيح‌ نيست‌. بناء و ضريح‌ بر قبور و نشستن‌ بر آن‌ و گچكاري‌ و گلكاري‌ و تزيين‌ آن‌ درست‌ نيست‌.

امّا مسلمانان‌ امروزي‌، با وجود دلايل‌ فراواني‌ كه‌ اسلام‌ براي‌ واقع‌ نشدنشان‌ در اين‌ محظور بيان‌ داشته‌ و ذكر كرده‌ است‌ ـ كه‌ ما تنها به‌ چند روايت‌ كه‌ در اين‌ مورد آمده‌اند، بسنده‌ كرديم‌ ـ تمام‌ اين‌ دلايل‌ را ناديده‌ گرفته‌ و بر قبور صالحان‌ و بزرگان‌ دين‌، مساجدي‌ ساخته‌اند و در برافراشتن‌ و ساختن‌ بناها و ضرايح‌ و آرامگاههاي‌ مجلّل‌ و باشكوه‌ و مزيّن‌، با هم‌ به‌ نزاع‌ و مسابقه‌ برخاسته‌ و از همديگر سبقت‌ و پيشي‌ مي‌گيرند تا جايي‌ كه‌ بر اسمهاي‌ بي‌مسمّي‌ ـ در جاهاي‌ دورافتاده‌! ـ نيز ضريحهايي‌ ساخته‌ شده‌ و حتّي‌ بر لوحهاي‌ چوبين‌ و جثّة‌ حيوانات‌ نيز ساخته‌ و پرداخته‌ شده‌اند!

شكّي‌ نيست‌ كه‌ حكمت‌ نهي‌ كردن‌ اسلام‌ از بزرگداشت‌ و تعظيم‌ قبور، جلوگيري‌ از گام‌ برداشتن‌ به‌ سوي‌ شرك‌ است‌. چنان‌ كه‌ در قوم‌ نوح‌-عليه السلام- مشاهده‌ مي‌شود، غلوّ در صالحين‌ آنها، تبديل‌ به‌ اصنامي‌ شد كه‌ عبادت‌ مي‌شدند. به‌ همين‌ جهت‌ پيامبر-صلي الله عليه وسلم- در حال‌ احتضار، مرتّب‌ دعا مي‌كرد و مي‌فرمود: اللهم‌ لا تجعل‌ قبري‌ وثنا يعبد!.

   بسي‌ جاي‌ تأسف‌ است‌ آنچه‌ كه‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- نهي‌ فرموده‌، مسلماناني‌ كه‌ حتّي‌ شديداً خود را معتقد و پايبند به‌ اسلام‌ نشان‌ مي‌دهند، مرتكب‌ مي‌شوند و بر قبور بعضي‌ از افراد صالح‌ خدا، مراسم‌ برگزاري‌ مي‌كنند و در كنار آن‌ به‌ اعتكاف‌ مي‌نشينند، بر آنها ضرايح‌ و بنا و قبه‌ و بارگاه‌ مي‌سازند، تزيين‌ و زينتشان‌ مي‌دهند، بر آنها مسجد و گنبدهايي‌ طلايي‌ و تذهيب‌ شده‌ مي‌سازند، چراغ‌ و شمع‌ روشن‌ مي‌كنند، در برابرشان‌ خاضعانه‌ ايستاده‌ و احياناً نماز مي‌خوانند و نذر مي‌كنند، انفاقها و صدقات‌ خود را به‌ حساب‌ ضرايحشان‌ واريز مي‌كنند، در حالي‌ كه‌ به‌ زندگان‌ ـ فقير و ندار ـ چيزي‌ از انفاقها و صدقاتشان‌ تعلّق‌ نمي‌گيرد، و يا همچون‌ كعبه‌ پيرامون‌ آن‌ طواف‌ مي‌كنند، بر آن‌ دست‌ مي‌كشند و مي‌بوسند، و حتّي‌ در برابرشان‌ خاشعانه‌ و نيازمندانه‌، ايستاده‌ و استغاثه‌ نموده‌ و اداي‌ ديون‌ و گشايش‌ سختيها و شفاي‌ مريض‌ و طلب‌ فرزند و پيروزي‌ بر دشمنان‌ و...را مي‌خواهند، و برخي‌ هم‌ خواسته‌ها و حاجات‌ خويش‌ را براي‌ صاحب‌ قبر، نه‌ به‌ صورت‌ شفاهي‌، بلكه‌ كتباً به‌ صورت‌ نامه‌!! روي‌ كاغذ مي‌نويسند و اين‌ چنين‌ دچار شرك‌ مي‌شوند!

 آيا آن‌ امّت‌ مسلماني‌ كه‌ براي‌ ملّتهاي‌ ديگر، برگزيده‌ شده‌ و بايستي‌ نمونه‌ و الگو و شاهد بر آنان‌ قرار گيرد، بايد اين‌ چنين‌ باشد؟! آيا ملّتي‌ كه‌ شعارشان‌ توحيد است‌ و با همين‌ شعار از ديگر ملّتها جدا و شناخته‌ مي‌شوند، با چنين‌ خصوصيّاتي‌ مي‌توانند ادّعاي‌ يگانه‌پرستي‌ را داشته‌ باشند؟!...هرگز!..

  فهرست  

    # # #

 ـ قرباني‌ و نذر و طواف‌ و اعتكاف‌، عبادت‌ است‌:

 همچنان‌ كه‌ قبلاً نيز اشاره‌ كرديم‌، تمام‌ اعمال‌ فوق‌ عبادت‌ محسوب‌ مي‌شوند و بايد تنها براي‌ خدا انجام‌ گيرد كه‌ مسلمانان‌ از اين‌ حقيقت‌ غافل‌ مانده‌اند و عبادت‌ را فقط‌ در نماز و زكات‌ و روزه‌ و حج‌ منحصر مي‌دانند، در حالي‌ كه‌ اگر به‌ قرآن‌ مراجعه‌ كنيم‌، مي‌فهميم‌ كه‌ قرباني‌ و نذر و طواف‌ و اعتكاف‌ نيز در رديف‌ نماز و سجده‌ و ركوع‌ قرار گرفته‌اند:

 [ قُلْ إِنَّ صَلَاتِي‌ وَ نُسُكِي‌ وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي‌ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذَ'لِكَ أُمِرْتُ ]... [ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ [ ... [ وَ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُهُ وَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ ] ... [ إِنِّي‌ نَذَرْتُ لِلرَّحْمَـ'نِ صَوْمًا ] ... [ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ] ... [ وَ عَهِدْنَا إِلَي‌' إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعَاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ ] ... [ لَا تُشْرِكْ بِي‌ شَيْئًا وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقَائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ ] .

   [ بگو: همانا نمازم‌، عبادات‌ و طاعات‌ و مناسكم‌، (و بالاخره‌) زندگي‌ و مرگم‌ براي‌ خداست‌ و بس‌ كه‌ پروردگار جهانيان‌ است‌. هيچ‌ شريكي‌ ندارد و به‌ همين‌ امر، دستور داده‌ شده‌ام‌ ]... [ پس‌ تنها براي‌ پروردگارت‌ نماز بخوان‌ و قرباني‌ كن‌ ] ... [ هر چيزي‌ را انفاق‌ مي‌كنيد، يا هر نذري‌ را كه‌ مي‌دهيد، بيگمان‌ خداوند به‌ آن‌ آگاه‌ است‌ (و مي‌داند كه‌ براي‌ كيست‌ و براي‌ چيست‌؟!) و ظالمان‌ (همان‌ كساني‌ كه‌ با شرك‌ كه‌ ظلم‌ بزرگي‌ است‌، بر خود ستم‌ كرده‌اند) را هيچ‌ يار و ياوري‌ نيست‌ ] ... [ همانا من‌ براي‌ خداي‌ مهربان‌ نذر كرده‌ام‌ كه‌ روزه‌ بگيرم‌ ] ... [ و بايد كه‌ تنها خانة‌ خدا (خانة‌ قديمي‌ و گرامي‌) را طواف‌ كنند ] ... [ و به‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ سفارش‌ كرديم‌ (و بر عهدة‌ ايشان‌ گذاشتيم‌) كه‌ خانه‌ام‌ را (از هر گونه‌ شرك‌ و پليدي‌ و آلودگي‌) براي‌ (عبادت‌كنندگان‌ و از جمله‌) طواف‌كنندگان‌ و اعتكاف‌كنندگان‌ و ركوع‌ و سجودبرندگان‌ (نمازگزاران‌) پاك‌ و پاكيزه‌ كنيد ] ... [ و برايم‌ هيچ‌ چيزي‌ را شريك‌ مگردان‌ و خانه‌ام‌ را براي‌ طواف‌كنندگان‌ و به‌پادارندگان‌ نماز و ركوع‌كنندگان‌ و سجودبرندگان‌ پاك‌ گردان‌ ] ...

 از علي‌ -رضي الله عنه- روايت‌ شده‌ كه‌ پيامبر صلي الله عليه وسلم-فرمود:

لعن‌ الله‌ من‌ ذبح‌ لغير الله‌.

لعنت‌ خدا بر كسي‌ كه‌ براي‌ غير خدا قرباني‌ كند!.

از امام‌ جعفر صادق‌ -رضي الله عنه- نيز روايت‌ شده‌ است‌: لا تطف‌ بقبر.

  فهرست  

     # # #

غلوّ در افراد صالح‌

  اين‌ مشكلات‌، همه‌ به‌ خاطر غلوّ است‌! اسلام‌، غلوّ در هر چيزي‌ را نهي‌ فرموده‌ است‌. عدّه‌اي‌ در مقام‌ عيسي‌ 7  غلوّ و زياده‌روي‌ كردند تا جايي‌ كه‌ او را فرزند خدا، يا يكي‌ از سه‌ تا، و يا همان‌ خدا ناميدند. عدّه‌اي‌ در مقام‌ روحانيّون‌ و پيشوايان‌ ديني‌شان‌ ـ أحبار و رهبان‌ ـ غلوّ كرده‌ و آنها را ارباب‌ خود قرار دادند   و عدّه‌اي‌...الخ‌ به‌ همين‌ دليل‌ خداوند غلوّ را امري‌ زشت‌ و ناروا دانسته‌ و اهل‌ كتاب‌ ـ و ديگران‌ ـ را از آن‌ برحذر داشته‌ است‌:

 [ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي‌ دِينِكُمْ وَ لَا تَقُولُوا عَلَي‌ اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ ]... [ قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي‌ دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَ لَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِيرًا وَ ضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ ] .

   [ اي‌ اهل‌ كتاب‌! در دين‌ خود غلوّ نكنيد و دربارة‌ خدا جز حق‌ نگوييد ] ... [ بگو: اي‌ اهل‌ كتاب‌! به‌ ناحق‌ در دين‌ خود زياده‌روي‌ و افراط‌ مكنيد و از اهواء و اميال‌ گروهي‌ كه‌ پيش‌ از اين‌ گمراه‌ شده‌اند و بسياري‌ را گمراه‌ كرده‌اند و از راه‌ اعراض‌ منحرف‌ گشته‌اند، پيروي‌ نكنيد ]...

به‌ همين‌ جهت‌، رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- از غلوّ در او و زياده‌روي‌ در مدح‌ و تعظيمش‌ نهي‌ فرموده‌ است‌:

 لا تطروني‌ كما أطرت‌ النصاري‌ عيسي‌ ابن‌ مريم‌ إنما أنا عبد فقولوا عبدالله‌ و رسوله‌.

   در حقّ من‌ آن‌ چنان‌ غلوّ و زياده‌روي‌ نكنيد، همانگونه‌ كه‌ مسيحيان‌ در مورد عيسي‌ پسر مريم‌ غلوّ كردند. همانا من‌ تنها يك‌ عبد و بنده‌ هستم‌، پس‌ بگوييد: بندة‌ خدا و فرستاده‌اش‌.

قرآن‌ كريم‌ نيز، رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- را ـ كه‌ داراي‌ بالاترين‌ درجات‌ نزد خداست‌ ـ به‌ عبد و بشر ياد كرده‌ است‌ و در اين‌ مورد تأكيدات‌ فراواني‌ آورده‌ است‌.

   نسائي‌ روايت‌ مي‌كند كه‌:  و لما قال‌ له‌ رجل‌ ما شاء الله‌ و شئت‌ قال‌ أجعلتني‌ لله‌ ندا ما شاء الله‌ وحده‌؟.

   و هنگامي‌ كه‌ مردي‌ به‌ او گفت‌: اگر خدا و تو بخواهيد! فرمود: آيا مرا شريك‌ و همتاي‌ خدا مي‌گرداني‌؟! (بگو:) اگر خدا تنها بخواهد.

 در روايتي‌ ديگر آمده‌ است‌ كه‌: بعضي‌ از اصحاب‌ پيامبر صلي الله عليه وسلم- در شهري‌ ديدند كه‌ عدّه‌اي‌ از مردم‌، بزرگان‌ و رهبران‌ خود را سجده‌ مي‌كنند. آنان‌ نيز از رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- اجازه‌ خواستند تا وي‌ را سجده‌ كنند. رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- از آنها پرسيد: آيا شما بعد از وفاتم‌، قبرم‌ را سجده‌ مي‌كنيد؟! آنها چون‌ مي‌دانستند كه‌ سجده‌ بر قبر، اصلاً درست‌ نيست‌ و با توحيد منافات‌ دارد، جواب‌ دادند: هرگز! ما قبرت‌ را سجده‌ نخواهيم‌ كرد! آنگاه‌ رسول‌ خدا-صلي الله عليه وسلم- فرمود: پس‌ حالا هم‌ سجده‌ نكنيد!.

يك‌ بار هم‌، سلمان‌ فارسي‌ خواست‌ كه‌ براي‌ پيامبر صلي الله عليه وسلم- سجده‌ نمايد، امّا رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- او را از اين‌ كار نهي‌ كرد و فرمود: فلا تسجد لي‌ واسجد للحي‌ الذي‌ لا يموت‌.

هر گز براي‌ من‌ سجده‌ نكن‌، بلكه‌ براي‌ كسي‌ سجده‌ كن‌ كه‌ هميشه‌ زنده‌ و باقي‌ است‌ و مرگ‌ و هرگز نمي‌ميرد!.

علاوه‌ بر سجده‌، رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- اصحابش‌ را هميشه‌ از ايستادن‌ جهت‌ تعظيم‌ و بزرگداشت‌ نيز منع‌ فرموده‌ است‌. چنانچه‌ هر گاه‌ كسي‌ مي‌خواست‌ به‌ مجلس‌ آنها راه‌ يابد، شخص‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم- را نمي‌توانست‌ از اصحابش‌ تشخيص‌ دهد. در واقع‌ اين‌ دستورها و تدابير به‌ خاطر اين‌ است‌ كه‌ هيچ‌ راهي‌ براي‌ شرك‌ باقي‌ نماند و همة‌ راههاي‌ نفوذش‌ مسدود گردند؛ زيرا همين‌ غلوّ در صالحين‌، باعث‌ به‌ وجود آمدن‌ اوّلين‌ شرك‌ در روي‌ زمين‌ بوده‌ است‌. شرك‌ قوم‌ نوح‌ -صلي الله عليه وسلم- كه‌ در فصل‌ اوّل‌ از آن‌ سخن‌ گفتيم‌ و روايتي‌ از ابن‌ عباس‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنهما ـ نقل‌ كرديم‌ كه‌ حاكي‌ از اين‌ قرار بود: بتهاي‌ قوم‌ نوح عليه السلام- اسامي‌ مردان‌ صالحي‌ بوده‌ كه‌ بعد از مرگشان‌، شيطان‌ مردم‌ را وسوسه‌ كرد تا مجسّمه‌هايي‌ از آنها بتراشند و اسامي‌شان‌ را بسيار ياد كنند، ولي‌ آنها را پرستش‌ نمي‌كردند تا اينكه‌ نسل‌ بعدي‌ آمد و كم‌كم‌ آنها را تعظيم‌ و عبادت‌ نيز نمودند و چنانچه‌ بعضي‌ از مفسّرين‌ گفته‌اند: وقتي‌ آنها درگذشتند، بر سر قبورشان‌ رفتند و گنبد و بارگاه‌ درست‌ كردند و سپس‌ صورتشان‌ را تراشيدند و پس‌ از مدّتي‌، آنها را عبادت‌ و تقديس‌ هم‌ كردند!

 از اينجا معلوم‌ مي‌شود كه‌ غلوّ بعضي‌ مسلمانان‌ در اعتقادشان‌ به‌ افراد صالح‌ و اولياء خدا، مخصوصاً محبّتشان‌ نسبت‌ به‌ صاحبان‌ قبور و ضرايح‌ و بارگاهها، منجر به‌ انواع‌ شرك‌ مثل‌: نذر، قرباني‌، صدقه‌، استعانت‌، استغاثه‌، توسّل‌، طلب‌ بخشش‌، سوگند ياد كردن‌ به‌ نامشان‌ و...شده‌ است‌، و همين‌ غلوّ آنها را به‌ شركي‌ بالاتر رسانده‌ تا جايي‌ كه‌ اعتقاد دارند اين‌ صاحبان‌ قبور، همه‌ جا حضور دارند، داراي‌ قدرت‌ و تأثيري‌ وراي‌ اسباب‌ و قوانين‌ طبيعي‌، و سلطه‌اي‌ مافوق‌ بشري‌ در وجود هستند! و لذا آنها را به‌ تنهايي‌ يا همراه‌ با خدا، در دعاها و نيايشها و درخواستها مي‌خوانند و در مشكلات‌ به‌ آنها پناه‌ مي‌برند.

 حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ غلوّ از محبّت‌ بيش‌ از اندازه‌ ناشي‌ مي‌شود. چنان‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ مي‌فرمايد:

 [ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ] .

   [ برخي‌ از مردم‌ هستند كه‌ غير از خدا، خداگونه‌هايي‌ برمي‌گزينند و آنان‌ را همچون‌ خدا دوست‌ مي‌دارند، و كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند، همة‌ محبّتشان‌ براي‌ خداست‌ (و به‌ خاطر او و براي‌ او، دوستان‌ خدا را دوست‌ مي‌دارند) ] ...

 نكتة‌ مهم‌ و جالبي‌ كه‌ در اين‌ آيه‌ ديده‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌: اين‌ افراد، همتاهايشان‌ را همچون‌ خدا دوست‌ مي‌دارند؛ يعني‌ اينكه‌ آنها خدا را شديداً دوست‌ دارند، ولي‌ چون‌ افراد ديگري‌ را نيز در اين‌ محبّت‌ با خدا شريك‌ كرده‌اند و در محبّتشان‌ چنان‌ غلوّ نموده‌اند كه‌ باعث‌ شده‌ همانگونه‌ كه‌ خدا را دوست‌ مي‌دارند، آنها را نيز دوست‌ بدارند، به‌ عنوان‌ مسلمان‌ پذيرفته‌ نشده‌اند. پس‌ چه‌ رسد به‌ افرادي‌ كه‌ همتاها را از خدا بيشتر دوست‌ بدارند؟!

   فهرست  

     # # #

 

توسّل‌ و واسطه‌ قرار دادن‌ بندگان‌

  متوسّل‌ و دست‌ به‌ دامن‌ شدن‌ به‌ غير خدا، موضوع‌ ديگري‌ است‌ كه‌ اسلام‌ آن‌ را شرك‌ دانسته‌ است‌؛ زيرا هيچ‌ موجود ديگري‌ همچون‌ خدا، خارج‌ از قيد زمان‌ و مكان‌ نيست‌، و قدرتي‌ غيبي‌ ندارد كه‌ بتواند همه‌ جا حاضر و ناظر و قاهر و محيط‌ بر همه‌ چيز باشد كه‌ مردم‌ ـ در هر مكان‌ و زماني‌ ـ به‌ او دسترسي‌ داشته‌ و هر وقت‌ بخواهند متوسّل‌ شوند! اگر چنانچه‌ موجودي‌ در جهان‌ داراي‌ چنين‌ صفاتي‌ باشد، در واقع‌ همتاي‌ خدا بوده‌ كه‌ اين‌ در اسلام‌ ـ و فقط‌ اسلام‌ ـ صحيح‌ نيست‌ و كفر و شرك‌ آشكاري‌ مي‌باشد.

 انسان‌ بايستي‌ به‌ موجودي‌ متوسّل‌ شود كه‌ مقيّد به‌ مكان‌ و زمان‌ نباشد و خود خالق‌ مكان‌ و زمان‌ و همه‌ چيز، همه‌ جا حاضر و ناظر، آگاه‌ به‌ همة‌ كارها و امور، همه‌ چيز در دست‌ او، و مالك‌ نفع‌ و زيان‌ باشد كه‌ اين‌ هم‌، تنها مختصّ خداي‌ ـ سبحان‌ ـ است‌ و بس‌، و اگر كسي‌ اين‌ صفات‌ را به‌ موجودي‌ غير از خدا نسبت‌ دهد، مشرك‌ است‌ و به‌ عبارت‌ ديگر، كسي‌ كه‌ به‌ غير خدا ـ آگاهانه‌ و يا از روي‌ ندانستن‌ ـ متوسّل‌ شود، دچار شرك‌ شده‌ است‌!

 قرآن‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ توسّل‌ به‌ غير خدا، يك‌ نوع‌ انحراف‌ عقيدتي‌ و فكري‌ از صراط‌ مستقيم‌، و شرك‌ به‌ خداوند ـ متعال‌ ـ مي‌باشد. چنانچه‌ مي‌فرمايد:

 [ وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَي‌' صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ] ... [ إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَ أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَـ'ئِكَ مَعَ الْمـُؤْمِنِينَ ] ... [ فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ فِي‌ رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِيمـًا ] ... [ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَئ'كُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَي‌' وَ نِعْمَ النَّصِيرُ ] .

   [ و هر كس‌ (در تمام‌ كارها) به‌ خدا متوسّل‌ شود، بيگمان‌ به‌ راه‌ راست‌ و مستقيم‌ رهنمود شده‌ است‌ ] ... [ مگر كساني‌ كه‌ توبه‌ كنند و برگردند و به‌ اصلاح‌ خويش‌ بپردازند و به‌ خدا متوسّل‌ شوند و آيين‌ خويش‌ را خالصانه‌ از آنِ خدا كنند (و فقط‌ و فقط‌ او را بپرستند و به‌ فرياد خوانند)، پس‌ آنان‌ از زمرة‌ مؤمنان‌ خواهند بود ] ... [ كساني‌ كه‌ به‌ خدا ايمان‌ بياورند و به‌ او متوسّل‌ شوند، ايشان‌ را به‌ رحمت‌ و فضل‌ عظيم‌ وارد خواهد ساخت‌، و در راه‌ راست‌ و مستقيمي‌ به‌ سوي‌ خود رهنمودشان‌ خواهد كرد ] ... [ و به‌ خدا متوسّل‌ شويد كه‌ او تنها سرپرست‌ و ياور شماست‌، و چه‌ سرور و ياور نيك‌ و چه‌ كمك‌كنندة‌ خوبي‌ است‌! ] ...

 پس‌ با توجّه‌ به‌ اين‌ حقايق‌، هر كس‌ كه‌ مي‌خواهد راه‌ راست‌ و درست‌ را طي‌ كند و دين‌ خود را براي‌ خدا خالص‌ گرداند و تنها او را عبادت‌ كند و خود را داخل‌ در رحمتش‌ نمايد و خدا را مولي‌ و ياور خود بداند، بايد كه‌ فقط‌ به‌ او متوسّل‌ شود و از غير او دل‌ ببرد! در غير اين‌ صورت‌، از راه‌ راست‌ و مستقيم‌ منحرف‌ شده‌ و همتايي‌ براي‌ خداوند ـ سبحان‌ ـ تراشيده‌ و مشرك‌ گشته‌ است‌.

 و امّا در مورد جُستن‌ وسيله‌ براي‌ نزديكي‌ به‌ خدا، قرآن‌ كريم‌ چنين‌ مي‌فرمايد:

 [ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جَاهِدُوا فِي‌ سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ].

   [ اي‌ مؤمنين‌! تقوا پيشه‌ سازيد و براي‌ تقرّب‌ به‌ خدا، وسيله‌ بجوييد و در راه‌ او جهاد كنيد تا (از اين‌ طريق‌) رستگار شويد ] ...

 برخي‌ از مسلمانان‌ ـ امروزي‌ ـ كلمة‌ وسيله‌ را در اين‌ آيه‌ به‌ وساطت‌ بين‌ انسان‌ و خدا تعبير و تفسير كرده‌اند؛ يعني‌ مؤمنان‌ براي‌ تقرّب‌ جستن‌ به‌ خدا، ناگزير بايد بندگان‌ خاصّش‌ ـ همچون‌ انبياء و اولياء و صالحان‌ ـ را واسطه‌ قرار دهند. آنها معتقدند كه‌ اين‌ عمل‌ براي‌ نزديكي‌ به‌ خداوند و صلاح‌ و رستگاري‌، كفايت‌ مي‌كند!

 امّا چنين‌ تعبيري‌ از معناي‌ وسيله‌ ـ به‌ زعم‌ متوسّلين‌ به‌ اشخاص‌ ـ با اسلام‌ مغايرت‌ دارد:

  فهرست  

  ـ وسيله‌، تقوا (ايمان‌ به‌ خدا و عمل‌ شايسته‌) است‌:

 در توضيح‌ آية‌ فوق‌، آيات‌ ديگري‌ آمده‌ كه‌ نشان‌ مي‌دهد نزديكي‌ به‌ خداوند، جز با ايمان‌ به‌ او و اعمال‌ پاكيزه‌ و پسنديده‌ ـ كه‌ موجب‌ رضايت‌ خدا و تقرّب‌ بدو مي‌گردد ـ به‌ دست‌ نمي‌آيد و وساطت‌ هيچ‌ كس‌ ـ هر اندازه‌ هم‌ متّقي‌ و به‌ خدا نزديك‌ باشد ـ در تقرّب‌ به‌ خدا و رستگاري‌ و فلاحت‌ وي‌ دخالت‌ ندارد:

 [ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَ جَاهِدُوا فِي‌ اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ] ... [ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ ] .

   [ اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد! (تنها براي‌ خالق‌ خويش‌) ركوع‌ و سجده‌ كنيد (و تعظيم‌ و كرنش‌ بريد و به‌ خاك‌ افتيد) و پروردگار خويش‌ را (به‌ تنهايي‌) پرستش‌ نماييد و كارهاي‌ نيك‌ انجام‌ دهيد تا رستگار شويد، و در راه‌ خدا جهاد كنيد ] ... [ و (در برابر پروردگارت‌ سجده‌ ببر و (بدين‌ وسيله‌ به‌ او) نزديك‌ شو! ] ...

 قرآن‌ كريم‌ همچنين‌ در نفي‌ وساطت‌ بين‌ خدا و بندگانش‌ چنين‌ مي‌فرمايد:

 [ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ عَلَيْهَا وَ مَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلَعَبِيدِ ] .

   [ هر كس‌ كار نيكي‌ انجام‌ دهد، براي‌ خودش‌ كرده‌ است‌ و هر كس‌ كار بدي‌ انجام‌ دهد، به‌ زيان‌ خود كرده‌ است‌ و پروردگارت‌ كوچكترين‌ ظلمي‌ نسبت‌ به‌ بندگان‌ خود روا نمي‌دارد ] ...

 اين‌ آيه‌، مسئوليّت‌ فردي‌ را مشخّص‌ و خاطرنشان‌ مي‌سازد كه‌ عمل‌ انسان‌، اگر نيكو و پسنديده‌ باشد، البته‌ او را به‌ خدا نزديك‌ مي‌سازد و همين‌ عمل‌، اگر درجهت‌ شرارت‌ و ناپسندي‌ انجام‌ گيرد، او را از تقرّب‌ به‌ درگاهش‌ بازمي‌دارد. پس‌ نزديكي‌ به‌ خداوند، جز با ايمان‌ به‌ خدا و روز آخرت‌ و انجام‌ اعمال‌ شايسته‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد و وساطت‌ كسي‌ در تقرّب‌ به‌ خدا، نمي‌تواند مؤثر باشد:

 [ وَ مَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَـ'ئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَي‌' ] .

   [ و هر كس‌ با ايمان‌ و عمل‌ نيكو و شايسته‌ به‌ پيش‌ پروردگارش‌ برود، چنين‌ كساني‌ داراي‌ مراتب‌ بالا و درجات‌ والايي‌ هستند] ...

 اسلام‌ با شرك‌ و بت‌پرستي‌ اعراب‌ جاهلي‌ جنگيد تا همين‌ وساطت‌ بين‌ خدا و بندگانش‌ را از ميان‌ بردارد و مردم‌ را مستقيماً ـ بدون‌ واسطه‌ ـ به‌ خدا متوجّه‌ گرداند، و همة‌ افراد بشر را در ارتباط‌ با خالقشان‌ برابر بداند.

 تمام‌ مردم‌ همانگونه‌ كه‌ در بشريّت‌ برابرند، در ارتباط‌ با خدا و مسئوليّت‌ فردي‌، در قبال‌ اعمالشان‌ نيز برابرند؛ زيرا در قبال‌ همين‌ مسئوليّت‌ فردي‌ است‌ كه‌ جزا و پاداش‌ الهي‌ تحقّق‌ مي‌پذيرد و رضايت‌ خدا حاصل‌ و نهايتاً به‌ بهشتش‌ نائل‌ مي‌گردد، و يا برعكس‌، خشم‌ و دوزخ‌ خدا نصيبش‌ مي‌گردد و از راه‌ سعادت‌ و فلاحت‌ دور مي‌شود:

 [ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ ] ... [ إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا ] ... [ وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي‌' ] .

   [ هر كسي‌ در گروِ اعمال‌ خويش‌ است‌ (و در برابر كارهايي‌ كه‌ كرده‌ است‌، گروگان‌ مي‌شود) ] ... [ اگر نيكي‌ كنيد، به‌ خودتان‌ مي‌كنيد و اگر بدي‌ كنيد، به‌ خودتان‌ بدي‌ مي‌كنيد ] ... [ و هيچ‌ كس‌ بارِ گناه‌ ديگري‌ را بر دوش‌ نمي‌كشد ] ...

 همين‌ گوناگوني‌ جزاي‌ الهي‌، بر حسب‌ تنوّع‌ و گوناگوني‌ اعمال‌ است‌ كه‌ ثابت‌ مي‌كند خداوند هرگز به‌ بندگان‌ خود، ظلم‌ روا نمي‌دارد: [ وَ مَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلَعَبِيدِ ] ...

   پس‌ وسيله‌ در آية‌ مزبور، تنها به‌ معناي‌ ايمان‌ و عمل‌ شايسته‌ است‌ كه‌ مؤمن‌ آن‌ را انجام‌ مي‌دهد و هموست‌ كه‌ مسئوليّت‌ آن‌ را به‌ عهده‌ دارد.

 حال‌ به‌ بررسي‌ دقيقتر آيه‌ مي‌پردازيم‌: اين‌ آيه‌، ابتداء مؤمنين‌ را مورد خطاب‌ قرار مي‌دهد: [ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ]  و ـ مثل‌ هميشه‌ ـ از آنها مي‌خواهد كه‌ تقوا و پرهيزگاري‌ پيشه‌ كنند: [ اتَّقُوا اللَّهَ ]  و براي‌ اين‌ كار بر آنها لازم‌ مي‌داند كه‌ وسيله‌ و توشه‌اي‌ بجويند: [ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ ]  و در راهش‌ جهاد و كوشش‌ كنند: [ وَ جَاهِدُوا فِي‌ سَبِيلِهِ ] تا از غضب‌ خدا برهند و رستگار شوند: [ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] ؛ زيرا منزلت‌ متّقين‌ بالاتر از مؤمنين‌ است‌، همانگونه‌ كه‌ درجة‌ مؤمنين‌ از مسلمين‌ بالاتر است‌، و اين‌ متّقين‌ هستند كه‌ در نزد خدا گراميتر و رستگار به‌ حساب‌ مي‌آيند. بدين‌ معني‌ كه‌ پرهيزگاران‌، علاوه‌ بر ايمان‌ به‌ خدا و روز آخرت‌ و غيب‌ و ديگر پايه‌هاي‌ ايمان‌، اعمالي‌ را كه‌ مورد پسند و رضايت‌ پروردگارشان‌ است‌، انجام‌ داده‌ و از اعمالي‌ كه‌ مورد غضب‌ و خشم‌ او مي‌گردد، خودداري‌ مي‌ورزند و بدين‌ طريق‌ تقرّب‌ او را مي‌جويند.

 اين‌ است‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ در آيات‌ بسياري‌ بعد از اينكه‌ مؤمنين‌ را مورد خطاب‌ قرار مي‌دهد، به‌ آنها امر مي‌كند: [ اتَّقُوا اللَّهَ ]؛ يعني‌ متّقي‌ شويد كه‌ اين‌ معني‌، جز با ترك‌ محرّمات‌ و اعمال‌ ناپسندي‌ كه‌ مورد غضب‌ خداوند است‌، و انجام‌ اعمال‌ شايسته‌اي‌ كه‌ همان‌ وسيلة‌ قرب‌ الهي‌ است‌، تحقّق‌ نمي‌پذيرد. به‌ همين‌ جهت‌، در تفسير اين‌ آيه‌ آمده‌ است‌:

 [ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَ جَاهِدُوا فِي‌ اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ] ... [ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ ] .

   [ اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد! (تنها براي‌ خالق‌ خويش‌) ركوع‌ و سجده‌ كنيد (و تعظيم‌ و كرنش‌ بريد و به‌ خاك‌ افتيد) و پروردگار خويش‌ را (به‌ تنهايي‌) پرستش‌ نماييد و كارهاي‌ نيك‌ انجام‌ دهيد تا رستگار شويد، و در راه‌ خدا جهاد كنيد [ ... [ و (در برابر پروردگارت‌ سجده‌ ببر و (بدين‌ وسيله‌ به‌ او) نزديك‌ شو! [ ...

 امّا اكنون‌ ببينيم‌ كه‌ قرآن‌، سيماي‌ متّقين‌ و پرهزگاران‌ را چگونه‌ ترسيم‌ نموده‌ و آنها به‌ چه‌ اعمالي‌ دست‌ مي‌يازند كه‌ باعث‌ تقرّب‌ و نهايتاً رستگاري‌شان‌ مي‌گردد:

 [ ذَ'لِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًي‌ لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَو'ةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْأَخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ أُولَـ'ئِكَ عَلَي‌' هُدًي‌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولَـ'ئِكَ هُمُ الْمـُفْلِحُونَ ] ... [ لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لَـ'كِنَّ الْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْأَ'خِرِ وَ الْمَلَائِكَةِ وَ الْكِتَابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ ءَاتَي‌ الْمَالَ عَلَي‌' حُبِّهِ ذَوِي‌ الْقُرْبَي‌' وَ الْيَتَامَي‌' وَ الْمَسَاكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلَ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي‌ الرِّقَابِ وَ أَقَامَ الصَّلَو'ةَ وَ ءَاتَي‌ الزَّكَو'ةَ وَ الْمـُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي‌ الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ أُولَـ'ئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولَـ'ئِكَ هُمُ الْمـُتَّقُونَ ] ... [ وَ لَـ'كِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَي‌'...وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] ... [ قَدْ أَفْلَحَ الْمـُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي‌ صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَو'ةِ فَاعِلُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَي‌' أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَي‌' وَرَاءَ ذَ'لِكَ فَأُولَـ'ئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ] .

   [ اين‌ كتابي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ شكّي‌ در آن‌ نيست‌ و هدايتي‌ است‌ براي‌ متّقيان‌ و پرهيزگاراني‌ كه‌ به‌ غيب‌ ايمان‌ دارند و نماز را به‌ پا مي‌دارند و از آنچه‌ بهرة‌ آنان‌ ساخته‌ايم‌، انفاق‌ مي‌كنند و به‌ آنچه‌ بر تو نازل‌ شده‌ و به‌ آنچه‌ پيش‌ از تو فرود آمده‌، و به‌ روز آخرت‌ ايمان‌ دارند. اينان‌ هدايت‌ و رهنمود خداي‌ خويش‌ را دريافت‌ كرده‌ و اينانند كه‌ رستگارند ] ... [ اينكه‌ چهره‌هايتان‌ را به‌ طرف‌ مشرق‌ و مغرب‌ كنيد نيكي‌ نيست‌، بلكه‌ نيكي‌، (كردار) كسي‌ است‌ كه‌ به‌ خدا و روز آخرت‌ و فرشتگان‌ و كتاب‌ آسماني‌ و پيامبران‌ ايمان‌ آورده‌ باشد و مال‌ (خود) را با وجود علاقه‌اي‌ كه‌ بدان‌ دارد، به‌ خويشان‌ و يتيمان‌ و درماندگان‌ و واماندگان‌ در راه‌ و گدايان‌ بدهد، و در راه‌ آزادسازي‌ بردگان‌ صرف‌ كنند، و نماز را به‌پا دارد و زكات‌ را بپردازد و وفاكنندگان‌ به‌ عهد خود بوده‌ هر زماني‌ كه‌ پيمان‌ بندند و در برابر فقر و بيماري‌ و به‌ هنگام‌ جنگ‌، صبور و شكيبا هستند. به‌ راستي‌ اينان‌ كساني‌ هستند كه‌ راست‌ مي‌گويند (و در ايمان‌ خود، صادقند) و متّقين‌ همين‌ اينانند ] ... [ و ليكن‌ نيكي‌ كسي‌ را است‌ كه‌ تقوا پيشه‌ كند...و تقوا داشته‌ باشيد تا رستگار شويد] ... [ به‌ تحقيق‌ مؤمناني‌ پيروز و رستگارند كه‌ در نمازشان‌ خشوع‌ دارند و از (كردار و گفتار) بيهوده‌ رويگردانند و زكات‌ مال‌ را مي‌دهند و عورت‌ خود را حفظ‌ مي‌كنند، مگر از همسران‌ يا كنيزان‌ خود كه‌ در اين‌ صورت‌، جاي‌ ملامت‌ ايشان‌ نيست‌. كساني‌ كه‌ غير از اين‌ را دنبال‌ كنند، متجاوز به‌ شمار مي‌آيند (و زناكار محسوب‌ مي‌شوند) و كساني‌ هستند كه‌ در امانتداري‌ خويش‌، امين‌ و در عهد خود، بر سر پيمانند و مواظب‌ نمازهاي‌ خود مي‌باشند. آنان‌ مستحقّ (رستگاري‌) و فراچنگ‌ آورندگان‌ (بهشت‌) هستند. آنان‌ بهشت‌ برين‌ را به‌ ارث‌ مي‌برند و جاودانه‌ در آن‌ خواهند ماند ] ...

 قرآن‌ كريم‌ در آيات‌ متعدّدي‌ مؤمنين‌ را به‌ انجام‌ اعمال‌ و عباداتي‌ كه‌ انسان‌ را به‌ خدا نزديك‌ مي‌سازد و باعث‌ تقوايشان‌ مي‌شود، و يا به‌ ترك‌ اعمال‌ ناپسندي‌ كه‌ آنان‌ را از خدا دور مي‌سازد و باعث‌ لكّه‌دار نمودن‌ ايمان‌ و تقوايشان‌ مي‌گردد، فرامي‌خواند:

 [ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ...لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ]... [ وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ...وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي‌' ].. [ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ...لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ]... [ قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَ لَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ لَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ اللَّتِي‌ حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَ'لِكُمْ وَصَّئ'كُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ لَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِاللَّتِي‌ هِيَ أَحْسَنُ حَتَّي‌' يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَ إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كَانَ ذَاقُرْبَي‌' وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَ'لِكُمْ وَصَّئ'كُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ]... [ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ]... [ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] ... [ وَ تُوبُوا إِلَي‌ اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمـُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] ... [ فَاذْكُرُوا ءَالَاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ] .

   [ اي‌ مؤمنان‌! بر شما روزه‌ گرفتن‌ واجب‌ شده‌ است‌...تا متّقي‌ شويد ] ... [ و حج‌ را به‌ تمام‌ و كمال‌ براي‌ خدا انجام‌ دهيد...و توشه‌ برگيريد كه‌ بهترين‌ توشه‌ هم‌ تقواست‌ ] ... [ اي‌ مردم‌! پروردگارتان‌ را عبادت‌ كنيد...تا متّقي‌ شويد ] ... [ بگو: بياييد چيزهايي‌ را برايتان‌ بيان‌ كنم‌ كه‌ پروردگارتان‌ بر شما حرام‌ نموده‌ است‌: اينكه‌ هيچ‌ چيزي‌ را شريك‌ خدا نكيند، و به‌ پدر و مادرتان‌ نيكي‌ كنيد، و فرزندانتان‌ را از ترس‌ فقرو تنگدستي‌ مكشيد. (زيرا) ما به‌ شما و آنها روزي‌ مي‌دهيم‌ (و روزي‌رسان‌ همگان‌ ماييم‌؛ نه‌ شما)، و به‌ گناهان‌ كبيره‌ (از جمله‌ زنا) و نزديك‌ نشويد، خواه‌ (در موقع‌ انجام‌، براي‌ مردم‌) آشكار باشند و خواه‌ پنهان‌، و كسي‌ را به‌ ناحق‌ مكشيد كه‌ خداوند آن‌ را حرام‌ كرده‌ است‌. اينها اموري‌ هستند كه‌ خدا به‌ گونة‌ مؤكّد شما را بدانها توصيه‌ مي‌كند تا شما آنها را بفهميد و خردمندانه‌ عمل‌ كنيد. به‌ مال‌ يتيم‌ (هم‌) جز به‌ نحو احسن‌ نزديك‌ نشويد تا آن‌ موقع‌ كه‌ يتيم‌ به‌ رشد كامل‌ خود مي‌رسد، و پيمانه‌ و ترازو را به‌ تمام‌ و كمال‌ و دادگرانه‌ مراعات‌ داريد. ما هيچ‌ كس‌ را به‌ اندازة‌ تاب‌ و توانش‌ مكلّف‌ و موظّف‌ نمي‌سازيم‌، و هنگامي‌ كه‌ سخني‌ گفتيد، دادگري‌ كنيد (و از حق‌ منحرف‌ نشويد) هر چند (كسي‌ كه‌ سخن‌ به‌ نفع‌ يا زيان‌ او گفته‌ مي‌شود) از نزديكان‌ و خويشان‌ باشد، و به‌ عهد و پيمان‌ خدا وفا كنيد. اينها چيزهايي‌ هستند كه‌ خداوند شما را به‌ رعايت‌ آنها توصيه‌ مي‌كند تا اينكه‌ متذكّر شويد و پند گيريد. اين‌ راه‌ (كه‌ من‌ آن‌ را برايتان‌ ترسيم‌ كرده‌ و بيان‌ نموده‌ام‌) راه‌ راست‌ و مستقيم‌ من‌ است‌. پس‌ از آن‌ پيروي‌ كنيد و از راههاي‌ ديگر پيروي‌ نكنيد كه‌ شما را از راه‌ خدا (منحرف‌ و) پراكنده‌ مي‌سازد. اينها چيزهايي‌ است‌ كه‌ خداوند شما را بدان‌ توصيه‌ مي‌كند تا متّقي‌ شويد ] ... [ و تقوا داشته‌ باشيد تا رستگار شويد ] ... [ اي‌ مؤمنان‌! شراب‌خوردن‌ و قماربازي‌ و بتهاي‌ سنگي‌ (كه‌ به‌ پايشان‌ قرباني‌ مي‌كنند) و تيرهاي‌ چوبي‌ (و اوراقي‌ كه‌ براي‌ بخت‌آزمايي‌ و فالگيري‌ و كهانت‌ به‌ كار مي‌برند، همه‌ و همه‌) پليدند و ناشي‌ از (وسوسه‌ و تلقين‌) عمل‌ شيطان‌ هستند. پس‌ از اين‌ كارهاي‌ پليد پرهيز و دوري‌ كنيد تا رستگار شويد ] ... [ اي‌ مؤمنان‌! همگي‌ به‌ سوي‌ خدا برگرديد و توبه‌ كنيد تا رستگار شويد ]... [ پس‌ نعمتهاي‌ خدا را به‌ ياد آوريد (و شكر آنها را به‌ جاي‌ آوريد) تا رستگار شويد ]...

 آري‌! متّقين‌، پس‌ از ايمان‌ به‌ خدا و روز آخرت‌، به‌ انجام‌ اعمال‌ نيكو و پسنديده‌ و ترك‌ اعمال‌ زشت‌ و ناپسند كه‌ مقتضاي‌ ايمان‌ است‌، اين‌ چنين‌ به‌ خداوند متوسّل‌ مي‌شوند؛ يعني‌ با دست‌ يازيدن‌ به‌ اعمال‌ انساني‌ كه‌ هم‌ براي‌ خود و هم‌ براي‌ ديگران‌ پر ثمر باشد، و خودداري‌ و اجتناب‌ از كارهاي‌ حرام‌ و ناروا، به‌ خدا نزديك‌ مي‌شوند. خلق‌ را آزار نمي‌رسانند و به‌ خصوص‌: [ وَ جَاهِدُوا فِي‌ اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ]  در راه‌ خدا جهاد مي‌كنند آن‌ گونه‌ كه‌ شايستة‌ جهاد است‌، تا تجاوز دشمنان‌ به‌ امّت‌ اسلامي‌ در هم‌ شكسته‌ شود و از ارزشهاي‌ بلندي‌ كه‌ بدان‌ ايمان‌ آورده‌اند، دفاع‌ و پشتيباني‌ مي‌نمايند و اين‌ چنين‌ است‌ كه‌ ر